برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1465 100 1

متانت

/metAnat/

مترادف متانت: سنجیدگی، سنگینی، وقار، وقر، اهسته کاری، استواری، نیرومندی

برابر پارسی: والایی، فرمندی، سنگینی

معنی متانت در لغت نامه دهخدا

متانت. [ م َ ن َ ] (ع اِمص ) استواری و محکمی. (غیاث ). پایداری و برقراری و ثبات قدم و استحکام. (ناظم الاطباء) :
ای عزم تو بادی که در متانت
بنیاد چو کوه استوار دارد.
مسعودسعد (دیوان ص 100).
چون کاری کند [ شیر ]... در تقریر فواید و منافع آن مبالغت کنم تا شادی او به متانت رای... خویش بیفزاید. (کلیله و دمنه ). و به متانت این دلیل اعتراف نمودند. (لباب الالباب ). || رزانت. پخته کاری. جزالت. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و اگر با متانت قلم مهابت شمشیر مقارن و... نباشد. (سندبادنامه ص 5). این قاضی در کمال فضل و متانت علم و تبحر در منقول و معقول فریدالدهر و یگانه ٔ روزگار بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 283). و بدان رقعه برغور فضل و متانت ادب و بلاغت سخن و کمال هنر او استدلال می توان کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 285). || تمرد و سرکشی. (ناظم الاطباء). || قوت بسیار. نیرومندی سخت. (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سخت شدن. سنگینی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || وقار و رجوع به «متانة» شود.

متانة. [ م َ ن َ ] (ع مص ) درشت اندام و سخت گردیدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). صلب وقوی شدن. (از اقرب الموارد). || درشت و بلند شدن زمین. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || استوار شدن. (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ص 85). استوار و محکم شدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به متانت شود.

متانة. [ م ُ تان ْ ن َ ] (ع مص ) (از «ت ن ن ») قیاس کردن. (از اقرب الموارد). تان بینهما، قیاس و اندازه کرد میان هر دو. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

متانة. [ م َ ن َ ] (ع ص ، اِ) (از «ت ی ن ») جائی که در آن بسیار درخت انجیر بکارند. یقال ارض متانة؛ ای کثیرالتین. (از اقرب الموارد). جائی که در آن انجیر می روید. (ناظم الاطباء).

معنی متانت به فارسی

متانت
۱ - ( مصدر ) محکم بودن استوار بودن . ۲ - ( اسم ) محکمی : ... و بمتانت این دلیل اعتراف نمودند . ۳ - نیرومندی . ۴ - وقار . توضیح در تداول بکسر اول تلفظ شود .

معنی متانت در فرهنگ معین

متانت
(مَ نَ) [ ع . متانة ] (مص ل .) ۱ - پایداری ، استواری . ۲ - سنگینی ، وقار.

معنی متانت در فرهنگ فارسی عمید

متانت
۱. وقار و سنگینی.
۲. [قدیمی] محکم بودن.
۳. [قدیمی] نیرومندی.

متانت در جدول کلمات

متانت
وقر
متانت و سنگینی
وقار

معنی متانت به انگلیسی

equanimity (اسم)
خود داری ، قرار ، متانت ، خون سردی ، تعادل فکری ، ارامی ، قضاوت منصفانه
constancy (اسم)
وفاداری ، استواری ، ثبات ، متانت ، پایداری
calmness (اسم)
سامان ، تمکین ، ملایمت ، روح ، ارامش ، متانت ، خون سردی
sobriety (اسم)
هشیاری ، متانت ، اعتدال
serenity (اسم)
ارامش ، بی سر و صدایی ، متانت ، صفاء ، صافی ، وقار
placidity (اسم)
روح ، ارامش ، متانت ، صفاء
firmness (اسم)
متانت ، سفتی ، محکمی ، ثبات و استحکام ، پا بر جایی
self-possession (اسم)
خود داری ، متانت ، خون سردی ، ارامی

معنی کلمه متانت به عربی

متانت
هادي , هدوء

متانت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hadi_g.a
وقار
غزل
پیش گیری
مریم
وقار و سنگینی در رفتار
حمیدرضا دادگر_فریمان
سنجیدگی، سنگینی، وقار، وقر، اهسته کاری، استواری، نیرومندی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مفهوم متانت   • متانت در رفتار   • متانت و وقار   • مترادف متانت   • مدرسه نمونه دولتی متانت   • متانت طبع   • متانت یعنی چه؟   • متانت در جدول   • معنی متانت   • تعریف متانت   • معرفی متانت   • متانت چیست   • متانت یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی متانت
کلمه : متانت
اشتباه تایپی : ljhkj
آوا : metAnat
نقش : اسم
عکس متانت : در گوگل

آیا معنی متانت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران