برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1469 100 1

پیسه

/pise/

مترادف پیسه: پول، زر، وجه | دورو، مزور، منافق، ابلق، دورنگ، پیس، مبروص

معنی پیسه در لغت نامه دهخدا

پیست. (ص ) پیس. ابرص. شخصی که علت برص و جذام داشته باشد. (آنندراج ) (برهان ). || مبروص.

پیست. (فرانسوی ، اِ) محوطه یا میدانی برای دو یا اسب دوانی یا بازی. || فضا و محلی مسطح اعم از مسقف یا غیرمسقف برای رقص.

پیسه. [ س َ / س ِ ] (ص ) سیاه و سپید بهم آمیخته که بتازی ابلق خوانند. و نیز گویند هر رنگ که با سپید آمیخته باشد. (برهان ). پیستک. (پهلوی ). دورنگ. ابلق. (برهان ). دورنگ وپلنگ و یوز را نیز به این مناسبت دورنگی [ پیسه ] گفته اند. (از انجمن آرا). ارقط. مولع. بلقاء. ملمع. ابقع. بقعاء. مجزع. (منتهی الارب ).! خلنگ :
وآن بادریسه هفته ٔ دیگر غضاره شد
و اکنون غضاره همچو یکی غنج پیسه گشت.
لبیبی.
همه جانور در جهان گونه گون
درون پیسه باشند و مردم برون.
اسدی.
زلف مشک افشان او بر ماه چون زنجیر بود
ریش سک سک کرد و زلفش پیسه چون زنار شد.
سوزنی.
نواری پیسه در گرد میان بسته ست و می لافد
که از انطاکیه قیصر فرستاده ست زنارم.
سوزنی.
عدل تو سایه ای ست که خورشید را ز عجز
امکان پیسه کردن آن نیست در شمار.
انوری.
فطرةاﷲ چیست رنگ خم هو
پیسه ها یکرنگ گردند اندرو.
مولوی.
هرپیسه گمان مبر نهالی است
شایدکه پلنگ خفته باشد.
سعدی.
تمیمه ؛ مهره ٔ پیسه که در رشته کرده در گردن اندازند برای دفع چشم بد. تدعر؛ زشتگون و پیسه گردیدن روی کسی. المز؛ ستور پیسه. نوی مجزع ؛ دانه ٔ خرما که بسبب سوده شدن بعض جا پیسه گردد.جزع ؛ شبه پیسه ٔ یمانی که چشم را در سپیدی و سیاهی بوی تشبیه دهند. (منتهی الارب ).
- ابر پیسه ؛ ابر سیاه و سفید، دورنگ.
- پیسه چرم ؛ چرم دورنگ.پوست ابلق ستور :
دم گرگ چون پیسه چرم ستوری
مجره همیدون چو سیمین سطبلی.
منوچهری.
- پیسه رسن ؛ رسن پیسه. طناب دورنگ :
دهر گردنده بدین پیسه رسن پورا!
خیمه خواهدت همی کرد خبرداری ؟
ناصرخسرو.
روز و شب را دهر حبلی ساخته ست
کشت خواهدمان بدین ...

معنی پیسه به فارسی

پیسه
لکه، خال، لکه سیاه وسفیددرهم آمیختهابلق ، پول، پول نقد، درهندی نیزپیسه میگویند
۱- ( صفت ) سیاه و سپید بهم آمیخته ابلق دو رنگ : هر پیسه گمان مبر نهالی باشد که پلنگ خفته باشد. ( گلستان ) ۲- دو رو منافق : و پیسگی پوست پلنگ دلیل است بر آنک ( آن ) مثل است بر مردمی که بدل پیسه و مخالف باشند. ۲- مرضی است جلدی پیسی پیس . ۳- ( اسم ) زر نقد ( بدین معنی مشترک میان هندی و فارسی است ): کله پز را پیسه دادم:کله ده او پاچه داد هر که با کم مایه سودا میکند پا میخورد. ( وحید ) یا پیسه چرم . چرم دو رنگ پوست ابلق ستور : دم گرگ چون پیسه چرم ستوری مجره همیدون چو سیمین سطبلی . ( منوچهری ) توضیح در دیوان منوچهری د. چا. ۱۴۲ : ۲ پیسه چرمه آمده . یا پیسه کمیت . نوعی اسب که سیاه و سفید باشد : پیسه کمیت رنجور و بدخو بود. یا رسن پیسه . ریسمان سیاه و سپید: چون آن قوتی که بزغاله فرق کند میان مادر خویش و گرگو کودک فرق کند میان رسن پیسه و مار. یا سیاه ( سیه ) پیسه . آنکه یک رنگ او سیاه است : این باز سیه پیسه نگر بی پر و چنگال کو هیچ نه آرام همی یابد وه هال . ( ناصر خسرو ) یا غنچ پیسه . جوال دو رنگ : وان باد ریسه هفت. دیگر غضاره شد و اکنون غضاره همچو یکی غنج پیسه گشت . ( لبیبی ) یا کلاغ پیسه .یا کلاپیسه . یا مار پیسه . مار دو رنگ ارقم .
[ گویش مازنی ] /pisse/ پلاسیده، پوسیده - زردی چهره
[ گویش مازنی ] /pisse bapis/ لاغر و رنگ پریده
[ گویش مازنی ] /pisse chenek/ بدخلق - همه چیز خوار
[ گویش مازنی ] /pise Khek/ هشت پای دریایی - آدم پرخور و شکمو
( مصدر ) دو رنگ شدن ابلق گشتن .
دهی جزئ دهستان گسگرات بخش صومعه سرا شهرستان فومن
( صفت ) دارای ...

معنی پیسه در فرهنگ معین

پیسه
(س ِ) (ص .) ۱ - لکة سیاه و سفید به هم آمیخته ، ابلق . ۲ - مبتلا به برص .
(سَ) (اِ.) پول ، پول نقد.
( ~. اَ لَ) اسب دو رنگ .

معنی پیسه در فرهنگ فارسی عمید

پیسه
۱. لکه.
۲. خال.
۳. (صفت) دارای لکۀ سیاه و سفید درهم آمیخته، ابلق: همه جانور در جهان گونه گون / برون پیسه باشند و مردم درون (اسدی: ۲۰۱).
۴. پلنگ (به مناسبت خال های سیاه و پوست سفیدش).
۵. پول، پول نقد: کله پز را پیسه دادم، کله ده، او پاچه داد / هرکه با کم مایه سودا می کند پا می خورد (وحید: لغت نامه: پیسه).
آسمان در حالی که لکه های پراکنده ابر در آن وجود دارد، آسمان پوشیده از لکه های ابر.
پرنده ای شبیه کلاغ، با پرهای سیاه وسفید، کلاغ پیسه، عکه.
عقعق، عکه.

پیسه در دانشنامه ویکی پدیا

پیسه
پیسه روستای کوچکی از روستاهای منطقه گوده از توابع بخش مرکزی شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده است. روستای پیسه در ۳ کیلومتری مشرق روستای فاریاب سنگویه و در شش کیلومتری روستای انوه قرار دارد، و در حدود ۴۴ کیلومتر از شهر بستک فاصله دارد.
ویکی پدیای عربی
محمدیان، کوخردی، محمد. «شهرستان بستک و بخش کوخرد» ج۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.
عباسی، قلی، مصطفی، «بستک وجهانگیریه»، چاپ اول، تهران : ناشر: شرکت انتشارات جهان معاصر، سال ۱۳۷۲ خورشیدی.
سلامی، بستکی، احمد. (بستک در گذرگاه تاریخ) ج۲ چاپ اول، ۱۳۷۲ خورشیدی.
بالود، محمد. (فرهنگ عامه در منطقه بستک) ناشر همسایه، چاپ زیتون، انتشار سال ۱۳۸۴ خورشیدی.
بنی عباسیان، بستکی، محمد اعظم، «تاریخ جهانگیریه» چاپ تهران، سال ۱۳۳۹ خورشیدی.
الکوخردی، محمد، بن یوسف، (کُوخِرد حَاضِرَة اِسلامِیةَ عَلی ضِفافِ نَهر مِهران Kookherd, an Islamic District on the bank of Mehran River) الطبعة الثالثة، دبی: سنة ۱۹۹۷ للمیلاد.
بختیاری، سعید، «اتواطلس ایران» ، “ مؤسسه جغرافیایی وکارتگرافی گیتاشناسی، بهار ۱۳۸۴ خورشیدی.
نگاره ها از: محمد محمدیان.
محمد، صدیق «تارخ فارس» صفحه های (۵۰ ـ ۵۱ ـ ۵۲ ـ ۵۳)، چاپ سال ۱۹۹۳ میلادی.
محمدیان، کوخری، محمد، “ (به یاد کوخرد) “، ج۱. ج۲. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۳ میلادی.
اطلس گیتاشناسی استان های ایران (Gitashenasi Province Atlas of Iran)
از شمال روستای: انوه، از جنوب جادهٔ ارتباطی شهرستان بستک به لار، از مغرب فاریاب سنگویه، و از سمت مشرق به روستای شیخ حضور محدود می گردد.
جمعیت روستای پیسه طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۰۰ نفر و (۵۸ خانوار) است، که از اهل سنت و از شاخه شافعی هستند یعنی از پیروان امام محمد ادریس شافعی می باشند و به زبان فارسی و به گویش محلی تکلم می کنند. دارای مسجد، دبستان، آب انبار برکه است. حدود ۱۰۰۰ اصله نخل و یک چشمه کوچک دارد. روستای داری زمین های حاصلخیز می باشد. و آب چاهش نسبتاً شیرین أست.
پیشه مردم روستا دامداری وکشاورزی است و از این راه امرار معاش می کنند. در این روستا سدی سنگی-ملاتی وجود دارد که أز آب آن برای کشاورزی استفاده می شود.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پیسه

پیسه در جدول کلمات

معنی پیسه به انگلیسی

piebald (صفت)
دورنگ ، ناجور ، رنگارنگ ، خلنگ ، ابلق ، پیسه

پیسه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
پیسه (pesa) : [ اصطلاح چوپانی ] گاو سیاه و سپید.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پیسه   • مفهوم پیسه   • تعریف پیسه   • معرفی پیسه   • پیسه چیست   • پیسه یعنی چی   • پیسه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیسه
کلمه : پیسه
اشتباه تایپی : ~dsi
آوا : pise
نقش : اسم
عکس پیسه : در گوگل

آیا معنی پیسه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران