برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

کفش

/kafS/

مترادف کفش: ارسی، پاافزار، پاچپله، پای افزار، پای پوش، پوتین، چکمه، دمپایی، گیوه، ملکی، موزه، نعلین

برابر پارسی: پاپوش

معنی کفش در لغت نامه دهخدا

کفش. [ ک َ ] (اِ) معروف است که پای افزار باشد و معرب آن کوث است. (برهان ). پاپوش و افصح کوش به «واو» است و معرب آن کوث است و در قدیم بزرگان کفش زرینه پوشیده اند وحکیم فردوسی مکرر با درفش قافیه کرده. عرب آن را معرب کرده قفش گویند. (از آنندراج ) (انجمن آرا). پای افزار و پاپوش و چمشاک و چمناک و چیدار و نعلین و ارسی و پاافزار پاشنه بلند. (ناظم الاطباء). چرمین که بپا کنند. پاپوش. پای افزار. (فرهنگ فارسی معین ). قفش. کوث. (منتهی الارب ) (دهار). نعل. صلة. (منتهی الارب ). چاموش. چمتاک. چمتک. وشمک. لالک. لالکا. پالنگ. بالیک.چمشاک. چشمک. چست. شلم. شمل. سر. هملخت. (ناظم الاطباء). پاپوش. پاافزار. عامیانه ٔ آن (پوزار). پاچپله. موزه. اورسی. تسخن. تسخان. مسحی. چارق. چاروق. خف . آنچه برپای پوشند از چرم یا پوست یا جیر یا انواع پلاستیک. (یادداشت مؤلف ). پهلوی «کفش » ، طبری «کوش » به اظهار «واو»، اشکاشمی «کوش »، گیلکی «کفش » ، فریزندی ، یرنی «کوش » ، نطنزی «کوش » ، شهمیرزادی «کوش » ، سنگسری «کفش » ، در بشرویه خراسان «کوش » . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
همیشه کفش و پلش را کفیده بینم من
بجای کفش و پلش دل کفیده بایستی.
معروفی.
پا به کفش اندر بکفت و آبله شد کابلیج
از پس غمهای تو تا تو مگرکی آئیا.
عسجدی.
پیراهن لؤلؤئی برنگ کامه
و ان کفش دریده و بسر برلامه.
مرواریدی.
از این پسش تو ببینی دوان دوان در دشت
به کفش و موزه برافکنده صدهزار سیان.
عمعق.
در کفش پاسبانش هر سنگ ریزه ای
چون گوهری در افسر سلطان نو نشست.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 756).
چونکه کلیم حق بشد سوی درخت آتشین
گفت من آب کوثرم کفش برون کن و بیا.
مولوی.
غیر نعلین و گیوه و موزه
غیر مسحی و کفش و پای افزار.
نظام قاری (دیوان ص 23).
قلمی فوطه و کرباس و ندافی و قدک
یقلق و طاقیه و موزه و کفش و دستار.
(ایضاً ص 15).
تنگدستان را زقید جسم بیرون آمدن
راه رو را کفش تنگ از پای بیرون کردن است. ...

معنی کفش به فارسی

کفش
آنچه که ازچرم میدوزندوبپامیکنند، پاپوش، پاافزار، لالکاولکاولخاهم گفته اند
( اسم ) آلتی چرمین که بپا کنند پاپوش پای افزار : ( چونک کلیم حق بشد سوی درخت آتشین گفت : من آب کوثرم کفش برون کن و بیا ) . یا ترکیبات اسمی : کفش آهو . سم آهو : ( کشد زحمت چو آید در تکاپو درین ره سنگ دارد کفش آهو ) . ( محمد قلی سلیم ) یا کفش سر پایی . یا کفش و نوس . گیاهی است از تیر. ثعلب ها که در حدود ۲٠ گونه از آن شناخته شده و در نواحی گرم و معتدل نیمکر. شمالی میروید . گلها یش نسبه بزرگ و زیبا هستند و از اینجهت جزو گیاهان زینتی بشمار میایند . وجه تسمی. این گیاه بمناسبت شباهت شکل گلها ی آن است به نعلین . یا ترکیبات فعلی : پا در کفش کسی کردن . موجب اذیت و آزار کسی شدن : ( همان نا کسی است که نا جوانمردانه پا در کفش من کرد و دکان را از راضیه گرفت ... ) . یا پا در یک کفش کردن . در عقید. خود پافشاری کردن از گفتار خود عدول نکردن : ( اما مادر او پا هایش را در یک کفش کرده بود که برای سر شب خیمه شب بازی لازم است ) . یا تابتا شدن ( کردن ) کفش . کفشها ی دو پا عوضی بپا شدن ( کردن ) : ( ز اهل هوش و بصیرت کمال مسخر گیست بمجمع شعرا کفش تابتا کردن ) . ( محمد سعید اشرف ) یا کفش از پا ( ی ) افکندن . کفش از پای کندن : ( تنگدستان را ز قید جسم بیرون آمدن راهرو را کفش تنگ از پای بیرون کردنست ) . ( صائب ) یا کفش از پا ( ی ) کندن . در آوردن کفش از پا . یا کفش از دستار ندانستن . پای از سر ندانستن ( نشناختن ) . یا کفش پیش پای کسی جفت کردن . عذر کسی را خواستن رفع مزاحمت کسی را از خود کردن . یا کفش پیش پای کسی گذاشتن ( نهادن پیش آوردن ) . رسم بود که خدمتکار ان بهنکام بر خاستن مخدومان کفشها ی آنانرا پیش پایشان میگذاشتند : ( شخص دانش اعتماد الدوله کز لطف کلام می نهد دست کلیمش کفش پیش پای نطق ) . ( طالب آملی ) یا کفش پیش پای او نمی تواند گذاشت . رتبه اش چندان پست است که این کار را نمی شاید لایق خدمتگزار ی وی نیست : ( چون بقصد جلوه آید قامت رعنای تو سرو نتواند گذارد کفش پیش پای تو ) . ( محسن تاثیر ) یا کفش را از پای بپای ( پایی ) دیگر دادن . کفش یک پای را بپای دیگر پوشیدن : ( هر عضو را صلای بلای دگر دهم چون کفش را ز پای بپای دگر دهم ) . ( رکنای کاشی )
...

معنی کفش در فرهنگ معین

کفش
(کَ) [ په . ] (اِ.) پاپوش ، نوعی پوشش که پا را محافظت می کند و معمولاً از جنس چرم است . ، پا در ~ کسی کردن موجب اذیت و آزار کسی شدن . ، پا در یک ~کردن در عقیدة خود پافشاری کردن . ، ~پیش پای کسی جفت کردن عذر کسی را خواستن ، رفع مزاحمت کسی را از خود
( ~ .) (ص فا.) ۱ - کسی که کفش می دوزد. ۲ - نام حشرة کوچک سرخ رنگی است که دارای چهار بال می باشد و غالباً روی درختان یافت می شود و از شته ها تغذیه می کند.
( ~ . زَ) (اِ.) نک کفش دوز.

معنی کفش در فرهنگ فارسی عمید

کفش
پوششی برای محافظت از پا، پاپوش، پاافزار.
کسی که در زیارتگاه ها یا مجالس عمومی کفش های مردم را نگه داری می کند.
۱. کسی که کفش می دوزد، کفش گر.
۲. (اسم) ‹کفشدوزک› (زیست شناسی) حشرۀ کوچک سرخ رنگی که چهار بال دارد و دو بال ضخیم آن روی دو بال نازک قرار گرفته و از شته های درختان تغذیه می کند.
= کفش دوز
کفش دوز، کسی که کفش می دوزد.
جایی که در آن کفش ها را از پا درآورند.

کفش در دانشنامه ویکی پدیا

کفش
کَفش یا موزه(رایج در فارسی افغانستان) پاافزاری است برای محافظت و راحتی پای آدم به هنگام انجام کارهای گوناگون.
رویه
تخت بیرونی
کف های داخلی قابل تعویض
مغزی: باریکهٔ چرمی نوارمانند که میان زیره و رویهٔ کفش دوخته می شود.
توکاری: کاغذ یا مقواهایی که برای کلفت نشان دادن زیره، میان کف و زیره کفش چسبانده می شود.
پاشنه
زیرپاشنه ها
زیرپاشنه های گتر
ساق پوش
پای آدم دارای استخوان های بیشتری نسبت به هر اندام دیگری از بدن می باشد و در برابر خطرهای محیطی همچون سنگ های تیز و زمین داغ آسیب پذیر است که کفش در برابر این آسیب ها از پا محافظت می کند. طراحی کفش ها در ازای زمان و از فرهنگ به فرهنگ تفاوت بسیاری داشته، که ظاهر آن در اصل با کارکرد آن بستگی داشته است. کفش های امروزی در شیوه، پیچیدگی و هزینه تفاوت گسترده ای دارند. امروزه در طراحی کفش ها جنبهٔ آراستگی آن نیز در نظر گرفته می شود.
کفش واژه ای پارسی است که در پارسی میانه نیز به همین صورت «کفش» بوده است. به سازنده و تعمیرکنندهٔ کفش، کفش گر یا کَفّاش گفته می شود. کفاش به قیاس کلمه های عربی ساخته شده است و در منابع کهن تر فارسی نظیر شاهنامه لفظ کفش گر به کار رفته است.
کفش ها دارای اجزای گوناگونی هستند از جمله:
عکس کفش
کفش، پاافزاری است که برای محافظت و راحتی پای آدم استفاده می شود.
کفش (داستان)
کفش (فیلم ۱۹۱۶)
کفش (فیلم ۲۰۱۲)
کفش ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کفش داستان علمی-تخیلی کوتاهی به نوشته رابرت شکلی است. داستان در مورد فردی است که در یک مغازه دست دوم فروشی یک جفت کفش هوشمند پیدا می کند. کفش قابلیت سخن گفتن از طریق ارتشاعات ایجاد شده در کف پا را با او دارد و با به مدارهای الکترونیکی همدردی که دارد سعی می کند زندگی او را بهبود ببخشد.
داستان کفش در آکادمی فانتزی
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کفش در دانشنامه آزاد پارسی

کَفش
چاروق تمام چرم
چاروق تمام چرم
چاروق تمام چرم
چاروق تمام چرم
چاروق تمام چرم
پوشش پا. کفش هایی بدون رویه، چرمی و بنددار تا زیر زانو، مثل چارق های روستاییان امروزی، و نیز کفش های ساده و بدون بند که در دورۀ مادها و هخامنشیان پوشیده می شد. کفش ها در دورۀ اشکانیان و ساسانیان ساق بلند، ساده، بنددار و ساق کوتاه، مثل گالش های امروزی روستاییان بود. کفش های شاهان تزییناتی از سنگ های قیمتی داشت. کفش های زنان اموی، عباسی، و فاطمی آراسته به انواع جواهرات بود. خلفای اموی کفش هایی از چرم و جلو نوک دار، خلفای عباسی کفش هایی ساده مرصع به سگک، مردم عادی دورۀ سامانی کفش هایی پاشنه کوتاه، نوک تیز و برگشته به عقب، زنان دوره های طاهریان، صفاریان، و سامانیان از نمد نقش دار زردوزی، و سپاهیان آل بویه کفش هایی ساق بلند می پوشیدند. در دوره های غزنویان، سلجوقیان، و خوارزمشاهیان کفش هایی چرمی، چوبی، پاشنه دار، ساده، گالش مانند و از نمد پوشیده می شد. در روزگار ایلخانان کفش های رویه کوتاه و کفش هایی از پارچه های گلدار و رنگی رایج بود. زنانشان کفش هایی ساده، بدون پاشنه و گاه ساق بلند می پوشیدند. کفش در دورۀ صفویه، با پاشنه، بی پاشنه، غالباً رویه کوتاه و تخت چرمی بود. پاپوش دیگر این دوره پاتابه یا مچ پیچ یا ساق پیچ بود. کفش زنان این دوره با پاشنه یا ساغری های نوک برگشتۀ بدون پاشنه بود. کفش های زنان دورۀ افشاریه و زندیه از پارچۀ مخمل گلدوزی مزین به یراق و ابریشم، ساغری نوک برگشته و پاشنه دار بود. کفش ها در دورۀ اول حکومت قاجار پشت باز بود و پاشنۀ پا از کفۀ کفش بیرون می زد. در دورۀ دوم حکومت قاجار، به دلیل ارتباط با اروپاییان، کفش های روباز اروپایی با چرم سیاه مُد شد. در اندرونی شاه زنان از کفش های مخملی زردوزی به نام پاپوش استفاده می کردند. رفته رفته کفش های اروپایی و غربی در میان درباریان و اشراف و سپس مردم رایج شد.

نقل قول های کفش

کَفش پاافزاری است برای محافظت و راحتی پای آدم به هنگام انجام کارهای گوناگون.
• «از اینکه کفش نداشتم خیلی ناراحت بودم و غصه می خوردم تا اینکه یکی را دیدم که پا نداشت، و الان احساس بهتری دارم.» جورج کارلین، عیسی کی گوشت خوک را خواهد آورد؟ (‏۰۰۴‏۲).
• «کفشی که مناسب یکی است، دیگری را اذیت می کند.» کارل گوستاو یونگ، انسان مدرن در جستجوی یک روح (۱۹۳۳).
• «پا تهی گشتن به است از کفش تنگ// رنج غربت به که اندر خانه جنگ» مولوی
• «با پا راه بری کفش پاره می شه، با سر کلاه.» ضرب المثل فارسی
• «پا تو یک کفش کردن» ضرب المثل فارسی
• «ریگی تو کفش داشتن» ضرب المثل فارسی

کفش در جدول کلمات

کفش
پاافزار
کفش اســب
نعل
کفش پاشنه دار
ارسی
کفش روستایی
لکا, لالکا
کفش زمستانی
پاتن
کفش سربازی
پوتین
کفش لاستیکی
گالش
بر بند کفش میزنند
گره
برجستگی زیر کفش فوتبال
استیک
به کفش بعضی ها دیده می شود
ریگ

معنی کفش به انگلیسی

brogan (اسم)
پوتین ، چکمه ، کفش ، چکمه سنگین پاشنهدار ، لهجه محلی ، کفش خشن و سنگین
brogue (اسم)
فریب ، پوتین ، چکمه ، کفش ، چکمه سنگین پاشنهدار ، لهجه محلی ، کفش خشن و سنگین
footwear (اسم)
کفش ، پاپوش
shoe (اسم)
کفش ، نعل اسب ، کفش پوشیدن
sneakers (اسم)
کفش ، کفش ورزشی
footgear (اسم)
کفش ، پاپوش

معنی کلمه کفش به عربی

کفش
احذية , حذاء
صندل
حصيرة
فرشاة
خف
حذاء
زلاجة
صانع الاحذية
صندل , نعال
جورب
ماسح الاحذية
غرفة الانتظار
زلاجة
رباط الحذاء
نعل
لوحة

کفش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیما دلفیه
لکا
The one
واژه کفش عربی نیست! اعراب واژه ی �حذاء� را به‌کار می‌گیرند. فارسی زبانان به روش عربی واژگان کفاش و کفاشی ساخته اند. پس باید بگوییم: کفشگر (مانند رفتگر) و کفشگری! دیگر همتای پارسی پاپوش است، پس از آن نیز می‌توانیم واژگان پاپوشکار و پاپوشکاری را بسازیم.

بن مایه (منبع): فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه، ابوالقاسم پرتو
ساني
شيك كفش ساني
نادر
کفش به ترکی، " باشماق " ، " توست " ، " چوست "
چون دو حرف ساکن در یک بخش از کلمات ترکی ، تلفظ نمی شود، بنابر این قاعده، دو کلمه توست و چوست، به ترتیب، " توس " و " چوس " تلفظ می شوند و هنگامی کامل خوانده می شوند که که یکی از حروف ساکن از حالت سکون خارج شود. مثال: توستون جوتو ایکی یوز مین تومن.
علی باقری
کفش : تحریف کف پوش به معنای کفی پای افزار بوده است .
سهیل نظری
کفش پارسی هستش
لکا هم هست ولی جدا از اینها از گالش و گیوه هم میشود بکارگیری کرد
پاپوش
علی باقری
کفش(Shoe):[اصطلاح کازینو]جعبه ای در کازینو که از آن کارت ها پخش می شوند.
علی دوستی نوگورانی
لخا
فر کیانی

کفش یا کپش = کپ(در پارسی یعنی دور تا دور چیزی را گرفتن) اش (پسوند). موندم چرا برابر پارسی گذاشتین آخه؟!!! توی عربی اصلن همچین واژه ای ندارم و همچنین کفاش و کفاشی هم خود ایرانی ها بر طبق (وازخ ی پارسی) دستور عربی ساختن از بس دیگه خودشونو گم کرده بودن.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کفش مردانه اسپرت   • خرید اینترنتی کفش مردانه   • معنی کفش   • خرید کفش ارزان   • خرید کفش زنانه   • کفش پسرانه   • کفش مردانه چرم   • خرید اینترنتی کفش اسپرت   • مفهوم کفش   • تعریف کفش   • معرفی کفش   • کفش چیست   • کفش یعنی چی   • کفش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کفش

کلمه : کفش
اشتباه تایپی : ;ta
آوا : kafS
نقش : اسم
عکس کفش : در گوگل

آیا معنی کفش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )