برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1436 100 1

مرگ

/marg/

مترادف مرگ: ارتحال، درگذشت، حتف، رحلت، فوت، مردن، منون، موت، میر، وفات ، اجل، زوال، فنا، نابودی، نیستی، هلاک

متضاد مرگ: هستی، حیات

معنی مرگ در لغت نامه دهخدا

مرگ. [ م َ ] (اِ) اسم از مردن.مردن. (برهان ) (آنندراج ). باطل شدن قوت حیوانی و حرارت غریزی. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). فنای حیات و نیست شدن زندگانی و موت و وفات و اجل. (ناظم الاطباء). از گیتی رفتن. مقابل زندگی و محیا. درگذشت. فوت. کام. هوش. منیت. میتت. وفات. ابویحیی. اجل. (دستور اللغة). ام البلبلا. ام الحنین. ام الدهیم. ام الرقوب. ام قسطل.ام قشعم. ام اللهیم. ام الهتم. ممات. قعص. علق. بنت المنیة. ثکل. جباذ. جدید. جذاب. حتف. حجاف. حلاق. حمام. حمة. حین. خر. خزاع. دبر. دین. ذأفان. ذعفان. ذؤفان. ذوفان. ذئفان. ذیفان. سأم. شعوب. صاعقة. صرفان. صعق. طفن. طلاطل. طلاطلة. طومة. عبول. عجول. عکوب.علاقة. علوق. غتیم. غول. فنقع. فوظ. فیض. فیظ. قاضیة. قتیم. قضی. کفت. لجم العطوس. لزام. لهیم. مقشم. ممات. منون. منی. منیة. موات. موت. میتة. نائمة. نیط. واقعة. وَزوَز. وفاة. همیع. همیغ. یقین :
مهتران جهان همه مردند
مرگ را سر همه فروکردند.
رودکی.
توشه ٔ خویش زود از او بربای
پیش کایدت مرگ پای آکیش.
رودکی.
هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
مرگ بفشارد همه در زیر غن.
رودکی.
آنکس که بر امیر در مرگ باز کرد
بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد.
ابوشکور.
همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم
به مرگ بوالمثل و مرگ شاکر و جلاب.
ابوطاهر خسروانی.
دریغ من که مرا مرگ و زندگانی تلخ
که دل تبست و تباه است و دین تباه و تبست.
آغاجی.
وگر کشت خواهد همی روزگار
چه نیکوتر از مرگ در کارزار.
دقیقی.
برمرگ پدر گرچه پسردارد سوک
در خاک نهان کندش ماننده ٔ پوک.
منجیک.
یارب چرا نبرد مرگ از ما
این سالخورده زال بن انبان را.
منجیک.
گوئی که به پیرانه سر از می بکشم دست
آن باید کز مرگ نشان یابی و دسته.
کسائی.
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین.
فردوسی.
همه مرگ رائیم پیر و جوان
که مرگ است چون شیر و ما آهوان. ...

معنی مرگ به فارسی

مرگ
نیستی، فنا، موت ، مرگ ارزان: مستحق مرگ، سزاوارکشته شدن، مرگ ارجان و مرگ ارژان هم گفته شده
( اسم ) آب بینی غلیظ خلم .
مرگ آراینده
دهی از شهرستان مهاباد
( صفت ) آنچه تولید مرگ کند مهلک .
مرگ ارژان : سلمان باصل از اصفهان بود... پس از جهت کاری که بر دست وی برفت که بزبان پارسیان مرگ ( ر ) جان خوانند یعنی موجب کشتن بگریخت و نیارست در ملک عجم بودن بشام افتاد...
( زرتشتی ) ۱ - مستحق مرگ . ۲ - گناه بزرگ .
( زرتشتی ) ۱ - مستحق مرگ . ۲ - گناه بزرگ .
[programmed cell death] [زیست شناسی-میکرب شناسی] ← خزان یاخته ای
نوعی از پیچ دستار
[perinatal death] [علوم سلامت] مرگ جنین در هفتۀ 28 حاملگی و بعد از آن یا مرگ نوزاد از تولد تا هفتۀ اول پس از آن
[ گویش مازنی ] /marge jaa/ مرگ جا
[ گویش مازنی ] /marge Kho/ خواب مرگ آور – نوعی نفرین است
[ گویش مازنی ] /marg dasht/ از توابع رامسر
یکی از ماههای فرس
...

معنی مرگ در فرهنگ معین

مرگ
(مَ) [ په . ] (اِ.) مردن ، فوت ، قطع حیات ، از بین رفتن زندگی .
(مَ) (ص مر.) ۱ - کسی که حاضر است پیش از مرگ عزیزش بمیرد، قربانی ، فدا. ۲ - کسی که پیش از پادشاه ، اندکی از غذای او را می خورد تا از سالم بودن آن اطمینان حاصل شود.

معنی مرگ در فرهنگ فارسی عمید

مرگ
۱. مردن، موت.
۲. [مجاز] نیستی، فنا.
* مرگ موش: (شیمی) = آرسنیک
* مرگ ومیر: = مرگامرگ
* مرگ پای آگیش: [قدیمی] مرگ که پاپیچ همه کس شود.
آنچه سبب مرگ شود، مرگ آورنده.
محکوم به اعدام، سزاوار کشته شدن، مستحق مرگ، کشتنی.
۱. آن که پیش از دیگری بمیرد.
۲. [مجاز] قربانی، فدایی
کسی که در جوانی مرده باشد.
۱. مرگ از غایت شادی، مرگی که به سبب شادی مفرط ناگهان عارض شود.
۲. (صفت) ویژگی کسی که ناگهان از شادی بسیار بمیرد: من که از تلخی دشنام شدم شادی مرگ / چه توقع کنم از لعل شکر خای کسی (صائب: لغت نامه: شادی مرگ).
ویژگی مُرده ای که در غربت فوت کرده باشد.
* غریب مرگ شدن: در غربت و دور از شهر و دیار خود مردن.

مرگ در دانشنامه اسلامی

مرگ
مرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت. مرگ از قوانین فراگیر جهان هستی است که همه موجودات طعم آن را خواهند چشید.
مرگ به معنای مردن است و لسان العرب آن را به "ضد حیات" معنا کرده است. برخی مرگ را به معنای "سکون" گرفته اند. التحقیق درباره معنای موت می گوید: مرگ نفی حیات است و حیات در هر چیز به مقتضای خصوصیات وجودیش است. راغب در مفردات مرگ را پنج نوع می شمارد.
مرگ در قرآن
معنای مرگ در قرآن کریم در قالب لفظ های گوناگونی آمده است که از جمله آنها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:۱. ماده (م و ت) بیشترین کاربرد معنای مرگ در قرآن کریم را به خود اختصاص داده، ماده موت ۱۶۵ بار در قرآن به کار رفته است.۲. ماده (ق ت ل) مانند:«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ » «مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!»این ماده در قرآن کریم به معنای مرگ حدودا۱۵۰ً بار به کار رفته است؛ البته این ماده در قرآن کریم ۱۷۰ بار به کار رفته است که برخی از موارد آن به معنای جهاد و... می باشد، نه به معنای مرگ.۳. ماده (ه ل ک) این ماده در قرآن کریم ۶۸ بار به کار رفته است، و در بیشتر موارد به معنای مرگ است؛ مانند:«وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ فَما زِلْتُمْ فی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ حَتَّی إِذا هَلَکَ » «پیش از این یوسف دلایل روشن برای شما آورد، ولی شما هم چنان در آنچه او برای شما آورده بود تردید داشتید تا زمانی که از دنیا رفت.»نکته: در چند قرن اخیر (ه ل ک) برای مرگِ با حقارت به کار می رفت اما در عصر نزول قرآن چنین نبوده و خود قرآن نیز "هلک" را در مطلق مرگ به کار برده است نه مرگ با حقارت. ۴. ماده (و ف ی) این ماده در ۱۴ آیه برای مردن به کار رفته است، مانند آیه: «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْت » «بگو: فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد.»"وفی" در اصل به معنای گرفتن به طور کامل است و به کار رفتن آن درباره مرگ می تواند به این دلیل باشد که مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر است. ۵. ماده (ص ع ق) برخی برای "صعق" همراه با معانی دیگری که در نظر گرفته اند، معنای مرگ را نیز بیان کرده اند. راغب در مفردات از قول برخی واژه شناسان می نویسد: واژه (صَاعِقَة) سه وجه دارد: (مرگ، عذاب، آتش )اما خود راغب در پا ...


مرگ در دانشنامه ویکی پدیا

مرگ
مَرگ یا وفات یا درگذشت در زیست شناسی پایان زندگی موجودات زنده و در پزشکی به معنای توقف برگشت ناپذیر علائم حیاتی است. و در متن های دیگر رشته ها، ممکن است به نابودی کامل یک روند، یک وسیله یا یک پدیده اشاره کند.
مرگ طبیعی
اعدام
اتانازی
درگذشت
خودکشی
قربانی کردن
عوامل و شرایط گوناگونی می توانند به مرگ جاندار ها بینجامند از جمله شکار، بیماری، تخریب زیستگاه، پیری، سوء تغذیه و تصادفات. در کشورهای پیشرفته، عامل اصلی مرگ انسان ها، پیری و بیماری های مربوط به کهولت است. در آن کشورها مرگ حیوانات بیشتر در نتیجه کشتار وسیع در کارخانه ها انجام می گیرد تا از گوشت آن ها برای غذای انسان ها استفاده شود.
سنت ها و اعتقادات در رابطه با مرگ، یکی از مهم ترین قسمت های فرهنگ انسان ها محسوب می شود. ضمناً دیدگاه ادیان در مورد مرگ نیز بسیار با اهمیت تلقی می گردد.
با توجه به پیشرفت های روزافزون علم پزشکی، توضیح پدیده مرگ، جزئیات لحظه مرگ و همچنین درک واقعی، پیچیدگی های بیشتری پیدا کرده است.
عکس مرگ
مرگ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فرشته مرگ
مرگ
مرگ مغزی
مفهوم مرگ بعنوان یک موجود زنده از آغاز تاریخ در خیلی از جوامع حضور داشته است. در انگلیسی، مرگ غالباً با نام دروگر مرگ (به انگلیسی: Grim Reaper) خوانده می شود و از قرن پانزدهم به بعد به شکل یک اسکلت که یک داس دسته بلند حمل می کند و با یک شنل سیاه پوشیده شده است. مرگ همچنین با نام های دیگری چون شیطان مرگ و فرشته ظلمت و روشنایی نیز شناخته می شود. از اشارات مرتبط با وی در عهد جدید می توان به مکاشفه یوحنا اشاره کرد که نام وی را به عنوان یکی از چهار سوار آخرالزمان به همراه هادس برده است و به مرگ این قدرت داده شده است که یک چهارم زمین را با قحطی، جنگ و حیوانات وحشی نابود کند.
این موجود یک موجود خیالی است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مرگ در دانشنامه آزاد پارسی

توقف همۀ اعمال حیاتی موجود زنده. در این وضعیت، مولکول ها و ساختارهای موجود زنده سازماندهی خود را از دست می دهند و مشابه مولکول های غیرزنده می شوند. در پزشکی، زمانی فرد مرده قلمداد می شود که مغز از کنترل اعمال حیاتی بازماند، حتی اگر تنفس و ضربان قلب، به صورت مصنوعی، ادامه یابد. قبلاً مرگ را با مشاهدۀ توقف دایم ضربان قلب تعریف می کردند، ولی ظهور تجهیزات تقویت کنندۀ حیات تعیین زمان مرگ را مشکل کرد. در ۱۹۶۸، سازمان بهداشت جهانی به منظور خارج کردن اندام های زنده در جراحی پیوند قلب مقرر کرد فرد دهندۀ عضو نباید آثاری از رابطۀ مغز ـ تن، فعالیت ماهیچه ای، فشار خون یا توانایی تنفس خودبه خود نشان دهد. بنا به اعتقادات دینی، مثلاً در مذاهب هندو و بودیسم، مرگ مقدمۀ تولدی دوباره است. در اسلام و مسیحیت، مفاهیم روز داوری و بهشت یا دوزخ با مرگ پیوند دارند. آیین یهود بر زندگی پس از مرگ تأکید ندارد، بلکه به بقای افراد از راه فرزندانی تأکید می گذارد که سنت ها را پاس می دارند.
مرگ یاخته ای. جانداران مقادیر فراوانی انرژی برای جلوگیری از شکستن مولکول های پیچیدۀ پیکرشان صرف می کنند. ترمیم و جایگزینی یاخته ها در جانداران پریاخته فرآیندهایی حیاتی اند. به هنگام مرگ، این انرژی در دسترس نیست و ازهم پاشیدگی سازماندهی یاخته ای چاره ناپذیر است. یاخته های منفرد به دو طریق می میرند. بافت مردگی براثر حادثه ایجاد می شود. در این حالت، یاخته براثر مسمومیت، گرما و نبود اکسیژن متورم می شود و انسجامش را از دست می دهد. مرگ برنامه ریزی شده (اپوپتوزیس) نوعی فرآیند کنترل شدۀ زیست شناختی است که طی آن، یاخته کوچک می شود و یاخته های مجاور اجزای آن را هضم می کنند. ازدست دادن دم در نوزاد قورباغه از این جمله است. زیست شناسان برای توجیه مرگ با مشکل روبه رویند. اگر پروتئین ها، مولکول های پیچیدۀ دیگر، و کل یاخته می توانند ترمیم یا جایگزین شوند، چرا جانداران پریاخته می میرند؟ مطلوب ترین توجیه این امر توصیف تکاملی است. جانداران باید بمیرند تا جا برای افراد جدیدی باز شود که بر اثر تولید مثل جنسی ممکن است تا حدودی نسبت به نسل قبلی مقاوم تر باشند. بیشتر محیط ها دایم، ولی به کندی تغییر می کنند و جانداران بی این دگرگونی نمی توانند در برابر این تغییرات سازش یابند. فلاسفۀ اسلامی به واسطۀ قبول نفس برای موجودا ...

نقل قول های مرگ

مرگ در زیست شناسی پایان زندگی موجودات زنده است. در معانی دیگر، به قطع و نابودی کامل یک روند یا یک پدیده اشاره می کند.
• «هیچ کس نمی داند که فردا چه به دست می آورد، و هیچ کس نمی داند که در کدامین سرزمین می میرد». سوره ۳۱ لقمان، آیه ۳۴ -> قرآن
• «آدمی چون بمیرد مردم گویند: «چه وانهاد؟» و فرشتگان گویند: «چه پیش فرستاد؟». نهج البلاغه، خطبه، ۲۰۳ -> علی بن ابی طالب
• «مرگ خواهنده ای شتابنده است، و آن کس که بر جای است، از دستش نرود، و آن که گریزنده است از آن نرهد. گرامی ترین مرگ ها، کشته شدن در راهِ خداست.... هزار مرتبه شمشیر خوردن بر من آسان تر است تا در بستر مردن..» نهج البلاغه، خطبه ۱۲۳ -> علی بن ابی طالب
• «مرگ را ورطه هایی است دشوارتر از آنچه بتوان وصف کرد، یا در میزان دل های مردم دنیا توان آورد». نهج البلاغه، خطبه، ۲۲۱ -> علی بن ابی طالب
• «پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ گسیخته نمی شود، چه رسد به دوری.» -> ولتر
• «تنها مرگ است که دروغ نمی گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند. ما بچهٔ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد، و در ته زندگی، اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.» -> صادق هدایت، بوف کور
• «دوست داشت او را شکلاتی بپیچند، عین مرده های زیادی که طی این مدت در تخت بغلی مرده بودند. اول لباس هایشان را در می آوردند، حلقه طلا، گوشواره ها و النگوها را در پاکتی می گذاشتند و بعد سراغ دندان ها می رفتند، تا اگر مصنوعی بود وسط راه مرده حواسش پرت نشود و آن را قورت ندهد. بعد نوبت پنبه ها بود که سوراخ های بدن را می پوشاند تا .» منیرو روانی پور، کنیزو -> جانی که در رفته دوباره پشیمان نشود و سر جای اولش برنگردد
• «زندگی هر چه پوچ تر باشد مرگ تحمل ناپذیرتر می شود.» -> منسوب به ژان پل سارتر
• افسوس که نیچه مرد و ندید که خدا هنوز زنده است. مهریزی
• «مردن کافی نیست باید به موقع مرد.» -> منسوب به ژان پل سارتر
• «مهم نیست مرگ کجا و کی به سراغ من می آیدمهم اینست که وقتی می آید من آنجا نباشم» -> وودی آلن
• «یک شاعر در بیست و یک سالگی می میرد، یک انقلابی یا یک ستاره راک در بیست و چهار سالگی. اما ...

ارتباط محتوایی با مرگ

مرگ در جدول کلمات

مرگ
فوت
مرگ از غصه
دق
مرگ موش
سم الفار
مرگ ناگهانی
اجل معلق
مرگ و فنا
فوت
مرگ و مردن
ماسک
مرگ و موت
ممات
مرگ و میر چهار پایان
یوت
مرگ و نیستی
هلاک
مرگ و وفات
ممات

معنی مرگ به انگلیسی

departure (اسم)
انحراف ، حرکت ، کوچ ، مرگ ، عزیمت ، فراق
loss (اسم)
گمراهی ، ضلالت ، عدم ، فقدان ، خسارت ، زیان ، ضرر ، خدشه ، خسران ، مرگ ، اتلاف ، باخت ، خسار
dying (اسم)
خمود ، فوت ، مرگ
death (اسم)
فوت ، مردگی ، مرگ ، درگذشت ، فنا ، اجل ، خاموش سازی یافوت ، خواب مرگ
decease (اسم)
فوت ، مرگ
passing (اسم)
عبور ، مرگ ، مرور ، گذرنده

معنی کلمه مرگ به عربی

مرگ
مغادرة , موة
انسان , قاتل
ضحية , فناء
خمود
رماد
خمود
محتضر
معاناة
راسمال
بشع

مرگ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hani
جدا شدن روح از بدن
افشین
اجق
علیرضا فرزین خانثاه
یوت
Amin
Dead
فاطمه رجبی
مرگ را میتوان چنین تفسیر کرد: بازگشت رو و حیقت آدمی به جای که به آن تعلق دارد
مرگ یعنی : ستاندن کامل چیزی : بنابر این حقیقت مرگ : ستاندن کامل روح و انتقال آن به جابگاه حقیقی آن است
بن
deathبه معنای مردن و ingیعنی در حال جان کندن وdead یعنی مرده گذشته از مرگش
قندی
ناصر خسرو:
ترسیدن مردم ز مرگ دردیست
کان را جز از علم دین دوا نیست.
و به همراه دو بیتی های بسیار زیبای دیگر از حکیمان، ادیبان ، شاعران و عارفان بزرگ فارسی زبان . مرگ تجربه ای است که فرد تجربه کننده آن تجربه، دیگر قادر نخواهد بود که آن تجربه را برای دیگران تعریف کند.
زندگی هر فرد انسانی محدود است بین لحظه بسته شدن نطفه در رحم مادر و لحظه فرا رسیدن اجل و مرگ. تولد و مرگ یک دوقطبی نوسانگر را تشکیل می دهند و این دو قطب به طور جاودانه به همدیگر متصل اند و هرگز از همدیگر جدا ناپذیر. هر نوسانی همراه یک موج می باشد و هر موجی دارای فراز و نشیب، پستی و بلندی. علاوه بر آن هر موجی دارای یک زمان معین می باشد که آنرا پریود مینامند. این پریود برابر است با طول زندگی. موج تولد و مرگ با فرا رسیدن لحظه مرگ فنا نمی گردد بلکه نوسان خود را ادامه میدهد و آن به این معنا که زندگی از بین نمیرود بلکه دوباره آغاز میگردد. دو قطب های این نوسانگر جاودانه نمیتوانند جدا از هم وجود داشته باشند. اگر چنین باشد موج تخریب خواهد شد و پس از آن نوسان دیگری صورت نخواهد گرفت. تاکنون بخش وسیعی از جوامع بشری فقط از طریق معارف دینی، حکمی و فلسفی، ادبی و شعری و عرفانی پدیده مرگ و زندگی بعد از مرگ را مورد بررسی قرار داده است و مفاهیم و کلماتی از قبیل : جهان باقی ؛ عالم ملکوتی ؛ عالم برزخ و آخرت ؛ عالم ماوراءالطبیعه؛ جدایی و پرواز روح ، روان و جان از جسم و تن را خلق نموده است. دین معتقد است که این اطلاعات از طرف خداوند به پیامبران در قالب وحی ابلاغ گردیده است. اما علم عصر جدید در بخش کیهان شناسی حدود یک قرن است که مارا با یک حقیقت یا یک تصویر جدید از حقیقت آشنا نموده است. این تصویر علمی هنوز کامل نگردیده و جهت تکمیل آن نیاز به آوردن یک دین جدید و یک پیامبر نو در پس پیامبر اسلام نیازی نیست. تا این تصویر کامل گردد و به یک اعتقاد علمی تبدیل شود و جایگزین ادیان فعلی گردد، شاید هزاران سال دیگر طول خواهد بکشید. اما تا آن زمان با صبر و حوصله می توان به موازات سعی و کوشش علم تجربی، از طریق مدل سازی خیالی سعی کرد که این نظریه علمی را قبل از نتیجه گیری نهائی تجربی، به کمال رساند. از طریق معارف ادیان ابراهیمی با کلمه دیگری هم آشنا می باشیم که " معاد " باشد. این ادیان در بررسی مفهوم و معنا و حکمت معاد از طریق آیات و روایات و احادیث به این باور رسیده اند که کلمه معاد به معنای باز گشت به زندگی می باشد که فقط از راه برپایی روز قیامت میسر میگردد و راه دیگری وجود ندارد. لذا طبق قول ناصر خسرو، دوا و داروی دیگه ای غیر از معرفت دینی جهت مداوای ترس از مرگ وجود ندارد. این نتیجه گیری زمانی حاصل گردیده است که نظریه علمی مه بانگ هنوز در افکار و اندیشه انسان زاده نشده بود. هندوان باستان وجود داشتن زنجیره تولد و مرگ را کشف کرده بودند، اما به علت پایین بودن سطح آگاهی علمی و اندک بودن شناخت تجربی نتوانسته اند که آنرا به کمال برسانند و از طریق جدایی روان از بدن و سرگردانی آن بعد از مرگ و حلول آن به بدن موجودات دیگر سعی کرده اند در پایان به سرگردانی آن پایان دهند و آنرا به حالت موشکا و نیروانا برسانند تا آن طفلک بتواند پس از حیرت و سرگردانی طولانی مدت به آرامش کامل برسد. تعبیر صحیح کلمه معاد عبارت است از زنجیره تولد و مرگ. خود کیهان به عنوان یک کل متناهی در وجود نامتناهی خداوند، در حال نوسان میباشد و دارای یک طول موج با یک پریود معین است. این موج کیهانی دارای دو نیم موج میباشد که یکی را فاز انبساط و دیگری را فاز انقباض میتوان نامید. این دو نیم موج با هم برابر می باشند و علم کیهان شناسی تاکنون نتوانسته است که مقدار این دو نیم موج را محاسبه و تعیین نماید، اما در آینده های دور دستی موفق به محاسبه و تعیین آن خواهد شد. من خودم در این زمینه جهت آرامش و قانع نمودن کنج کاوی روحی، عمر کیهان را ۹۰ میلیارد سال تخمین زده ام و این تخمین علمی نیست بلکه حدس و گمان خیالی. طبق این تخمین خیالی، کیهان پس از لحظه تولد ۴۵ میلیارد سال منبسط خواهد شد و پس از آن نیم موج انقباض آغاز خواهد شد و تا لحظه مرگ کیهان ۴۵ میلیارد سال دیگر خواهد گذشت. این موج با فرا رسیدن لحظه مرگ کیهان نابود و فنا نمیگردد بلکه نوسان خود را از نو آغاز میکند. بنابر این زنجیره تولد و مرگ انسان خارج از زنجیره تولد و مرگ کیهان نمی تواند وجود داشته باشد. سیر و سلوک و تغییر و تحولات و زندگی کیهان ، سیر و سلوک، تغییرات و تحولات و زندگی خود خداوند است، البته نه تمام وجود خداوند بلکه ذره ای متناهی در پهنه وجود نامتناهی خداوند. غیر از این جهان ، جهان های بیشمار دیگری هم وجود دارند که هرکدام از آنها ذرات محدود و متناهی از وجود خداوند می باشند و همگی دارای یک شکل و یک محتوا می باشند. سیر و سلوک انسان به سمت و سوی سعادت اخروی و سرحد کمال، فقط به همراه سیر و سلوک خود کیهان در قالب یک کل متناهی میسر و امکان پذیر است و نه جدا شدن از آن پس از مرگ تن، مثل پرنده ای که از قفس آزاد گردیده باشد، به پرواز در آید و سوی جهان باقی و یا عالم برزخ و آخرت پر بکشد و بدن و طبیعت را تک و تنها و بی سر پرست پشت سر خود برای دیگران باقی بگذارد. فاصله زمانی بین لحظه مرگ و لحظه تولد در عالم بعدی برای همه انسان ها برابر با طول عمر کیهان می باشد و طول عمر کیهان برابر با فاصله زمانی بین وقوع دو مه بانگ متوالی که برابر است با طول زمان ابد فعلی. پس از مرگ بدن، ضمیر خودآگاه بطور کامل مختل میگردد و متعاقب آن درک گذر زمان دیگر غیر ممکن میگردد، لذا چه یک ثانیه و چه میلیارد ها میلیارد سال شمسی یا قمری،هردو برای یک انسان فوت کرده به لحظه کوتاه تبدیل خواهد شد. این فاصله طولانی فقط از دیدگاه زندگان بسیار دراز به نظر میرسد و نه برای مردگان. به این نکته بهتر است توجه داشته باشیم که در پشت سلسله تولد و مرگ کیهان و به همراه آن در پشت زنجیره تولد و مرگ انسان، اصل دینی سیر و سلوک به سوی کمال و اصل علمی تکامل نهفته است و یک تکرار خسته کننده جاودانه نیست. عوالم بعدی در سطوح عالی تر و کمال یافته تری از سطوح عوالم قبلی به ظهور خواهند رسید. این حقیر بر این باور است که با بریدن از تعلقات زندگی دنیوی، انسان نمیتواند به شناخت خویشتن و خداوند نائل گردد بلکه از طریق غرق شدن در تعلقات زندگی دنیوی. زندگی دنیوی ، زندگی خود خداوند است و از اصالت کمتری از زندگی ملکوتی نمی باشد. اگر زندگی ملکوتی برای خداوند، زندگیِ زندگی ها و عالی ترین نوع زندگی بود، آنگاه خداوند متعال دل به شنا کردن در اقیانوس زندگی دنیوی نمی داد. خداوند از زندگی دنیوی لذت هایی را میبرد که در زندگی ملکوتی غیر قابل تجربه بوده اند. به قول عارف و حکیم و شاعر بزرگ مولانا : کَی از مردن کم گردیدم. البته طوریکه میدانیم جان مبارک جلال هم اکنون در عالمی زندگی میکند که وصف آن در طول زندگی آن بزرگوار در وهم نمی گنجید. اما امروز با خیال راحت و کمال اطمینان باور داشته باشیم که در لحظه فرا رسیدن اجل مرگ، هیچ چیزی از تن جدا نمی شود، نه روح، نه روان و نه جان. غیر از بدن و طبیعت، چیزی که باقی میماند، هویت فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان است که در ذهن خداوند بطور جاودانه ثبت و ضبط گردیده و هیچگاه از بین نمیرود.
در پایان اعتراف میکنم که با این تصویر و این باور خیالی علمی ترس ام از مرگ کمتر نشده است.
هدف و معنا و مفهوم زندگانی انسانی رسیدن به درگاه خداوند و بوسیدن درگاه و زیارت لقاالله و به آغوش کشیدن محبوبِ محبوبان نیست بلکه از راه توالی زندگی ها، شناخت مطلق خویشتن و به همراه آن شناخت مطلق خداوند می باشد، زیرا کیهان هم درگاه و هم خود خداوند است و ما انسان ها هم جزئی از کل متناهی کیهانی در بطن و باطن کل نامتناهی خداوندی. برخلاف جهان بینی ارزشمند عرفانی مولانا، ما انسان ها نَی نیستیم که از نیستان ملکوتی بریده باشیم و در قفس تن دنیوی در آمده باشیم، بلکه همیشه در وجود خداوند بوده ، هستیم و خواهیم بود. ما به همراه خداوند فقط حالت ملکوتی را رها کرده ایم و نه اینکه از آن جدا شده باشیم.معراج کیهان و به همراه آن سفر انسان به سوی حالت اولیه ملکوتی در چهار چوب ثابت و پایدار جهان ها صورت می پذیرد و نه بیرون از آنها. هرکدام از ما از لحاظ عددی بینهایت می باشیم و در همه جهان ها همین زندگی دنیوی را تجربه میکنیم و با همین واقعیت و طبیعت سر و کار داریم. همین خورشید، همین ماه و ستارگان. در عصر بسیار دور دستی که خورشید به همراه اهل و بیت اش یا سیارگان منظومه شمسی و اقمار یا ماه های آنان به درون سیاه چال مرکزی کهکشان را شیری سقوط کند، قبل از آن چهار سیاره سنگی نزدیک به خورشید به درون خورشید سقوط خواهند کرد و قبل از آن روی کره زمین نه تنها آب اقیانوس ها به جوش خواهد آمد بلکه تمامی آب های روی زمین به بخار تبدیل خواهند شد و قطره ای آب باقی نخواهد ماند. به همراه آن کوه ها نه تنها متلاشی بلکه همگی ذوب خواهند شد و پس از آن کره زمین به شکل یک رودخانه بزرگ مملو از مواد مذاب به درون اقیانوس آتشین خورشید سرازیر خواهد شد و الا آخر. نترسید، جای هیچگونه ترسی نیست این صحنه وحشتناک که نشانه های پایان زمان باشد، حدود چهار و نیم میلیارد سال دیگر به وقوع خواهد پیوست و پس از آن عمر کیهان فرا نمیرسد بلکه فقط تمدن و فرهنگ افول خواهد کرد. تا پایان زمان که مسیح و پیامبر اسلام از تعیین نمودن آن ناتوان بودند، حدود ۷۶ میلیارد سال دیگر باقی مانده است.
روشنک
تصور ما انسان ها این است که مرگ قطب مقابل زندگی است و یک روز بر قطب زندگی غلبه خواهد کرد. این تصویر اشتباه می باشد. تصویر صحیح این است که قطب مرگ در مقابل قطب تولد قرار دارد و خود زندگی پدیده ای است جاودانه که بین این دو قطب همیشه ظاهر و پنهان و پنهان میگردد نه اینکه فنا پذیرد. موج زندگی در لحظه مرگ تخریب نمیشود بلکه فقط در مقابل دید زندگان محو میگردد و ناپدید می شود. با تولد بعدی برای مدتی دوباره در مقابل دید زندگان ظاهر میگردد و با مرگ بعدی دوباره در مقابل دید زندگان قایم میشود. اگر تولد وجود نداشت مرگ هم نمی‌توانست وجود داشته باشد و اگر مرگ نباشد تولد هم نمیتواند وجود داشته باشد. حتا نظم های غیر زنده هم دارای تولد و مرگ می باشند. خود زندگی دارای قطب متضاد نمی باشد. یا میتوان گفت که دو قطب زندگی ظهور و محو میباشند و نه وجود و عدم وجود. قطب محو در پشت و بطن واقعیت ناپدید می شود و نه اینکه معدوم و نیست شود. زندگی یک پدیده معنوی است و نه مادی و روحی. ابزار سخت افزاری مادی و نرم افزاری روحی و روانی فقط شرائط و مقتضیات ظهور و محو آن را موجب میشوند و نه خلق و انهدام آنرا. ترس از مرگ را خداوند در وجود انسان گذاشته است که تا حد امکان حافظ حیات خویش باشد.
آیلین
مرگ یعنی مُردن
علی باقری
مرگ: در پهلوی با همین ریخت و همچنین به شکل مرگیه margīh کار برد داشته است.
((برو تاختن کرد ناگاه مرگ ؛
نهادش ، به سر بر ، یکی تیره تَرگ.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 216.)
حمیدرضا دادگر_فریمان
ممات،ارتحال، درگذشت، حتف، رحلت، فوت، مردن، منون، موت، میر، وفات، اجل، زوال، فنا، نابودی، نیستی، هلاک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مرگ انسان   • مرگ شعر   • مرگ عاشقانه   • مرگ من   • متن مرگ   • اس ام اس مرگ   • جملات مرگ   • مرگ چیست   • معنی مرگ   • مفهوم مرگ   • تعریف مرگ   • معرفی مرگ   • مرگ یعنی چی   • مرگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرگ
کلمه : مرگ
اشتباه تایپی : lv'
آوا : marg
نقش : اسم
عکس مرگ : در گوگل

آیا معنی مرگ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )