برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1428 100 1

نیرو

/niru/

مترادف نیرو: توان، توانایی، زور، طاقت، قدرت، قوا، قوت، قوه، کارمایه، مقاومت، یارا

معنی نیرو در لغت نامه دهخدا

نیرو. (اِ) زور. قوت. (لغت فرس اسدی ص 416) (جهانگیری ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (اوبهی ) (برهان قاطع) (غیاث اللغات ). توانائی. (ناظم الاطباء). توان. پهلوانی. نیرومندی. قدرت :
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو دید نیرو و بخت و هنر.
فردوسی.
چه فرمائیم چیست نیروی من
تو دانی هنرها و آهوی من.
فردوسی.
اگرچه چو پیل است نیروی تو
چوخورشید تابان بود روی تو.
فردوسی.
آفریننده ٔ جهان به تو داد
نیروی رستم و هش هوشنگ.
فرخی.
چه تو و چه حیدر به زور و به نیرو
چه شمشیر تو و چه شمشیر حیدر.
فرخی.
نباید بد ایمن به نیروی خویش
که ناید به هنگام هر کار پیش.
اسدی.
به لشکر بود نام و نیروی شاه
سپهبد چه باشد چو نبود سپاه.
اسدی.
در چنین احوال و جوانی و نیرو و نعمت و خواسته بی رنج پیداست که چند تجربت وی را حاصل شود. (تاریخ بیهقی ص 247). شما را به جنگ قومی خوانند کی خداوندان نیرو و بطش سخت اند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 6).
ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر
دست غمش درشکست پنجه ٔ نیروی من.
سعدی.
فراغ دلت هست و نیروی تن
چو میدان فراخ است گوئی بزن.
سعدی.
|| زوربازو. ضرب. زخم. فشار و قوه ٔ دست :
ز نیروی گردنکشان تیغ تیز
خم آورد و از زخم شد ریزریز.
فردوسی.
ز نیروی او پشت کردی بخم
نهادی به روی زمین بر شکم.
فردوسی.
به نیرو کنند از بن اسبان درخت
بدرد ز آوازشان سنگ سخت.
اسدی.
درختی که اکنون گرفته ست پای
به نیروی شخصی برآید ز جای.
سعدی.
|| رمز قدرت. (فرهنگ فارسی معین ) :
چنین گفت هومان که آن اختر است
که نیروی ایران بدواندر است.
فردوسی (از فرهنگ فارسی معین ).
رجوع به معنی قبل شود. || امکان. قابلیت. استعداد. (یادداشت مؤلف ) :
گیا رست با چندگونه درخت
به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت
ببالا ندارد ج ...

معنی نیرو به فارسی

نیرو
قوه، قدرت، توانایی
( اسم ) ۱ - زور قوت توانایی : (( مرا پادشاهی آباد هست همان گنج و مردی و نیروی دست . )) ( شا . بخ . ۲ ) ۶۷ : ۱ - رمز قدرت : (( کشیدند کوپال و تیغ بنفش به پیکار آن کاویانی درفش )) (( چنین گفت هومان که آن اخترست که نیروی ایران دو اندرست )) (( درفش بنفش ار چنگ آوریم جهان بر دل شاه تنگ آوریم . )) ( شا. بخ . ۳ ) ۴ - ۸۵۳ : ۳ - عاملی که میتواند جسمی ساکن را متحرک یا متحرکی را ساکن کند و یا در و نوع حرکت تغییری دهد : انرژی . ۴ - هریک از قوای مختلف نظامی . یا نیرو دریایی . مجموع. واحد های نظامی دریایی و تشکیلات آن در یک کشور . یا نیرو زمینی . مجموع. واحدهای نظامی زمینی و تشکیلات آن در یک کشور . یا نیرو شهوانی . ( اسم ) نیروی تشفی غریز. جنسی قو. بائ . یا نیرو هوایی . مجموع. واحد های نظامی هوایی و تشکیلات آن در یک کشور .
که به زود خویش غره است ٠ که به نیروی خود می بالد ٠
( صفت اسم ) آلتی است که جهت اندازه گیری نیرو بکار میرود و متداول ترین انواع آن نیرو سنج فنری است و اساس آن از یک فنر تشکیل گردیده که از طرف بالا بنقطه ای محکم میشود و طرف پایین آن به یک سوزن و یک کفه متصل میباشد و یک خط کش در کنار آن نصب شده . وقتی کفه خالی باشد سوزن در مقابل نقط. صفر می ایستد . حال اگر در کفه مثلا وزنه ای ۵ کیلو گرمی قرار دهیم طول فنر زیاد میشود و سوزن مقابل عدد ۵ می ایستد و قس علی هذا . حال اگر بوسیل. انگشت نیرویی برکفه وارد سازیم و آنرا بطرف پایین بکشیم از روی درجات مقدار نیروی وارد را میتوانیم اندازه گیری کنیم: میزان القوه .
(مصدر ) ۱ - قوت یافتن . ۲ - زیاد شدن افزون گردیدن : (( دو گوش و دو پای من آهو گرفت تهی دستی و سال نیرو گرفت . )) ( شا. بخ . ۳ ) ۱۷۲۹ : ۶ - ترقی کردن : (( کار ملاحده - خذ لهم ا... - نیرو گرفت و داعیان ایشان بهرشهری پراکنده شدند . ))
( مصدر ) قوت بکار بردن زور د ...

معنی نیرو در فرهنگ معین

نیرو
[ په . ] (اِ.) ۱ - زور، قوت ، توانایی . ۲ - قدرت .

معنی نیرو در فرهنگ فارسی عمید

نیرو
۱. زور، قوه، قدرت، توانایی.
۲. (فیزیک) عمل یک جسم بر جسم دیگر که باعث ایجاد کار در جسم دوم می شود.
۳. [قدیمی] قابلیت، استعداد.

نیرو در دانشنامه اسلامی

پس از آنکه لشکر ابن سعد و جمع زیادی از کوفیان به کربلا آمدند و در برابر امام حسین(علیه السلام) موضع گرفتند جبیب بن مظاهر اسدی خدمت امام حسین(علیه السلام) رسید و از ایشان اجازه خواست تا به نزدیکی کوفه که قبیله ای از بنی اسد در آنجا بودند، برود و آنان را به یاری امام دعوت نماید . امام به وی اجازه داند و او توانست جمعی از بنی اسد را همراه خود سازد که گروهی از لشکریان عمر سعد مانع ملحق شدن آنان به امام شدنند.
چون ششم محرم رسید و لشکر عمر بن سعد تکمیل شد، حبیب بن مظاهر اسدی نزد امام حسین (علیه السّلام) رفت و عرض کرد: ای فرزند پیامبر، در این نزدیکی ها گروهی از قبیله بنی اسد زندگی می کنند و بین ما و آنها دوستی برقرار است. آیا اجازه می فرمایید نزد آنان بروم و ایشان را فرابخوانم؟ امید است خداوند به وسیله آنان نفعی به شما برساند، یا برخی از سختی ها را از شما برطرف سازد. امام به او اجازه داد؛ لذا او نزد آنان رفت و به آنها گفت: من شما را به شرف و برتری آخرت و ثواب های عظیمش دعوت می کنم، من شما را به یاری پسر دختر پیامبرتان فرا می خوانم، او مظلوم واقع شده است؛ زیرا مردم کوفه او را دعوت کردند تا یاری اش کنند، اما اکنون که به سوی آنها آمده است، او را رها و خوار کرده و با او به دشمنی برخاسته اند و می خواهند او را به قتل برسانند. پس از این سخنرانی، حدود هفتاد نفر با او همراه شدند.
ممانعت لشکریان ابن سعد
از آن طرف شخصی به نام جبلة بن عمرو نزد عمر بن سعد رفت و او را از این ماجرا با خبر کرد. ابن سعد نیز ازرق بن حارث صیداوی را با عده ای به آنجا فرستاد و بین آن گروه و کاروان امام حایل شدند . حبیب بن مظاهر نزد امام برگشت و تمام ماجرا را برای امام نقل کرد، و امام حسین فرمود: الحمدلله کثیراً.



نیرو در دانشنامه ویکی پدیا

نیرو
نیرو در فیزیک کمیتی برداری است که باعث شتاب گرفتن اجسام می شود در واقع نیروی خالص عامل شتاب است. نیرو را به طور شهودی می توان با کشیدن یا هُل دادن توصیف کرد. شتاب جسم متناسب است با جمع برداری همهٔ نیروهای وارد بر جسم. در یک جسم صُلب (یعنی جسمی که ابعادش در فضا گسترده است و نمی توان آن را با یک نقطه تقریب زد) نیرو می تواند جسم را بچرخاند، تغییرشکل دهد یا فشار وارد بر آن را بیفزاید. اثرات چرخشی با گشتاور و تغییر شکل یا فشار با تنش توصیف می شوند. نیرو حاصل برهم کنش یا اثر متقابل دو جسم بر یکدیگر است.
یانک
مفهوم نیرو از زمان های دور، در استاتیک و دینامیک مورد استفاده قرار گرفته است. مطالعات باستانی روی استاتیک، در قرن سوم قبل از میلاد، در کارهای ارشمیدس به حد نهایی خود رسید که هم اکنون نیز قسمت هایی از فیزیک مدرن را تشکیل می دهند. در مقابل، دینامیک ارسطو، سوء تعبیرهایی شهودی از نقش نیرو ایجاد کرد که نهایتاً در قرن هفدهم و به خصوص در کارهای ایزاک نیوتن، تصحیح شدند. با پیشرفت مکانیک کوانتومی، هم اکنون می دانیم که ذرات از طریق برهم کنشهای بنیادین، بر یکدیگر اثر می گذارند و لذا مدل استاندارد فیزیک ذرات، ادعا می کند که هر چیزی که اساساً به عنوان نیرو مشاهده می شود، در حقیقت توسط بوزونهای معیار تأثیر می گذارد. تنها چهار برهم کنش اساسی شناخته شده که به ترتیب قدرت عبارتند از: قوی، الکترومغناطیسی، ضعیف (که در سال ۱۹۷۰، الکتروضعیف (electroweak)به یک برهم کنش واحد انجام شدند) و گرانشی. نیوتون یکی از بزرگ ترین پژوهش گران در مورد نیرو است.
مشهور است که ارسطو، نیرو را به عنوان هر چیزی که باعث می شود شیئی یک «حرکت غیرطبیعی» انجام دهد، توصیف کرد.
از قدیم، مفهوم نیرو برای کار کردن هر یک از هفت نوع ماشین ساده، اساسی تلقی می شده است. کمک مکانیکی که یک ماشین ساده فراهم می آورد، اجازه می داد تا یک نیروی کم را برای اثر گذاشتن روی جسمی در فاصله دورتر به کار برد. تجزیه تحلیل ویژگی های این چنین نیروها نهایتاً در کارهای ارشمیدس به غنی ترین حالت خود رسید، که به خصوص به خاطر فرمول بندی کردن رفتار «نیروهای شناور» نهفته در سیالات معروف است.
عکس نیرو
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نیرو در دانشنامه آزاد پارسی

نیرو (force)
هر اثری که حالت سکون جسم یا حالت حرکت یکنواخت آن را روی خطی راست تغییر دهد. نتیجۀ تأثیر نیروی برآیند یا نیروی خنثی نشده بر جسم این است که جسم در جهت نیرو شتاب می گیرد یا در صورتی که جسم نتواند آزادانه حرکت کند، در آن تغییرشکل پدیدمی آورد. (← هوک،_قانون). نیرو کمیتی برداری است، و هم مقدار و جهت دارد. یکای نیرو در دستگاه بین المللی نیوتون است. برای درک حرکت و علت آن لازم است حرکت را توصیف کرد. تندی یا مقدار سرعت معیاری از میزان تحرک جسمِ در حال حرکت است. تندی یا مقدار سرعت را از تقسیم فاصلۀ پیموده شده بر مدت زمانی که صرف پیمودن آن شده است، به دست می آورند. به این ترتیب، تندی یا مقدار سرعت فاصله یا مسافت پیموده شده در واحد زمان است. تندی کمیتی نرده ای است که جهت جابه جایی در آن اهمیت ندارد و فقط آهنگ جابه جایی مورد توجه قرار می گیرد. غالباً نمایش حرکت با نمودار مفید است. با ترسیم فاصلۀ حرکت بر حسب زمان و تهیۀ نمودار فاصله ـ زمان کل مسافت پیموده شده را محاسبه می کنند. شیب این نمودار معرف تندی حرکت در هر نقطۀ خاص است و به آن تندی لحظه ای می گویند. در نمودار فاصله ـ زمان، هر خط راست معرف حرکتی با تندی ثابت است. نمودار نشان دهندۀ مراحل حرکت به نمودار جابه جایی معروف است. در نمودار مقدار سرعت یا تندی ـ زمان، تندی حرکت جسم در طول زمان رسم می شود. این نمودار تندی لحظه ای را در هر نقطه نشان می دهد. هنگامی که نمودار حرکت به صورت خط افقی درمی آید، به سبب صفرشدن تندی جسم به حالت سکون رسیده است.سرعت و شتاب. سرعت تندی جسم در جهتی معین است. به این ترتیب، سرعت کمیتی برداری است که هم مقدار و هم جهت آن را باید درنظر گرفت. شتاب آهنگ تغییر سرعت در طول زمان است و کمیتی برداری است. شتاب وقتی پدید می آید که مقدار سرعت یا تندی تغییر کند، جهت سرعت تغییر کند، یا هم مقدار و هم جهت سرعت تغییر کند.
نیرو و حرکت. بنابر کشف گالیله، جسمی که روی سطح افقی کاملاً صاف در حرکت است، سرعتش کم و زیاد نمی شود. همۀ اجسام با همان سرعتی که دارند به حرکتشان ادامه می دهند، مگر وقتی که نیرویی وارد شود و شتابی پدید آید. علت آن که جسم در حال حرکت را به ظاهر باید هُل دهیم تا به حرکتش با سرعت ثابت ادامه دهد، این است که در سطح زمین، بر همۀ اجسام در حال حرکت نیروهای اصطکاک وارد می شود ...

ارتباط محتوایی با نیرو

نیرو در جدول کلمات

نیرو
توان
نیرو دادن
تایید
نیرو و توان
رمق
نیرو و فشار
زور
نیرو | توانایی | خوراک
قوت

معنی نیرو به انگلیسی

gut (اسم)
شکم ، طاقت ، نیرو ، تنگه ، روده ، زه ، جرات ، دل و روده ، شکنبه ، احشاء ، شکمگندگی ، بنیه
strength (اسم)
دوام ، توانایی ، قوت ، پا ، استحکام ، نیرو ، زور ، قوه
might (اسم)
توانایی ، قدرت ، نیرو ، توان ، زور ، انرژی ، توش
energy (اسم)
توانایی ، نیرو ، زور ، انرژی ، کارمایه ، قوه فعلیه ، حس
force (اسم)
شدت ، جبر ، عده ، بازو ، شدت عمل ، نفوذ ، نیرو ، زور ، تحمیل ، قوا ، بردار نیرو ، نیرومندی ، رستی
power (اسم)
پا ، حکومت ، برتری ، بازو ، عظمت ، قدرت ، نیرو ، برق ، توان ، زبر دستی ، زور ، سلطه ، سلطنت ، نیرومندی ، بنیه ، توش ، اقتدار ، قدرت دید ذره بین ، سلطهنیروی برق
pep (اسم)
چالاکی ، نیرو ، حال ، بشاشت
breath (اسم)
نسیم ، نفس ، رایحه ، دم ، نیرو ، جان
vigor (اسم)
قدرت ، نیرو ، توان ، زور ، انرژی ، نیرومندی
blood (اسم)
نسبت ، خون ، نژاد ، مزاج ، نیرو
brawn (اسم)
نیرو ، نیروی عضلانی ، گوشت ، ماهیچه
thrust (اسم)
نیرو ، فشار ، زور ، سخمه ، نیروی پرتاب ، فشار موتور
tuck (اسم)
نیرو ، چین ، زور ، سجاف ، تاه ، تو گذاری ، شیرینی مربا ، بالازدگی ، بالازنی ، شدت زومندی ، شمشیر نازک
zip (اسم)
نیرو ، زور ، انرژی ، زیپ
vim (اسم)
توانایی ، قدرت ، نیرو ، توان ، فشار ، زور ، انرژی
leverage (اسم)
نیرو ، قدرت نفوذ ، وسیله نفوذ ، شیوه بکار بردن اهرم ، کار اهرم ، دستگاه اهرمی
tonus (اسم)
نیرو ، توش ، تنوس ، خاصیت انقباض عضله
puissance (اسم)
توانایی ، قدرت ، نیرو ، توان
vis (اسم)
قوت ، قدرت ، نیرو ، پیچ ، زور

معنی کلمه نیرو به عربی

نیرو
حماسة , دفع , دم , قد , قوة , قوة عضلية , قوت الرفع , معي , نفس
مرطب
عصب
انعش
اکد
قوة عظمي
جيل

نیرو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فریبرز باغشمالی
یکی از مفاهیم پایة فیزیک است. به هر نوع فعل و انفعالی که سبب تغییر حرکت جسم می گردد اطلاق می شود. فرآیند هایی مانند: هل دادن، کشیدن، کنش و واکنش میان دو جسم، و بر کشش و رانش اشاره دارد. کمیتی است برداری یعنی علاوه بر اندازه، دارای جهت نیز می باشد و از قانون جمع بردارها پیروی می کند. يکاي آن ’نیوتن‘ است و با N نشان مي دهند. انواع نیرو عبارتند از:
1. اصطکاک
2. گرانش
3. الکترومغناطیس
4. هسته ای
5. کشسانی
6. تنش
علی باقری
نیرو :
دکتر کزازی در مورد واژه ی "نیرو "می نویسد : (( نیرو در پهلوی نروگ nērōg بوده است . ))
((ببالد ندارد جز این نیرویی
نپوید چو پیوندگان هر سویی))
توضیح بیت : خواست فردوسی از این سخن آن است که جنبش در گیاهان جنبش درونی و اندام واره است و از گونه‌ای است که فرزانگان کهن آن را" حرکتی قسری" می نامند.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 194 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نیرو   • واحد اندازه گیری نیرو چیست   • تعریف نیرو   • انواع نیرو   • نیرو چیست سوم ابتدایی   • ورزش نیرو   • نیرو چیست ششم ابتدایی   • مفهوم نیرو   • معرفی نیرو   • نیرو یعنی چی   • نیرو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نیرو
کلمه : نیرو
اشتباه تایپی : kdv,
آوا : niru
نقش : اسم
عکس نیرو : در گوگل

آیا معنی نیرو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )