برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1464 100 1

نیزه

/neyze/

مترادف نیزه: خنجر، دشنه، رمح، زوبین، شمشیر

معنی نیزه در لغت نامه دهخدا

نیزه. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ] (اِ) حربه ٔ معروف که به عربی آن را رمح و سنان گویند. (انجمن آرا). رمح. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). قناة. (منتهی الارب ) (دستورالاخوان ). طراد. مخرص.خرص. لیطة. (از منتهی الارب ). نوعی از سلاح که به عربی رمح گویند و چوبی است باریک استوانه ای شکل مانند نی که در سر آن پیکانی نصب کرده اند. (ناظم الاطباء). بیغال. پیغال. نیزک. مارن. (یادداشت مؤلف ) :
خورشید تیغ تیز ترا آب می دهد
مریخ نوک نیزه ٔ تو سان زند همی.
بوشکور.
همه سر آرد بار آن سنان نیزه ٔ او
هرآینه که همه خون خوردسر آرد بار.
دقیقی.
سپاه از دورویه کشیدند صف
همه نیزه و تیغ و ژوبین به کف.
دقیقی.
سلاحشان سپرو زوبین و نیزه است. (حدود العالم ).
دو تن دید با نیزه و درع و خود
بترسید و گفتا که هست این درود.
فردوسی.
همان نیزه و خود و خفتان جنگ
یکی ترکش آگنده تیر خدنگ.
فردوسی.
بن نیزه را بر زمین برنهاد
به بالای زین اندر آمد چو باد.
فردوسی.
ز بهر رسم همی نیزه را سنان دارد
و گرنه نیزه ٔ او را به کار نیست سنان.
فرخی.
سنان چه باید بر نیزه ٔ کسی کز پیل
همی گذاره کند تیرهای بی پیکان.
فرخی.
به نیزه کرگدن را برکند شاخ
به ژوبین بشکندسیمرغ را پر.
فرخی.
خشتی کوتاه و دسته قوی به دست گرفتی و نیزه ای سطبر کوتاه. (تاریخ بیهقی ).
علی آنکه چون مور شد عمرو و عنتر
ز بیم قوی نیزه ٔ مارسارش.
ناصرخسرو.
نیزه ٔ کژدر میان کالبد تنگ
جز ز پی راستی نماند و نیفتاد.
ناصرخسرو.
دستارچه ٔ سیاه نیزه ش
چتر سر خضرخان ببینم.
خاقانی.
نیزه ٔ چون مارش ار بر چرخ ساید نیش او
ماهی گردون به دندان مزد دندان آورد.
خاقانی.
ز آن دل که در او جاه بود ناید تسلیم
ز آن نی که از او نیزه کنی ناید جلاب.
خاقانی.
دستش به نیزه ای که ...

معنی نیزه به فارسی

نیزه
نیزک، نی یاچوب درازوسخت که برسر آهن تیزبزنند
(اسم) ۱ - چوب یا نیی دراز که بر سر آن آهنی نوک تیز تعبیه کرده باشند و آن سلاحی بود که در جنگ بکار میبردند ( و هنوز هم مورد استعمال بعض قبایل بدوی است ) : رمح : (( بسر بر ز گرد سیه ابر بست به نیزه دل سنگ خارا بخست . )) ( شا. بخ . ۲ ) ۵۸ : ۱ - چوب یانیی که برای علم ورایت بکار رود : (( چو آن پوست بر نیزه بر دیدکی بنیکی یکی اختر افگند پی )) ( بیاراست آنرا بدیبای روم ز گوهر برو پیکر و زرش بوم )) ( شا. بخ . ۴۸ : ۱ در وصف درفش کاوه ) ۳ - واحد مسافت بطول یک نیز. متوسط : (( ببالای یک نیزه برف آیدت برخ روزگار شگرف آیدت . )) ( شا. بخ . ۱۶٠٠ : ۱ ) یا نیز. آلتی ( آتشین ) . شعاع آفتاب در وقت طلوع و غروب . یا نیز. خطی . نیزه ای که در خط ( بحرین ) ساخته میشد : (( با نیر. خطی خود را در زمر. ارباب جلادت قرار داده . )) یا نیز. قلم . نی قلم نی کلک . یا نی بند کردن . چیزی را از کسی با پر رویی و وقاحت گرفتن : تیغ زدن . یا نیزه را پیچ دادن . آنست که نیزه بازان پیش از اراد. جنگ نیزه بازی می کنند و دست و پا را گرم میسازند : (( در آورد بر چنگ جنگی بسیج به زنگی کشی نیزه را داد پیچ )) ( نظامی )
دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد . در ۶٠ هزار گزی شمال شرقی مشهد و جنوب جاده مشهد به تبادکان در جلگه معتدل هوائی واقع است و آبش از قنات محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است .
( مصدر ) نیزه زدن : (( ملکشاه ... در سواری و گوی باختن و نیزه آختن بغایت چست و چالاک بود .
نیزه انداز . رامح .
عمل نیزه افکن . رمح .
نیزه افکن
رمح . نیزه افکنی . عمل نیزه انداز .
منسوب به نیزه مانند ن ...

معنی نیزه در فرهنگ معین

نیزه
(نِ زِ) (اِ.) چوبی دراز و سخت که بر سر آن آهن نوک تیز نصب می کردند.
( ~. بَ کُ) (ص فا.) (عا.) = نیزه بندکننده : کسی که با پررویی از مردم چیز ستاند، تیغ زن .
( ~. گُ) (ص فا.) پرتاب کنندة نیزه .

معنی نیزه در فرهنگ فارسی عمید

نیزه
نی یا چوب دراز و سخت که بر سر آن آهن نوک تیز نصب کنند.
* نیزۀ آتشین: [قدیمی، مجاز] شعاع آفتاب.
* نیزۀ خطی: [قدیمی] نیزۀ راست و بلندی که از محلی در بحرین به نام الخط می آورده اند.
۱. آن که با نیزه جنگ می کند و در نیزه زدن ماهر است.
۲. [مجاز] آن که با پررویی و نیرنگ بازی چیزی از کسی بگیرد.
سرباز یا سپاهی که دارای نیزه باشد.
آن که با نیزه جنگ کند، نیزه زن، نیزه دار.
= نیزه دار

نیزه در دانشنامه ویکی پدیا

نیزه
نیزه یا نیزَک نام یک جنگ افزار کهن است که درگذشته در جنگها کاربرد داشته است. نیزه سلاحی بلند با نوک فلزی تیزی است که برای جنگ های تن به تن بوده است اما سلاح مشابه سبکتر و کوتاهتری با نام زوبین نیز وجود داشت که به عنوان یک سلاح پرتابی برای جنگ از مسافت های دور استفاده می شد. از نیزه امروزه در ورزش پرش با نیزه و از زوبین در ورزش پرتاب نیزه استفاده می شود.
واژه نامه مکنزی
محمد بهشتی،فرهنگ فارسی صبا
در آغاز نیزه ها را از نی می ساختند و نوکش را تیز می کردند یا فلز نوک تیزی را به سرش می بستند.
نیزه را در پارسی میانه فرَشfraš می گفتند.
نیزه از سلاح های موثر در نبردهای تن به تن قدیمی بوده و سربازان مسلح به سلاح نیزه تاثیر مستقیمی در پیروزی جنگها و شکست دشمن داشته اند.استفاده از نیزه توسط هخامنشیان در جنگها بسیار متداول و رایج بوده است.داریوش شاهنشاه مقتدر هخامنشی در یکی از کتیبه های خود در نقش رستم میگوید،آنگاه خواهی دانست که نیزه مرد پارسی تا دوردست رفته است.که این جمله به منزله بیان فتوحات او در خرج از مرزهای ایران است.
عکس نیزه
نیزه (انگلیسی: Spear) یک فیلم درام استرالیایی به کارگردانی استیون پیج است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. این فیلم همچنین در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو ۲۰۱۵ نمایش داده شده است.
۱۱ سپتامبر ۲۰۱۵ (۲۰۱۵-09-۱۱) (جشنواره بین المللی فیلم تورنتو ۲۰۱۵)
۱۵ اکتبر ۲۰۱۵ (۲۰۱۵-10-۱۵) (استرالیا)
نیزه آرواره (نام علمی: Dorygnathus) نام یک سرده از تیره پوزه منقاران است.
نیزه آرواره
پوزه منقاری
کاکیبوبال
نیزه آفریقایی(نام علمی: Sansevieria cylindrica) نام یک گونه از سرده سانسوریا است. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نیزه در دانشنامه آزاد پارسی

نِیزه
نِیزه
سلاحی سرد و قدیم برای جنگ و شکار. نیزه را در اعصار گذشته از چوب محکم و راست و بلند منتهی به نوکی تیز، از سنگ چخماق یا فلزی، می ساختند. طول نیزه معمولاً بلندتر از قامت انسان و بیش از ۳ متر بود و تا اوایل قرن ۲۰ به منزلۀ جنگ افزاری انفرادی کاربرد داشت. نیزه داران سوار در جنگ ها نقشی مهم داشتند، اما گاه پیاده نظام مجهز به نیزه و سپر برای جلوگیری از تاخت وتاز سواران دشمن در میدان کارزار زانو می زدند، در پس سپر پنهان می شدند و نیزه های خود را که انتهای آن ها را بر زمین محکم نگه داشته بودند، به حالت مایل روبه جلو می گرفتند تا اسب های سواران دشمن و سپس خود سوار را از پای درآورند. در برخی مواقع نیزه همانند زوبین به سمت هدف پرتاب می شد. این شیوه هنوز نزد بعضی قبایل جنگل نشین، به ویژه در افریقا، دیده می شود. نیزه داران ایرانی در دوران هخامنشی به مثابۀ نیروی رزمی یا تشریفاتی، در جنگ ها و یا آیین های بزرگ شرکت می کردند. اعراب هم با نیزه و استفاده از آن آشنا بودند و در شاهنامه از جزیرةالعرب با عنوان «دشت سواران نیزه گذار» یاد شده است. امروزه پرتاب نیزه جزئی از مسابقه های دو و میدانی است و بازی های جهانی و المپیک آن را پذیرفته اند.

ارتباط محتوایی با نیزه

نیزه در جدول کلمات

نیزه دار
رامح
نیزه دار رستم
الوا
نیزه دو شاخ کوچک قدیمی
زوبین
نیزه و سنان
رمح
نیزه کوتاه
مک
نیزه کوچک
مک, دلام

معنی نیزه به انگلیسی

shaft (اسم)
تیر ، میل ، محور ، میله ، دسته ، خدنگ ، گلوله ، چوب ، پرتو ، بدنه ، استوانه ، دودکش ، ستون ، بادکش ، نیزه ، قلم ، چاه ، چوبه
spear (اسم)
خشت ، پیکان ، نیزه ، سنان ، نیزه ای ، سخمه ، نیزه دار
dart (اسم)
تیر ، پیکان ، نیزه ، حرکت تند ، زوبین
gad (اسم)
دیلم ، سیخ ، گوه ، نیزه ، سیخک ، سنان ، شلاق سیخی ، ترابخدا ، جاد فرزند یعقوب و زلفه
gavelock (اسم)
دیلم ، نیزه ، زوبین ، اهرم اهنی
halberd (اسم)
تبر زین ، نیزه
gaff (اسم)
خاده ، گفتار بیهوده ، چنگک ، حیله ، نیزه ، سیخک ، قهقهه ، شوخی فریبنده ، ازمایش سخت ، تفریحگاه ارزان ، قلاب یانیزه خاردار ماهی گیری
gig (اسم)
شوخی ، نیزه ، فرفره ، هر چیز چرخنده ، نوعی کرجی پارویی یابادبانی ، ادم غریب ، قایق پارویی سریعالسیر ، پستان مصنوعی ، درشکه تک اسبه که دو چرخ دارد ، چیز غریب و خنده دار
lance (اسم)
نیزه ، سخمه
harpoon (اسم)
خاده ، نیزه ، زوبین مخصوص صید نهنگ ، نیشتر

معنی کلمه نیزه به عربی

نیزه
حربة , حفلة , خطاف , رمح , عمود , نبلة
رمح
مبارزة
رمح
حربة
رمح
حربة , رمح
حفلة
رمح
رمح
حربة

نیزه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
نیزه بالایی :به اندازه ی طول یک نیزه ، به بلندی یک نیزه ، مراد فاصله کم
تا بدانجای کز چنان جائی
تا زمین بود نیزه بالائی
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 505)
علی باقری
نیزه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : (( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " نی " ساخته شده است . چوبه ی نیزه را از آن روی که راست و سبک باشد ، از نی می ساخته اند . ))
((همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303.)
علی باقری
نیزه: [ اصطلاح عمران] در میان اصطلاحات کارگاهی به محل اتصال دو کمان قوس نیزه می‌گویند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خرید نیزه   • نام دیگر نیزه   • معنی نیزه   • نیزه در جدول   • آموزش ساخت نیزه   • عکس نیزه شکسته در کربلا   • نیزه جنگی   • ورزش پرتاب نیزه   • مفهوم نیزه   • تعریف نیزه   • معرفی نیزه   • نیزه چیست   • نیزه یعنی چی   • نیزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نیزه
کلمه : نیزه
اشتباه تایپی : kdci
آوا : neyze
نقش : اسم
عکس نیزه : در گوگل

آیا معنی نیزه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران