برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

مد

/madd/

مترادف مد: آلامد، باب، رایج، متداول، مرسوم، معمول، ذوق، سلیقه، آیین، شیوه، طریقه | بالا آمدن سطح آب دریا ، اطاله، بسط، تطویل، درازا، کشش، کشیدن، بسط دادن

متضاد مد: جزر

برابر پارسی: کِشَند، فرازآب، خیزآب، خیز، آبخیز

معنی مد در لغت نامه دهخدا

مد. [ م َدد ] (ع مص ) کشیدن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 78) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). طولانی کردن و کشیدن حرف را. (از اقرب الموارد).
- مد صوت ؛ کشیدن آواز. (یادداشت مؤلف ).
|| جذب کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || گستردن و فراخ کردن. (منتهی الارب ). بسط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). صاف و گسترده کردن زمین را. (از متن اللغة). || افزون شدن جوی. (منتهی الارب ). زیاد شدن آب دریا. روان گشتن آب نهر. || زیاد شدن آب در ایام مد. مداد. (از متن اللغة). || افزون کردن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). زیاد کردن. (از متن اللغة). افزون کردن آب. (از تاج المصادر بیهقی ). افزودن جوی را. (از منتهی الارب ). جوئی را به جوئی پیوستن و بر آب آن افزودن. چیزی را با چیزی آمیختن تا مقدار آن زیاد شود. (از متن اللغة). || آب یامرکب بر دوات افزودن. مرکب در دوات ریختن. سیاهی انداختن در دوات. (از منتهی الارب ). مداد در دوات کردن. (تاج المصادر بیهقی ). || خاک یا کود بر زمین افزودن تا محصول آن بیشتر شود. (از متن اللغة) (ازاقرب الموارد) (از لسان العرب ). سرگین ناک کردن و نیرو دادن زمین را. (منتهی الارب ). || طولانی کردن. دراز کردن : مد اﷲ عمره ؛ اطاله. (اقرب الموارد). || یاری دادن. (منتهی الارب ). مدد قومی گشتن.(از تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ). مدد لشکری گشتن یا مدد فرستادن برای سپاه. (از متن اللغة). || سیاهی گرفتن از دوات. (منتهی الارب ). با قلم مرکب از دوات برگرفتن نوشتن را. (از متن اللغة). || مدید خورانیدن شتر را. (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از متن اللغة). شتر را مدید ساختن. (تاج المصادر بیهقی ). آرد بر آب افشانده به شتران دادن. (فرهنگ خطی ). || زینت دادن. (منتهی الارب ). || زمان دادن. (منتهی الارب ). مهلت دادن مدیون را. (از اقرب الموارد). || مهلت دادن و طولانی کردن و رها کردن کسی را در گمراهیش. (از متن اللغة). در ضلالت فروگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (ازاقرب الموارد). || برآمدن روز. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). || پر شدن و ممتلی گشتن. (از متن اللغة). || بلند نگریستن. (منتهی الارب ): مد بصره الی الشی ٔ؛ طمح به الیه. (از متن اللغة).
- مد بصر ؛ منت ...

معنی مد به فارسی

مد
نام فرانسوی ماد
کشیدن، درازکردن، بسط دادن ، ونیزبه معنی سیل و آبخیزوبالا آمدن آب دریا
( اسم ) روش و طریق. موقت که طبق ذوق و سلیق. اهل زمان طرز زندگی لباس پوشیدن و غیره را تنظیم کند باب باب روز آیین . یا مد تازه . نو آیین .
کشیده
[flood] [اقیانوس شناسی، ژئوفیزیک، علوم جَوّ] بالا آمدن آب دریا
[mode] [آمار، ریاضی] مقداری از یک متغیر تصادفی که متناظر با بیشینۀ توزیع فراوانی آن است
[ گویش مازنی ] /mere/ برای من
دهی از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. دارای ۱۸۱۲ تن سکنه. محصول : غلات چغندر پنبه لبنیات.
( جمله فعلی دعایی ) کشیده باد سایه ( او ) : لطف حق سایه ش افکند بر دل پس بگوید که کیف مدالظل . ( حدیقه )
( صفت ) کسی که بشدت پیرو و مقلد مد و باب روز باشد .
[ گویش مازنی ] /mad raje/ نام روستایی در بهشهر - ردیف شده – قطار شده
(جمله فعلی دعایی) کشیده باد سایه او . توضیح این جمله دعایی مد ظله که پس از ذکر نام علمای اعلام گفته میشود بضم میم و ضم لام ظل صحیح است و اگر میم مد را بفتح تلفظ کینم لا ظل منصوب شود زیرا مد فعل متعدی است . اگر معلوم باشد مفعول و اگر مجهول باشد نایب فاعل میخواهد و میدانیثم که در عربی مفعول منصوب . است و نایب فاعل مرفوع .
مدگردی عبارتست از تغییر مایه و مقام مثلا در موسیقی ایرانی رفتن از شور لا به شور می را تغییر مایه و رفتن از ماهور به راک را تغییر مقام گویند و مجموع این تغییرات بطور کلی مدگردی نامیده میشود .
( اسم ) میانجی واسطه . توضیح احتراز از استعمال اینکلم. بیگانه اولی است .
...

معنی مد در فرهنگ معین

مد
(مَ دّ) [ ع . ] ۱ - (اِمص .) کشش ، کشیدگی . ۲ - بالا آمدن آب دریا بر اثر جاذبة ماه و خورشید. ۳ - (اِ.) علامتی به این شکل « ~ » که بالای الف ممدوده گذاشته می شود.
(مُ) [ فر. ] (اِ.) سلیقه و روشی که باب روز است . اعم از طرز زندگی ، سر و وضع ظاهری و غیره . و معمولاً گذراست و در زمان های مختلف تغییر می کند.

معنی مد در فرهنگ فارسی عمید

مد
۱. [مقابلِ جزر] بالا آمدن آب دریا بر اثر نیروی جاذبۀ خورشید یا ماه.
۲. (اسم) (ادبی) علامتی به شکل « » که بالای الف یا برخی حروف دیگر می گذارند.
۳. کشیدن و دراز کردن حرف در نوشتن.
۴. (اسم) [قدیمی، مجاز] پیشکش.
۵. [قدیمی] امتداد.
۱. سبک و شیوه ای خاص در زندگی، پوشش، آرایش، کلام و مانند آن ها که مردم هر عصر، برای مدتی کوتاه اتخاذ می کنند.
۲. کالای رایج که برای مدتی مورد پسند مردم واقع شود.
۱. تار، سیم.
۲. روز ششم از هر ماه خورشیدی.
واحد اندازه گیری وزن که اندازۀ آن در جاهای مختلف گوناگون بوده.

مد در دانشنامه اسلامی

مد
مد، از اصطلاحات بکار رفته در علم تجوید بوده و در اصطلاح به معنای کشش صوت است
مد، به معنی کشیدن و در اصطلاح تجوید، کشش صوت است. و سه حرف الف ـ واو ساکن ماقبل مضموم (ـ و) ـ و یاء ساکن ماقبل مکسور (ـ ی) را حروف مد می نامند. این حروف در کلمه «اتونی» جمع است. زیرا در طبیعت این سه حرف امتدادی وجود دارد که در حروف دیگر نیست. و هنگام ادای آنها صدا بدون زحمت کشیده می شود.قصر: یعنی کوتاه و برخلاف مد است.طول و متوسط: حد فاصل میان مد و قصر می باشد و میزان کشش صدا در هر یک بدین گونه است که:مد: کشیدن صدا به اندازه چهار یا پنج الف است، و بصورت متعارف به اندازه مدت بستن یا باز کردن ۵ انگشت دست می باشد. و طول و متوسط و قصر، کشیدن صدا به ترتیب به اندازه سه و دو و یک انگشت است. گر چه مقدار مد را با تعداد فتحه نیز محاسبه می نمایند.فایده کشیدن مد و کشش صوت زیبایی تلاوت است. چنانکه از عبدالله بن مسعود که از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و از کاتبان وحی است روایت شده که:المدات دبابیج القرآن (مدها دیباج های قرآن هستند.) همانگونه که پارچه ابریشمی را برای زیبایی و آراستگی به تن می کنند، مد و کشش صوت موجب آرایش و زیبایی قرائت قرآن است.البته در میان قراء در مورد میزان کشش صوت در موارد لازم اختلاف وجود دارد، بعضی به اندازه دو الف، بعضی سه الف و پاره ای چهار الف گفته اند. و تا هفت الف نیز نقل شده است. بهر حال مد مناسب باعث زیبایی کلام و قرائت می شود.
انواع مد
مد به انواع مختلف تقسیم می شود.
← مد منفصل
مقدار مد (کشیدن) از ۲ حرکت (یک الف) کمتر نبوده، و از ۶ حرکت (سه الف) نیز بیشتر نیست. بنابراین مقدار حرکت انواع مد عبارت از:مقدار قصر (دو حرکت)فوق قصر (سه حرکت)توسط (چهار حرکت)فوق توسط (پنج حرکت)طول (شش حرکت) می باشد.
مد
معنی مَدَّ: گسترد - كشيد
معنی مَدّاً: كشش - کمک (کلمه مد و امداد به يک معنا است ، منتها امداد بيشتر در کارهای پسندیده، و مد بيشتر در موارد ناپسند استعمال می شود ، و منظور از عبارت " مَن کَانَ فِي ﭐلضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ ﭐلرَّحْمَـٰنُ مَدّاً "که آن کس که در طریق گمراهی اصرار و لجاج...
معنی ...


مد در دانشنامه ویکی پدیا

مد
مد می تواند در یکی از موارد زیر بکار رود:
مُد (پوشاک)
مُد (آمار): در یک داده آماری به مقداری که بیشترین بار اتفاق افتد مُد گویند.
جزر و مد (در جزر و مد): تغییر سطح آب به خاطر تاثیر نیروی گرانشی ماه
مُد (فیزیک)
مُد (موسیقی)
مجله مد: یک مجلهٔ طنز آمریکایی است.
مَد
مُد (یکای جرم)
مُد (نما) (به انگلیسی: Mode) در آمار و ریاضیات، به ارزش یا مقداری که بیشترین بار (تکرار) در یک مجموعه داده آماری رُخ دهد (اتفاق افتد) گفته می شود. مد نوعی سنجش گرایش به مرکز است. مد یک توزیع احتمال گسسته مقداری همچون x می باشد که بیشترین مقدار تابع جرم احتمال را می گیرد. مد برای توزیع احتمال پیوسته مقدار x می باشد که تابع چگالی احتمال حداکثر مقدار است بنابراین مد در قله است.
به جز نمونه داده های فوق العاده کوچک،مد حساس به داده پرت نیست.
مد یکتا نیست گاهی اوقات توابع چگالی احتمال در چندین نقطه مقادیر دارای حداکثر مقدار هستند.وقتی تابع چگالی احتمال چندین حداکثر محلی دارد به تمام این نقاط مد گفته می شود. این اصطلاح هم در احتمالات برای یک توزیع احتمالی و هم در آمار برای یک مجموعه داده آماری نمونه برداری شده استفاده می گردد. کلمه مد از زبان فرانسه گرفته شده است و بیشترین تکرار -از یک صفت- در بین مقادیر صفت می باشد.
داده های آماری ممکن است فاقد مد باشد مثل ۴ و ۶ و ۱ یا اینکه دارای یک مد باشد مثل ۷ و ۶ و ۷ و ۱ یا دو مدی باشند، مانند ۷ و ۶ و ۷ و ۶ و ۱ و ۲ اگر تکرار صفت به طور یکسان در بین دادهای آماری اتفاق افتاده باشد مد وجود ندارد. مثل ۴ و ۴ و ۴ و ۳ و ۳ و ۳ و ۱ و ۱ و ۱ و ۸ و ۸ و ۸
در یک توزیع پیوسته همچون در این حالت مد مفهومی ندارد چون که که همه یک بار اتفاق افتاده اند. برای تخمین مد در این جا راه کار عملی گسسته سازی داده می باشد که در آن مقادیر تکراری به بازهایی با فاصله یکسان تخصیص می یابد و به عنوان روش هیستوگرام شناخته می شود که به طور مؤثر مقادیر با نقاط میانه بازه ها این مقادیر جایگزین می شوند سپس مد مقداری است که هستوگرام حداکثر یا قله است. برای نمونه های با سایز کوچک یا متوسط خروجی وابست ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مد در جدول کلمات

مد
فشن
از مد لهای دوربین
کنان
طبق مد روز
الامد
مجله معروف مد و شیوه زندگی
وگ

معنی مد به انگلیسی

extent (اسم)
حد ، مد ، حوزه ، وسعت ، مقدار ، اندازه
accent (اسم)
لهجه ، تاکید ، تلفظ ، تشدید ، مد ، تکیهء صدا ، علامت تکیهء صدا ، طرز قرائت ، قوت ، صدا یا اهنگ اکسان ، ضربه
ebb (اسم)
مد ، زوال ، فروکش ، جزر ، فرونشینی
flow (اسم)
مد ، جریان ، گردش ، باطلاق ، بده ، روانی ، روند ، رودخانه
length (اسم)
مد ، درجه ، طول ، مدت ، قد ، درازا ، امتداد
extension (اسم)
مد ، اضافی ، بسط ، توسعه ، کشش ، تمدید ، گسترش ، تعمیم ، توسیع ، تلفن فرعی
flux (اسم)
ریزش ، مد ، گداز ، سیل ، اسهال ، سیلان ، شار ، گداختگی ، تغییرات پی درپی ، خون ریزش
flowage (اسم)
مد ، سیلاب

معنی کلمه مد به عربی

مد
اسلوب , اناقة , نمط
تدفق
وقت
بدعة
اسلوب

مد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هنرزاده شیراز
مد = مده اجل به معنای دراز کردن پا در مقابل دیگران خصوصا والدین در ایل عرب فارس کاری ناپسند محسوب می شود.
مد، مدن با فتح م و دال به معنای کشیده شدن و دراز کردن هست.
فاطمه حق پرست
مد: هدیه سوغات تحفه
انواع تحف که بر سبیل مد آورده بود. جهانگشا
انور صمدی میاوق
مُدّ: پيمانه‌اى است كه برخی آن را به اندازه پُرى دو كف دست دانسته‌اند ( یک مد مساوی یک چارک = ۷۵۰ گرم )
در گذشته برای سنجش میزان زکات فطر و سایر کَفارات شرعی بکار میرفت.
مثلا کفاره یکروز روزه ماه رمضان زنی که بخاطر شیردادن به نوزادش ،نتواندروزه بگیرد، ونیز پیر کهنسال و یا مریض صعب العلاج و لاعلاج که دیگر امید سلامتی و روزه گرفتن نداشته باشند ،یک مد از قوت غالب ( گندم یا برنج یا خرما یاسایر اقوات غالب ) نزد امام شافعی میباشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مد مردانه   • دنیای مد و زیبایی   • مد در قران   • تاریخچه مد   • دنیای مد لباس   • مد پسرانه   • مد چیست   • تعریف مد   • معنی مد   • مفهوم مد   • معرفی مد   • مد یعنی چی   • مد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مد

کلمه : مد
اشتباه تایپی : ln
آوا : madd
نقش : اسم
عکس مد : در گوگل

آیا معنی مد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )