برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

منقل

/manqal/

مترادف منقل: آتشدان، مجمر، ناردان

برابر پارسی: آتشدان

معنی منقل در لغت نامه دهخدا

منقل. [م َ ق َ ] (ع اِ) راه در کوه. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || پای افزار. (مهذب الأسماء). موزه و نعل کهنه ٔ درپی کرده. (منتهی الارب ). موزه و کفش کهنه ٔ درپی کرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || راه کوتاه. (از اقرب الموارد). || کانون آتش و این مولده است. (از محیطالمحیط). آتشدان. مجمر و کولخ و تفکده. (ناظم الاطباء). انگشت دان که آن را مجمر نیز گویند، در کشف به ضم اول و سوم. (غیاث ) (آنندراج ). آتشدان فلزین از قبیل آهن یا برنج و غیره. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
تا در زمانه چون مه کانون کشد سپاه
در تابخانه موسم کانون و منقل است.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 103).
گلبنی بررویداکنون در میان خانه ها
بیخ او در منقل و کانون و شاخ اندر اثیر.
امیر معزی (ایضاً ص 219).
اثیر است و اخضر به بزم تو امشب
یکی تف منقل دگر موج ساغر.
خاقانی.
زآن مربع نهند منقل را
تا مثلث در آذر اندازند.
خاقانی.
منقل برآر چون دل عاشق که حجره را
رنگ سرشک عاشق شیدا برافکند.
خاقانی.
مجلس دو آتش داده بر این از حجر وآن از شجر
این کرده منقل را مقر آن جام را جا داشته.
خاقانی.
نبیذ خوشگوار و عشرت خوش
نهاده منقل زرین پرآتش.
نظامی.
سینه ٔ پرآتش مرا چون منقل است
کشت کامل گشت و وقت منجل است.
مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 413).
اوان منقل آتش گذشت و خانه ٔ گرم
زمان برکه ٔ آب است و صفحه ٔ ایوان.
سعدی.
چو آتش درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز.
سعدی.
- قُبُل منقل ؛ لوازم. اثاثه. افزار و آلات. گویا اصلاً قسمتی از لوازم و اثاثه و زین وبرگ الاغ است. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ) : یابویی که علاوه بر من ، قبل منقل و آبداری و خرت و پرت من هم در ترک بندیش بود. (ترجمه ٔ حاجی بابای اصفهانی چ تهران ص 12).
- امثال :
ای فلک ! به همه منقل دادی به ما کلک . عامه درموقع غبطه یا رشک ب ...

معنی منقل به فارسی

منقل
آتشدان، ظرفی که در آن آتش درست کنند، درعربی به معنی راه کوتاه وراه درکوه وکفش کهنه نیزمیگویند
( اسم ) آلتی است که در آن آتش افروزند آتشدان . توضیح این معنی خصوص فارسی است و در عربی بمعنی راه در کوه راه کوتاه و کفش کهنه است .
قریه ایست دو فرسنگی میانه جنوب و مشرق خورموج . دهی از دهستان حومه بخش خورموج شهرستان بوشهر است .
[ گویش مازنی ] /manghal/ آتشدان
بمعنی یاران همصحبت از مصطلحات . بمعنی یاران همصحبت که در زمستان بدور منقل حلقه زده می نشینند و از هر باب با هم حرف می زنند .
( اسم ) اسباب و اثاثه ( که بر ستور بار کنند ) : آنکه اولاف خری زاول زده آنکه او بر خر قبل منقل زده . ( بهار ۲۱۸ : ۲ )
( صفت ) دویا چند تن که با هم تریاک کشند ( نسبت بهم ) .

معنی منقل در فرهنگ معین

منقل
(مَ قَ) [ ع . ] (اِ.) آتشدان ، مجمر.
(قُ بُ مَ قَ) (اِمر.) اسباب و اثاثه (که بر ستور بار کنند.)

معنی منقل در فرهنگ فارسی عمید

منقل
ظرفی که در آن آتش درست می کنند، آتشدان.
اسباب، اثاث، و لوازم پخت وپز که بر ستور بار کنند و به جایی ببرند.

منقل در دانشنامه ویکی پدیا

منقل
منقل آتش دانی است که با آن آتش را منتقل یا نگهداری می کنند. از منقل برای پخت غذا به روش کباب کردن استفاده می شود. غذایی را که با منقل پخته می شود کباب می گویند. مانند شیش کباب، جوجه کباب، کباب چنجه و کباب کوبیده. منقلی که برای کباب استفاده می شود، فلزی یا آجری است.
منقل ها با گاز طبیعی، بوتان، چوب یا زغال افروخته به عنوان سوخت، کار می کنند.
گاهی از منقل فقط برای تولید زغال افروخته استفاده می شود. این گونه منقل در کنار وافور یا قلیان به عنوان ابزار تدخین به کار می رود.
کباب پز
عکس منقل
مختصات: ۲۸°۳۱′۲۸″ شمالی ۵۱°۲۴′۴۶″ شرقی / ۲۸٫۵۲۴۴۴°شمالی ۵۱٫۴۱۲۷۸°شرقی / 28.52444; 51.41278
درگاه ملی آمار
آمار جمعیت روستایی استان بوشهر سایت اطلاع رسانی استان بوشهر (معاونت برنامه ریزی استانداری بوشهر)
دهستان ها و روستاهای شهرستان دشتی سایت مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی (مصوبه ۱۸ آبان ۱۳۶۵ خورشیدی).
تاریخ تحولات سیاسی - اجتماعی دشتی، حبیب الله سعیدی نیا، نشر موعود اسلام، بوشهر (۱۳۸۳)، ص ۳۸۶–۳۸۸.
منقل، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان دشتی استان بوشهر ایران.
این روستا در دهستان مرکزی دشتی قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳9۵ آمار رسمی جمعیت آن (۴ خانوار) 46 نفر می باشد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

منقل در جدول کلمات

منقل وا جاق
اتشدان

معنی منقل به انگلیسی

brazier (اسم)
منقل ، منقل اتش ، برنج سازی
broiler (اسم)
منقل ، بهم زننده ، جوجه یا پرنده کبابی
fire-pan (اسم)
منقل

معنی کلمه منقل به عربی

منقل
موقد
نحاس
موقد

منقل را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فروش منقل   • منقل کباب   • منقل دست ساز   • منقل مسافرتی   • منقل ذغالی ایستاده   • منقل قدیمی   • منقل تریاک   • منقل گازی   • معنی منقل   • مفهوم منقل   • تعریف منقل   • معرفی منقل   • منقل چیست   • منقل یعنی چی   • منقل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منقل

کلمه : منقل
اشتباه تایپی : lkrg
آوا : manqal
نقش : اسم
عکس منقل : در گوگل

آیا معنی منقل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )