برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1439 100 1

نسا

/nasA/

مترادف نسا: اناث، بانو، خانم، زن، همسر

متضاد نسا: رجل، مرد

برابر پارسی: زنان، زن

معنی اسم نسا

اسم: نسا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: nesā) (عربی، نساء )، سوره ی چهارم از قرآن کریم، دارای صد و هفتاد و شش آیه، (در قدیم) زنان - زنان، نام سوره ای در قرآن کریم

معنی نسا در لغت نامه دهخدا

نسا. [ ن َ ] (اِ) جائی که بر آن آفتاب نتابد یا در بعضی اوقات سال بتابد. (فرهنگ نظام ). موضعی را گویند از کوه و غیر آن که در آنجا آفتاب هرگز نتابد یا کمتر برسد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از جهانگیری ) (از انجمن آرا). مقابل بتو که جای آفتاب تاب است. (انجمن آرا). جائی که در آن شعاع خورشید هرگز نتابد. (ناظم الاطباء). مخفف نسار است و مقابل آفتابگیر و بتو [ مبدل بتاب ]. (از فرهنگ نظام ). || مرده. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). مقابل زنده. (برهان قاطع). در اوستا نسو به معنی لاشه و مردار و آنچه فاسد و گندیده شده باشد خواه از انسان و خواه از جانور. غالباً گویند «دروج نسو» و از آن دیو مردار و لاشه اراده می کنند. نسو در تفسیر پهلوی به نساک گردانیده شده و هنوز هم این کلمه در ادبیات زردشتیان به شکل نسا باقی است و نساسالار کسی است که مرده را از در دخمه به درون دخمه می گذارد. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین از یشتهای پورداود ج 1 ص 153).

نسا. [ ن َ ] (ع اِ) رگی است از برسوی ران تا شتالنگ ، و آن را عِرق النسا نیز گویند . (منتهی الارب ). رگی است از ورک تا کعب. (از اقرب الموارد). نسا نام آن رگ است که از سرین با شتالنگ و انگشت خوردک [ ظ: خردک ] فرودآمده است. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). عِرقی است از وَرَک تا کعب کشیده. (از بحر الجواهر) (از المنجد) (از اقرب الموارد). و آن را به اضافت عِرق [ عِرق النسا ] گویند تبیین را، مانند اضافه ٔ شجر به اراک ، و فصیح تر آن است که نسا گویند نه عرق النسا. (از بحر الجواهر). ج ، انساء. اصمعی گوید: رگی است که از برسوی ران برون آید پس درون رانها رود و به پی پاشنه گذرد تا به سم رسد. (از اقرب الموارد). و نیز رجوع به اقرب الموارد شود.

نسا. [ ن ِ ] (اِ) به لغت زند و پازند، گوشت و استخوان مرده را گویند از آدمی و سایر حیوانات. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از انجمن آرا) (از جهانگیری ). و آن را به اضافه ٔ راء [ نسار ] نیز گفته اند. (آنندراج ). واین معنی از زند مرقوم شد. (جهانگیری ) :
میالای آن را به خون نسا
که تا از تو خشنود گردد خدا.
زراتشت بهرام (از جهانگیری ).
رجوع به نَسا و نسار شود.

نسا. [ ن ِ ...

معنی نسا به فارسی

نسا
( اسم ) ۱ - لاشه مردار( انسان و حیوان ) ۲ - آنچه فاسدوگندیده شده : نساوپلیدی بدانجابرند که مردم بران راه برنگذرند. ( زرتشت بهرام .زراتشت نامه .بیت ۶۷۴ )
درازی عمر . طول عمر . یا نسائ القوم . آخر آن قوم . یا پس انداختن . یا باز پس انداختن . تاخیر کردن .
( صفت واسم ) ( زردشتیان ) کسی است که مرده را ازدردخمه بدرون دخمه میگذارد.
نام زن حام ابن نوح

معنی نسا در فرهنگ معین

نسا
(نَ) (اِ.) نک . نسر.
( ~.) [ په . ] (اِ.) لاشه ، مردار.

معنی نسا در فرهنگ فارسی عمید

نسا
لاشه، مردار: نسا و پلیدی بدانجا برند / که مردم بر آن راه برنگذرند (زراتشت بهرام: معین: نسا).
۱. چهارمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۱۷۶ آیه.
۲. [قدیمی] زنان.
= نَسَر

نسا در دانشنامه ویکی پدیا

نسا
نِسا از شهرهای باستانی ایران در خراسان بود. این شهر که یکی از شهرهای مهم اشکانیان بوده و در واقع پایگاه خاندان پارت محسوب می شود، امروزه در محدوده کشور ترکمنستان قرار گرفته است. این شهر در فاصله بین شهر عشق آباد پایتخت ترکمنستان و شهر قوچان (روستای خسرویه) در استان خراسان قرار دارد.
نام اظهارشده در فهرست میراث جهانی یونسکو
در زمان پارتیان (اشکانیان) که از اواخر قرن سوم پیش از میلاد تا اوائل قرن سوم میلادی، یعنی نزدیک به پانصد سال بر قلمرو آن زمان ایران حکومت کردند، شهر نسا از مهم ترین شهرهای ایران به شمار می رفت و به نظر برخی مورخان، ارگ نسا، نخستین جایی بوده است که اشک اول، بنیانگذار سلسله اشکانی به عنوان مرکز فرمانروایی خود برگزید. اگرچه نسا پایتخت اشکانیان نبود اما پایگاه این خاندان به شمار می رفت و برخی شاهان اشکانی در این شهر دفن شدند.
نسا در پارسی باستان به معنی آباد و آبادی بوده و هم اکنون روستاهایی با نام نسا در استان های البرز، فارس، کرمان و خراسان وجود دارد. نام نسا در زمان فرمانروایی مهرداد اول اشکانی (۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد) به مهردادکرت تغییر یافت اما امروزه باستانشناسان و مورخان آن را همچنان با نام نسا می شناسند.
آن گونه که در گزارش های تاریخی آمده، نِسا چند سال پیش از میلاد مسیح بر اثر زمین لرزه سهمگینی ویران شد اما دوباره بازسازی شد و به حیات خود ادامه داد. پس از آنکه ساسانیان به فرمانروایی اشکانیان پایان دادند، نسا اهمیت خود را از دست داد و رو به زوال نهاد، اما پیروز، پادشاه ساسانی این شهر را دوباره احیا کرد.
عکس نسا
نِسا:
نسا از شهرهای ایران باستان
نسا (حاجی آباد) روستایی از توابع بخش فارغان شهرستان حاجی آباد در استان هرمزگان
نسا سفلی روستایی از توابع بخش طالقان شهرستان ساوجبلاغ در استان البرز
نسا علیا روستایی از توابع بخش طالقان شهرستان ساوجبلاغ در استان البرز
نسا (قزوین) روستایی از توابع بخش رودبارالموت شهرستان قزوین در استان قزوین
نسا (کرج) روستایی از توابع بخش آسارا شه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با نسا

نسا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسا
زن سربلند
نرگس
نسا - جنوب ، نیمروز (جایی که بر آن آفتاب نتابد)
honey joon
زنان
��s� j���n
معنیش (زنان)هستش
nesa
نسا به معنی زنان است
نسا
به معنی خانم و بانو
nesaaa
نسا یعنی زنان....
دیاکو
بهترین هدیه پروردگار
الناز
اسم نسا به معنای زنان است
نسا
زن یا زنان و سوره چهارم قران
🌹Nesa
نام شهری درخراسان❤
Nastaran
نساء یعنی لبخند خدا
پەشێو
نسا یعنی عشق من....
نیکبخت
بهترین هدیه پروردگار
جمالی فر
اسن نسا معنی زن،بانو
طاها
نسا سربلند
سحر
زن سربلندوموفق
nesa
نسا یعنی زن خانم بانو و سوره چهارم قران کریم ویکی از القاب حضرت فاطمه
.nesa
ب معنی بانوی سربلند و موفق است.و چهارمین سوره در قران مجید ب این نام است. از اسمم خوشم می آید و خوشحالم ک پدر و مادر عزیزم نام مرا نسا گذاشتند
NESA
نسا جمع امراه است.
زنان جمع زن است . پس نسا:زنان.
mahde
نسا یعنی تیکه ای از بهشت
خسرو
نساءیعنی یعنی فرشته
نساءیعنی وسیله ی سوق دادن به سوی خدا
فرشته یعنی وسیله سوق دادن به سوی خدا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نسا سوره   • نسا جاده چالوس   • معنی نسا   • کاخ نسا   • عکس نسا   • روستای نسا   • شهر نسا   • اسم نسا   • مفهوم نسا   • تعریف نسا   • معرفی نسا   • نسا چیست   • نسا یعنی چی   • نسا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نسا
کلمه : نسا
اشتباه تایپی : ksh
آوا : nasA
نقش : اسم
عکس نسا : در گوگل

آیا معنی نسا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )