برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1456 100 1

پروردگار

/parvardgAr/

مترادف پروردگار: آفریدگار، الله، ایزد، جان آفرین، خدا، دادار، رب، کردگار، یزدان

متضاد پروردگار: بنده، عبد

معنی پروردگار در لغت نامه دهخدا

پروردگار. [ پ َرْ وَ دْ / دَ / دِ ] (ص مرکب ) پرورنده. پرورش دهنده. مربی. تربیت کننده. مُرَشِّح. تیمارکننده. معلم : پیران را دید که پروردگار کیخسرو بود. (تاریخ طبری ترجمه ٔ بلعمی ).
چو دستان که پروردگارمنست
تهمتن که خرم بهار منست.
فردوسی.
که پروردگار سیاوش توئی
بگیتی خردمند وخامش توئی.
فردوسی.
که او ویژه پروردگار منست
جهاندیده و دوستار منست.
فردوسی.
چنین گفت کاین چرخ ناپایدار
نه پرورده داند نه پروردگار.
فردوسی.
هر آنکس که باشد مرا دوستدار
چنانم من او را که پروردگار.
فردوسی.
جان شیرین را فدای آن خداوندی کند
کز پس ایزد بودشان بهترین پروردگار.
فرخی.
درختی بس شگرف و میوه دار است
مر او را باغبان پروردگار است.
ناصرخسرو.
همه دادده باش و پروردگار
خنک مرد بخشنده ٔ بردبار.
فردوسی.
که پروردگار از پدر برتر است
همان زاده را مهر با مادر است
نه آبادبوم و نه پروردگار
نه آن خستگان را کسی خواستار.
فردوسی.
ببینید کاین چرخ ناپایدار
نه پرورده داند نه پروردگار.
فردوسی.
چو با زور و با چنگ برخیزد اوی
بپروردگار اندرآویزد اوی.
فردوسی.
چو سر برکشد زود جوید شکار
نخست اندرآید به پروردگار.
فردوسی.
ندانی که پروردگار پلنگ
نبیند ز پرورده جز درد و جنگ.
فردوسی.
چو دندان برآورد وشد تیزچنگ
بپروردگار آیدش رای جنگ.
فردوسی.
پروردگار دینی آموزگار فضلی
هم پیشه ٔ وفائی هم ریشه ٔ سخائی.
فرخی.
گویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود. (نوروزنامه ). || پادشاه که پروردگار گونه و پرورنده نیز گویند. (برهان قاطع) :
سپه را بکردار پروردگار
بهر جای بردی پی کارزار.
فردوسی.
بزور جهان آفرین کردگار
بد ...

معنی پروردگار به فارسی

پروردگار
پرورنده، پرورش دهنده، مربی، تربیت کننده
( صفت ) ۱- پرورنده تربیت کننده پرورش دهنده مربی : ( گویند بهرام گور روزی پیش نعمان بن منذر ایستاده بود که پروردگار او بود .)( نوروزنامه ). ۲- پادشاه. ۳- یکی از نامهای باری تعالی رب حق صانع. ۴- رب النوع یا پروردگارا. کردگارا. خدایا . الهی . ربی .
بار خدای خداوند

معنی پروردگار در فرهنگ معین

پروردگار
(پَ وَ دِ) (ص فا.) ۱ - پرورش دهنده . ۲ - پ ادشاه . ۳ - یکی از نام های خداوند.

معنی پروردگار در فرهنگ فارسی عمید

پروردگار
۱. از نام های باری تعالی.
۲. (صفت) [قدیمی] تربیت کننده، مربی.
۳. (صفت) [قدیمی] پرورش دهنده، پرورنده.

پروردگار در جدول کلمات

پروردگار
رب, ایزد
پروردگار |
رب
پروردگار بی همتا
خدا
پروردگار جهان
خدا
پروردگار عالم
رب
پروردگار عالمیان
خدا
پروردگار و خداوند
الله
از نام های پروردگار به معنی نگهبان و ایمن کننده
مهیمن
از صفات پروردگار عالم به معنی توبه پذیرنده و بخشاینده گناه
تواب

معنی پروردگار به انگلیسی

god (اسم)
خدا ، تعالی ، خداوند ، ایزد ، الله ، پروردگار ، یزدان ، یاهو

معنی کلمه پروردگار به عربی

پروردگار
اله
سماء

پروردگار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازنین زهرا
آفریدگار، ایزد، خداوند، یزدان.
سپاس از جهاندار پروردگار
کز اویست نیک و بد روزگار.
فردوسی .
چو فرزند سام نریمان ز بند
بنالد بپروردگار بلند.
فردوسی .
جهان را به آئین شاهی بدار
چو آمختی از پاک پروردگار.
فردوسی .
بکوشش مکن هیچ سستی بکار
بگیتی جز او نیست پروردگار.
حمیدرضا دادگر_فریمان
آفریدگار، الله، ایزد، جان آفرین، خدا، دادار، رب، کردگار، یزدان،خداوند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی پروردگار   • نام های پروردگار   • پروردگار در جدول   • پروردگار یعنی چه   • نام دیگر پروردگار   • مترادف پروردگار   • عظمت پروردگار   • پروردگارا آرامشی عطا فرما   • مفهوم پروردگار   • تعریف پروردگار   • معرفی پروردگار   • پروردگار چیست   • پروردگار یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی پروردگار
کلمه : پروردگار
اشتباه تایپی : ~v,vn'hv
آوا : parvardgAr
نقش : اسم
عکس پروردگار : در گوگل

آیا معنی پروردگار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران