برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1464 100 1

معطر

/mo'attar/

مترادف معطر: بویا، خوشبو، دماغ پرور، عاطر، عطرآگین، عطرآمیز، گل بو، گل بیز، نافه بو

متضاد معطر: بویناک، گندیده، متعفن

برابر پارسی: بویا، خوشبوی، مشگبوی

معنی معطر در لغت نامه دهخدا

معطر. [ م ُ ع َطْ طَ ] (ع ص ) خوشبوی ناک. (منتهی الارب ) (آنندراج ). خوشبوی ناک و هر چیز خوشبوی و دارای عطر خوش. (ناظم الاطباء). خوشبو. بویا. طیب الرایحه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
گل سرخ چون روی خوبان به خجلت
بنفشه چو زلفین جانان معطر.
ناصرخسرو.
کرده زمین را ز رنگ روی منقش
کرده هوا را به بوی زلف معطر.
مسعودسعد.
نسیم خلق تو بر آب و آتش ار بوزد
چو مشک و عنبر گرددمعطر آتش و آب.
مسعودسعد.
شد ناف معطر سبب کشتن آهو
شد طبع موافق سبب بستن کفتار.
؟ (از کلیله و دمنه ).
نسیم آن بوی بهشت را معطر کرده بود. (کلیله و دمنه ). زنبور... به رایحه ٔ معطر... آن مشغوف گردد. (کلیله و دمنه ).
خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعه ای
هم به بوی جرعه ٔ خاکش معطر ساختیم.
خاقانی.
شاخ ازجواهر اینک آذین عید بسته
چون کام روزه داران گشته صبا معطر.
خاقانی.
چون لب خم شد موافق با دهان روزه دار
سر به مشک آلوده یک ماهش معطر ساختند.
خاقانی.
سرحد بادیه است روان باش بر سرش
تریاق روح کن ز سموم معطرش.
خاقانی.
این قاصد از کدام زمین است مشکبوی
وین نامه در چه داشت که عنوان معطر است.
سعدی.
قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود
چون همی سوزد جهان از وی معطر می شود.
سعدی.

معطر. [ م ُ طِ ] (ع ص ) ناقة معطر؛ ناقه ٔ درشت و خوب صورت. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ماده شتر بسیار خوب صورت. (از اقرب الموارد).

معنی معطر به فارسی

معطر
عطر آگین، عطر آمیز، خوشبو
( اسم ) خوشبو کننده .
ناقه معطر ناقه درشت و خوب صورت
هر چیز که خوشبو کند
محمد مهدی بن محمد شفیع از عارفان قرن سیزدهم هجری است .
[aromatic plant] [کشاورزی- علوم باغبانی] گیاهی که دارای مادۀ معطر باشد

معنی معطر در فرهنگ معین

معطر
(مُ عَ طَّ) [ ع . ] (اِمف .) بودار، خوشبو.

معنی معطر در فرهنگ فارسی عمید

معطر
عطرآگین، عطرآمیز، خوش بو.

معطر در جدول کلمات

آب مایه معطر و ضد عفونی کننده
ادکلن
درختچه ای زینتی از تیره زیتونیان با گل های معطر و سفید
یاس
گل معطر شب بو
هیری
گیاهی دارویی | معطر متعلق به تیره نعناییان
ریحان مقدس
ماده معطر از ناف آهوی ختن
مشک
ماده معطر شیرینی
وانیل
نوعی غذای آماده که از گوشت چرخ کرده به همراه چربی حیوانی | نمک | ادویه و گاهی اوقات گیاهان معطر تهیه می شود
سوسیس
از درختان معطر با خاصیت دارویی
بیدمشک
از سبزی های معطر که در دوغ می ریزند
کاکوتی

معنی معطر به انگلیسی

spicy (صفت)
تند ، جالب ، زننده ، معطر ، ادویه دار ، ادویه زده
aromatic (صفت)
معطر ، خوشبو ، بودار ، گیاه خوشبو
fragrant (صفت)
معطر ، خوشبو ، خوش رایحه
scented (صفت)
معطر ، خوشبو ، عطر زده
perfumed (صفت)
معطر
redolent (صفت)
معطر ، بودار ، حاکی
odorant (صفت)
معطر ، چیز خوشبو

معنی کلمه معطر به عربی

معطر
عطري , کثير التوابل , مشتم , معطر
عطر
فترة التفکير السليم
عطر

معطر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

راهی
عطرمایه
حمیدرضا دادگر_فریمان
بویا، خوشبو، دماغ پرور، عاطر، عطرآگین، عطرآمیز، گل بو، گل بیز، نافه بو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معطر در جدول   • معنی قصور   • معنی خوش بو   • معنی تانک   • معطر به انگلیسی   • خوشبو   • منزلت   • قصور در جدول   • معنی معطر   • مفهوم معطر   • تعریف معطر   • معرفی معطر   • معطر چیست   • معطر یعنی چی   • معطر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معطر
کلمه : معطر
اشتباه تایپی : luxv
آوا : mo'attar
نقش : صفت
عکس معطر : در گوگل

آیا معنی معطر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران