برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1429 100 1

لوح

/lowh/

برابر پارسی: تخته سنگ، تخته، سَلم

معنی لوح در لغت نامه دهخدا

لوح. [ ل َ ] (ع اِ) هوای میان آسمان و زمین. (منتهی الارب ). میان آسمان و زمین. (مهذب الاسماء). || نام آلتی از آلات ساعات. (مفاتیح العلوم خوارزمی ). || پاتخته ٔ چوبی که جولاهه به انگشتان پا محکم میگیرد. (غیاث ). || تخته. (بحر الجواهر) (ترجمان القرآن ) (دهار). || تخته ٔ کشتی. (منتهی الارب ). || تخته ٔ شانه ، یعنی تخته ٔ کتف. تخته ٔ شانه ٔ مردم. (مهذب الاسماء). شانه ٔ آدمی و جز آن. (منتخب اللغات ). || کف. || استخوان پهن. (بحر الجواهر). هرچه پهن باشد از استخوان و چوب و تخته. (منتخب اللغات ). هرچه پهن باشد از استخوان و کتف و تخته و جز آن و بر آن نویسند. ج ، الواح. جج ، الاویح. (منتهی الارب ). هر صفحه ٔ عریض که از چوب یا استخوان باشد. تخته ٔ چوب و جز آن. (مهذب الاسماء). تخته ٔ مشق اطفال. پلمه. (برهان ). سلم. (برهان ) :
سایه ٔ زلف سیه بر روی کرباس سفید
چون منقش کرده روی لوح کافوری به قار.
خاقانی.
لوح پیشانیش را ازخط نور
چون ستاره ٔ صبح رخشان دیده ام.
خاقانی.
لوح چل صبح که سی سال ز بر کردم رفت
بهر چل صبح دلستان بخراسان یابم.
خاقانی.
خوانده اند از لوح دل شرح مناسک بهر آنک
در دل از خط یداﷲ صد دلستان دیده اند.
خاقانی.
نی نی آزادم از این لوح دودانگ
عقل را طفل دبستان چه کنم.
خاقانی.
تا لوح جفا درست کردی
سرکیسه ٔ عهد سست کردی.
خاقانی.
زآن پس که چار صحف قناعت نخوانده ای
خود راز لوح بوالطمعی عشرخوان مخواه.
خاقانی.
سکه ٔ قدرش چو بنوشت آسمان
ماه لوح غیب دان می خواندمش.
خاقانی.
جام می چون لوح طفلان سرخ و زرد
نوبهاری با خزان آمیخته.
خاقانی.
لوح ازل و ابد فروخوان
بنگر که تو ز این و آن چه باشی.
خاقانی.
چون قلم تخته ٔ زیر تو حلی وار کنم
لوح بالات به یاقوت و درر درگیرم.
خاقانی.
لوح عبرت که خرد راست به کف برخوانید
مشکل غصه که جان راست ز بر بگشائید.
خاقانی.
در دبستان روز ...

معنی لوح به فارسی

لوح
هرچه که پهن باشد، اعم ازسنگ یاچوب یااستخوان
( اسم ) ۱- هر چه پهن باشد از استخوان و کتف و تخته و جز آن که بر آن نویسند جمع : الواح : نیست در لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم . ( حافظ . ۲ ) ۲۱۶- تخت. کشتی . ۳ - تخت. شانه تخت. کتف . ۴- پا تخت. چوبی که جولاهه با انگشتان پا محکم گیرد . ۵- آلتی است از آلات ساعت . ۷- صحیف. نفس که محل ارتسام صور اشیائ است .۸- نفوس سماوی که محل ارتسام صورت کلی. موجودات عالم سفلی است . یا ترکیبات اسمی : لوح اعظم . عقل اول . یا لوح پا ( ی ) . دو تخت. کوچک باشد که بافندگان و جولاهگان چون پای راست بریکی افشارند نیمیاز رشته ها پایین رود و چون پای چپ بر دیگری افشارند نیم دیگر پا افشار: به لوح پای و به پا چاه و قرقره وبکره به نایژه به مکوک و به تارو پودثیاب . ( خاقانی . سج. ۵۴ ) یا لوح پاک . تخت. ساده وبی نقش . یا لوح تربت . تخته سنگی که بر آن آیات و ابیات کنند یا نویسند و برفراز قبر نهند و گاه نیز همچنان ساده و بی نقش نهند . یا لوح تعلیم . تخته ای که بر آن حروف کلمات را نویسند و بکودکان تعلیم دهند : تا نیابم در سخن میدان نمی آیم بحرف همچو طوطی لوح تعلیم است همواری مرا . ( صائب لغ.) یا لوح خاموشی . خاموشی سکوت . یا لوح دو رنگ . ۱- لوحه ای که دارای دو رنگ باشد . ۲- روز و شب . ۳- دنیا باعتبار شب و روز . یا لوح دیوان . لوحی کوچک که بر سر دیوان شاعران و کتب منثور از طلا یا بارنگ سازند . یا لوح ساده . لوحی بی نقش ونگار : گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست ? نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم . ( حافظ .۲۵۱ ) یا لوح طلسم . صفحه ای از مس یا برنج کاغذ و غیره که در آن وجه گشادن طلسم و حقیقت آن کنده یا نوشته و پنهان کرده باشند : ز بس غبار کدورت ز آسمان دیدم بزیر خاک چو لوح طلسم پیچیدم . ( شفیع اثر لغ.) یا لوح قبر . سنگی که برسر قبر گذارند لوح تربت . یا لوح قدر . لوح نفس ناطق. کلیه است که مرتبت تفصیل لوح قضا است لوح محفوظ . یا لوح قضا . لوح عقل است و آن سابق بر مجردات است . یا لوح محفوظ . نفس کلی. فلکیه است زیرا آنچه در جهان ساری و جاری شود مکتوب وثابت و مرتسم در نفس کلی. فلکیه است بالوازم و حرکات و حالات خود همچنانکه بوسیل. قلم درلوح حسی نقوش حسیه مرتسم میشود از عالم عقل صور م ...

معنی لوح در فرهنگ معین

لوح
(لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - هرچه پهن باشد. ۲ - تختة چوب و جز آن . ج . الواح .
( ~ خا دِ) [ ع - فا. ] (اِمف .) درس نخوانده .
( ~ . لَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - با - خلوص . ۲ - ساده دل . ۳ - ابله .

معنی لوح در فرهنگ فارسی عمید

لوح
۱. هر چیز پهن، مانندِ سنگ، چوب، استخوان، یا فلز.
۲. [قدیمی] قطعه ای پهن که در مکتب خانه ها بر آن می نوشتند.
۳. [قدیمی] تختۀ کشتی.
* لوح محفوظ:
۱. در روایات اسلامی، لوحی در آسمان هفتم که احوال و حوادث گذشته و آینده در آن ثبت است.
۲. (فلسفه) عقل فعال، عقل اول، نفس کلی.
۳. (تصوف) از مراتب نورالهی که در مرتبه ای از خلق و آفرینش متجلی است.
۱. بی مکر وحیله.
۲. زودباور.
۳. احمق. * ساده دل.

لوح در دانشنامه اسلامی

لوح
کلمه «لوح» به معنای صفحه ای است چوبین یا استخوانی پهن شده که در روزگار قدیم بر آن می نوشته اند.
در اصطلاح دینی، مرتبه ای است که حقایق جهان هستی را بر آن نوشته اند. آنچه در متن کائنات روی می دهد، مطابق است با آنچه در لوح نوشته اند. وجود تفصیلی موجودات که بر لوح نوشته آمده اند، به واسطه قلم افاضه می شود. (قلم) حقایق ثبت شده بر لوح، مجرد از ماده اند و در عالم غیب جای دارند، و در زمان مقرر تحقق می یابند. در روایت است که قلم به لوح گزارش می دهد و لوح، هر آنچه را از قلم گرفته است، به اسرافیل می رساند و اسرافیل نیز به میکائیل بازمی دهد و او نیز به جبرئیل . سپس جبرئیل، آنچه را گرفته است، به پیامبران الهی علیه السّلام می رساند. روایات فراوانی درباره لوح در دست است که تعبیرهای آنها مختلف است. از برخی روایات برمی آید که لوح، نور یا فرشته است.
لوح در روایات
در پاره ای روایات آمده است که لوح، چیزی است سفیدتر و درخشنده تر از نقره و یاقوت که بر آن هر آنچه را تا قیامت روی می دهد، نوشته اند. در حدیثی دیگر آمده است که خداوند لوحی از در سفید آفریده است با جلدی از زبرجد سبز که خطوط روی آن از نور است و خداوند روزی سیصد و شصت بار به آن می نگرد و زنده می کند و می میراند و می آفریند و روزی می دهد و عزیز می دارد و خوار می سازد و هر چه می خواهد، می کند. پاره ای از این تعابیر، جنبه تمثیلی دارند تا از گذر تمثیل های مادی، امور معنوی و غیر مادی، به فهم مردم، آسان درآیند.
اقسام لوح
در منابع دینی به دو لوح اشاره شده است:
← لوح محفوظ
...
لوح
معنی لَوْحٍ: آن صفحهاي که براي نوشتن تهيه شده ( از اين جهت آن را لوح ميخوانند که آن نوشته را ظاهر ميسازد ، مانند لاح ، يلوح که به معناي ظاهر شدن است ، مثلا ميگويند : لاح البرق يعني برق ظاهر گرديد . )
ریشه کلمه:
لوح‌ (۶ بار)

«لَوْح» (به فتح لام) به معنای صفحه عریضی است که چیزی بر آن می نویسند، و «لُوْح» (به ضم لام) به معنای عطش، و همچنین هوایی است که بین آسمان و زمین قرار دارد. فعلی که از اولی مشتق می شود، به معنای آشکار شدن و درخشیدن است.
لوح در اصل به معنی آش ...

لوح در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی هر آن چیزی که بر روی آن بتوان نوشت) در اصطلاح عرفا یعنی محل نوشتن همة چیزهایی که لزوماً در جهان مادی به ظهور می پیوندد. لوح را به چهار دسته تقسیم کرده اند: لوح قضا یا عقل اول، لوح قدر یا نفس ناطقه، لوح جزئیة سماویه، لوح هیولی. عرفا در آثار خود اصطلاح لوح عالم کبیر و صغیر را نیز به کار می برند. لوح عالم کبیر به معنی عرش خداوند است و عظمت آن را جز خدا کسی نمی داند و بر آن هر چه بوده و هست و خواهد بود نوشته شده است و از منظری دیگر، لوح دلِ مرد کامل بالغ آزاد است. لوح عالم صغیر نیز به معنی محل نگارش اتفاقاتی است که در جهان روی می دهد. مراد از لوح محفوظ در قرآن (بروج، 21 و 22)، همان عقل فعّال است که در آن همه چیز نگاشته شده و صوفیه آن را نور الهی می دانند که در جایگاه شهود خلق متجلّی شده است. در مثنوی معنوی به معنی معرفت الله است که در وجود مرد کامل مرتسم شده و به معنی اُمّ الکتاب و لوح عصمت و لوح قضا و قدر نیز آمده است.
58010400

ارتباط محتوایی با لوح

لوح در جدول کلمات

لوح
سنگ نوشته
ساده لوح و خوش باور
هالو

معنی لوح به انگلیسی

plate (اسم)
روکش ، لوحه ، لوح ، قاب ، صفحه ، بشقاب ، نعل اسب ، پلاک ، صفحه فلزی ، بقدر یک بشقاب ، ورقه یا صفحه
tablet (اسم)
تخته ، لوحه ، لوح ، قرص ، صفحه ، ورقه
bred (اسم)
لوحه ، لوح
table (اسم)
لوح ، فهرست ، جدول ، میز ، سفره ، کوهمیز ، لیست

معنی کلمه لوح به عربی

لوح
قرص
لوح
احمق , اخطا , ساذج , غبي , قدح
لوح

لوح را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیا
پهنک (زبر "پ" و "ن")
شهریار آریابد
در پهلوی " پلمه " برابر نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
مصطفی رضایی
کتیبه
علی باقری
لوح سخن:لوحی که سخن بر آن نقش بسته است، کنایه از آیات الهی و کتب دینی.
گوش پیچیدگان مکتب کن
چون در آموختند لوح سَخُن
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۳۵.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایت لوح   • دانلود کتاب لوح زمردین   • معنی لوح   • متن لوح زمرد   • لوح محفوظ در قرآن   • خواص لوح محفوظ   • لوح خام   • لوح محفوظ علامه حافظیان   • مفهوم لوح   • تعریف لوح   • معرفی لوح   • لوح چیست   • لوح یعنی چی   • لوح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لوح
کلمه : لوح
اشتباه تایپی : g,p
آوا : lowh
نقش : اسم
عکس لوح : در گوگل

آیا معنی لوح مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )