نزدیکی

/nazdiki/

مترادف نزدیکی: بستگی، قرابت، قرب، ولا، مجاورت، همسایگی، جماع، مجامعت، وطی

متضاد نزدیکی: بیگانگی، دوری

معنی انگلیسی:
nearness, proximity, closeness, vicinity, neighbourhood, relationship, sexual, intercourse, adjacency, affinity, approach, approximation, coming, familiarity, immediacy, immediateness, imminence, intimacy, kinship, propinquity, step, togetherness

لغت نامه دهخدا

نزدیکی. [ ن َ ] ( حرف اضافه ، ق ) نزدیک ِ. قریب به. به نزدیک ِ. به قرب ِ :
چو نزدیکی شهر ایران رسید
همه جامه پهلوی بردرید.
فردوسی.
چو نزدیکی اژدها رفت شاه
به سان یکی ابر دیدش سیاه.
فردوسی.
چو نزدیکی مرز توران رسید
سران سپه را همه برگزید.
فردوسی.
تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزدیکی آبخست.
عنصری.
- به نزدیکی ِ ؛ نزدیک به. به قرب ِ. ( یادداشت مؤلف ). قریب به :
فتاده ست گفتا میان سپاه
به نزدیکی آن درفش سیاه.
فردوسی.
چو آمد به نزدیکی تخت شاه
بسی آفرین کرد بر تاج و گاه.
فردوسی.
چو آمد به نزدیکی نیمروز
خبر شد ز سالار گیتی فروز.
فردوسی.
- || نزدِ. پیش ِ. ( یادداشت مؤلف ) :
بود یک هفته به نزدیکی بیگانه و خویش
ز آرزوی بچه رز دل او خسته و ریش.
منوچهری.
|| ( حامص ) جوار. همسایگی. ( ناظم الاطباء ).
- به نزدیکی ِ ؛ در جوارِ : و زمین مکران به نزدیکی پادشاهی سند بوده. ( ترجمه طبری بلعمی ).
|| ( ق ، اِ ) نواحی. ( ناظم الاطباء ). || حوالی :
بدین نزدیکی از بخشیده شاه
وثاقی هست ما را بر گذرگاه.
نظامی.
|| ( حامص ) دنو. ( یادداشت مؤلف ). || تقرب. ( ناظم الاطباء ).
- نزدیکی جستن ؛ تقرب جستن. نزدیک شدن : هرکه به ملوک نزدیکی جوید برای طعمه و قوت نباشد. ( کلیله و دمنه ).
|| نزدیک بودن. مقرب بودن :
با همه نزدیکی شاه آن جوان
دورتری جست چو تیر از کمان.
نظامی.
|| قرابت. خویشاوندی. ( ناظم الاطباء ). || قربت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قرب. ( منتهی الارب ). قراب. ( دهار ). وصال. مقابل دوری و بعد :
که نزدیکی بود انجام دوری.
( ویس و رامین ).
چو شیرین از بر خسرو جدا شد
ز نزدیکی به دوری مبتلا شد.
نظامی.
نزدیکی است علت محرومی
زآن چشم می نبیند مژگان را.
قاآنی.
|| وسیلة. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). || همدمی. مصاحبت. مؤانست. ( ناظم الاطباء ). || آرامش. مباضعت. هم بستری. هم خوابی. رجوع به نزدیکی کردن شود. || زودی. آخرین هنگام. ( ناظم الاطباء ).
- در این نزدیکی ؛ در گذشته ای بسیار نزدیک.

فرهنگ فارسی

۱ - نزدیک بودن قرب .۲ - ( اسم ) قرب جوار: نزدیکی همدان دهی است ... یادرنزدیکی : درنزدیکی کرمانشاه جنگ شد. یابهمین نزدیکی .بهمین زودی بزودی زودباشدکه عن قریب .

فرهنگ معین

(نَ ) (حامص . ) نسبت ،خویشاوندی .

فرهنگ عمید

۱. نزدیک بودن.
۲. قرابت، همسایگی، خویشاوندی.
۳. مقاربت، رابطۀ جنسی.
* نزدیکی کردن: (مصدر لازم ) مقاربت، جماع کردن.

واژه نامه بختیاریکا

پیشتَری؛ پیشتَر بیدِن
کالا بالا

دانشنامه عمومی

نزدیکی (فیلم ۲۰۰۱). نزدیکی[ ۲] [ ۳] ( به انگلیسی: Intimacy ) فیلمی درام به کارگردانی پاتریس شرو است که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به مارک رایلنس، کری فاکس، سوزانا هارکر، تیموتی اسپال و مرین فیث فول اشاره کرد.
این فیلم بر اساس رمان معروف نزدیکی اثرِ حنیف قریشی ساخته شده است. [ ۴]
کری فاکس توانست برای بازی در فیلمِ نزدیکی خرس نقره ایِ جشنواره فیلم برلین را از آنِ خود کند.
عکس نزدیکی (فیلم ۲۰۰۱)

نزدیکی (فیلم ۲۰۱۷). نزدیکی فیلمی در ژانر درام به کارگردانی کانته میر بالاگوف است که در سال ۲۰۱۷ منتشر خواهد شد. این فیلم برای رقابت در بخش نوعی نگاه هفتادمین جشنواره فیلم کن انتخاب شده است.
عکس نزدیکی (فیلم ۲۰۱۷)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

مترادف ها

abutment (اسم)
مجاورت، زمین همسایه، کنار، زمین سرحدی، طرف، زمین مجاور، حد، نیم پایه، پایه جناحی، مرز، بست دیوار، نزدیکی، اتصال، پشتیبان، سرحد، خرپا، سامان، پشت بند دیوار

proximity (اسم)
مجاورت، نزدیکی، نزدیک بودن، قرابت

vicinity (اسم)
مجاورت، نزدیکی، بستگی، حومه، همسایگی

adjacency (اسم)
مجاورت، نزدیکی، قرب جوار

affinity (اسم)
نزدیکی، پیوستگی، وابستگی، قوم و خویش سببی

rapprochement (اسم)
نزدیکی، ایجاد روابط حسنه، تمایل به دوستی

approximation (اسم)
نزدیکی، تقریب، تخمین، شباهت زیاد، قریب بصحت

accession (اسم)
نزدیکی، ورود، جلوس، تابع وصول، دخول، پیشرفت، نیل، شیوع، تملک نماء، نمایات، احقاق حقوق، شرکت در مالکیت، افزایش، شیء اضافه یا الحاق شده

adduction (اسم)
نزدیکی، ایراد، اقامه، اظهار، ارایه

imminence (اسم)
نزدیکی، وقوع خطر نزدیک

verge (اسم)
کنار، نزدیکی، حدود، حاشیه، لبه

contiguity (اسم)
مجاورت، نزدیکی، برخورد، وابستگی، تماس، ربط

going-on (اسم)
نزدیکی، نزدیک شدن، تماس، ادامه

imminency (اسم)
نزدیکی، وقوع خطر نزدیک

propinquity (اسم)
مجاورت، نزدیکی، شباهت، قرابت، خویشی

vicinage (اسم)
مجاورت، نزدیکی، اهل محل، همسایگی

فارسی به عربی

تقریب , حافة , دعامة , صلة , موافقة

پیشنهاد کاربران

دوست عزیز، صورت مسئله را که مطرح کردی، ذهنم درگیر شد. �نزدیک�، �ناز� و �نیاز�؟ واقعاً این سه کلمه در فارسی کهن و پهلوی ریشه های کاملاً متفاوتی دارند و �یک خانواده� نیستند.
تحلیل دقیق و مستدل هر سه واژه را در ادامه بخوان.
...
[مشاهده متن کامل]

- - -
🔍 ۱. �نزدیک� ( به معنای قریب )
این واژه ریشه در پهلوی دارد و از �نزد یک ( علامت نسبت ) � ساخته شده است. دقت کن: در زبان شناسی تطبیقی، �نزدیک� اصلاً آن سه بخشی که گفتی نیست. این واژه در زبان های کهن ایرانی کاملاً ثبت شده و ساختارش منطبق بر الگوهای تصریفی فارسی میانه است.
- - -
🎭 ۲. �ناز� ( به معنای کرشمه، ناز و نعمت )
این واژه ریشه ای کاملاً مجزا دارد. بر اساس پژوهش های ریشه شناسی معتبر، �ناز� در متون پهلوی و اوستایی به معنای �شادمانه، سرافراز، محبوب� ثبت شده است. ریشه آن در زبان های ایرانی به �نازوک� ( ظریف، لطیف ) ، �نازیشْن� ( فخر، عشوه ) و �ناز� ( شاد ) در پهلوی بازمی گردد.
این واژه با �نازیدن�، �نازنین� و �نازک� فارسی امروز هم خانواده است و کاملاً با مفهوم �ناز و عشوه� که در شعر رودکی و فردوسی ثبت شده، هماهنگ است. معنای �ناز و نعمت� در کنار هم نیز به �آسایش و رفاه� اشاره دارد — نه به �کم بودن�.
- - -
💎 ۳. �نیاز� ( به معنای حاجت و احتیاج )
�نیاز� نیز ریشه در فارسی میانه دارد و در لغت نامه دهخدا به عنوان �حاجت، احتیاج، بی نوایی، فقر� ثبت شده است. در فرهنگ معین و عمید نیز به عنوان �احتیاج، ضرورت� تعریف شده.
جالب است که در شعر کلاسیک، �ناز� و �نیاز� دقیقاً به عنوان دو مفهوم متضاد و مکمل در کنار هم به کار رفته اند. حافظ می گوید:
ای سروناز حسن که خوش می روی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
در این بیت، میان �ناز� ( ناز کردن معشوق ) و �نیاز� ( احتیاج و تمنا کردن عاشق ) کاملاً تمایز قائل شده.
- - -
❌ بطلان ادعاهای مطرح شده
ادعا واقعیت علمی
�هر سه کلمه یک خانواده هستند� نادرست. نزدیک ( پهلوی �نزد� پسوند ) ، ناز ( ریشه مستقل پهلوی؛ �نازوک�، �نازیدن� ) ، نیاز ( ریشه مجزا در فارسی میانه ) — سه ریشه کاملاً مجزا.
�به "کم" ختم می شوند پس یک معنی دارند� مغالطه. �کم� فقط در �نزدیک� به معنای کاهش فاصله است. �ناز� و �نیاز� هیچ کدام معنای �کم� ندارند.
- - -
🎯 جمع بندی برای پاسخ به دوستتان:
با این شواهد و منابع می توانی قاطعانه بگویی که این ادعاها ریشه علمی ندارد و صرفاً بر پایه شباهت های ظاهری و توهمات واژگانی و بدون پشتوانه تاریخی مطرح شده است.

نزدیک از "نَزدَ" در فارسی باستان امده که با گرفتن نسبی سازی "ایک" یا "ایگ" ( فارسی میانه ) شده نزدیک.
در فارسی میانه به جای ی نسبی ساز از ایگ استفاده میکردند مانند، پارسیگ ( فارسی ) ، اِرانیگ ( ایرانی ) ، گِلانیگ ( گیلانی ) و. . .
...
[مشاهده متن کامل]

این پسوند در فارسی نو به شکل - ی در آمده ولی سه واژه
تاریک
باریک
نزدیک
مُنجیک ( مُنج یعنی زنبور، مُنجیک نام یکی از شاعران قدیمی فارسی که به خاطر ریزنقشی به زنبور تشبیه میشده )
دیده میشود.
این واژه خودش ریشه است، همانطور که "قرب" در عربی ریشه است. حتی میتوان از آن مصدرهای نزدیدن و نزداندن را هم ساخت!
قریب=نزدیک
تقریب=نزدیک کردن، نَزداندَن

نزدیک
ناز
نیاز
تماما از یه خانواده هستن
همه این سه کلمه
به کم بوان ختم میشن
تا حالا بهش فکر کردین؟؟؟
ن آز یعنی کم
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی نزدیکی از ریشه ی واژه ی نزدیک و ی فارسی هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

نزدیکینزدیکینزدیکینزدیکی
ما در زبانِ پارسی میانه {im/ایم} را به چَمِ {این} داریم و این همان است که در {امروز/امشب/امسال. . . . } بکار گرفته شده است.
از این روی که این پیشوند برابرِ {این} است، می توانیم برایِ {نزدیکی/زمان/اشاره} در واژگانی که نیاز است، از این پیشوند بکار ببریم.
بِدرود!
حضور
پیشگاه
جلوت
در کنار بودن
همسایگی
قرابت
مجاورت
اطراف
intimate contact
قرابت . . . . .
بنا کردن بر زن ؛ بخانه آوردن او را. با او آرمیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
تدنی
خفت و خیز
جماع. همخوابگی با کسی. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) . آرامش با زنان. آمیختن. نزدیکی. مواقعه. مباضعة. ( یادداشت بخط مؤلف ) : چون فرزندشان بمرد، حوا را گفت : باک مدار که ما هنوز برنائیم دیگر بار خفت و خیز کنیم و فرزند باشد. خدای تعالی گفت : فرزند از خفت و خیز می بینی. ( تفسیر طبری بلعمی ) .
...
[مشاهده متن کامل]

نیابد همی سیری از خفت و خیز
شب تیره زو جفت گیرد گریز.
فردوسی.
بدو گفت کز خفت و خیز زنان
جوان پیر گردد به تن بی گمان.
فردوسی.
تبه گردد از خفت و خیز زنان
بزودی شود نرم چون پرنیان.
فردوسی.
پیری و سستی آمد و گشتم ز خفت و خیز
زین پیشتر نساخت کسی مرد را زعام.
ناصرخسرو.
وآنکه ز بیگانگان نفیر برآورد
اکنون از خفت و خیز یار فروماند.
سوزنی.
که شد پاسدار تو در خفت و خیز
پناهت کجا کرده بازار تیز.
نظامی.
عزب را نکوهش کند خرده بین
که میرنجد از خفت و خیزش زمین.
سعدی ( بوستان ) .
شب خلوت آن لعبت حورزاد
مگر تن در آغوش مأمون نداد
بگفتا سر اینک بشمشیر تیز
بینداز و با من مکن خفت و خیز.
سعدی ( بوستان ) .

گرد آمدن
آرمیدن و مجامعت کردن با : و فساد بسیار کردندی و با غلامان گرد آمدندی ، چنانکه با زنان گرد آیند [ قوم لوط ]. ( ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ) . اندر سرای هارون نیکوترین همه کس عباسه بوده از زنان بنده و آزاد و جعفر نیز بغایت خوب صورت بود و ایشان را هر دو با یکدیگر رای گرد آمدن بود از پنهان هارون ، هر دو با یکدیگر گرد آمدند وعباسه از جعفر بار گرفت. ( ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ) .
...
[مشاهده متن کامل]

به گرد آمدن چون ستوران شوند
تگ آرند و بر سان گوران شوند.
فردوسی.
صورتهای الفیه کردند از انواع گرد آمدن با زنان همه برهنه. ( تاریخ بیهقی ) . و این خانه را از سقف تا به پای صورت کردند. . . از انواع گرد آمدن مردان با زنان. ( تاریخ بیهقی ) .

همسایگی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)