برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1468 100 1

مجاز

/majAz/

مترادف مجاز: استعاره، غیرواقع، کنایه، مزاج، طبیعت | جایز، روا، قانونی، مشروع، اجازه دار، مختار، مخیر

متضاد مجاز: حقیقت | غیر مجاز

برابر پارسی: روا، پسندیده، با پروانه، خوب

معنی مجاز در لغت نامه دهخدا

مجاز. [ م ُ ] (ع ص ) اجازه داده شده و اذن داده شده. (ناظم الاطباء). آن که دستوری دارد. مأذون. با رخصت.رخصت داده شده. رخصت یافته. مرخص. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || جایز. روا. (ناظم الاطباء). مباح. روا. مشروع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- پزشک مجاز. رجوع به ترکیب بعد شود.
- طبیب مجاز ؛ به کسی اطلاق می گردد که در مدارس عالی طب تحصیل نکرده ولی با کار و تجربه و کسب اطلاع در محضر طبیبان حاذق اطلاعات نسبةً قابل توجهی در این رشته بدست آورده با شرایطی موفق به دریافت اجازه طبابت شده باشد.
|| صاحب اجازه ٔ روایت. صاحب اجازه ٔ اجتهاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

مجاز. [ م َ ] (ع اِ) راه گذر. (منتهی الارب ). راه گذر و راه و طریق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راه و جای گذشتن. (غیاث ) (آنندراج ). || راهی که در آن از طرفی به طرف دیگر عبور می کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گلوگاه. بغاز. بوغاز. مضیق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || جایی که درآن درخت گردکان نشانده باشند. (ناظم الاطباء). و رجوع به مَجازَة شود. || ضد حقیقت. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ) (آنندراج ). مقابل حقیقت. خلاف حقیقت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
اینهمه بود و باد تو خواب است
خواب را حکم نی مگر به مجاز.
رودکی.
بی جای چون بود چو بود زنده
بل بر مجاز گفته شود کانجا.
ناصرخسرو.
کرا ره گشاده شود سوی دانش
حقیقت شود سوی دانا مجازش.
ناصرخسرو.
شرف دودمان آدم را
به حقیقت تویی و خلق مجاز.
مسعودسعد.
آخرش هم مصاف بشکستم
که سلاحی بجز مجاز نداشت.
خاقانی.
خاقانی و حقایق طبع تو و مجاز
اینجا مسیح و طوبی و آنجاخر و گیاه.
خاقانی.
این است حقیقت که ز وصل تو نشان نیست
هرقصه که آن نیست مجاز است چه گویم.
عطار.
چون مجاز افتاده ام نادر بود
کز حقیقت ماجرایی پی برم.
عطار (دیوان چ تفضلی ص 403).
باز پر از شید و سوی عقل تاز
کی پرد بر آسمان پر مجاز.
مولوی.
هر که ...

معنی مجاز به فارسی

مجاز
( اسم ) مزاج : دیگر اراده این بود که در کورنش آخر احوال خود را بپادشاه جمجاه خورشید کلاه عرض نمائیم چون مجاز مبارک پادشاه بقرار نبود عرض نشد که مبادا کلفت خاطر شود ...
بگذشتن
[metonymy] [زبان شناسی] آرایه ای زبانی که ازطریق آن نام پدیده ای که دارای نوعی پیوند، نظیر مجاورت مکانی و زمانی و سببی، با پدیده ای دیگر است به جای لفظ پدیدۀ دیگر به کار می رود
[ گویش مازنی ] /mejaaz/ مزاج سرشت – مقلوب واژه ی مزاج
[زبان شناسی] ← جزءواژگی
[synecdoche] [زبان شناسی] نوعی مجاز که در آن عبارتِ دال بر جزء یک پدیده بر کل آن دلالت می کند و برعکس
غیر حقیقی پنداشتن
[allowable cut effect, ACE] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] میزان اثرگذاری برداشت مجاز کنونی بر محصول آینده
[clearance height] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حداکثر ارتفاع قابل قبول در معابری که محدودیت ارتفاع وجود دارد
[baggage allowance] [حمل ونقل هوایی، حمل ونقل ریلی] بار همراه مسافر که تعداد و اندازه و وزن آن براساس نوع بلیت تعیین می شود
[ گویش مازنی ] /bad mejaaz/ بدطبع – کج خلق
[allowable cut, calculated cut, allowable sale] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] میزان چوبی که در طرح های جنگل داری برای برداشت در دورۀ معینی پیش بینی می شود
[علوم ...

معنی مجاز در فرهنگ معین

مجاز
(مُ) [ ع . ] (اِمف .) اجازه داده شده .
(مَ) [ ع . ] (اِ.) غیر حقیقت ، استعمال کلمه ای در غیر معنی حقیقی خود به شرط آن که آن معنی از جهتی مناسبت با معنی اصلی داشته باشد.

معنی مجاز در فرهنگ فارسی عمید

مجاز
استعمال کلمه ای در غیر معنی حقیقی خود که از جهتی مناسبت با معنی اصلی داشته باشد.
اجازه داده شده، دارای اجازه، جایز، روا.

مجاز در دانشنامه اسلامی

مجاز
مجاز، استعمال لفظ در غیر معنای موضوعٌ له می باشد. و در اصول فقه کاربرد دارد.
مجاز، در دیدگاه مشهور ، عبارت است از استعمال لفظ به کمک قرینه ، در غیر معنایی که برای آن وضع شده است، به سبب علاقه و مناسبت میان آن معنا و معنای موضوع له، مانند:استعمال لفظ «اسد» در انسان شجاع در جمله «رأیت اسداً یرمی» به خاطر علاقه مشابهت بین انسان شجاع و شیر در شجاعت و به کمک قرینه (یرمی).
بررسی نیاز به اذن واضع بر استعمال لفظ در معنای مجازی
میان اصولی ها اختلاف است که آیا استعمال لفظ در معنای مجازی به اذن و ترخیص واضع بستگی دارد و آن هم فقط در محدوده علایقی است که در علم بیان ذکر شده، یا این که استعمال آن تابع پسند طبع و ذوق سلیم است؛ مشهور قدما ، استعمال لفظ در معنای مجازی را تابع اذن واضع و در محدوده علایق شناخته شده می دانند و مشهور متأخران از جمله مرحوم « محقق نائینی » و « آخوند خراسانی » نظر دوم را پذیرفته اند.
از نظر سکاکی
نکته:« سکاکی » معتقد است مجاز عبارت است از استعمال لفظ در موضوع له ادعایی؛ برای مثال، انسان شجاع را مصداق ادعایی شیر درنده به حساب می آورد؛ یعنی ادعا شده که او یکی از افراد شیر است، و سپس لفظ اسد را در آن استعمال می کند. «زید اسد»؛ یعنی زید مصداق ادعایی اسد است.بنابراین، در نظر «سکاکی» مجاز نیز استعمال لفظ در موضوع له است، با این ادعا که فرد شجاع، مصداقی از مصادیق شیر درنده است. به این نظریه، نظریه «مجاز عقلی» می گویند.
یکی از آرایه های ادبی در ادبیات فارسی مجاز می باشد که در لغت به معنای طریق (راه راست)، گذشتن و عبور کردن و راه گذر است؛
در اصطلاح ادبی به لفظی گفته می شود که شاعر در کلام می آورد و معنای دیگری غیر از معنای اصلی و ظاهری آن را در نظر دارد و با بکار بردن قرینه ذهن مخاطب را از معنای ظاهری به معنای باطنی مورد نظر خود رهنمون می کند.بنابراین، در مجاز لااقل باید دو معنا باشد که میان آنها «علاقه» و ارتباطی وجود دارد و گوینده کلام با آوردن «قرینه ای» در کلام خود، ذهن شنونده را از معنای حقیقی منصرف سازد و به معنای مجازی کلام برساند.
تعریف علاقه
مج ...


مجاز در دانشنامه ویکی پدیا

مجاز
مَجاز یا شیوۀ بیان مجازی عبارت است از به کارگیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیر واژگانی آن. در شه ای به شکل لفظی یا معنوی به کاربرد مجازی کلمه یا سخن اشاره دارد. به مجازهایی که در ذهن خواننده یا شنونده تصویری خلق می کنند، صور خیال یا تصاویر شاعرانه و به بیانی که از این صور یا تصاویر بهره می برد، شیوه بیان تصویری گفته می شود. این گونه مجازها در زبان و ادبیات، به خصوص ادبیات غنایی، کاربرد فراوان دارد.
علاقهٔ جزئیه: جزئی از یک شیء به جای تمام آن به کار می رود.
علاقۀ کلیه: کل یک شی به جای جزئی از آن به کار می رود. (عکس علاقهٔ جزئیه)
پیوندی است که میان حقیقت و مجاز وجود دارد.
علایق مجاز فراوانند و در شمار خاصی محصور نمی شوند ولی مهم ترین آن ها عبارتند از:
در مصراع اول بیت بالا «بیت» تنها جزئی از یک شعر است و به جای کل آن یعنی شعر به کار رفته است که به آن علاقهٔ جزئیه و در مصراع دوم کل کوه به جای جزئی از آن به کار رفته است که به آن علاقهٔ کلیه می گویند.
مجاز (ابهام زدائی) ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مجتبی محبوب مجاز
مَجاز
مُجاز
سرعت مجاز
مجاز (آلبوم)
مجاز صفاء (به عربی: مجاز الصفاء) یک شهرداری در الجزایر است که در استان قالمه واقع شده است. مجاز صفاء ۷٬۵۶۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر
مجاز عمار (به عربی: مجاز عمار) یک شهرداری در الجزایر است که در Houari Boumédienne District واقع شده است. مجاز عمار ۷٬۷۰۳ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر
افزودنی مجاز (انگلیسی: Generally recognized as safe) یا به اختصار «GRAS» اصطلاحی ا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مجاز در دانشنامه آزاد پارسی

مَجاز
در لغت به معنی عبور، گذشتن و راه عبور و در اصطلاح ادبی، کاربرد واژه در غیر معنایی است که برای آن، وضع شده است. دو قسمت اصلی مجاز عبارت اند از قرینه و علاقه. قرینه یا قرینۀ صارفه، واژه ای است که خواننده را از دریافت معنای اصلی و حقیقی واژه بازمی دارد. علاقه، رابطه ای است که میان معنای حقیقی و مجازی وجود دارد. در مجاز، اگر علاقه یا پیوند میان معنای حقیقی و مجازی، مشابهت باشد، استعاره به وجود می آید، اما اگر علاقه غیر از مشابهت باشد، آن را مجاز مُرْسَل می گویند. مهم ترین علاقه ها در مجاز مرسل عبارت اند از: ۱. علاقه کلّ و جزء: یعنی ذکر کلّ و ارادۀ جزء مانند واژۀ «سر» در این بیت: «سپید شد چون درختِ شکوفه دار سرم/ وزین درخت همین میوۀ غم است بَرَم» که در این جا «موهای سر» منظور است. ۲. علاقۀ حال و محل: ذکر حال و ارادۀ محل مثال: واژۀ جهان در این مصرع: جهان یک سره دل نهاده بر این داستان یعنی «جهانیان و اهل جهان». ۳. علاقۀ ماکان: یعنی نامیدن چیزی به نام آنچه درگذشته بوده است مانند «خاک» به جای «انسان» در این بیت: آفرین جان آفرین پاک را / آن که جان بخشید و ایمان خاک را. ۴. علاقۀ ملازمت: مانند به کاربردن «شمع» به جای «نورِ شمع». ۵. علاقۀ آلیّت: یعنی کاربرد وسیلۀ انجام عملی به جای خودِ آن مثال «او قلم خوبی دارد» یعنی «نویسندگی او خوب است». برخی دیگر از انواع علاقه ها عبارت اند از علاقۀ جزء و کلّ، علاقۀ مایکون.

ارتباط محتوایی با مجاز

مجاز در جدول کلمات

تخلفی مجاز در بسکتبال
فامبل
ورود غیر مجاز رایانه ای
هک

معنی مجاز به انگلیسی

free (صفت)
مستقل ، مجاز ، روا ، اختیاری ، عاری ، ازاد ، حق انتخاب ، رایگان ، مجانی ، رها ، مختار ، مبرا ، غیر مقید ، سرخود ، میدانی
admissible (صفت)
قابل قبول ، پذیرفتنی ، مجاز ، روا ، قابل تصدیق
allowable (صفت)
قابل قبول ، مجاز ، روا ، جایز
allowed (صفت)
مجاز ، روا
permissible (صفت)
مجاز ، روا ، رخصت دادنی
licensed (صفت)
مجاز
permissive (صفت)
مجاز ، روا ، اسان گیر
lawful (صفت)
مجاز ، روا ، قانونی ، مشروع ، حلال ، داتایی ، بربستی
admittable (صفت)
مجاز
tropologic (صفت)
مجاز ، مجازی ، گرمسیری ، دارای تفسیر اخلاقی
licit (صفت)
مجاز ، روا ، حراجی ، قانونی ، مشروع ، حلال
rated (صفت)
مجاز ، ارزیابی شده

معنی کلمه مجاز به عربی

مجاز
جائز , قانوني , مقبول
أحَلَّ
رخصة
شرعي
شرعي

مجاز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

lll
llegal
A :)
موسیقیایی : نام آلبومی در سبک رپ که در فروردین ماه سال ۱۳۹۹ منتشر شد . این آلبوم تحت لیبل ملتفت منتشر شد. اعضای لیبل ملتفت عبارتند از : مهدیار آقاجانی ، سروش لشکری ، اشکان فدایی ، علی قاسمی. ( مهدیار ، هیچکس ، فدایی ، قاف )
قادر
سهام.شرکت.فولاد بفروش.گذاشتم.جلوش.نوشته.مجاز
نیک
انجام پذیر
روا
شدنی
پروانه دار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مثال برای ارایه مجاز   • استعاره در ادبیات فارسی   • مجاز هیچکس   • معنی مجاز   • تفاوت مجاز و استعاره   • مجاز کل به جز   • انواع مجاز   • انواع علاقه مجاز   • مفهوم مجاز   • تعریف مجاز   • معرفی مجاز   • مجاز چیست   • مجاز یعنی چی   • مجاز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مجاز
کلمه : مجاز
اشتباه تایپی : l[hc
آوا : majAz
نقش : اسم
عکس مجاز : در گوگل

آیا معنی مجاز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران