برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

مثل

/masal/

مترادف مثل: الگو، تالی، جفت، جور، داستان، زبانزد، شبه، شبیه، عدیل، قبیل، قرین، کفو، مانند، مشابه، نظیر، نمونه، همال، همانند، همتا، حکم، فرمان، تصویر، تمثال، مثل ها | حکایت، افسانه، قصه، پند، اندرز، عبرت، ضرب المثل، مثال، نمونه، حالت، وضعیت

برابر پارسی: زبانزد، افسانه، داستان، مانند، نمونه، همانند، همتا، همسان، همسنگ

معنی مثل در لغت نامه دهخدا

مثل. [ م َ ث َ ] (ع اِ) مانند. همتا. ج ، امثال. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شبه. نظیر. (از اقرب الموارد). همتا. (ناظم الاطباء) :
چون دل از دست بدادی مثل کره ٔ توسن
نتوان بازگرفتن به همه خلق عنانش.
سعدی.
- مثل اعلی ؛ نمونه ٔ عالی. نمونه ٔ بارز. صنم عقلی.و رجوع به صنم عقلی شود.
|| مثال. (ناظم الاطباء) :
یک مثل ای دل پی فرقی بیار
تا بدانی جبر را از اختیار
دست کآن لرزان بود از ارتعاش
و آنکه دستی را تولرزانی ز جاش
هر دو جنبش آفریده ٔ حق شناس
لیک نتوان کرد این با آن قیاس.
(مثنوی چ خاور ص 32).
|| صفت و منه قوله تعالی : مثل الجنة التی وُعِدَ المتقون . || حدیث. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دلیل. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حجت و گویند اقام له مثلا. (از اقرب الموارد). || داستان. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). داستان و قصه. (ناظم الاطباء). افسانه.فسانه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : رای هند فرمود برهمن را که بیان کن از جهت من مثل دو تن که به یکدیگر دوستی دارند. (کلیله و دمنه ).
هان و هان تا ز خری دم نخوری
ور خوری این مثلش گوی نخست
که خری را به عروسی بردند
خر بخندید و شد از قهقهه سست.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 836).
چون کار دلم ساخته شد ساختم از خود
شیرین مثلی بشنو با عقل بپیوند.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 759).
صورت حال و خصم خاقانی
مثل مار و باغبان افتاد.
خاقانی.
آن مثل خواندی که مرغ خانگی
دانه ای در خورد و پس گوهر بزاد.
خاقانی.
گر از سعد زنگی مثل ماند یاد
فلک یاور سعد بوبکر باد.
(بوستان ).
|| وصف حال و حکایت و افسانه و داستان و قصه ٔ مشهور شده که برای ایضاح مطلب آورند. (ناظم الاطباء) (از غیاث ). علمای بلاغت گویند که مثل در محاورات حکم برهان دارد در عقلیات. (آنندراج ). سخن سایر فاشی الاستعمال که در مضرب و مورد خود ممثل شده باشد و مراد از مورد آن حالت اصلی است که سخن بدان مناسبت وارد شده است و مرادا ...

