برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1469 100 1

گردن

/gardan/

مترادف گردن: جید، خر، عنق، معطف

معنی گردن در لغت نامه دهخدا

گردن. [ گ َ دَ ] (اِ) پهلوی گرتن ، کردی گردن ، افغانی وبلوچی گردن ، وخی و شغنی گردهن و سریکلی گردهان . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). معروف است و به عربی جید و عنق خوانند. (برهان ). ج ، گردنها. رَقَبَه. مَطنَب. عَطَل. (منتهی الارب ). یال. (فرهنگ اسدی ). مَراد. (منتهی الارب ) :
زلفینک او نهاده دارد
بر گردن ماروت زاولانه.
رودکی.
تا بگویند که خدای عز و جل یکی است و بجز او خدای نیست ، چون بگویند تیغ از گردن ایشان بیوفتاد. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
آهو همی گرازد گردن همی فرازد
گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا.
کسایی.
برون آمد از در بکردار باد
به گردن برش گرز و سر پر ز داد.
فردوسی.
به خاک اندر افکند مر تنش را
به یک گرز بشکست گردنش را.
فردوسی.
رویت ز در خنده و سبلت ز در تیز
گردن ز در سیلی و پهلو ز در لت.
لبیبی.
آن خجش ز گردنش بیاویخته گویی
خیکی است پر از باد بیاویخته از بار.
لبیبی.
مر ورا گشت گردن و سر و پشت
سر بسر کوفته به کاج و به مشت.
عنصری.
فکندش به یک زخم گردن ز کفت
چو افکنده شد دست عذرا گرفت.
عنصری.
پشیمان شوم و چه سود دارد که گردن ها زده باشند. (تاریخ بیهقی ).
غژغاودم گوزن سرین و غزال چشم
پیل زرافه گردن و گور هیون بدن.
لامعی.
هر کو به گرد این زن پرمکر گشت
گر ز آهن است نرم کند گردنش.
ناصرخسرو.
سر خاقان اعظم از تفاخر
بدین نسبت یکی گردن بیفزود.
خاقانی.
دو شخص ایمنند از تو کآیی بجوش
یکی نرم گردن یکی سفته گوش.
نظامی.
گر آهو یک نظر سوی من آرد
خراج گردنم بر گردن آرد.
نظامی.
نه خود را بر آتش به خود میزنم
که زنجیر شوق است در گردنم.
سعدی (بوستان ).
چون نرود در پی صاحب کمند
آهوی بیچاره به گردن اسیر.سعدی (طیبات ...

معنی گردن به فارسی

گردن
قسمتی ازبدن بین سروتنه
( اسم ) ۱ - قسمتی از بدن که سر را به تنه متصل میسازد : عنق جید جمع : گردنها : وز برای صید دل در گردنم زنجیز زلف چون کمند خسرو مالک رقاب انداختی . ( حافظ ) ۲ - سر سرور بزرگ جمع : گردنان : سروران را بی سبب میکرد حبس گردنان را بی خطر سر میبرید . ( حافظ ) یا گردنان شعر شاعران نامدار و فحل . یا ترکیبات اسمی و وصفی و قیدی : با گردن کج . با حالت تضرع و خواری . یا گردن باریک . ۱ - گردنی که باریک و کم عرض باشد . ۲ - مطیع منقاد . ۳ - ملایم نرم و هموار : حسن فولاد بود گردن باریک اینجا تیزی تیغ بجوهر چه تواند کردن ? ( صائب ) یا گردن شتر . ۱ - عنق جمل . ۲ - همیان پرزر . یا ترکیبات فعلی : از گردن افکندن ذم. خود را فارغ کردن مسوولیت را از عهد. خود خارج کردن : من این نذر را از گردن بیفکنم . یا از گردن انداختن . دست شستن از کاری رها کردن : چو تو همچون منی چندین تک و تاز چه خواهی کرد از گردن بینداز . ( اسرارنام. نامه عطار ) یا از گردن بیرون کردن . خود را از مسوولیت چیزی رهانیدن . یا به گردن فلان . مسوولش فلان شخص است ( ایهام بدو معنی ) : ساق سیمین تو بلورین است گر غلط گفته ام بگردن من . یا به گردن کسی انداختن کاری را . آنرا بعهد. وی گذاشتن . یا به گردن کسی انداختن گناهی را . وی را مسوول آن معرفی کردن . یا به گردن گرفتن امری را . مسوولیت آن را بعهده گرفتن . یا به گردن افتادن ( در افتادن ) واژگون شدن سرنگون گشتن . یا به گردن ماندن . در ذم. شخصی باقی ماندن . یا بر گردن افتادن . سرنگون شدن نابود گشتن . یا بر گردن بودن . بر ذمه بودن بعهده بودن . یا در گردن بودن . در ذمه بودن در عهده بودن . یا در گردن کسی کردن امری را . او را مسوول آن قرار دادن : و خیر و شر این بازداشته را در گردن وی کردن ... یا دست در گردن کسی کردن ( بودن ) . هم آغوش شدن با وی . یا گردن کسی به گردنش زیادی کردن . سخنان نابجا گفتن یا کار ناروا کردن وی چنانکه مستوجب کشتن باشد . یا گردن باریک داشتن . کاملا مطیع بودن .
[chuck] [علوم و فنّاوری غذا] بخشی از لاشۀ دام که از پس سر آغاز می شود و تا دنده ها ادامه دارد
[ گویش مازنی ] /gerden/ گردن
[volc ...

معنی گردن در فرهنگ معین

گردن
(گَ دَ) (اِ.) ۱ - بخشی از بدن جانداران که سر را به تنه وصل می کند. ۲ - بخش باریکی که بدنة ظرفی را به دهانه آن متصل می کند. ، ~ از مو نازک تر کنایه از: اظهار عجز و غالباً در قبولِ حقیقت و حرف حق . ، ~ کسی را تبر نزدن کنایه از: گردن کلفتی در بی عاری و
(گَ دَ. اَ) (ص فا.) ۱ - متکبر، خودپسند. ۲ - گردنکش ، عاصی . ۳ - نیرومند، قوی .
( ~ . اَ تَ) (مص ل .) طغیان کردن ، سرکشی .
(گَ دَ. بُ دِ) (ص مر.) عاصی ، غیرمنقاد، مق . گردن داده .
( ~ . بَ) (اِ.) پیرایه ای معمولاً از سنگ ها یا فلزهای قیمتی که آن را خانم ها به گردن می آویزند، گلوبند.
( ~ . دَ) (مص ل .) سر باز زدن ، نا فرمانی کردن .
( ~ . تَ) (مص ل .) سرباز زدن ، اعراض ، سرپیچی .
( ~ . دَ) (مص ل .) عذر آوردن ، بهانه آوردن .
( ~ . دَ) (مص م .) اطاعت کردن ، تسلیم شدن .
( ~ . زَ دَ) (مص م .) کشتن ، سر بریدن .
( ~ . شَ) (ص مر.) = گردن شخ : کنایه از: مغرور، سرکش .
( ~ . فَ) (ص فا.) کنایه از: متکبر و سرکش .
(گَ دَ. گِ تَ) (مص م .) ۱ - اقرار ک ...

معنی گردن در فرهنگ فارسی عمید

گردن
۱. (زیست شناسی) قسمتی از بدن بین سر و تنه.
۲. [قدیمی، مجاز] فرد بزرگ و قدرتمند: بنازند فردا تواضع کنان / نگون از خجالت سر گردنان (سعدی۱: ۱۳۴). &delta، در این معنی معمولاً با «ان» جمع بسته می شود.
* به گردن گرفتن: (مصدر متعدی) [مجاز] گردن گرفتن، تعهد کردن، عهده دار شدن.
* گردن افراختن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. گردنکشی کردن.
۲. خودنمایی کردن.
۳. تکبر کردن: بلندآواز نادان گردن افراخت / که دانا را به بی شرمی بینداخت (سعدی: ۱۷۹).
* گردن افراشتن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * گردن افراختن
* گردن برافراشتن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * گردن افراختن
* گردن پیچیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] سرپیچی کردن، سر باززدن، نافرمانی کردن: نژادی ازاین نامورتر که راست / خردمند گردن نپیچد ز راست (فردوسی: ۵/۳۴۷).
* گردن تافتن: (مصدر لازم) سرپیچی کردن، سر باززدن.
* گردن خاراندن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] عذر آوردن، بهانه آوردن.
* گردن خم کردن: (مصدر لازم) [مجاز] فروتنی کردن، تواضع کردن.
* گردن دادن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] تسلیم شدن، اطاعت کردن، تن دردادن.
* گردن زدن: (مصدر متعدی) گردن کسی را با شمشیر قطع کردن.
* گردن کج کردن: (مصدر لازم) [مجاز]
۱. فروتنی کردن.
۲. اظهار عجز و ناتوانی کردن.
* گردن کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] گردنکشی کردن.
۱. نافرمانی کردن، عصیان ورزیدن.
۲. تکبر کردن.
۳. دلیری کردن.
* گردن نهادن: (مصدر لازم) [مجاز]
۱. تسلیم شدن، اطاعت کردن.
۲. فروتنی کردن.
گردن کلفت، تنومند، زورمند.
زیوری که زنان به گردن خود ببندند، گلوبند.
مطیع، منقاد: گه از گردنکشان کشور ستانی / به گردن دادگان کشور سپاری (عنصری: ۲۸۵).
۱. آن که گردن دراز دارد، دراز گردن.
۲. احمق.
...

گردن در دانشنامه اسلامی

پی گردن به رشته‏ای نرم (عصب)، پهن و زرد رنگ در گردن، امتداد یافته تا انتهای ستون فقرات گفته می شوداز آن در باب اطعمه و اشربه یاد شده است.
خوردن اجزایی از حیوان ذبح شده از جمله پی گردن آن حرام است. برخی آن را مکروه دانسته‏اند؛ لیکن بر حرمت آن نقل شهرت بلکه اجماع شده است.


گردن در دانشنامه ویکی پدیا

گردن
گردن به قسمتی از بدن مهره داران می گویند که سر و سینه را از هم جدا می کند.
گرفتگی ماهیچه یا جراحت بافت نرم گردن
فتق دیسک درون مهره ای
کشیدگی ستون فقرات
آرتروز
مشکلات وریدی مانند لخته شدن خون در سیاهرگ گردن
ورم غدد لنفاوی گردن
در پشت گردن انسان مهره های گردنی و در میان آن حلق و نای و مری و.. در قدام آن عضلات مختلف و عروقی مانند شریان کاروتید و ورید ژوگولار قرار دارند. غده تیروئید و غضروف های حنجره و شبکه عصبی گردن نیز بخش های مهمی از گردن هستند.
گردن با اینکه کارکرد زیادی در میان اعضای بدن دارد، اما نسبت به استرس شدیداً حساس است. دردهای گردن همچنین می توانند به دلایل زیر رخ دهند:
عکس گردن
گردن ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
گردن (فیلم)
گردن (نیدرزاکسن)
«گردن» (انگلیسی: Neck (film)) فیلمی در ژانر کمدی ترسناک است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ساکی آیبو، چیاکی کوری یاما، و آیاکا کوماتسو اشاره کرد.
شهر گردن در ایالت نیدرزاکسن در کشور آلمان واقع شده است.
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
گردن آویزی عمل شکنجه و اعدام به وسیله انداختن یک تایر لاستیکی پر از بنزین به دور سینه و بازوان قربانی و آتش زدن آن است. تا ۲۰ دقیقه طول می کشد تا قربانی بمیرد و در طی آن دچار سوختگی های شدید می شود.
این عمل در جریان آشوب های سیاهان آفریقای جنوبی در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به روش رایجی برای زجر کش کردن تبدیل شد. اولین مورد ثبت شدهٔ آن در ۲۳ مارس ۱۹۸۵ قتل هن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گردن در دانشنامه آزاد پارسی

گَردن (neck)
ساختاری بین سر و تنۀ جانوران. در پستانداران، در عقب گردن هفت مهرۀ بالایی ستون مهره ها و تعداد فراوانی عضلات قوی قرار دارد که سر را نگه می دارند و حرکت می دهند. ناحیه گردنی در جلو شامل حلق و نای است و در پشت آن ها مری قرار دارد. سرخ رگ های بزرگ سَری، گیجگاهی، و آرواره ای، که به مغز و سر خون رسانی می کنند، در گردن قرار دارند. سیاه رگ های بزرگ، ازجمله سیاه رگ گردنی نیز در این ناحیه قرار دارند. حنجره (جعبه صدا) در محل اتصال نای به حلق قرار دارد و یکی از غضروفهای آن زایده ای با نام سیب آدم می سازد. غدۀ تیروئید دقیقاً زیر حنجره و در جلو بخش بالایی نای قرار دارد.

ارتباط محتوایی با گردن

گردن در جدول کلمات

گردن
عنق
گردن بار
وبال
گردن بند مروارید
هار
گردن زدن
سبت
گردن عرب
عنق
گردن نهادن
تسلیم
گردن کش
مارد
گردن کلفت
قلدر
گردن کلفت و زورگو
قلدر
بیماری خفیف ویروسی که در کودکان با تب و تورم غدد لنفاوی گردن و بدن همراه است
سرخجه

معنی گردن به انگلیسی

neck (اسم)
تنگه ، گردنه ، گردن

معنی کلمه گردن به عربی

گردن
رغبة
قلادة , ياقة
اقطع راس
متغطرس
أخَذَ علي عاتِقِهِ
إذعَنَ لـ (إلي)
تحدي
ثقيل , شرس
استأسد
قفا
قفا
ربطة , شال , منديل
خمار , وشاح
عنقي

گردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
عنق
علی باقری
گردن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی گردن می نویسد : ((گردن در پهلوی گرتن gartan بوده است.
واژه ی دیگر برای این اندام، در پهلوی، گریو grīw است. این واژه در ریخت گریب در " گریبان " مانده است و در ریخت پهلوی خود در " گریوه " که به معنی راه بلند و ناهموار و " گردنه " است در پهلوی گریوگ grīwag . ))
<< گهرها، یک اندر دگر، ساختند ؛
ز هر گونه ، گردن برافراختند >>
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 190 )
کوروش
عضوی از بدن که باعث چرخش و حرکت سر به طرفین، بالا و پایین میشود پس گردن معنی چرخان می دهد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گردن   • درمان گیاهی گردن درد   • دارو برای گردن درد   • درد گردن و شانه   • درمان خانگی گردن درد   • گردن درد عصبی   • درمان گردن درد با ورزش   • درد گردن و پشت سر   • مفهوم گردن   • تعریف گردن   • معرفی گردن   • گردن چیست   • گردن یعنی چی   • گردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گردن
کلمه : گردن
اشتباه تایپی : 'vnk
آوا : gardan
نقش : اسم
عکس گردن : در گوگل

آیا معنی گردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران