برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

پارسی

/pArsi/

مترادف پارسی: ایرانی، عجم، فارسی، زبان فارسی، زرتشتی

متضاد پارسی: تازی، ترک

معنی پارسی در لغت نامه دهخدا

پارسی. (ص نسبی ) منسوب به ایالت پارس. فارسی :
ز سیمین و زرین شتروار، سی
طبقها و از جامه ٔ پارسی.
فردوسی.
|| اهل فارس. مردم فارس. || ایرانی. اهل ایران : سلمان پارسی :
ز رومی و مصری و از پارسی
فزون بود مردان چهل بار سی.
فردوسی.
بدو گفت رو پارسی [ بهرام چوبینه ] را بگوی
که ایدر بخیره مریز آبروی.
فردوسی.
هر آنکس که او پارسی بود گفت
که او [ اسکندر ] را جز ایران نباید نهفت
چو ایدر بود خاک شاهنشهان
چه تازید تابوت گرد جهان.
فردوسی.
ز رومی و از مردم پارسی
بدان کشتی اندر نشستند سی.
فردوسی.
نخستین صد و شصت پیداوسی
که پیداوسی خواندش پارسی.
فردوسی.
و آنچه از جهت پارسیان بدان الحاق افتاده است شش باب است. (کلیله و دمنه ). || زرتشتی : گرزمان ، پارسیان گویند عرش است و شاعران گویند آسمان است. (لغت نامه ٔ اسدی ). || زبان مردم پارس. زبان مردم ایران. رجوع به پارسی (زبان ) شود. || پیرو زرتشت ساکن هند .

پارسی. (اِخ ) (زبان...) یکی از لهجات قدیم ایران از ریشه ٔ هندواروپائی که بزبان سانسکریت شباهت تام دارد و در زمان هخامنشی زبان درباری محسوب میشده است و آنرا لهجه ٔ پارسی باستانی و فرس قدیم نامند. رجوع به پارسی باستانی (زبان ) شود. || زبان عمومی مردم ایران در دوره ٔ اسلامی. زبان ادبی ملت ایران عهد اسلامی. زبان فارسی :
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی.
فردوسی.
گر پارسا زنی شنود شعر پارسیش
و آن دست بیندش که بدانسان نوا زنست
آن زن ز بینوائی چندان نوا زند
تا هر کسیش گوید کین بی نوا زنست.
یوسف عروضی.
بلفظ پارسی و چینی خماخسرو
بلحن مویه ٔ زال و قصیده ٔ لغزی.
منوچهری.
بونصر مشکان نامه بخواند و بپارسی ترجمه کرد. (تاریخ بیهقی ). استادم [ بونصر مشکان ] دو نسخت کرد این دونامه را... یکی بتازی سوی خلیفه و یکی بپارسی به قدرخان. (تاریخ بیهقی ). نسخت بیعت و سوگندنامه بفرستاد ...

معنی پارسی به فارسی

پارسی
۱ - زبان مردم پارس ربان مردم ایران فارسی و آن شامل سه زبانست : پارسی باستان پارسی میانه ( پهلوی ) پارسی نو ( فارسی بعد از اسلام ) . ۲ - زبان عمومی مردم ایران در دورهاسلامی زبان ادبی ایرانیان پس از اسلام دری .
منسوب به پارس، اهل پارس، ازمردم پارس
( صفت ) ۱ - منسوب به پارس فارسی . ۲ - از مردم پارس اهل پارس فارسی . ۳ - ایرانی اهل ایران . ۴ - زرتشتی مخصوصا زرتشتی مقیم هندوستان . جمع : پارسیان . ۵ - زبان مردم پارس فارسی ( بمعنی خاص ) . ۶ - زبان مردم ایران فارسی یا پارسی باستان . یا پارسی دری . یا پارسی میانه . یا پارسی نو . یا ماههای پارسی . دوازده ماه سال شمسی ایرانیان فروردین ماه اردیبهشت ماه خردادماه تیر ماه مرداد ماه شهریور ماه مهر ماه آبان ماه آذر ماه دی ماه بهمن ماه اسفندارمذماه . یا روزهای پارسی . سی روز ماه شمسی ایرانیان: (هر مزد بهمن اردیبهشت شهریور اسفندار مذ خرداذ مرداد دی باذر آذر آبان خور ماه تیر گوش دی بمهر مهر سروش رشن فروردین بهرام رام باذ دی بدین دین ارد اشتاذ آسمان زامیاد مهر اسفند انیران .)
منسوب به ایالت پارس فارسی یکی از لهجه های قدیم ایرانی
[ گویش مازنی ] /paarsi/ از توابع دهستان ولوپی شهرستان سوادکوه
زبان رایج روزگار هخامنشیان که نمونهای از آن در کتیبه های پادشاهان این خاندان به خط میخی در دست است . این کتیبه ها در سرزمینای مختلف چون مرغاب تخت جمشید نقش رستم شوش بیستون همدان الوند وان ( در ارمنستان ) سوئز ( در مصر ) موجود است . کتیبه بیستون از داریوش بزرگ از بزرگترین کتیبه های جهان به شمار میرود و در آن از پیش آمدهای چهار و پنج سال نخستین از شهریاری داریوش سخن رفته است . شاهنشاهان هخامنشی که نوشته ای از خود به جای گذارده اند اینانند : کوروش بزرگ داریوش بزرگ خشایارشا اردشیر اول داریوش دوم اردشیر دوم و اردشیر سوم خط میخی پیش از آغاز میلاد مسیح از میان رفت و جای خود را به خط آرامی داد و فراموش شد .
یکی از لهجات کهن ایران
...

معنی پارسی در فرهنگ معین

پارسی
(ص نسب .) ۱- منسوب به پارس ، پارسی . ۲ - ایرانی . ۳- زرتشتی به ویژه زرتشتی ساکن هندوستان . ج . پارسیان . ۴- زبان مردم پارس ، فارسی ،ماه های ~دوازده ماه سال شمسی ایرانیان : فروردین ، اردیبهشت ، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان ، آذر، دی ، بهمن ،
(زَ) (ص مر.) ۱ - آن که به پارسی سخن گوید. ۲ - فصیح ، بلیغ .
(گِ لِ) (اِمر.) گل سرشوی .

معنی پارسی در فرهنگ فارسی عمید

پارسی
۱. مربوط به پارس: هنر پارسی.
۲. اهل پارس، از مردم پارس.
۳. (اسم) زبان رسمی مردم ایران، فارسی.
۴. تهیه شده در پارس.
۵. ایرانی.
۶. زردشتی، به خصوص زردشتی مقیم هند.
* پارسی باستان: زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در زمان هخامنشی متداول بوده و کتیبه هایی از آن به خط میخی باقی مانده است، فارسی باستان.
* پارسی دری: زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در دورۀ اسلامی پدید آمد و در ایران، افغانستان، و تاجیکستان متداول است، فارسی دری.
* پارسی میانه: زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در زمان اشکانیان و ساسانیان متداول بوده است، فارسی میانه.
کسی که به فارسی حرف می زند و زبان فارسی زبان مادری اوست.
۲. [مجاز] ایرانی.
کسی که به زبان فارسی حرف می زند، فارسی گو.

پارسی در دانشنامه ویکی پدیا

پارسی
پارسی (منسوب به پارس) می تواند به موارد زیر اشاره کند:
زبان پارسی میانه
زبان فارسی
ادبیات فارسی
پارسیان (گروهی از مردمان)
پارسیان هند
پارسی (ستاره)
شیوه پارسی، در معماری
پارسی بلاگ
پارسی (سوادکوه)
تات های قفقاز
پارسی (منسوب به پارس) می تواند به موارد زیر اشاره کند:
زبان پارسی میانه
زبان فارسی
ادبیات فارسی
پارسیان (گروهی از مردمان)
پارسیان هند
پارسی (ستاره)
شیوه پارسی، در معماری
پارسی بلاگ
پارسی (سوادکوه)
تات های قفقاز
پارسی یا آلفا هندی یک ستاره است که در صورت فلکی هندی قرار دارد.
چینیان از دیرباز این ستاره را پارسی (به چینی: 波斯: په سزه) نامیده اند.
پارسی، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سوادکوه در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان ولوپی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۲ نفر (۲۵خانوار) بوده است.
پارسی بلاگ یکی از ارائه دهندگان خدمات وب نوشت به فارسی است که در ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۳ تأسیس شده و به کاربران اجازه ساخت و مدیریت وبلاگ می دهد. تیم مدیران این وبگاه را سیدمحمدرضا فخری، سیدمهدی موشح، سیدمحمدحسین فخری و سیدهادی میرغنی تشکیل می دهند. این وبگاه با زبان ای اس پی دات نت طراحی شده و از بانک اطلاعاتی اس کیوال سرور مایکروسافت استفاده می کند. پارسی بلاگ، پس از پرشین بلاگ و بلاگ اسکای، سومین ارائه دهندهٔ خدمات وب نوشت به زبان فارسی و در وبلاگنویسی در ایران بود. بسیاری بر این باورند که این وبگاه، در میان افراد مذهبی پرطرفدار است. سید محمدرضا فخ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پارسی در جدول کلمات

اولین شاعر پارسی گوی
ابو حفص سغدی
برابر پارسی آیفون
اوابر
بزرگترین گنبد آجری جهان و مقبره الجایتو که از آثار مهم معماری پارسی و اسلامی به شمار می رود
گنبد سلطانیه
شاعر پارسی گوی هندی
بیدل دهلوی

معنی پارسی به انگلیسی

fire worshipper (اسم)
مغ ، پارسی ، اتش پرست
persian (اسم)
پارسی
parsee (اسم)
پارسی ، زبان پارسی دوره ساسانیان
irani (صفت)
پارسی
iranian (صفت)
پارسی ، ایرانی ، اهل ایران ، وابسته به ایران
persian (صفت)
پارسی ، ایرانی ، فارسی

پارسی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریانا
حرف ها یِ پارسی در سیستم ها یِ نوشتاریِ:
عربیک / لاتین

اَ : A
اِ : E
اُ : O
آ : �
ای : I
او : U

ء : �
ب : B
پ : P
ت : T
ث : S
ج : J
چ : C
ح : H
خ : X
د : D
ذ : Z
ر : R
ز : Z
ژ : Ž
س : S
ش : Š
ص : S
ض : Z
ط : T
ظ : Z
ع : �
غ : Q
ف : F
ق : Q
ک : K
گ : G
ل : L
م : M
ن : N
و : V
و : W
ه : H
ی : Y
بختیاری
پارسی نام طایفه ای از ایل بختیاری که شامل سه تیره
۱ فتح الله۲کرم ۳کریم می باشد وبر پایه نمودار سازمانی از طایفه هیودی فولادوند میوند بختیاری می باشد
علی
پارسی نام طایفه ای از ایل بختیا ری
پارسی نام روستایی از سواد کوه مازندران
پارسی ره نام محلی در شمال اندیمشک در خوزستان
پارسی نام یکی از اقوام آریایی
علی رضا
نام یکی از شهرهای استان چهار محال بختیاری فارسان یا پارسان به معنی سوارکاران می باشد
پارسا
نسبت داده به سرزمین یا قوم پارسَ (پارسا)یکی از سه قوم‌آریایی باستان
علی باقری
پارسی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پارسی" می نویسد : (( پارسی در پهلوی در ریخت پارسیگ pārsīg بکار می رفته است. باز خوانده به"پارس" سرزمینی نیمروز ین در ایران که هخامنشیان و ساسانیان از آن برخاسته اند .در پی ارج ارز بسیار این سرزمین و اثر بنیادین و ماندگار آن در تاریخ ایران، پارسی نامی شده است برابر با ایرانی و پارس برابر با ایران. ))
((نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 260.)
ایرزاد
پارسی
پارسی چه مینه ای دارد ؟ آنچه از نوشته های به جا مانده برداشت می شود این نام از استان فارس / پارس بر روی مردم ایران زمین نهاده نشده چون نام استان فارس : اَنشان یا بَن شان بوده ، بَن را به همه ی کاشتنی ها گفته و -شان پسوند جا و مکان است ، مانند کِرمانشان : (کرمانشاه) ، گُلشَن ( گُلزار)...ینی این خته( خته) جای کِشتار بَناک ها یا دانه گان مِسل گندم و جو و اَسپست(یونجه) ... بوده و مردم این پهنه را می توان بَنِشتی یا بَنکار نامید. پارسی ها مانند پارتی ها و مادی ها از مردمان اَباختر یا شمال بوده که به آنان سَکه ها یا سَکاها می گفتند که بخشی از آنان به پُشتهء ایران کوچیدند.
این نام به گونه ای با ایران و پرستار و سون و سو پیوند دارد :
ایران : سرزمین آر ، ایر ، هیر ،آذر ، آتَش
سون : خورشید ، سو : کوتاه شدهء سون
پرستار : پیرا سو تار : نگهبان در گِرداگِرد و پیرامون آذَر
آتش مینه می دهد. آذر مهند ترین آخشیج و آلمَند element است و تمام اَستومندان و ماده ها از آذر پدید آمده اند و برای همین کوچکترین بخش آذر را photon می نامند که ما نام ذره که کوتاه شده ی آذر است بر روی آن نهاده ایم :
...دِل هر ذره را که بشکافی آفتابی در آن بینی...
آذر < ذَر < ذَره
برای همین به تَلا ( طلا) هم زَر می گوییم چون در بالاترین و داغ ترین زینه و رَجه ( درجه) گرما اَزبود می شود ( به وجود می آید) و زَر هم ریشه با ذره و آذَر دارد.
ایرانیان به آذَر اَرج می گذاشتند و آن را سَرچشمه زندگی می دانستند و آذر را در همه ی باشندگان نامی گذاردند :
آذر در آسمان : ستارگان از جمله خورشید
آذَر در پَرهام ( طبیعت) : آتَش
آذَر دَر باشندگان : اَنذَر / اَنزَر = نیر ، نیرو ، نیرزه ، گرما ، گُرار
energy , calary
آذَر در بنیاد ماده ها یا هستی: ذَره
بنابراین ایرانی و پارسی نام نژاد نیست بلکه نام راه و روش زیستن در جهان و بینش به جهان است ، ایرانی در مینه ی مادی : دارنده ی آتش که انگیزاننده ( مُحَرِک ) برای دانش آموختن ، دانش اندوختن ، دانش جُستن ، دانش پژوهیدن و دانش آزمودن برای فراهم آوردن آسایش مردمان و زدودن گرفتاری ها و دشواری ها و نارسایی ها است .
ایرانی در مینه مینوی ( معنوی) : با آتش درون به همه از خودش گرفته تا مردمان ، جانوران ، گیاهان ، فِسردگان ، ( جامدات) ، شِناورگان ( مایعات) و گُریختگان ( گازها : چون فَرار هستند در زبان های اروپایی گاز می گویند) مهر و اِشغ ( عشق) ورزیدن و آن را بزرگ داشتن است.
پارسی کسی است که می پاید تا گزندی به این آذر نرسد و این آتش کم فروغ یا خاموش نشده و همواره پُرفُروغ و اَفروخته بماند :
... آتشی که همیشه در دل ( درون) ماست
برای اِشغ و مهرورزی باید از گناه دوری جُست و وختی هتا گناهی از کسی سَر زد بایستی که هِس شَرم و آزرم پدید آید. گامه ی پنجم مهرآیینی : پارسایی بوده که پارسا در این راه گام برمی داشته است.
بنابراین در ایران زمین هر کَس این نگرش و بینش را داشته یا در راه آن بکوشد ایرانی و هر که از این نگرش و بینش نگهبانی و پاسداری کند پارسی است.
این نام ها با مینای ژرف ایران پیوند دارد نه آن نگرشی که خاوریان ( غربیان) به ما نشان دادند و مایه آشفتگی و گمراهی ایرانیان و پارسیان شدند، زیرا با خوش بینی بر پایه جهان بینی خودشان ما را شناساندند ( تعریف کردند) یا با بدبینی با بَدآهنگی ( سوء نیت) خواستند تا ما در اندیشه سرگردان و پریشان شویم ، مردم خاور هم شوربختانه خفته بودند و سخنان و راهنمایی های بزرگانشان را از یاد برده و آن را تنها یادگار گذشته و مایه سرفرازی و بزرگ نمایی و بزرگ فروشی ( فخر فروشی ) پنداشته و اِنگاشتند.
باشد که واژه ها را بار دیگر بشوییم و به ژرفای آن ها پِی ببریم تا به آسایش و آرامش و سرانجام به رستگاری برسیم.
ایرجااللهیاری
#پرسه بوده به پارسه بعد به پارسی وبعد به فارسی ومعنی ومحتوای آن از پرسیدن وحال واحوال پرسی وریشه گذشته اش رابعدا خواهم گفت.
م.ه.ش
معادل پارسی شده ی فارسی
اوزرا
اوساندیق(از فعل اوسانماق=خسته شدن)با املای غلط بصورت اوصندوق نوشته می شود.و اسم دخترانه است.معمولا در قدیم برای فرزند دخترهایی که هفتمین.یا هشتمین دختر خانواده بودند.گذاشته می شد.تا خدا به آن خانواده فرزند پسر عنایت کند.اسم دخترهای ما قبل اوساندیق(قیزبس.قیزبسدی.قیز قیت.قیز تمام.....)بود
وهسودان مرزبان
پلخه (بلخ ) پلهه پهله پرهه فهرج پرسه پارس فارس وپرثه = پرذع (بردع اران )بلخان خوارزم فلوجه انبار در همه جای ایران این نام را میبینیم در مکران پرهه پهره ( ایرانشهر کنونی ) فهرج کرمان - پارسه انشان استان فارس پلخه بلخ پهل شاهستان گرگان پهله شهرزور
Taha
فارسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دانلود مرورگر پارسی جو برای کامپیوتر   • پارسی جو ترجمه   • دانلود پارسی جو برای کامپیوتر   • دانلود موتور جستجوگر   • دانلود مرورگر پارسی جو برای اندروید   • موتور جستجو ایرانی   • دانلود برنامه پارسی جو   • دانلود موتور جستجوگر یوز برای کامپیوتر   • معنی پارسی   • مفهوم پارسی   • تعریف پارسی   • معرفی پارسی   • پارسی چیست   • پارسی یعنی چی   • پارسی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پارسی

کلمه : پارسی
اشتباه تایپی : ~hvsd
آوا : pArsi
نقش : صفت
عکس پارسی : در گوگل

آیا معنی پارسی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )