برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

مندرس

/mondares/

مترادف مندرس: اسقاط، پاره پاره، پوسیده، خلق، خلقان، ژنده، فرسوده، کهنه، مرقع

متضاد مندرس: نو

معنی مندرس در لغت نامه دهخدا

مندرس. [ م ُ دَ رِ ] (ع ص ) رسم مندرس ؛ نشان و علامت ناپدیدگردیده و محوشده. (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). منطمس. ازمیان رفته :
منزلی کاندر سوادش منقطع رود وسرود
منزلی کاندر جوارش مندرس خمر و خمار.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 266).
مدارس چو رسم کرم مندرس
مکارم سیه رو چو دست قضا.
کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 258).
- مندرس شدن ؛ از میان رفتن. محو شدن :
ز انعام تو منبسط شد زمین
در ایام تو مندرس شد فنا.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 32).
بیشتر از رسوم پادشاهی به روزگار ایشان مندرس شد. (چهار مقاله ص 40).
شد نام معن زایده و قس ساعده
منسوخ و مندرس ز عطا و کلام تو.
عبدالواسع جبلی.
بستانها و کوشکهای دیگر که خداوندان آن را نمی شناسند و نمی دانند و بیشترین آن مندرس و منهدم شده اند. (تاریخ قم ص 36).
- مندرس گردیدن (گشتن )؛ محو شدن. از میان رفتن. ناپدید شدن :
بهاری بس بدیع است این گرش با ما بقا بودی
ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها.
منوچهری.
آن هجو مندرس گشت و از آن جمله این شش بیت بماند. (چهار مقاله ص 81). و محجه ٔ انصاف که به مواطاة اقدام ظلم تمام مندرس و محو گشته. (سندبادنامه ص 10). اندر طریقت فترت پیدا آمد لا بلکه یکسره مندرس گشت. (ترجمه ٔ رساله ٔ قشیریه چ فروزانفر ص 11). نظر حکیم مقصور است بر تتبع قضایای عقول و تفحص از کلیات امور که... به اندراس ملل و انصرام دول مندرس و متبدل نگردد. (اخلاق ناصری ). اذان مؤذن... منقطع شد ومدارس دربسته و مندرس گشت. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 49). به سبب تغییر روزگار و تأثیر فلک دوار... مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس گشته... (جهانگشای جوینی ایضاً ص 3).
|| کهنه و فرسوده و جامه ٔ کهنه و فرسوده. (ناظم الاطباء). کهنه و فرسوده و خصوصاً جامه ٔ کهنه. (غیاث ) (آنندراج ).

مندرس. [ م َ دَ رَ ] (اِخ ) نهری در آسیای صغیر در غرب آناطولی به طول تقریبی 380 کیلومتر که به ارخبیل می ریزد. رجوع به المنجد و قاموس الاعلام ترکی و مندره و مئاندر شود.

معنی مندرس به فارسی

مندرس
کهنه، فرسوده، جامه کهنه
( اسم ) کهنه فرسوده .
( مصدر ) کهنه شدن فرسوده شدن .

معنی مندرس در فرهنگ معین

مندرس
(مُ دَ رِ) [ ع . ] (اِفا.) کهنه ، فرسوده .

معنی مندرس در فرهنگ فارسی عمید

مندرس
۱. کهنه، فرسوده.
۲. نابودشده، ازبین رفته.

مندرس در دانشنامه ویکی پدیا

مندرس
مندرس ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
عدنان مندرس
فرودگاه عدنان مندرس
عدنان مندرس (۱۸۹۹–۱۹۶۱) اولین رئیس دولت ترکیه مدرن بود که به صورت دمکراتیک با رای مردم انتخاب شده بود.
وی از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ نخست وزیر ترکیه بود و یکی از مٶسسین حزب دموکرات در سال ۱۹۴۶ بود. در پی کودتای نظامی ۱۹۶۰ از قدرت برکنار و طی یک دادگاه نمایشی به اعدام محکوم شد.
وی در سال ۱۹۶۱ به دار آویخته شد. یکی از اتهامات وی در دادگاه کشتار استانبول بود. مندرس یکی از سه سیاستمداران تاریخ جمهوری ترکیه است که یک آرامگاه به عنوان یادبود و بزرگداشت برای ایشان ساختند.
مندرس عضو حزب جمهوری خواه خلق بود حزبی که آتاتورک آن را بنیان نهاد و همین طور نماینده این حزب در پارلمان ترکیه بود؛ ولی در سال ۱۹۴۵ از این حزب کناره گیری کرد و با سه نماینده دیگر حزبی جدید را به اسم حزب دموکرات تأسیس کرد. این حزب در سال ۱۹۴۶ در انتخابات سرتاسری ترکیه شرکت کرد و تنها ۴۲ کرسی را به دست آورد. دوباره در انتخابات سال ۱۹۵۰ شرکت کرد و این بار یک پیروزی بزرگی نصیب مندرس و حزب او شد و مندرس از انجام این انتخابات توانست یک حکومت به ریاست خودش تشکیل بدهد و حد و حدودی برای حزب آتاتورک ایجاد کند. مندرس در پروپاگانداهای انتخاباتی خودش این اصل را بنیاد خود کرد که نباید دولت در بخشهای خصوصی دخالت کند آنطور که در گذشته می کرد. همچنین مندرس در سخنرانیهایش وعده می داد که از فشارهای سکولاریزم علیه دین آیین بکاهد و به مردم آزادی بیشتری در مورد ایمان و دموکراسی بدهد. بعد از پیروزی، مندرس به داخل کردن تکنولوژی های کشاورزی به مزرعه ها کرد و به دهقانان بذر و کود و مواد لازم برای زراعت و کشت رسانید و همینطور راهنمایان زراعتی را در اختیار ایشان گذاشت. مندرس در بیشتر مناطق چندین سد بزرگ برای آبیاری احداث کرد تا به جایی رسید که ترکیه در تولید گندم و انجیر و انگور و پنبه و چای و میوه های مختلف خیلی پیشرفت کرد و این محصولات را به کشورهای اروپایی و خاورمیانه صادر کرد. همچنین تعداد زیادی انبار برای ذخیره کردن حبوبات ساخت و راه های روستاهای دورافتاده را به ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مندرس در دانشنامه آزاد پارسی

مِنْدِرِس
(به ترکی: بیوک مندرس؛ یا: مندرس بزرگ) رودی به طول حدود ۴۰۰ کیلومتر، در ترکیۀ اروپایی. از نزدیکی افیون قره حصار سرچشمه می گیرد و در مسیری پرپیچ وخم جریان می یابد و به دریای اژه می ریزد.

معنی مندرس به انگلیسی

worn (صفت)
ساییده ، مندرس
worn-out (صفت)
کهنه ، فرسوده ، مانده ، زهوار در رفته ، مندرس ، خسته و کوفته
run-down (صفت)
کهنه ، مندرس
threadbare (صفت)
مندرس ، نخ نما

معنی کلمه مندرس به عربی

مندرس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلی
کهنه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جمال گورسل   • عصمت اینونو   • سلیمان دمیرل   • عدنان شنسس   • جلال بایار   • عدنان مندرس   • ژنرال جمال گورسل   • عدنان خاشقجي   • معنی مندرس   • مفهوم مندرس   • تعریف مندرس   • معرفی مندرس   • مندرس چیست   • مندرس یعنی چی   • مندرس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مندرس

کلمه : مندرس
اشتباه تایپی : lknvs
آوا : mondares
نقش : صفت
عکس مندرس : در گوگل

آیا معنی مندرس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )