برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

پست

/past/

مترادف پست: برید، پیک، چاپار، قراول، کشیک، خدمت، شغل، مقام، جایگاه، منزل، موضع، پاسگاه | بی سروپا، پست فطرت، دون همت، رذل، ناکس، بخیل، کنس، لئیم، لچر، قصیر، کم ارتفاع، کوتاه، بی قدر، بی مقدار، حقیر، خوار، دنی، دون، ذلیل، زبون، سفله، فرومایه، متذلل، نازل، جلب، رذیل، محقر، پایین، کوچک، مبتذل، وضیع

متضاد پست: شریف

برابر پارسی: پیک، نامه رسانی، پاسگاه

معنی پست در لغت نامه دهخدا

پست. [ پ َ ] (ص ) مقابل بالا. پائین. تحت. سفل. زیر. مقابل بالا و روی. مقابل علو و فوق :
بیامد چو گودرز را دید، دست
بکش کرد وسر پیش بنهاد پست.
فردوسی.
بکش کرده دست و سرافکنده پست
همی رفت تا جایگاه نشست.
فردوسی.
پراندیشه بنشست بر سان مست
بکش کرده دست و سرافکنده پست.
فردوسی.
کسی کو جوان بود تاجی بدست
بر قیصر آمد سرافکنده پست.
فردوسی.
بکش کرده دست و سرافکنده پست
بر تخت شاهی بزانو نشست.
فردوسی.
توانا خداوند بر هر چه هست
خداوند بالا و دارای پست.
فردوسی.
گرفته سپر پیش و ژوبین بدست
ببالا نهاده سر از جای پست.
فردوسی.
برآوردش از جای و بنهاد پست
سوی خنجر آورد چون باد دست.
فردوسی.
همه دستهاشان فرومانده پست
در زور یزدان بریشان ببست.
فردوسی.
برستم درآویخت چون پیل مست
برآوردش از جای و بنهاد پست.
فردوسی.
فرویاختی سوی خورشید، پست
سر خویش ، چون مردم خورپرست.
اسدی (گرشاسب نامه نسخه ٔ خطی مؤلف ص 117).
تو بودی به پیشم سرافکنده پست
چنان چون منم پیش تو بسته دست.
اسدی (ایضاًص 81).
ز کشته چنان گشت بالا و پست
که هامون ز مرکز فروتر نشست.
اسدی (ایضاً ص 222).
فراوان کس از پیل افتاد پست
بسی کس نگون ماند بی پا و دست.
اسدی (ایضاً ص 183).
سپر نیمی و سرش با کتف و دست
بزخمی بیفکند هر چار پست.
اسدی (ایضاً ص 77).
ز شبدیز چون شب بیفتاد پست
برون شدش چوگان سیمین ز دست
بزد روز بر چرمه ٔ تیزپوی
بمیدان پیروزه زرینه گوی...
اسدی (ایضاً ص 75).
امیر اگره چیپال از سر گنبد
فرودوید و به پست آمداز بلند حصار.
مسعودسعد.
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست.
مولوی.
بعزت هر آنکس فروتر نش ...

معنی پست به فارسی

پست
( اسم ) ۱- اداره ای که نامه ها و امانات را از جایی بجایی می برد و می رساند چاپارخانه . ۲- شخصی که نامه ها و امانات را می رساند چاپار خانه . ۲- شخصی که نامه ها و امانات را می رساند چاپار چیز . پیک برید . ۳- منازلی در راه شهرها که در آن مرکوب برای حمل مسافر و بارنگاه دارند . ۴- محل خدمت ماموران انتظامی پاسگاه ۶- شغل مقام : پست حساسی دارد . یا پست امدادی . پاسگاهی که برای کمک در مواقع ضروری ساخته شود: پست امدادی شیر و خورشید . یا پست امدادی آموزشگاهها . شفاخانه یا پست ژاندارم . پاسگاه ژاندارم .
پائین تحت
[ گویش مازنی ] /pest/ آرد بریان شده
[master substation] [مهندسی برق] پست برق باکاروَری که پست های دیگر را از راه دور واپایش می کند
[step-up substation] [مهندسی برق] پست مبدل ولتاژی که ولتاژ خروجی آن بالاتر از ولتاژ ورودی آن است
[satellite substation] [مهندسی برق] پست برق دورفرمانی که پست اصلی آن را واپایش می کند
یاریگاه پست امدادی آموزشگاه
[transmission substation] [مهندسی برق] پست برقی که ولتاژ بالایی برای انتقال به پست های دیگر دارد
[kiosk substation] [مهندسی برق] پست برق کوچک و اغلب پیش ساخته ای که معمولاً فقط برای توزیع از آن استفاده می شود
موضعی در جنوب بیابانک
( صفت ) کوتاه قد کوتاه قامت پست قامت پست قد .
[manned su ...

معنی پست در فرهنگ معین

پست
(پُ) (اِ.) مخفف پوست ، جلد.
( ~.) [ فر. ] (اِ.) ۱ - کار رساندن نامه ها و بسته ها از جایی به جای دیگر. ۲ - سازمانی که عهده دار این کار است . ۳ - محل خدمت . ۴ - شغل و مقام اداری . ۵ - وظیفة معین هر بازیکن در بازی های گروهی ، نقش (فره ). ،~ الکترونیک ایمیل . ، ~ اکسپرس نوعی خدمات
(پَ) (ص .) ۱ - پایین ، نشیب . ۲ - کوتاه ، کم ارتفاع . ۳ - فرومایه ، بی سر و پا. ۴ - خراب ، بد. ۵ - نابود، معدوم . ۶ - ذلیل ، زبون . ۷ - دون ، خوار. ۸ - تنگ چشم ، اندک بین . ۹ - ناگوار، تلخ . ۱٠ - هراسان ، مشوش . ۱۱ - بیزار، نفور. ۱۲ - سست ، ضعیف .
(پِ یاپَ) (اِ.) ۱ - هر نوع آرد. ۲ - آرد بریان شدة گندم یا جو. ۳ - سپوس ، پوست گندم یا جو.
( ~. نِ) [ فر - فا. ] (اِمر.) اداره ای که به دریافت و ارسال نامه ها و بسته ها و امانات پستی مردم اشتغال دارد.
( ~. دَ) [ فر - فا. ] (مص ل .) کشیک دادن به نوبت .
(پَ. فِ رَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ناکس ، دون ، فرومایه ، سفله .
( ~. گَ دَ) (مص ل .) ۱ - پایین آمدن . ۲ - فرومایه شدن .
(پُ. مُ دِ رْ) [ انگ . ] (ص .)= پسامدرن : مربوط یا متعلق به پست مدرنیست .
( ~.) [ انگ . ] (اِ.) = پسامدرنیسم : گرایشی در ادبیات و هنر و معماری و تفکر اواخر سدة بیستم در مخالفت با مدرنیسم .
(پَ. کَ دَ) (مص م .) ۱ - کشتن ، نابود کردن . ۲ - شکستن ، ویران کردن . ۳ - دور کردن ، تهی کردن .

معنی پست در فرهنگ فارسی عمید

پست
۱. [مقابلِ بلند] کوتاه.
۲. [مقابلِ بالا] پایین.
۳. نشیب.
۴. خوار، زبون، فرومایه.
۵. بخیل، خسیس.
* پست شدن: (مصدر لازم)
۱. خواروذلیل شدن.
۲. [قدیمی] با خاک یکسان شدن، منهدم گشتن.
* پست شمردن: (مصدر متعدی) خواروذلیل پنداشتن، حقیر دانستن.
* پست کردن: (مصدر متعدی)
۱. پایین آوردن، فرود آوردن.
۲. پایمال کردن.
۳. خوار کردن، زبون کردن.
* پست گشتن: (مصدر لازم) = * پست شدن
۱. آرد.
۲. آرد بوداده، آرد گندم یا جو یا نخود بریان کرده: منم روی از جهان در گوشه کرده / کفی پست جوین ره توشه کرده (نظامی۲: ۱۰۷).
۳. پوست گندم و جو، سبوس، سپوسه.
۱. سازمان دولتی که نامه ها و کالاهای مردم را از نقطه ای به نقطۀ دیگر می رساند.
۲. [مجاز] پستچی: پست آمد.
۳. مقام، منصب.
۴. نگهبانی.
۵. نگهبان.
۶. محلی که یک نگهبان باید از آن نگهبانی کند.
۷. جایی که نگهبان در آن استقرار یافته است.
۱. پایین تر.
۲. خوارتر.
۳. فرومایه تر.
اداره ای که نامه های مردم را از نقطه ای به نقطۀ شهر دیگر می رساند، ادارۀ پُست.
ناکس، فرومایه.

پست در دانشنامه ویکی پدیا

پست
پُست روشی برای فرستادن نامه و مرسولات پُستی مانند بسته و پاکتهای بزرگ است. معمولاً فرسته ها و مدارک در پاکتی قرار می گیرند و تمبر بر آن چسبانده می شود که نشان دهنده پرداخت دستمزد اداره پست است.
پست پیشتاز
نامه
پاکت نامه
پست درب به درب
ایرانیان با پایه گذاری چاپارخانه ها در دوران هخامنشی اولین سیستم پستی قابل اعتنا در جهان را ایجاد کردند. هرودت در این زمینه می نویسد: «گفته می شود به تعداد روزهایی که کل سفر به طول می انجامد، اسبان و مردانی در طول مسیر ایستاده اند، هر اسب و مردی مسیری یک روزه را می پیماید و هیچ چیز ایشان را بازنمی دارد، نه برف، نه باران، نه گرما و نه تاریکی تا مأموریت خویش را با تمام سرعت انجام دهند».
ابتدا پیادگان و سپس سواران، وظیفهٔ انتقال را به عهده داشتند. پیوسته در ایستگاه ها اسب های تازه نفس نگاهداری می شدند. بگونه ای که چاپار می توانست بسرعت براه خویش ادامه دهد. این اصل کلی پست تا اختراع راه آهن باقی بود. راه ها به وسیلهٔ سنگ های مخصوصی جزءبندی شده بودند که به پارسی فرسنگ نامیده می شدند. ایده کلی استفاده از پست به شیوه امروزی از نوآوری های هخامنشیان است.
در یونان بواسطه دولت شهرها پست وجود نداشت. در مصر بطالمه شیوه پست ایرانی را بکار می بردند که از گاه آگوستوس مورد تقلید رومیان نیز قرار گرفت.
عکس پست
پست ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پست
پست، تگزاس
پست اسکرین
پست، روستایی است از توابع بخش صومای برادوست و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان برادوست قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۹ نفر (۴ خانوار) بوده است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پست در جدول کلمات

پست
زبون, خوار
پست الکترونیک
ایمیل
پست الکترونیکی
ایمیل
پست تر و زبون تر
ادنی
پست فطرت
لییم
پست فطرتی
لیامت
پست و پلید
ریمن
پست و خوار
دون
پست و دون
خس
پست و ذلیل
دنی

معنی پست به انگلیسی

post (اسم)
پست ، تعجیل ، مسئولیت ، منصب ، سمت ، موقعیت ، مسند ، مقام ، شغل ، چاپار ، صندوق پست ، بسته پستی ، پستخانه ، ارسال سریع ، سیستم پستی ، تیر تلفن و غیره ، پست نظامی ، مجموعه پستی ، تیردگل کشتی و امثال آن
mail (اسم)
پست ، جوشن ، زره ، چاپار
miscreant (اسم)
پست ، خبیی ، خونی ، بدعت گذار ، خدا نشناس
point (اسم)
پست ، ماده ، معنی ، نقطه ، سر ، قله ، هدف ، جهت ، درجه ، نوک ، فقره ، ممیز ، اصل ، لبه ، پایان ، مرحله ، موضوع ، نکته ، امتیاز بازی ، نمره درس
subservient (صفت)
پست ، تابع ، سودمند ، مادون ، چاپلوس ، متملق
base-born (صفت)
فرومایه ، پست ، حرامزاده ، بدگهر
brutish (صفت)
پست ، درشت ، حیوانی ، خشن ، بی شعور ، ددمنش
lousy (صفت)
پست ، کثیف ، اکبیر ، چرکین ، شپشو
currish (صفت)
پست ، ستیزه جو ، غرغر کننده
sordid (صفت)
فرومایه ، خسیس ، پست ، کثیف ، هرزه ، شلخته ، چرک ، دون
dishonorable (صفت)
پست ، بیابرو ، از روی بیشرمی ، نا شایسته
runty (صفت)
پست ، کوتوله ، کوچک ، ناچیز ، حقیر
servile (صفت)
پست ، چاپلوس ، دون ، شایسته نوکران
footy (صفت)
پست ، پایی ، پادار ، دارای پا
wretched (صفت)
خوار ، پست ، بی چاره ، بد بخت ، رنجور ، ضعیف الحال ، رنجه ، تاسف اور
poky (صفت)
پست ، کهنه ، گرفته ، دلگیر
hokey-pokey (صفت)
پست
lowborn (صفت)
پست ، بد گوهر ، بد اصل
ungenerous (صفت)
خسیس ، پست ، لئیم ، بی گذشت ، بی سخاوت
lowbred (صفت)
پست ، بی تربیت
low-level (صفت)
پست
shabby (صفت)
پست ، دون ، ژنده ، نخ نما
picayune (صفت)
پست ، بی ارزش ، جزئی ، ناچیز
pint-size (صفت)
پست ، کوچک ، خرد ، ناچیز ، باندازه سر سنجاق
pint-sized (صفت)
پست ، کوچک ، خرد ، ناچیز ، باندازه سر سنجاق
scurvy (صفت)
پست ، منفور ، پوشیده از شوره
snippy (صفت)
پست ، تند ، تیز ، مغرور
third-rate (صفت)
پست ، درجه سوم
infamous (صفت)
پست ، رسوا ، ننگین ، رسوایی اور ، بد نام ، مفتضح ، نفرت انگیز شنیع
villainous (صفت)
پست ، فاسد ، شریر ، نالایق ، بدذات ، خیلی بد
vulgar (صفت)
پست ، مبتذل ، عوامانه ، عامیانه ، رکیک
caddish (صفت)
پست ، بی تربیت ، خشن ، اوباش صفت
shoddy (صفت)
پست ، جازده ، جنس بنجل ، بدساخت ، کالای تقلبی
bathetic (صفت)
پست ، اعماقی
pimping (صفت)
پست ، علیل ، خرد
low (صفت)
پست ، فروتن ، پایین ، محقر ، اندک ، افتاده ، کم ، اهسته ، پست ومبتذل
brummagem (صفت)
پست ، بی ارزش ، کم ارزش ، ارزان
cheap (صفت)
پست ، کم ارزش ، ارزان
menial (صفت)
پست
humble (صفت)
پست ، فروتن ، خاضع ، محقر ، زبون ، خاکی ، خاشع ، بدون ارتفاع
abject (صفت)
سرافکنده ، فرومایه ، خسیس ، خوار ، پست ، خفیف
base (صفت)
فرومایه ، خسیس ، پست
ignoble (صفت)
فرومایه ، خسیس ، پست ، ناکس ، بد گوهر ، نا اصل
vile (صفت)
فرومایه ، خسیس ، پست ، بد اخلاق ، زننده ، فاسد ، شرم اور ، بدصفت ، دون ، بدطینت
poor (صفت)
نا سازگار ، فرومایه ، پست ، غریب ، بی پول ، محتاج ، فقیر ، بی چاره ، فرومانده ، نا مرغوب ، بی نوا ، معدود ، ناچیز ، دون ، لات ، مستمند ، ضعیف الحال
mean (صفت)
خسیس ، پست ، بد ، متوسط ، میانی ، وسطی ، بدجنس ، پست فطرت ، واقع در وسط ، اب زیر کاه
contemptible (صفت)
خوار ، پست ، محقر ، قابل تحقیر
despicable (صفت)
خوار ، پست ، مطرود ، زبون ، نکوهش پذیر
inferior (صفت)
پست ، فرعی ، درجه دوم ، نا مرغوب ، پایین رتبه
lowly (صفت)
پست ، بی ادب ، عاری از خیال ، افتاده ، صغیر ، دون
slight (صفت)
پست ، خفیف ، لاغر ، کودن ، ناچیز شماری ، اندک ، کم ، جزئی ، نحیف ، صیقلی ، قلیل ، حقیر ، باریک اندام
small (صفت)
پست ، خفیف ، ریز ، کوچک ، ریزه ، خرد ، محقر ، کم ، جزئی ، دون
little (صفت)
پست ، مختصر ، ریز ، کوچک ، کوتاه ، خرد ، بچگانه ، اندک ، قد کوتاه ، کم ، جزئی ، معدود ، ناچیز ، حقیر ، درخور بچگی
infra- (پیشوند)
پست ، زیر ، پایین

معنی کلمه پست به عربی

پست
ارض مشاعة , اهانة , بريد , تابع , تعش , حقير , خادم , دنيي , رخيص , رديء , سيي السمعة , شرس , صغير , فاجر , فظ , فقير , قليلا , متواضع , مستوي واطي , مشاکس , منحط , نذل
منصب شاغر
تذلل
اقل , اوطا , تحت
اجل (مع الشد)
اذلال
استخذى (استخذأ)
تذلل
اِحْتَقَرَ
متوسط , نذل
هجين
بريد
بريد جوي
وغد
سرير
الحقيبة الوزارية
حقيبة الخارجية
حقيبة الداخلية
مستو ...

پست را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
ناچیز
سیاوش پورعباس
ارسال کردن، فرستادن،
پیمان
ناکس
علی باقری
پست (post) : [ اصطلاح اینستا گرام ] هر عکس یا ویدیوی جدیدی که شما در اینستاگرام آپلود کنید، یک پست اینستاگرام محسوب می‌شود. تمام پست‌های شما در صفحۀ پروفایل اینستاگرامتان نمایش داده می‌شود و تمام پست‌های جدیدی که فالوورهایتان به نمایش می‌گذارند، در فید شما قابل مشاهده است.
علی باقری
پست GIS (کمپکت فشرده) : [اصطلاح شرکت برق ] به پستی گفته می‌شود که عایق استفاده شده در آن گاز SF۶ است. یعنی تمام اجزای پست (بریکر - باس‎بار - سکسیونر و …) با فضای آزاد ارتباطی ندارد Gas Isolated Substation و به همین دلیل فضای کمی را اشغال می‌نماید و سرپوشیده است (indoor)
علی باقری
پِست:آرد ، گرد چیزی
((پست شکر گشت غبار درت
پسته و عناب شده شکرت))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص 216 .)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پست ناجا   • پست اصفهان   • پست یافته   • پست سفارشی   • اداره پست تهران   • پست پیشتاز چند روزه میرسه   • پست dhl   • اداره پست مشهد   • معنی پست   • مفهوم پست   • تعریف پست   • معرفی پست   • پست چیست   • پست یعنی چی   • پست یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پست

کلمه : پست
اشتباه تایپی : ~sj
آوا : past
نقش : صفت
عکس پست : در گوگل

آیا معنی پست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )