برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1464 100 1

نان

/nAn/

مترادف نان: خبز، نغن، خوراک، طعام، غذا، رزق، روزی، معیشت

معنی نان در لغت نامه دهخدا

نان. (اِ) پهلوی : نان ، ارمنی : نکن (نان پخته در خاکستر) ، مأخوذ از پهلوی ، نیکان = پارسی : نیگان ، بلوچی : نگن و نظایر آن ، از ایرانی باستان : نگن ، منجی : نگهن ، کردی : نن ، نان ، زازا: نا ، نان ، دوجیکی : نن ، گیلکی : نان ، فریزندی ، یرنی و نطنزی : نون ، سمنانی : نونا ، سنگسری و سرخه ای : نون ، لاسگردی : نن ، شهمیرزادی : نون ؛ قطعه ای از آرد خمیرکرده وبر آتش پخته که آن را خورند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آرد خمیرکرده ٔ بر آتش پخته. (فرهنگ نظام ). غذایی که از آرد خمیرکرده شده در تنور می سازند و به تازی خبز نامند. (ناظم الاطباء). خبز. (آنندراج ) (ترجمان القرآن ) (دهار). جردقه. جره. فوم. (منتهی الارب ). پکند. منده. ابن حبه. جابربن حبه. قوت غالب مردمان که از آرد گندم و جو و ارزن و مانند آن کنند. (یادداشت مؤلف ). ابوجابر. ابوحبیب. ابوزرعة. ابونعیم. ام جابر.ابن بره. ابن حبه. نبات التنانیر. (مرصع) :
از زمی برجستمی تا چاشدان
خوردمی هرچ اندر او بودی ز نان.
رودکی.
بسا کسا که بره ست و فرخشه بر خوانش
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر.
رودکی (احوال و اشعارتألیف نفیسی ص 1001).
بگسترد بر سفره بر نان نرم
یکی گور بریان برآورد گرم.
فردوسی.
نه شگفت ار ز آتش خاطر
پخته گردد بعاقبت نانم.
روحی ولوالجی.
نه هر کس کو خورد با گوشت نان را
به گردن بازبندد استخوان را.
فخرالدین اسعد.
چیست از سرد و گرم خوان فلک
جز دو نان این سپید و آن زردی.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 807).
خویشتن خوار گشته ام چون شمع
چون توان کرد نان نمی یابم.
خاقانی.
آدم ز حرص گندم نان خوانده ای چه دید
با آدمی مطالبه ٔ نان همان کند.
خاقانی.
هر کسی را بقدر خود قدمی است
نان و گرمک نه قوت هر شکمی است.
نظامی.
مریز آب خود از بهر نان که هر روزی
تمامت است ترا یک دو گرده استظهار.
عطار.
یک ...

معنی نان به فارسی

نان
خمیر آردگندم یاجوکه درتنوریافرپخته شده باشد
( اسم ) ۱ - قطعه ای از آرد خمیرکرده و بر آتش پخته که آنراخورند.۲- غذا( اعم ازشام یا نهار) طعام خوراک : اثر ظلم تو در جانها ظاهر می گشت امروز نتیجه زهد تو در نانها ظاهر می گردد.۳ - روزی رزق زگیتی دگرهرکه درویش بود و گر نانش از کوشش خویش بود. ۴ - مرسوم اجرا: اگر کسی در گذشتی و فرزندی داشتی که همان کار و خدمت توانستی کردن نان پدر او را ارزانی داشتندی .۵- مال ثروت : ازخدمت تو فخر و هم از خدمت تو جاه از خدمت تو نام و هم از خدمت تو نان .( فرخی ) یا نام و نان .شهرت و مال : هرصناعت که خلق می ورزند دانه نام ونان همی یابند. ( عطار ) یاترکیبات اسمی .نان آبی.نانی که خمیر آنرا با آب عمل آورده باشندمقابل نان روغنی . یانان آتش روی . آفتاب .یانان آتشین. آفتاب یانان ارزن.نانی که از آرد ارزن پزند.یا نان الکی .نانی که آردش راباغربال بیخته و سبوس آنراگرفته باشند.یانان بربری .یانان برشته .نانی که آنراروی آتش بریان کرده باشند.یانان برنج (برنجی )قسمی نان شیرین که از آردبرنج وشکر و روغن وتخم مرغ پزند. یانان بهشتی . قسمی نان شیرین که از آرد نرم گندم و روغن وتخم مرغ تهیه کنند. یانان بیات.نان شب ماندهمقابل نان تازه. یانان پنجه کش . یانان تابگی ( تاوگی تابه یی ).نانی که روی تابه پزند : نان تاوگی ناخورده برسرخوان آراسته.یانان تازه نانی که از تنور بیرون آورده باشند مقابل نان بیات .یانان تافتون ( تفتان ). یانان تاوه یی .یانان تنک .نان نازک . یانان تنوری.نانی که بر دیواره تنور پخته باشند.یانان تیری .قسمی نان بسیارنازک که خمیرش راباتیروتخته پهن ونازک کنند وسپس برپشت تابه نهندتابپزد.یانان جو.نانی که با آرد جو پزندنان جوین.یانان جوین.یانان حواری .نانی است که درگرفتن سبوس آرد آن کوشش شودوگندم آن سفیدبالیده باشدتارنگ نان سفید گرددخبزالحواریخشکار.یانان خشخاشی. نانی که بهنگام داخل کردن آن درتنور برروی آن دانه های خشخاش پاشند.یانان خشکاریانان خمیری .نانی که خمیر آن ورنیامده .یانان دستاسین.نانی که آردش رابادست آس خرد کرده باشند.یانان دو آتشه .نانی که آنرادوباربه تنوربرده باشندتابرشته ترگرددنان دوتنوره یانان دوالکه .نانی که آردش را دوبارازالک گذرانیده وسبوس آنراگرفته باشند.یانان دوتنوره .یانان دهقان .نان پادشاه .یان ...

معنی نان در فرهنگ معین

نان
(اِ.) ۱ - قطعه ای از آرد خمیر کرده و بر آتش پخته که آن را می خورند. ۲ - غذا. ۳ - روزی ، رزق . ،~ فانتزی هر یک از ناهای غیرسنتی . ،~ باگت نان باریک و استوانه ای از آرد سفید که غیرسنتی است . ، ~ به نرخ روز خوردن (کن .) فرصت طلب و بی مسلک بودن .
(وَ) (ص فا.) سرپرست خانواده .
(ب د ) (ص فا.) (عا.) روزی رسان ، سخاوتمند.
(بُ) (ص فا.) (عا.) کسی که باعث قطع شدن درآمد دیگران می شود.
(رِ) (اِمر.) ۱ - تکه ای نان . ۲ - قطعه زمینی که پادشاه به چاکر خود برای گذران معیشت می داد.
(پُ تَ) (مص م .) ۱ - نان ساختن . ۲ - توطئه کردن .
(خاه ) (اِ.) تخمی خوش بوی و زردرنگ که گاهی روی خمیر نان پاشند.
(خُ) (اِفا.) زن و فرزند، کسی که تحت سرپرستی می باشد.
(خُ رِ) (اِمر.) هر چیزی که به عنوان خورش با نان خورده شود.
(اِمر.) ۱ - (عا.) محلِ درآمد و کسب و کار. ۲ - مجازاً: شکم ، معده .
(نُ) (ص فا.) (عا.) پرمنفعت ، پردرآمد.
(ص مر.) حق نشناس .

معنی نان در فرهنگ فارسی عمید

نان
۱. خمیر آرد گندم یا جو که در تنور یا فر پخته شده باشد.
۲. [مجاز] وسیلۀ گذران زندگی.
* نان دوآتشه: نان برشته.
* نان کشکین: [قدیمی] نانی که از آرد جو، باقلا، و نخود می پختند: ز پیشی و بیشی ندارند هوش / خورش، نان کشکین و پشمینه، پوش (فردوسی۲: ۲۸۵۴).
۱. کسی که زندگانی زن و بچۀ خود را اداره می کند، سرپرست خانواده، نان بیار.
۲. کسی که برای خانواده ای نان ببرد.
۱. پارۀ نان، تکه ای از نان.
۲. [مجاز] جیره، مستمری.
۳. [مجاز] زمینی که به کسی بدهند که از درآمد آن امرار معاش کند.
= نانوا
تخمی زردرنگ و خوش بو، با طعمِ کمی تند و تلخ که گاهی روی نان می ریخته اند، جوانی، زنیان، زینان، زینیان، ساسم.
۱. آن که طلب نان کند، نان خواهنده.
۲. [مجاز] فقیر.
۱. [عامیانه، مجاز] کسی که دیگری زندگانی او را اداره می کند، کسی که نان دیگری را می خورد.
۲. [عامیانه، مجاز] عیال و اولاد شخص.
۳. [قدیمی] خورندۀ نان.
چیزی که با نان خورده شود، خورش نان، قاتق.
۱. نان دهنده، آن که وسایل امرار معاش کسی را تٲمین کند.
۲. [مجاز] کریم، بخشنده.
نان رساننده، آن که به دیگری نان برساند، نان ده.
= پنیرک
۱. نمک نشناس، حق ناشناس، نمک به حرام.
۲. [قدیمی] بخیل، دون همت.

نان در دانشنامه ویکی پدیا

نان
نان به آن دسته از غذاها اطلاق می شود که با پختن، بخارپز کردن یا سرخ کردن خمیری که متشکل از آرد و آب است، تهیه می شود. در بیشتر خمیرها نمک هم لازم است و معمولاً از یک ماده برای ورآمدن خمیر نان استفاده می کنند. در تهیه نان به غیر از نمک، مخمر، روغن و آب، و گاهی برخی ادویه جات، از انواع غلات استفاده می کنند و انواع بسیار متفاوتی از نان را عرضه می نمایند. نان در سراسر دنیا، یک غذای اصلی محسوب می شود. معمولاً از آرد گندم خمیری تهیه می کنند که به کمک خمیر مایه، ور می آید و حجمش زیاد می شود و در نهایت درون تنور یا فر آن را می پزند.
نان تافتون، نانی است مانند نان ساج که آن را نیز چادرنشینان می پزند ولی در تنورهای زیرزمینی هم می پزند که به تافتون زنجانی معروف است و نان آذری نیز می گویند.
معمولاً از آرد گندم در تهیه نان استفاده می کنند، چون میزان گلوتن آن بسیار زیاد است (که سبب حالت اسفنجی و تردی نان می شود). اما گاهی آرد گندم سیاه، جو، ذرت و جو دوسر هم یا به تنهایی یا مخلوط با آرد گندم در تهیه نان به کار می روند.
نان یکی از قدیمی ترین غذاهایی است که بشر آن را تهیه نموده است. تاریخچه آن به اواخر عصر حجر بر می گردد. آن زمان بود که برای اولین بار، دانه غلات را با آب مخلوط کرده و سپس خمیر به دست آمده را می پختند.
در دوران یونان باستان، تهیه نان یکی از مهم ترین قسمت های آشپزی محسوب می شد که البته چون در مراسم مذهبی استفاده می گردید، از اهمیت مذهبی هم برخوردار بود. اولین کوره بسته برای پخت غذاها از جمله نان را هم به احتمال زیاد یونانی ها ساختند. در تاریخ اروپا، حداقل از قرن ۱۰۰۰ قبل میلاد مسیح، نان به عنوان غذای اصلی به چشم می خورد.
عکس نان
نان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نان
نان گینگ
وانگ نان
نان ایرانی
نان (انگلیسی: Bread) فیلمی در ژانر درام به ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نان در دانشنامه آزاد پارسی

نان (bread)
غذای حاصل از خمیر ورزدادۀ پخته یا مایه ای متشکل از آب و آرد غلات. معمولاً از گندم تهیه می شود. مواد دیگری نیز می توان به آن افزود. ممکن است خمیر ورنیامده یا ورآورده (معمولاً با خمیر ترش) باشد. قدمت نان، به عنوان یکی از مواد خوراکی اصلی انسان در بسیاری از تمدن ها، به آغاز کشت و زرع می رسد، و بعضی از اقوام شکارچی ـ کشاورز از آرد میوۀ بلوط یا هستۀ راش (آلش) نان تهیه می کردند. در بعضی جوامع بومی از سیب زمینی، موز و مانیوک نیز نان تهیه می کنند، اما نان، در بیشتر کشورها، از غلات تخمیر شده تهیه می شود؛ این نان پس از مخلوط شدن با آب تشکیل گلوتن (پروتئین آرد گندم) می دهد. نخستین نان، ورنیامده (فطیر) بود و از مخلوط آرد و آب تهیه می شد و برای خشک کردن، آن را بر سنگ های مسطح زیر نور خورشید پهن می کردند. نان ورآمده، نخستین بار، در زمان باستان در خاور نزدیک و مصر در اجاق های آجری شبیه کوره های سفالی تهیه شد. خمیر ترش (خمیرمایه) گاز تولید می کند و خمیر را ورمی آورد. به طور سنتی، از آرد همۀ غلات، نظیر گندم، جو، چاودار و جو دوسر، با کیفیت های متفاوت، نان تهیه می شود. روندهای تولید کنونی با تغییر این شیوه، سبب افزایش سود و کاهش زمان تولید شده است. تخمیر را با استفاده از اسید اسکوربیک و بروماید پتاسیم با مواد عمل آور سریع آرد سرعت بخشیده اند. نان سفید از اواخر قرن ۱۹ تولید شد. غلتک های آسیاب، که جوانۀ گندم را از بین می برد، سبب جلب رضایت مصرف کننده از آرد مرغوب تر می شود، اما در همان حال فیبر (الیاف) مهم و محتوای مغذّیِ آن را نیز نابود می کند. امروزه، بعضی از مواد مغذی، نظیر ویتامین ها را، که در روند جدید تولید نان از بین می روند، به طور مصنوعی جایگزین می کنند.

نقل قول های نان

نان به آن دسته از غذاها اطلاق می شود که با پختن، بخارپز کردن و یا سرخ کردن خمیری که متشکل از آرد و آب است، تهیه می شود. نان یکی از قدیمی ترین غذاهایی است که بشر آنرا تهیه نموده است.
• «اگر دنیا را به گرده نان به من فروشند نخرم.» به نقل از «تذکرة الأولیاء» نوشتهٔ عطار، بخش «ذکر امام شافعی رضی الله عنه» -> شافعی
• «آسمان نان روزانهٔ چشمان است.» -> رالف والدو امرسن

ارتباط محتوایی با نان

نان در جدول کلمات

نان آبگوشت
تریت,ترید
نان آبگوشتی
کیمونو
نان برشته
تست
نان پاره گدایی
لا لنگ
نان پوک روستایی
کماج
نان تابه ا ی
کماج
نان تردی است که از خمیر فطیر پخته میشود
تافتون
نان خشک
حث
نان خشکی
خست
نان شب مانده
بیات

معنی نان به انگلیسی

bread (اسم)
قوت ، نان

نان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
درمورد نان


باشه لطفا
نه نان های دیگر

علی باقری
دو نان داشتن : کنایه است از نادار و درویش و کم سرمایه بودن
در همه سفره کآسمان دارد
اجری مملکت دو نان دارد
آسمان در سفره خود دو نان (خورشید و ماه )بیشتر ندارد . یعنی نسبت به اجری خوران ممدوح من در سفره کمتر نان دارد و فقیر است.
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۳۵.
پرنیان محمدپور
ماده غذایی کاربردی در زندگی
نادر
قوت غالب بسیاری از مردم دارای ارزش غذایی فوق العاده زیاد که غالباً از آرد گندم و در مواردی خاص از آرد جو، برنج، نخود، بلوط و نظایر آن ها بصورت خالص یا آمیخته به شکلها و تحت عناوین مختلف تهیه می شود. امروزه هر دو نوع سنتی و صنعتی آن طرفدارانی دارد؛ مهمترین انواع آن بنامهای: لواش، سنگک، بربری و تافتون زینت بخش سفره های مردم می باشد.
نان به ترکی " چؤرَک " گفته می شود. در منطقه خسروشاه آذربایجان نان را از آرد گندم محلی بنام " ساری بوغدا " تهیه می کردند که نان رنگ زرد زیبای خاصی داشت و بوی مطبوع آن از دهها قدمی به مشام می رسید. با اصلاح نژاد گندم به منظور پر محصول شدن آن، گندم بومی " ساری بوغدا " منقرض و جای خود را به نژادهای امروزی داد. هنوز هم گندم مزارع خسروشاه بویژه مزارع بالا دستی مرغوبیت خاصی دارد.در خسروشاه نان را در تنورهای عمودی هیزمی که سوخت آن اغلب چوب بادام یا زردآلو بوده می پختند. به این نانها " اؤو چؤرَگی " = نان خانگی می گفتند که به شکل لواش امروزی ولی چندین برابر آنها بود و 15 عدد آن رانان یک من گندم (5 کیلویی تبریز ) حساب می کردند. در کنار " اؤو چؤرَگی " چند قرص نان ضخیم دایره یا بیضی شکل نیز می پختند که به آن " کوکه " گفته می شد. برای خوشایند کودکان نانی به شکل پرنده بنام " قوش " یا به شکل نان باگت های کوچک امروزی بنام " بولی " می پختند. نوع دیگر نان کودکانه " دییرمان " ( آسیاب ) نام داشت. برای درست کردن آن خمیر را با دست به شکل مار در می آوردند، سپس مار خمیری را از دو طرف پیچانده طوری که در آخر انگار دو سنگ آسیاب کنار هم قرار گرفته اند و بعد به دیواره تنور می چسباندند. به خمیرهایی که ریزش کرده و ته تنور می افتاد و می پخت، " کوت " می گفتند که شکل بی قواره ای پیدا می کرد ولی طعم خوبی داشت و قبل از نان اصلی شروع به خوردن آن می کردند. هنوز هم نان بومی خسروشاه کمابش پخت می شود ولی اینکار در تنورهای فردار و باسوخت گاز شهری انجام می شود مگر در روستاهای اطراف که تنورهای هیزمی باز هم در آنها یافت می شود.
ضرب المثل ترکی که کلمه " چؤرَک " ( نان ) در آن بکار رفته : چؤرَگی وئر چؤرَکچی یَه بیریندَه اوسدَلَمه. پختن نار را به نانوا بسپار و برای حقالزحمه اش یک عدد نان نیز اضافه بده. مفهوم: کار را به کاردان بسپارید هر چند دستمزدش زیادتر باشد.
علی باقری
نان: در پهلوی با همین ریخت کار برد داشته است. ریخت سغدی آن نَغن بوده است .
((برنجید پس هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 251.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع نان صبحانه   • نام انواع نان   • انواع نان ایرانی   • تاریخچه نان   • پخت نان   • نان تافتون   • انواع نان فانتزی   • خواص نان   • معنی نان   • مفهوم نان   • تعریف نان   • معرفی نان   • نان چیست   • نان یعنی چی   • نان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نان
کلمه : نان
اشتباه تایپی : khk
آوا : nAn
نقش : اسم
عکس نان : در گوگل

آیا معنی نان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران