برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1432 100 1

پهلوان

/pahlavAn/

مترادف پهلوان: دلاور، دلیر، شجاع، قهرمان، گرد، مبارز، نیو، یل

معنی پهلوان در لغت نامه دهخدا

پهلوان. [ پ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) منسوب به پهلو (پارت ) با الف و نون علامت نسبت نه جمع، و مجازاً بمعنی سخت توانا و دلیر و زورمند بمناسبت دلیری قوم پارت. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مردم سخت و توانا و دلاور و قوی جثه و بزرگ و ضابط و درشت اندام و درشت گوی. (برهان ). دلیر . بطل. مرد زورمند. یل. کمی : پهلوان این کارست ؛ بنیرو و دلیری از عهده ٔ آن برمی آید. || امیری که بمردی و سپاهکشی از او بهتر نباشد. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). سپهبد بر لشکر. (صحاح الفرس ). سپهبد لشکر باشد برلشکر تمام. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ) :
همانا بفرمان شاه آمدی
گراز پهلوان سپاه آمدی.
فردوسی.
نهادند آوردگاهی بزرگ
دو جنگی بکردار ارغنده گرگ
به آوردگه شد سپه پهلوان
بقلب اندرون با گروه گوان.
فردوسی.
بدان تن سراسیمه گردد روان
سپه چون زید شاد بی پهلوان.
فردوسی.
برآراست رستم سپاهی گران
زواره شدش برسپه پهلوان.
فردوسی.
بسا پهلوانان کز ایران زمین
که با لشکر آیند پر درد و کین.
فردوسی.
کسی کو بود پهلوان جهان
میان سپه در نماند نهان.
فردوسی.
نه موبد بود شاد و نه پهلوان
نه او در جهان شاد و روشن روان.
فردوسی.
ورا پهلوان کرد بر لشکرش
بدان تا به آیین بود کشورش.
فردوسی.
بزانوش بد نام آن پهلوان
سواری سرافراز و روشن روان.
فردوسی.
چو شب تیره شد پهلوان سپاه
به پیلان آسوده بربست راه.
فردوسی.
بیامد سبک پهلوان با سپاه
بیاورد لشکر بنزدیک شاه.
فردوسی.
چنین گفت پس شاه با پهلوان
که ایدر همی باش روشن روان.
فردوسی.
همه پهلوانان ایران زمین
بشاهی برو خواندند آفرین.
فردوسی.
فرستاده ای جست روشن روان
فرستاد موبد بر پهلوان...
فرستاده ٔ موبد آمد دوان
ز جائی که بد تا در پهلوان.
فردوسی.
یکی پهلوان دا ...

معنی پهلوان به فارسی

پهلوان
منسوب به قوم پارت که دلیرونیرومندبودند
( صفت اسم ) منسوب به پهلو ۱- سخت توانا و دلیر شجاع : همه کار او پهلوانه راندی کسی را بر شاه ننشاندی . ( شا. بخ ۲ . ) ۲۲۸۹ : ۸-درشت اندام عظیم جثه . ۳- درشت گوی . ۴- مرد اصلی که در داستانی شرح اعمال او روایت شود قهرمان . ۵- کشتی گیر . ۶- یا پهلوان پایتخت . رئیس پهلوانان . پهلوان پهلوانان .یا پهلوان جهان.بزرگترین پهلوان دنیا قهرمان عالم جهان پهلوان : مدار ملک و عماد دولت و اساس کار اوسام نریمان بود که او را پهلوان جهان خواندندی .
دهی از دهستان حومه بخش تکاب شهرستان مراغه
( صفت ) آنکه پهلوانان را مغلوب کند بسیار قوی مرد افکن .
( اسم ) ۱- فرزند پهلوانپهلوان زاده . ۲- کودک زورمند پهلوان خردسال .
مرکب رئیس پهلوانان پهلوان پهلوانان
( اسم ) ۱- مسخره ای که تمام تن خود را به پنبه گیرد و خود با حلاجی که کمان در دست دارد برقص در آید و حلاج در میان رقص اندک اندک پهلوان را با زدن کمان برهنه کند یعنی تمام پنبه های بدن او را بر باد دهد: بپیکار سرما که تنها بلرزد مگر پهلوان پنبه باشد محارب . ( نظام قاری ) ۲-مردی درشت اندام و قوی هیکل و بی زور و قوت آنکهظاهری دلیر و دلی جبان داردبالانچی پهلوان پهلوان دروغین .
( اسم ) پسر پهلوان.
پسر پهلوان
ضیائ الدین قاضی تولک
پادشاه یازدهم از خاندان سربداران است
کشتی گیر کرمانی بزمان شاه شجاع
...

معنی پهلوان در فرهنگ معین

پهلوان
(پَ لَ) (ص نسب . اِمر.) ۱ - دلیر، شجاع . ۲ - نیرومند.
( ~. پَ بِ)(اِمر.) پهلوان دروغین .
( ~. پَ لَ) (ص مر.) (اِمر.) بزرگترین پهلوان ، قهرمان دنیا.

معنی پهلوان در فرهنگ فارسی عمید

پهلوان
۱. دلیر، دلاور: کسی کاو بُوَد پهلوان جهان / میان سپه درنمانَد نهان (فردوسی: ۲/۱۶۳)، اگر پهلوان زاده باشد رواست / که بر پهلوانان دلیری سزاست (فردوسی: ۶/۴۴۴).
۲. نیرومند.
کسی که اندام درشت، شانه های پهن، و بازوان ستبر دارد اما ترسو و کم زور است و به دروغ ادعای دلیری و پهلوانی می کند، پهلوان دروغی.
پهلوان بزرگی که از تمام پهلوانان جهان دلیرتر و پرزورتر باشد.
پهلوان سپاه، سپهسالار.

پهلوان در دانشنامه اسلامی

پهلوان
پَهْلَوان، عنوان مردان دلیر و توانا، سپاهیان جنگاور، یلان کشتی گیر و مردان اهل زور بازو می باشد.
از دیرباز نام آورترین پهلوانِ پهلوانان و پرتوان ترین رزم آوران کارزار را با لقب جهان پهلوان یا پهلوان جهان می نامیده اند.
← واژه پهلوان
اینان نمونه زمینی ایزدان و الاهگان آسمانی بودند که در جامه پهلوانان انسان نما آشکار می شدند، اما رفتار و کرداری ایزدگونه و اَبَر انسانی داشتند. مثلاً گرشاسب، بزرگْ پهلوان دین زردشتی از گروه ایزدْپهلوانان بود. رستم نیز در آغاز اصل و جوهر ایزدیِ هند و ایرانی داشت و در حماسه های سکایی و ایرانی پس از عصر اوستا، و در سیستانِ دور از نفوذ و تعصبات دینی زردشتی به پهلوان بزرگ حماسی شاهنامه تبدیل شد.
پهلوانان دوره حماسی
این پهلوانان برخلاف پهلوانان دوره اساطیری، انسان هایی بودند که نیرو و رفتاری جادویی افسانه آمیز داشتند. دوره حماسی ایران با خیزش کاوه و با پادشاهی منوچهر آغاز شد و با کشته شدن رستم و پادشاهی بهمن، پسر اسفندیار پایان یافت. در این دوره پهلوانانی بزرگ مانند کاوه، پسرش کارن یا قارن، گرشاسب و اسفندیار پدید آمدند و هریک پهلوانی ها و مردانگی هایی شگفت انگیز از خود نشان دادند. رستم که نامش به صورت رُسْتَهْم همراه نام پهلوان دیگر ایران، اسفندیار در متن پهلوی منظومه غیردینی درخت آسوریگ آمده، بزرگ ترین پهلوان و جهان پهلوان ایران: چو رستم که هست او جهان پهلوان و کیخسرو، برترین شاه ـ پهلوان دوره کیانی بوده اند. اسفندیار نیز پهلوانی بود که پایگاه دینی داشت و برگزیده و حامی زردشت بود. رستم پهلوان سیستانی در کنار دودمان کیانیان و پهلوانان کیانی بخشی از سنت پهلوانی حماسه های ملی ایران شد. نولدکه بخشی از قهرمانی های رستم سیستانی را که جنبه فوق بشری داشت، محصول و زاییده اندیشه اقوام ابتدایی، و بخشی دیگر از دلاوری های او را که برخاسته از مهارت ها و هنرهای انسانی بود، از افزوده های دوره های بعد می داند. در دوره حماسی و پهلوانی، هاله ای از افسانه گرداگرد شخصیت رستـم را می پوشاند و این پهلـوان حماسی را دوباره فـرا می کشد و پایگاهـی کم و بیش ایـزدگونه اساطیری به او مـی بخشد. ویژگی های پهلوانـی این یل ایرانـی چنان بـوده که در سراسر تاریـخ حماسی سرزمین های جهان، پهلوانـی به پای رستم و آوا ...


پهلوان در دانشنامه ویکی پدیا

پهلوان
پهلوان واژه ای فارسی است که در آسیای باختری برای نامیدن برخی ورزشکاران به کار می رود.
گرشاسپ
رستم («جهان پهلوان»)
کیخسرو («شاه پهلوان»)
اسفندیار
فیله همدانی
پوریای ولی
پهلوان موسی خمیس گرزدین وند
ابراهیم حلاج یزدی
اکبر خراسانی
حمزه پهلوان پور پهلوان اول دوره پهلوی و صاحب زورخانه پهلوان پور
پهلوان سید علی (۱۲۸۵–۱۳۵۲)
غلامرضا تختی (۱۳۰۹–۱۳۴۶)
یعقوب علی شورورزی (۱۳۰۲–۱۳۷۸)
خلیل عقاب
پهلوان ترکیبی است از «پهلَو» + «ـان» و آن را منسوب به پَهلَو سرزمین پارت* دانسته اند که مردمانش به توانایی و دلیری شهرت داشتند. سنت هان ایشان هم که آمیزه ای از سلحشوری و جوانمردی بوده است نزد ایرانیان به سنت پهلوانی مشهور گشت و بر زندگی و حماسه های ایرانیان تأثیر بسیاری گذاشت.
برخی از ملقبان به «پهلوان» عبارتند از:
القاب و عناوین پهلوانان به شرح زیر بوده است:
عکس پهلوان
پهلوان می تواند اشاره به یکی از موارد زیر باشد:
پهلوان: واژه ای فارسی برای اشاره به برخی ورزشکاران آسیای باختری
هفت پهلوان: شاهنامه
پهلوان، طایفه ای از تبارهای سیستانی استان سیستان و بلوچستان
پهلوان یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان کرفتو واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، پهلوان ۱۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست روستاهای ایران
پهلوان نام یکی از طوایف اصیل و بومی سیستانی در ایران میباشد.
اجداد مردم این تبار سیستانی در زمان بازماندگان سلاطین کیانی، از امرا و صاحب منصبان لشکریان بوده اند . در حال حاضر؛ بسیاری از اعضای طایفه در نقاط مختلف از کشورهای ایران و ترکمنستان سکونت دارند.
مردم ا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با پهلوان

پهلوان در جدول کلمات

پهلوان
یل, گو, بهادر
پهلوان | دلیر
یل
پهلوان افسانه ای جنگ های تروا
اشیل
پهلوان افسانه ای روم باستان
هرکول
پهلوان جنگهای تروا
اشیل
پهلوان رویین تن یونان
اشیل
پهلوان زورخانه
میاندار
پهلوان شاهنامه
رستم
پهلوان قدرتمند یونان
هرکول
پهلوان و دلیر
نیو

معنی پهلوان به انگلیسی

champion (اسم)
مبارز ، پهلوان ، سلحشور ، قهرمان ، مجاهد
athlete (اسم)
ورزشکار ، پهلوان ، یکه تاز ، قهرمان ورزش

معنی کلمه پهلوان به عربی

پهلوان
بطل , رياضي
مصارع
شجاعة , شرس
بطل
لکمة

پهلوان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ثنا
پهلوان ، عنوانی برای مردان دلیر، زورمند و تنومند و گروهی خاصّ از ورزشکاران ایرانی ، نیز قهرمانان آثار حماسی فارسی . این واژه ترکیبی است از پَهْلَو ( پَرثَو / پارت ) و ان نسبت (برهان ، ج 1، ص 431، پانویس 1). در حماسه های پهلوانی کهن که مدارک مکتوب آن از اوستا آغاز و به شاهنامه و برخی دیگر از منظومه های حماسی ختم می شود، پهلوانان ، مانند گرشاسپ و رستم ، از طبقة اَرتِشتاران جنگاورند و وظیفة پاسداری از قوم یا گسترش سرزمین خود را دارند (بهار، ص 73، 161). ظاهراً در این طبقه ، «جهانْ پهلوانی » بالاترین مقام بوده است و پهلوانانی همچون سام (فردوسی ،ج 1، ص 137)، رستم (همان ، ج 2، ص 150، 202، هامش ؛ مجمل التواریخ و القصص ، ص 91) و زَریر (فردوسی ، ج 6، ص 78) به آن پایه رسیده بوده اند. در روایتهای عیاری ـ پهلوانی (نوع دوم از افسانه های پهلوانی فارسی )، قهرمانان عموماً از مردم کوچه و بازارند. سمک عیار * نمونة کهن اینگونه آثار است (بهار، همانجاها) که به سمک ، قهرمان آن ، پهلوان گفته شده (ارجانی ، ج 2، ص 188، 242، نیز رجوع کنید به ص 157 که از «مردی و پهلوانی » سمک یاد شده است ) و عیار ( رجوع کنید به عیار/ عیاران * ) و پهلوان در این داستان ، یکی دانسته شده است (بهار، ص 162؛ قس محجوب ، ص 217). در برخی دیگر از اینگونه داستانها نیز پهلوانان کارهای خاصّ عیاران ، نظیر «شبروی » (دزدیهای شبانة عیاران )، را انجام می دهند (برای نمونه رجوع کنید به حسین کُرد شبستری ، ص 76ـ77،131ـ133،135، 151ـ154، 188). ظاهراً گروهی خاصّ از دلاوران و ورزشکاران ایرانی که در تاریخ پهلوان نامیده شده اند ( رجوع کنید به دنبالة مقاله )، نمونة همان پهلوانان داستانهای عیاری اند (قس رستم الحکما، ص 103) همچنانکه بین برخی از آداب پهلوانان امروزی ، یا اهل زورخانه * ، و آیین کهن عیاری نیز شباهتهایی مشاهده می شود ( رجوع کنید به پرتوبیضایی ، ص 8 ـ9؛ انصاف پور، ص 13ـ14). هیئت ظاهری آنها در زورخانه ها ــ که تُنُکه ای برپا و بالاتنه ای برهنه دارند ــ نیز ظاهراً متأثر از رسوم عیاری است ( رجوع کنید به پرتوبیضایی ، ص 8؛انصاف پور، ص 13؛ قس عطار، ص 313). در اسرارالتوحید (محمدبن منوّر، بخش 1، ص 216) هم به هیئت پهلوانان زورخانه اشاره شده است : «جمعی وُرنایان می آمدند برهنه ، هریکی اِزارپای چرمین پوشیده ». مقصود از «ورنایان » (برنایان ) همان عیاران است ، چنانکه در سمک عیار (ج 2، ص 432) این دو کلمه مترادف به کار رفته اند (همچنین رجوع کنید به هفت لشکر ، ص 599). «ازارپای چرمین » آنان نیز همان تنکة پهلوانان است که در گذشته از چرم بوده و به آن «تنبان نطعی » و «ازارپای ادیم » می گفته اند (پرتو بیضایی ، ص 83؛ ارجانی ، ج 2، ص 136) و ظاهراً همان «سراویل » فتوت * است . شباهتهای آیین پهلوانان زورخانه با آیین مهر (میترائیسم ) نیز ظاهراً به سبب پیوند آیین عیاری و جوانمردی با دین مهر در ایران باستان است (دربارة این شباهتها رجوع کنید به بهار، ص 157ـ160؛ دربارة پیوند عیاری و جوانمردی با آیین مهر رجوع کنید به همان ، ص 164).
گذشته از افسانه های عامیانه ، تنها مرجع کهنی که دربارة آیین و آداب پهلوانان بتفصیل سخن گفته ، فتوّت نامة سلطانی ، کتابی از قرن نهم ، است که آنان را «اهل زور» و گروهی معرکه گیر خوانده ، و به هشت طایفه تقسیم کرده است : کُشتی گیران ، سنگ گیران ، ناوه کشان ، سَلّه کشان ، حمّالان ، مغیرگیران ، رسن بازان و زورگران (کاشفی ، ص 306) که به نمایش اعمال پهلوانی در ملا عام می پرداختند، نظیر کشتی گرفتن ، برسردست بلند کردن و حمل اجسام سنگین ، نبرد با عمود (گرز) و راه رفتن بر روی طنابی که هر سر آن به ستونی بلند بسته بود ( رجوع کنید به همان ، ص 306ـ330). در عصر حاضر نیز، برخی از مردان نیرومند که در کوچه و بازار با کارهایی نظیر خم کردن آهن با دست و برداشتن اجسام سنگین با دندان و شکستن سنگ برروی سینه معرکه می گیرند، پهلوان نامیده می شوند، اما در گذشته آنان را «زورگر» می نامیده اند (پرتوبیضایی ، ص 103). ملاّ حسین واعظ کاشفی (ص 330ـ336) نیز از زورگران یادکرده و معرکه گیری آنان را شامل این کارها دانسته است : «مردگیری » که پهلوانی ، پهلوان دیگر را بر دوش می گرفت و او بر شانه های پهلوان اولی می ایستاد؛ «سنگ شکنی » و «استخوان شکنی » که با ضرب دست ، سنگ یا استخوانی بزرگ را می شکستند؛ «داربازی » که تنة درخت یا تیرِ چوبیِ بلندی را برکف دست نگاه می داشتند؛ «سنگ افکنی » که عبارت بود از پرتاب سنگ به نقطه ای دور؛ «جهندگی » که با جهش ، مسافتی طولانی را می پریدند؛ «سنگ آسیا برداشتن » که آن را بلند می کردند و بالای سر نگه می داشتند؛ و «پیل زورکردن » که با فیل می جنگیدند و آن را بر زمین می زدند ( رجوع کنید به واصفی ، ج 1، ص 502 که تصویر روشنی از پیل زورکردنِ پهلوان محمد مالانی را در عهد سلطان حسین بایقرا ارائه داده است ؛ نیز رستم الحکما، ص 409 که از معرکه گیریهای پهلوانان در عهد کریم خان زند سخن گفته است ).
امروزه ، گذشته از کشتی گرفتن ( رجوع کنید به کشتی / کشتی گیری * )، آنچه از کارهای پهلوانان در زورخانه ها متداول است و در طومار افسانة پوریای ولی * ، ظاهراً از عهد صفوی ، هم به آنها با عنوان «قواعد کشتی » اشاره شده (پرتوبیضایی ، ص 363ـ364)، بدین قرار است : سنگ گرفتن ، شنارفتن ، میل گرفتن ، چرخ زدن ، پازدن و کبّاده کشیدن (برای آگاهی از این اصطلاحات رجوع کنید به زورخانه * ).
یکی از نرمشهایی که امروزه متداول نیست اما تا هفتاد سال پیش از جمله کارهای پهلوانان زورخانه بوده ، «تخته شلنگ » یا «شلنگ تخته » است که در اصل از تمرینهای شاطران ( رجوع کنید به شاطر * ) برای آماده شدن در دوندگی بوده است (همان ، ص 63؛ انصاف پور، ص 254). بنابر برخی مراجع (مثلاً افضل الدین کرمانی ، ص 473ـ474؛ واصفی ، ج 2، ص 230) ظاهراً در گذشته ، پهلوانان وظیفة شاطری را نیز انجام می داده اند (قس بیغمی ، ج 1، ص 369ـ370 که عیاران م ...
مهسا
زاو
رشید سرلک فر
بهادر
حسین شیری
پهلوان در شاهنامه با معنای یل ، گو نیز آمده
علی دوستی نوگورانی
گو
amn
man of man
حمیدرضا دادگر_فریمان
تهم ، یل،گو،دلاور، دلیر، شجاع، قهرمان، گرد، مبارز، نیو
پانیذ
نیرم
علی باقری
پهلوان:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پهلوان" می نویسد : (( پهلوان از دو پاره :پهلو/ان( = پساوند) ساخته شده است بخش نخستین واژه همان است که در" پهلوی" نیز دیده می آید. پهلوان و پهلوی در ریشه، به معنی پارتی و اشکانی است. یادْمان روزگاری زرّین در فرهنگ و شهرْآیینی ایرانی که در آن اشکانیان بر ایران فرمان می رانده اند، در این واژه ها پایدار مانده است.در وا ژه پهلوان و پهلوانی دلیری و گند آوری و سلحشوری این تیره ی نژاده ی ایرانی که بارها سپاهیان رومی را در هم پیچیده اند و تارانده اند و در واژه ی پهلوی که در پارسی به معنی به بشکوه و زیبا و شاهوار و گرانمایه به کار می‌رود ،فریهیختگی و فرهمندی آن ، رومیان ، آن دشمنان کینه‌توز و نستوه اشکانیان، آنان را به دلاوری می ستوده اند ؛از آن است که هنوز در زبان‌های اروپایی واژه ی پارتیزان partisan در معنی آنکه به شیوه ی پارتی می‌جنگد، نامی است که رزمندگان چریک بدان نامیده می‌شوند. ))
((یکی پهلوان بود دهقان نژاد؛
دلیر و بزرگ و خردمند و راد))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 213)
رضا
در بلوچستان پهلوان به معنی شاعر است .
فرهود
champ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پهلوان در جدول   • پهلوان دو حرفی   • معنی پهلوان   • نام دیگر پهلوان   • پهلوان پدیده   • مترادف پهلوان   • پهلوانان پوریا   • کارتون پهلوانان   • مفهوم پهلوان   • تعریف پهلوان   • معرفی پهلوان   • پهلوان چیست   • پهلوان یعنی چی   • پهلوان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پهلوان
کلمه : پهلوان
اشتباه تایپی : ~ig,hk
آوا : pahlavAn
نقش : اسم
عکس پهلوان : در گوگل

آیا معنی پهلوان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )