برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1403 100 1

کمان

/kamAn/

مترادف کمان: شیز، قوس، کمانه، گوژ، وتر

معنی کمان در لغت نامه دهخدا

کمان. [ ک َ ] (اِ) معروف است و به عربی قوس خوانند. (برهان ). ترجمه ٔ قوس و مبدل خمان مرکب از «خم » و «ان » که کلمه ٔ نسبت است و کشیده و خمیده و سخت و نرم و گسسته پی و کژابرو و بازوشکن از صفات و ابرو از تشبیهات اوست و به دمشق و چاچ و افراسیاب و رستم و کیان مخصوص. (از آنندراج ). و در اصل خمان بوده به جهت خمیدگی خمان خواندند. (انجمن آرا). هر چوب خمیده ای که از یک سر آن تا به سر دیگرش زهی سخت محکم بسته باشند و به تازی قوس گویند. (ناظم الاطباء). شیز. (صحاح الفرس ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پهلوی ، کمان و کمان وریه (کمانداری ). کردی ، کوان . سلاحی که در قدیم (و هنوز در بعضی قبایل ) برای تیر انداختن بکار می رفت و آن مرکب بود از چوبی خمیده که دو سر آن را به وسیله ٔ زهی سخت محکم می بستند و آن سلاحی بود در قدیم که برای پرتاب کردن تیر بکار می رفت و آن را از چوب (یا چیزی نظیر آن ) می ساختند بدین طریق که به دو طرف آن زهی می بستند تا به شکل قریب به نیم دایره در آید. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). قوس. سلاحی که در قدیم برای تیر انداختن بکار می رفت و آن مرکب بود از چوبی نرم و خمیده به شکل ابروان که به وسیله ٔ زهی سخت دو انتهای آن را به یکدیگر محکم می بستند و بدان در قدیم تیراندازی می کردند (هنوز نیز در میان بعضی قبایل بدوی متداول است ). امروزه هم تیراندازی با کمان جزو ورزشهای متداول بشمار می رود. کمانهای جنگی قدیم را از قطعات استخوان می ساخته اند و روی آن را پی پیچ می کرده اند و برای آنکه حالت فنری پیدا کند روغن مخصوصی به خورد آن می داده اند و هنوز هم روغنی به نام «روغن کمان »هست که بمصرف می رسد. کمانهای سابق به دو شکل ساخته می شده : یک نوع مقوس و یک نوع مستقیم که در طرفین مقبض آن برآمدگی داشت. کمانهای مستقیم را «کمان چهارخم »می گفته اند، زیرا از یک طرف دو خمیدگی برجسته و از طرف دیگر دو خمیدگی گود داشته. (فرهنگ فارسی معین ). اسباب جنگ و شکار ایام قدیم است که از چوب یا شاخ یا فولاد ساخته می شد. (از قاموس کتاب مقدس ) :
میغ چون ترکی آشفته که تیر اندازد
برق تیر است مر او رامگر و رخش کمان.
فرالاوی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
دوان شد به میدان شاه اردشیر
کمانی به یک دس ...

معنی کمان به فارسی

کمان
چوبی خمیده که دوسر آن رابازه محکم بسته وبکشند، آلتی که برای تیراندازی بکارمیرفته، هرچیزخمیده راگویند، خمان هم گویند
( اسم ) ۱ - سلاحی که در قدیم برای تیر انداختن بکار میرفت و آن مرکب بود از چوبی نرم و خمیده بشکل ابروان که بوسیل. زهی سخت دو انتهای آنرا بیکدیگر محکم می بستند و بدان در قدیم تیر اندازی میکردند ( هنوز نیز در میان بعضی قبایل بدوی متداول است ) . امروزه هم تیر اندازی با کمان جزو ورزشها ی متداول بشمار میرود قوس . توضیح کمانهای جنگی قدیم را از قطعات استخوان میساخته اند و روی آنرا پی پیچ میکرده اند و برای آنکه حالت فنری پیدا کند روغن مخصوصی بخورد آن میداده اند و هنوز هم روغنی بنام روغن کمان هست که بمصرف میرسد . کمانها ی سابق بدو شکل ساخته میشده : یک نوع مقوس و یک نوع مستقیم که در طرفین مقبض آن بر آمدگی داشت . کمانهای مستقیم را کمان چهار خم میگفته اند زیرا از یک طرف دو خمیدگی بر جسته و از طرف دیگر دو خمیدگی گود داشته . یا ترکیبات اسمی : چرخ کمان . چرخی بود که بوسیل. آن تمرین کنند. تیر اندازی پی در پی تیر می انداخت . یا کمان آسمان . آسمان ( سپهر ) که بشکل کمان است . یا کمان بهمن قوس قزح . یا کمان چرخ . ۱ - یکی از آلات قلعه گیری . ۲ - قوس قزح . یا کمان حکمت . نوعی منجنیق که بدان تیر می انداختند . یا کمان حلقه . کمانی که هنوز آنرا زه نکرده باشند : ( بکیش هوشمند تان خود نمایی نیست دستورم کسی آگه نباشد چون کمان حلقه از زورم ) ( شفیع اثر ) یا کمان راه آهن . راه خمدارو پیچا پیچ یا کمان رستم . قوس قزح : ( از باد و باران و تذرگ و تند و هده و درخش و صاعقه و کمان رستم ... ) . ( بجز او که زیر آرد ز فلک کمان رستم در چاره را گرفته بمصاف هفتخوانی ? ) ( نظیری نیشابوری ) یا کمان زنبوری . تفنگ بندق : ( گرفتند گردان ایران زمین کمانهای زنبوری چرخ کین ) . ( منسوب به فردوسی ) توضیح در فهرست ولف نیامده . یا کمان سام . قوس قزح . یا کمان شیطان . ۱ - قوس متعلق به ابلیس : ( خدنگ غمزه بجز قصد اهل دین نکند حذر که ابروی خوبان کمان شیطانست ) . ( محمد سلیم ) ۲ - آسمان سپهر : ( خطر ز حادثه پیش است گوشه گیران را که این سپهر مقرنس کمان شیطانست ) . ( عبد الغنی قبول ) ۳ - قوس قزح : ( رنگین تو کنی کمان شیطان چون طاس مقرنس سلیمان ) . ( تح ...

معنی کمان در فرهنگ معین

کمان
(کَ) [ په . ] (اِ.) وسیله ای برای تیراندازی در قدیم . ، ~به زه بودن کنایه از: آمادة نبرد بودن .
(کَ. گُ هِ) (اِمر.) کمانی که با آن مهره و گلولة گِلی یا سنگی می انداخته اند.
( ~. کَ) (اِمر.) قوس قزح .
( ~ . کَ) (ص مر.) ۱ - تیرانداز ماهر. ۲ - بی رحم و سنگدل .

معنی کمان در فرهنگ فارسی عمید

کمان
۱. نوعی سلاح جنگی چوبی و خمیده که برای پرتاب کردن تیر به کار می رفت.
۲. چوبی بلند و سرکج برای جدا کردن الیاف پنبه یا پشم از یکدیگر.
۳. (نجوم) = قوس
۴. (موسیقی) [قدیمی] آرشه.
۵. (موسیقی) [قدیمی] سازی زهی شبیه رباب و به شکل کمان.
* کمان چاچی: [قدیمی] نوعی کمان مرغوب که در چاچ (نام قدیم تاشکند) ساخته می شد: پیاده ز بهرام بگریختند / کمان های چاچی فرو ریختند (فردوسی: ۸/۱۳۶)، کمان های چاچی و تیر خدنگ / سپرهای چینی و ژوبین جنگ (فردوسی: ۱/۱۲۷).
* کمان رستم: [قدیمی، مجاز] = رنگین کمان
* کمان گشادن: (مصدر متعدی) به دست گرفتن کمان و کشیدن زه آن و تیر انداختن.
معشوقی که ابروهای منحنی مانند کمان دارد: بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود / چو به محبوب کمان ابروی خود پیوستم (حافظ: ۶۳۰).
جعبه ای که کمان را در آن می گذاشتند، قربان، کمان دان.
۱. دارندۀ کمان.
۲. کسی که در تیراندازی با کمان مهارت دارد، کمان گیر.
ظرفی که کمان را در آن بگذارند، قربان، نیم لنگ، کمانچوله.
کسی که کمان درست کند، کمان ساز.
کمانی که با آن مهره و گلولۀ گلی یا سنگی پرتاب می کردند: کمان گروههٴ زرین شده محاقی ماه / ستاره یکسره به نما غالوک های سیم اندود (خسروانی: شاعران بی دیوان: ۱۱۵).
گوشۀ کمان.
= کمان دار
= کمان گروهه
کمان کش ...

کمان در دانشنامه ویکی پدیا

کمان
کمان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کمان (کلیبر) نام روستایی از توابع شهرستان کلیبر
کمان (جنگ افزار) نام یک اسلحهٔ باستانی
کمان (هندسه) بخشی از پیرامون دایره
کمان (موسیقی) وسیلهٔ نواختن برخی سازهای زهی
کمان (صورت فلکی)
تیراندازی با کمان گونه ای جنگ افزار است.
کمان در هندسه بخشی از دایره است.
کمان در موسیقی گونه ای ساز است.
آرشه در موسیقی وسیله نواختن برخی سازهای زهی است.
کَمان گونه ای جنگ افزار باستانی است که با نیروی ذخیره شده در زه خود پیکان را به جلو پرتاب می کند. کمان از گذشته تاکنون در زمینهٔ شکار، ورزش و جنگ کارایی داشته است، اگرچه با ساخت و توسعه تفنگ از اهمیتش بسیار کاسته شده است.
کهنترین قطعات مربوط به یک کمان در شمال آلمان یافت شد و دیرینگی اش را مربوط به ۸ میلیارد سال پیش از میلاد مسیح دانسته اند. این آثار در خلال جنگ جهانی دوم نابود شد و چون تا آن زمان آزمایش کربن ۱۴ هنوز اختراع نشده بود پس نمی توان به تاریخ یادشده اطمینان داشت. پس از آن کهنترین ترین کمان ها در شمال دانمارک کشف شده و تاریخش به ۶میلیارد سال پیش از میلاد بازمی گردد. اوتسی مرد یخی - که پیکرش در مرز میان اتریش و ایتالیا پیداشد- بر اثر فرورفتن یک پیکان در شش اش کشته شده بود و زمان مرگش هم به سه میلیارد سال پیش از میلاد بازمی گردد. به نوک تیر پیکان می گفتند و به ته تیر پر عقاب یا پرهای پلاستیکی می بستند.
Wikipedia contributors، «Bow (weapon)،» Wikipedia، The Free Encyclopedia، http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Bow_(weapon)&oldid=403809425 (accessed January ۴، ۲۰۱۱).
compound bow
کمان یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان مولا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کمان در دانشنامه آزاد پارسی

کَمان (arc)
در هندسه، بخشی از دایره یا منحنی. هر قطر دایره آن را به دو کمان تقسیم می کند که نیم دایره نامیده می شوند و هر یک دقیقاً نیمی از دایره اند. هر وترِ دایره دو کمان پدید می آورد که یکی کوچک تر از نیم دایره، موسوم به کمان اقصر یا کوچک تر، و دیگری بزرگ تر از نیم دایره، موسوم به کمان اطول یا بزرگ تر، است. کمان های دایره را برحسب درجه یا رادیان اندازه گیری می کنند. اندازۀ هر کمان برابر با اندازۀ زاویۀ مرکزی مقابل آن است که از وصل کردن مرکز دایره به دو انتهای کمان ایجاد می شود. بنابراین، نیم دایره ْ۱۸۰ یا π رادیان، کمانِ کوچک تر همواره کمتر از ْ۱۸۰ و کمان بزرگ تر همواره بیشتر از ْ۱۸۰ و کمتر از ْ۳۶۰ است.

ارتباط محتوایی با کمان

کمان در جدول کلمات

کمان
قوس
کمان تیر اندازی
شیو
کمان صورت
ابرو
تیر و کمان رستم
توس
نخستین تیر و کمان را ساخت
کیومرث
واحد سنجش کمان و زاویه
رادیان
واحد کمان و زاویه
رادیان
از آن سمت وتر کمان است
هز
از آن طرف وتر کمان است
هز

معنی کمان به انگلیسی

bow (اسم)
سجود ، قوس ، کمان ، تعظیم
arc (اسم)
قوس ، کمان ، هلال ، جرقه ، خم ، خرپشته
arch (اسم)
قوس ، کمان ، طاق
fiddlestick (اسم)
کمان ، ارشه ویولون ، ارشه ، چیز بی معنی یا پوچ

معنی کلمه کمان به عربی

کمان
قوس
قزحية , قوس قزح

کمان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عابدي راد منوچهر
كمان لاري. نوعي كمان كه تا پيش از صفويه از اقلام صادراتي لارستان به هندوستان و شيلاو. (كره )و افريقا بود كه خوشدست تر و دقيقتر از كمان تركي. شهرت جهاني داشت و در سفرنامه سيلويا فيگوئرا و پيترو دلاواله به ان اشاره شده
علی باقری
کمان : تحریف خمان است ، خم به معنای دولا شدن و(ان) آخر پسوند خصلت می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کمان شکاری   • معنی کمان   • قیمت کمان   • انواع کمان   • فروش کمان   • کمان کامپوند   • کمان در جدول   • کمان آرش   • مفهوم کمان   • تعریف کمان   • معرفی کمان   • کمان چیست   • کمان یعنی چی   • کمان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کمان
کلمه : کمان
اشتباه تایپی : ;lhk
آوا : kamAn
نقش : اسم
عکس کمان : در گوگل

آیا معنی کمان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )