برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

پریدن

معنی پریدن در لغت نامه دهخدا

پریدن. [ پ َ دَ ] (مص ) با پر سوی هوا اوج گرفتن و مسافت پیمودن. حرکت کردن صاحبان بال در هوا با بالهای خویش. برپریدن. پرواز کردن. طیران کردن. طیرورت. طیر. استطاره. خفوق. تَمرﱡص. و رجوع به پریدن شود :
آن زاغ را نگه کن چون پرد
مانند یکی قیرگون چلیپا.
عماره.
اگر بازی اندر چکک کم نگر
وگر باشه ای سوی بطان مپر.
ابوشکور.
ای غوک چنگلوک چو پژمرده برگ کوک
خواهی که چون چکوک بپری سوی هوا.
لبیبی (از لغت نامه ٔ اسدی ).
ای خسرو مبارک یارا کجا بود
جائی که باز باشد پرید ماغ را.
دقیقی.
بدو گفت از ایدر برو تا بمرو
بدانسان که در باغ پرد تذرو.
فردوسی.
چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ
که بر سر نیارست پرید زاغ.
فردوسی.
تو گفتی که گردون بپرد همی
زمین از گرانی بدرد همی.
فردوسی.
نیاردپریدن بسر بر عقاب
ستاره نبیند زمینش به خواب.
فردوسی.
نپرد ببالای آن که عقاب
نجنبد ز بیمش نهنگ اندر آب.
فردوسی.
بجائی کز او دور باشد گذر
نپرد بر او کرکس تیزپر.
فردوسی.
چنان برپریدند ازآن جایگاه
که از سایه شان دیده گم کرد راه.
فردوسی.
عقاب دلاور بر آن راه شیر
نپرد اگر چند باشد دلیر.
فردوسی.
وز آنجایگه خیره شد ناپدید
هش و رای او همچو مرغان پرید.
فردوسی.
جغد که با باز و با کلنگان پرد
بشکندش پرّ و مرز گردد لت لت.
عسجدی.
ور مرغ بپرداز برش گوید
پرّی برکن به پیش من بفکن.
ناصرخسرو.
پرت از پرهیز و طاعت کرد باید کز حجاز
جعفر طیار بر علیا بدین طاعت پرید.
ناصرخسرو.
روزی بپر طاعت از این گنبد بلند
بیرون پریده گیر چو مرغ بپر مرا.
ناصرخسرو.
|| بدر رفتن. بیرون رفتن. خارج شدن :
بدو گفت کانکس که مارش گزید
همی از تنش جان بخواهد پرید.
فردوسی.
سرانجام بستر بود تیره خاک
بپرد روان سوی یزدان پاک. ...

معنی پریدن به فارسی

پریدن
( مصدر ) ۱- پر شدن مملو شدن انباشته شدن امتلائ . ۲- پر بکار بردن نیرو و قدرت : (ترک این سخته کمانی رو بگو در کمان نه تیر و پریدن مجو . ) (مثنوی )
با پر سوی هوا اوج گرفتن و مسافت پیمودن
جهیدن بسوی بالا است
پریدن .
( مصدر ) از بین رفتن بوی چیزی .
( مصدر ) چشم کسی را . جستن چشم وی از رنج و غیره .
خواب از بین رفتن خواب از کسی دور شدن .
رنگ باختن پریدن رنگ چهره از ترس یا خشم یا بیماری
برای فرار از ملزم و مجاب شدن هر لحظه سخن را بسوئی گردانیدن .
زایل شدن عقل از بین رفتن خرد
پست پریدن
( مصدر) بیرون افتادن ناخن بسبب ضرب چوب : زحمت خود می دهد هر کس دل آزاری کند چوب گل مامیخوریم وناخن اومی پرد. ( محمدقلی سلیم.)
( مصدر) دچار مرگ ناگهانی شدن بطور نا منتظرمردن . توضیح این مصدر بیشتر دربا. کودکان و گاه دربار. جوانان جوانمرگ شده استعمال میشود

معنی پریدن در فرهنگ معین

پریدن
(پَ دَ) (مص ل .) ۱ - پرواز کردن . ۲ - برجستن و سوار شدن . ۳ - جهیدن . ۴ - تبخیر شدن .

معنی پریدن در فرهنگ فارسی عمید

پریدن
پُر شدن، انباشته شدن.
۱. پرواز کردن.
۲. بال وپر زدن پرندگان در هوا.
۳. جهیدن.
۴. [عامیانه] جستن از جا به طور ناگهانی.
۵. بخار شدن و به هوا رفتن جسم فرّار از قبیل الکل، بنزین، و آمونیاک.

پریدن در دانشنامه اسلامی

پریدن
پریدن همان جهیدن و پرواز کردن است که از معنای نخست، به مناسبت در باب نکاح و حدود سخن رفته است.
در صدق عنوان باکره و ترتّب احکام آن بر دوشیزه ای که بکارتش بر اثر پریدن- و نه آمیزش کردن- زایل شده اختلاف است. از آنجا که بکارت بجز آمیزش به سبب دیگری نیز همچون پریدن از بلندی ممکن است زایل شود، نسبت باکره نبودن زن توسط شوهرش، قذف محسوب نمی شود، بلکه تعریض به قذف خواهد بود که تعزیر می شود.

پریدن در جدول کلمات

پریدن
پرواز
با پریدن آن برق می رود
فیوز
یکی از ورزش های میدانی که در آن ورزشکار از تیری برای پریدن از روی مانعی بهره می گیرد
پرش با نیزه

معنی پریدن به انگلیسی

flight (فعل)
پرواز کردن ، پریدن ، کوچ کردن
spout (فعل)
پریدن ، فوران کردن ، فواره زدن ، جهش کردن ، فواره زدن اب
vault (فعل)
پریدن ، جست زدن
fly (فعل)
زدن ، پرواز کردن ، پریدن ، افراشتن ، پراندن ، پرواز دادن ، بهوا فرستادن ، گریختن از ، فرار کردن از ، در اهتراز بودن
skip (فعل)
تپیدن ، پریدن ، جست و خیز کردن ، ورجه ورجه کردن ، پرش کردن ، لی لی کردن ، بالا و پایین رفتن ، جست زدن ، از قلم اندازی ، رقص کنان حرکت کردن ، سفید گذاردن قسمتی از نقاشی
jump (فعل)
وفق دادن ، پریدن ، خیز زدن ، جستن ، پراندن ، جهش ناگهانی کردن ، جهاندن
bounce (فعل)
پریدن ، گزاف گویی کردن ، بالا جستن ، پس جستن ، بیرون انداختن ، مورد توپ و تشر قرار دادن
spring (فعل)
پریدن ، جهیدن ، لی لی کردن ، جهش کردن ، قابل ارتجاع بودن ، حالت فنری داشتن
tumble (فعل)
رقصیدن ، پریدن ، جست و خیز کردن ، غلت خوردن ، لغزیدن ، ناگهان افتادن

معنی کلمه پریدن به عربی

پریدن
ارجاع , بوب , تدفق , ربيع , سقطة , قرصة , قفزة , مدفن , ورک
مانع
مانع
خجول
ظبي
اندفاع
انزلاق

پریدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تارا
پریدن همان پرواز کردن است که پرنده هم از همین واژه آمده اما امروزه به جای واژه جهیدن گفته میشود در گویش قزوینی به جای بپر بپر کردن بجه بجه کردن میگویند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قرص پریدن   • دانلود آهنگ عشق است بر آسمان پریدن   • عشق است بر آسمان پریدن mp3   • دانلود آهنگ عشق است بر آسمان پریدن سیامک علیقلی   • پریدن از ارتفاع   • دانلود آهنگ عشق است به آسمان پریدن از سیامک علیقلی   • پریدن به انگلیسی   • تعبیر خواب پریدن   • معنی پریدن   • مفهوم پریدن   • تعریف پریدن   • معرفی پریدن   • پریدن چیست   • پریدن یعنی چی   • پریدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پریدن

کلمه : پریدن
اشتباه تایپی : ~vdnk
عکس پریدن : در گوگل

آیا معنی پریدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )