مهر هفتم

دانشنامه آزاد فارسی

مُهرِ هفتم (Seventh Seal)
صحنه ای از فیلم فیلم تمثیلی به نویسندگی و کارگردانی اینگمار برگمان تولید ۱۹۵۷ سوئد. داستان فیلم در قرون وسطا می گذرد و حکایت شوالیه ای (ماکس فون سیدو) است که از جنگ های صلیبی به سوئد بازمی گردد و در راه با تجسم مرگ مواجه می شود. رودرروییِ شوالیه و مرگ در واقع محملی برای بحث های فلسفی و اخلاقی برگمان است، و تصاویر سیاه وسفید فیلم و نمادگرایی اش جزو شمایل نگاریِ سینمای مدرن درآمده است.

پیشنهاد کاربران

مهر هفتم ( The Seventh Seal, 1957 ) از مهم ترین فیلم های تاریخ سینما و ساخته کارگردان بزرگ سوئدی اینگمار برگمان ؛ اثری که هم به خاطر تصویر مشهور �شطرنج با مرگ� در حافظه جمعی مانده، هم به خاطر پرسش های عمیقش درباره ی ایمان، ترس، معنا و سکوت خدا
...
[مشاهده متن کامل]

داستان درباره شوالیه ای به نام آنتونیوس بلوک ( ماکس فون سیدو ) است که از جنگ های صلیبی بازمی گردد و در سرزمینی گرفتار طاعون، با مرگ روبه رو می شود. او برای به تعویق انداختن پایانش، مرگ را به بازی شطرنج دعوت می کند. این خط داستانی ساده، بهانه ای می شود برای سفری فلسفی در دل جهانی تاریک و متزلزل.
مرگ در این فیلم فقط یک مفهوم نیست؛ شخصیت دارد، صورت دارد، حضور دارد. این انتخاب باعث می شود اضطراب وجودی فیلم، قابل لمس شود. شطرنج نیز یک تمهید نمایشی نیست؛ استعاره ای است از: تلاش انسان برای خریدن زمان و زندگی بیشتر - میل به فهمیدن پیش از نابودی و فنا شدن - بازی عقل با امری که در نهایت شکست ناپذیر است .
شوالیه نه یک بی ایمان ساده، بلکه مؤمنی زخمی است. او می خواهد نشانه ای از خدا ببیند، اما با سکوت روبه رو می شود.
برگمان در اینجا ایمان را نه آرامش بخش، بلکه میدان رنج و تردید تصویر می کند. فیلم نمی گوید خدا وجود ندارد بلکه نشان می دهد برای انسان، تجربه غیبت و عدم ملموس بودن خدا چقدر دردناک است.
در فیلم، مرگ هیولایی اغراق آمیز نیست؛ آرام، مطمئن و اجتناب ناپذیر است. همین خونسردی، او را ترسناک تر می کند مرگ همیشه نزدیک است، و طاعون فقط این حقیقت را آشکارتر می کند مرگ در اینجا نه صرفاً شر است، نه عصبانی، نه عجول؛ فقط کارش را انجام می دهد.
همین بی طرفی، او را هولناک و حتی گاهی عجیب وغریب آرام جلوه می دهد.
در برابر اضطراب شوالیه، برگمان لحظاتی از سادگی انسانی را می گذاردخانواده بازیگر دوره گرد، شیر و توت فرنگی، اندکی مهربانی، اندکی آرامش. فیلم انگار می گوید اگر پاسخ نهایی پیدا نشود، شاید معنا در همین تجربه های کوچک انسانی باشد یا شاید اینها همان بخش هنر شوالیه را تمثیل می نمایند و همگی یکی هستند .
شوالیه مدام می اندیشد، می پرسد، شک می کنددر مقابل، برخی شخصیت ها فقط زندگی می کنند. برگمان بی آنکه جانب یکی را بگیرد، نشان می دهد جست وجوی حقیقت گاهی خود مانع زیستن می شود.
ارزش فیلم در این است که جواب نهایی نمی دهد، اما پرسش را به عمیق ترین شکل ممکن زنده می کند .