معنی مثل به فارسی

مثل
ماننده، نظیر، همتا، مانند، شبیه، صفت، حدیث، قصه، قول مشهورمیان مردم
(اسم ) جمع مثال مانند ها شبیه ها . یا مثل اصنام حیوانیه . ( مثل الاصنام الحیوانیه ) در فلسف. اشراق مراد رب النوع حیوان است . یا مثل افلاطونی ( افلاطونیه ) . اساس حکمت افلاطون بر این است که محسوسات ظواهرند نه حقایق و عوارضند و گذرنده نه اصیل و باقی و علم بر آنها تعلق نمیگیرد بلکه محل حدس و گمانند و آنچه علم بر آن تعلق میگیرد عالم معقولات است باین معنی که هر امری از امور عالم چه مادی باشد مثل حیوان و نبات و جماد و چه معنوی مانند درشتی و خردی و شجاعت و عدالت و غیر ها اصل و حقیقتی دارد که سر مشق و نمون. کامل اوست و بحواس درک نمیشود و تنها عقل آنرا در می یابد و آنرا در زبان یونانی بلفظی ادا کرده که معنی آن صورت است و حکمای ما مثال خوانده اند مثلا میگوید : مثال انسان یا انسان فی نفسه و مثال بزرگی و مثال برابری و مثال دویی یا مثال یگانگی و مثال شجاعت و مثال زیبایی یعنی آنچه بخودی خود و بذات خویش و مستقلا و مطلقا و بدرج. کمال و بطور کلی انسانیت است یا بزرگی است یا برابری یا یگانگی یا دویی یا شجاعت یا عدالت یا زیبایی است . پس افلاطون معتقد است بر اینکه هر چیز صورت یا مثالش حقیقت دارد و آن یکی است و مطلق و لا یتغیر و فارغ از زمان و مکان و ابدی و کلی است و افرادی که بحس و گمان مادر میایند نسبی و متکثر و متغیر و مقید بزمان و مکان و فانیاند و فقط پرتوی از مثل ( جمع مثال ) خود میباشند و نسبتشان بحقیقت مانند نسبت سایه است بصاحب سایه و وجود شان بواسط. بهره ایست که از مثل یعنی حقیقت خود دارند و هر چه بهر. آنها از آن بیشتر باشد بحقیقت نزدیکترند و این رای را بتمثیلی بیان کرده که معروف است و آن این است که دنیا را تشبیه بمغاره ای نموده که تنها یک منفذ دارد و کسانی در آن مغاره از آغاز عمر اسیر و در زنجیرند و روی آنها بسوی بشن مغاره است و پشت سرشان آتشی افروخته است که به بشن پرتو انداخته و میان آنها و آتش دیواری است و کسانی پشت دیوار گذر میکنند و چیز هایی با خود دارند که بالای دیوار بر آمده و سای. آنها به بشن مغاره که اسیران رو بسوی آن دارند می افتند اسیران سایه ها را می بینند و گمان حقیقت میکنند و حال آنکه حقیقت چیز دیگری است و آنرا نمیتوانند دریابند مگ ...

معنی مثل در فرهنگ معین

مثل
(مُ ثُ) [ ع . ] (اِ.) ج . مثال ، مانندها، شبیه ها.
(مِ ثْ) [ ع . ] (حر رب .) مانند، نظیر، همتا. ج . امثال . ، ~ موم : بسیار نرم . ، ~ تیر : بسیار تند. ، ~ استخوان : بسیار لاغر. ، ~ بره :بسیار رام . ، ~ شیشه : بسیار شکننده . ، ~ آدم : شایستة آدمیزاد.
(مَ ثَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - سخن مشهور.۲ - داستان ، قصه . ۳ - عبرت . ۴ - پند، اندرز.
( ~ . وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) نقل کردن ، مثل زدن .
(مَ ثَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - مطلبی را به عنوان مثل نقل کردن . ۲ - چیزی را به صفتی شناختن (عموماً).

معنی مثل در فرهنگ فارسی عمید

مثل
۱. کلامی کوتاه و کلیشه ای برای بیان معنایی عمیق که میان مردم مشهور است، داستان، ضرب المثل.
۲. نمونه، مثال.
۳. صفت، حالت.
۴. [قدیمی] قصه، داستان.
* مثل سائر: [قدیمی] مثلی که میان مردم رایج باشد و همه کس بگوید، ضرب المثل.
* مثل زدن: (مصدر لازم)
۱. ذکر کردن به موقع مَثَل.
۲. ذکر کردن مثال.
۳. [قدیمی] تشبیه کردن.
مانند، نظیر، همتا.
۱. (فلسفه) الگوهای فناناپذیر موجودات عالم ماده.
۲. = مثال

مثل در دانشنامه اسلامی

مثل
معنی مَثَلُ: مَثل - مِثال - وصف - صفت (در عبارتهايي نظير :مثل الفريقين کالاعمي و الاصم و البصير و السميع هل يستويان .کلمه مثل به معناي وصف است ، ولي بيشتر در مثلهاي رايج در بين مردم استعمال ميشود و آن اين است که معنايي از معاني پوشيده و مخفي از ذهن شنونده را با ا...
معنی مِثْلُ: مانندِ - مثل ِ
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
ریشه کلمه:
مثل‌ (۱۶۹ بار)

(بر وزن جسر) به معنی مانند نظیر و شبیه است . . . جمع آن در قرآن امثال آمده . .
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای هدایت مردم در زمان غیبت کتابی تألیف نمی کنند؛ چون حضرت همیشه ناظر بر اوضاع بوده و هر جا نیازی باشد، از راه هایی که خود صلاح می دانند، به هدایت امور می پردازند؛ چنان که از آغاز زمان غیبت کبرا تاکنون جریان کارها به همین شکل بوده و هیچ گاه آن حضرت مردم را به حال خود رها نکرده اند. و بدیهی است که پرداختن به هدایت انسان ها، منحصر در نوشتن کتاب نیست.
«الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة ولا غربیة یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء ویضرب الله الامثال للناس والله بکل شیء علیم». تفسیر این آیه کریمه در دو قسمت بحث شد: یک قسمت در اطلاق نور بر ذات مقدس الهی که فرمود «الله نو ...


مثل در دانشنامه ویکی پدیا

مثل
مثل می تواند به موارد زیر اشاره کند:
مَثَل (تلفظ می شود/mæsæl/) یا ضرب المثل
مُثُل (تلفظ می شود/mosol/) جمع مثال یا ایده
مِثلِ (تلفظ می شود/mesle/) یک حرف اضافه در فارسی
منظور از مِثْل سیک (به انگلیسی: Sikh Misl) دوازده دولت دارای حاکمیت در کنفدراسیون سیک استکه در قرن هیجدهم در پنجاب ظهور کردند. این دولت ها مشترک المنافعی تشکیل دادند که «جمهوری آریستوکراتیک» توصیف شده است.
زبان فارسی
زبان پنجابی
مثل آب برای شکلات داستان زندگی زنان نسلهای گذشتهٔ مکزیک است که به سبک رئالیسم جادویی و با زبان خانگی و فُرم زنانه (نوشتار زنانه) نگارش شده است. این رمان، عشقی زیبا را در کنار مبارزهٔ یک زن با سنتهای جامعه خود نشان می دهد.
IMDB دربارهٔ فیلم
Sparknotes دربارهٔ کتاب
گفتاوردهایی از کتاب
هر فصل از این کتاب با دستور آشپزی یا داروسازی جالبی شروع شده و به موضوع آن فصل مرتبط می شود.
این کتاب در سال ۱۹۸۹ نوشته شده و در سال ۱۹۹۲ نیز فیلمی بر اساس آن در مکزیک توسط Alfonso Arau ساخته شده است. کتاب به ۳۰ زبان ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه از آن چاپ شده است.
نام کتاب معنایی دوگانه دارد: نخست اشاره به دستور تهیه شکلات داغ (هات چاکلت) دارد که در مکزیک با آب و کاکائو تهیه می شود (نه با شیر). دوم، اصطلاحی در زبان اسپانیایی است استعاره از احساسات تند و برانگیختگی جنسی.
مثل آب برای شکلات (انگلیسی: Like Water for Chocolate) فیلمی است که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مثل در دانشنامه آزاد پارسی

مَثَل
یعنی شباهت داشتن چیزی به چیز دیگر. در اصطلاح، سخنی رایج است که با آن حالت موجود را به حالتی که سابق بر آن و شبیه آن بوده است، تشبیه می کنند و در واقع این مقایسه براساس تشبیه است و می توان حالت موجود را مشبّه و حالت سابق را مشبّهٌ به دانست. اختصار لفظ، وضوح معنی، حسن تشبیه و لطافت کنایه را امتیازات مثل در مقایسه با کلام عادی دانسته اند. در یک تقسیم بندی، می توان امثال را به امثال منظوم و امثال منثور تقسیم کرد. انواع مثل از دیدگاهی دیگر، عبارت اند از امثال تمثیلیّه که جملاتی مبتنی بر وقایع تاریخی، حکایت یا افسانه ای هستند مانند «دوستی خاله خرسه» که ناظر بر حکایتی در مثنوی مولوی است. و امثال حکمیّه که جمله های حکیمانه و سودمندی هستند که مورد قبول عامّه شده اند و به کار می روند، مانند: «دشمن دانا به از دوست نادان». در تقسیم بندی دیگر می توان با توجّه به جغرافیا، قدمت و نحوۀ کاربرد امثال نیز توجّه کرد. از کتاب های امثال فارسی می توان به جامع التمثیل محمّد علی حبله رودی (قرن ۱۱)، هزار و یک سخن امیرقلی خان فرزند ابراهیم خان (۱۳۳۹)، داستان نامۀ بهمنیاری از احمد بهمنیار، امثال و حکم علی اکبر دهخدا و فرهنگ امثال حسن انوری و همکارانش اشاره کرد.

مثل در جدول کلمات

مثل
اسا
مثل | مانند
همتا
مثل | نظیر
همتا
مثل آدم گرفتار
گاوش زاییده
مثل آنکه از چیزی ناراحت نمی شود
ککش نمی گزد
مثل افراد ساده لوح
هالوگیر آوردن
مثل باد
بادسا
مثل پیش بینی شر کردن
نفوس بد زدن
مثل حرف نسنجیده زدن
نبریده دوختن
مثل حرفی که ورد زبان ها باشد
نقل مجلس

معنی مثل به انگلیسی

adage (اسم)
ضرب المثل ، مثل ، امثال و حکم
proverb (اسم)
ضرب المثل ، مثل ، مثال ، گفتار حکیمانه
example (اسم)
مثل ، مثال ، نمونه ، عبرت ، سرمشق
instance (اسم)
مثل ، شاهد ، مثال ، نمونه ، مورد ، سرمشق ، لحظه
maxim (اسم)
مثل ، پند ، اصل ، قاعده کلی ، گفته اخلاقی
exemplar (اسم)
مثل ، نظیر ، مثال ، نمونه ، نسخه ، ملاک ، سرمشق
like (حرف اضافه)
مثل ، چنانکه ، چون ، سان ، چنان
like (حرف ربط)
مثل

مثل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جواد
عین
سایه
شبیه به هم - نمونه
حمیدرضا دادگر_فریمان
مانند،شبیه، ند،آسا،وار،الگو، تالی، جفت، جور، داستان، زبانزد، شبه، عدیل، قبیل، قرین، کفو، مشابه، نظیر، نمونه، همال، همانند، همتا، حکم، فرمان، تصویر، تمثال، مثل ها | حکایت، افسانه، قصه، پند، اندرز، عبرت، ضرب المثل، مثال، نمونه، حالت، وضعیت
سامان حیدری
مانند like
ザフラ チャクサー
حکایت، افسانه
☆☆
حکایت،داستان کوتاه
حسین فلاح
نمونه، مانند،داستان
میرحسین سیاوشی خیابانی
درست مثل یک پزشک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مثل های ایرانی   • مثل کوتاه   • مثل در جدول   • مثل های کودکانه   • معنی مثل   • مَثَل   • مثل و حکایت   • معنی مثل در جدول   • مفهوم مثل   • تعریف مثل   • معرفی مثل   • مثل چیست   • مثل یعنی چی   • مثل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مثل

کلمه : مثل
اشتباه تایپی : leg
آوا : masal
نقش : اسم
عکس مثل : در گوگل

آیا معنی مثل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )