برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

فلک

/falak/

مترادف فلک: آسمان، چرخ، سپهر، طارم، عالم، فضا، گردون | سفینه، غراب، کشتی، ناو

برابر پارسی: سپهر، آسمان

معنی فلک در لغت نامه دهخدا

فلک. [ ف َ ل َ ] (اِ) آلتی چوبین که تسمه ای در وسط آن قرار داده کف پای بی ادبان و مجرمان را بدان بسته چوب زنند. (فرهنگ فارسی معین ). دو سرتسمه به چوب متصل است و برای چوب زدن پای مجرم را میان تسمه و چوب قرار داده و چوب را میگردانند تا تسمه دور آن بپیچد و پای را محکم نگه دارد، آنگاه شخص دیگر با چوب بر کف پای مجرم زند. رجوع به فلکه شود.

فلک. [ ف َ ل َ ] (ع اِ) چرخ. گردون.سپهر. ج ، افلاک ، فُلُک. (منتهی الارب ). جای گردش ستارگان. ج ، افلاک ، فلک [ ف ُ ل ُ / ف ُ ]. (اقرب الموارد). مجموع آسمان به عقیده ٔ قدما. (فرهنگ فارسی معین ). آسمان. چرخ. گردون. سپهر. سماء. از بابلی پولوکو . (یادداشت مؤلف ) :
هفت سالار کاندرین فلک اند
همه گرد آمدند در دو و داه.
رودکی.
یخچه بارید و پای من بفسرد
ورغ بربند یخچه را ز فلک.
رودکی.
فلک مر جامه ای را ماند ازرق
ورا همچون طراز خوب کرکم.
منجیک ترمذی.
ز گردش دل آسمان چاک شد
ز گردش فلک روی پرخاک شد.
فردوسی.
به بالای او تخت را شاه نیست
به دیدار او در فلک ماه نیست.
فردوسی.
یکی خوب پرمایه انگشتری
فروزنده چون بر فلک مشتری.
فردوسی.
با سماع چنگ باش از چاشتگه تا آن زمانک
بر فلک پیدا شود پروین چو سیمین شفترنگ.
عنصری.
کمینه عضوی از جاه او فزون ز فلک
کمینه جزوی از قدر او مِه از کیوان.
عنصری.
فلک مر قلعه و مر باغ او را
به پیروزی درافکنده ست بنیان.
عنصری.
و هر کس که آن را از فلک و کواکب و بروج داند آفریدگار را از میانه بردارد. (تاریخ بیهقی ).
زین فلک بیرون تو کی دانی که چیست
کاین حصاری بس بلند و بی در است.
ناصرخسرو.
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را.
ناصرخسرو.
بنگر که چه باید همیت کردن
تا بر تو فلک را ظفر نباشد.
ناصرخسرو.
فلک نه ای و بقدر بلند چون فلکی
عُمَرنه ...

معنی فلک به فارسی

فلک
۱ - مجموعه عالم که شامل کهکشانها و منظومه های شمسی است . توضیح بعقیده قدما مجموع عالم یک کره است مرکز او مرکز زمین است و سطحی مستدیر بر آن مجموع محیط میباشد و از آن سطح تا مرکز زمین هیچ جای خالی نیست بلکه اجرام افلاک و عناصر بعضی ببعضی متصل و محیط اند بمثابه توده های پیاز و همه کروی الشکل اند و زمین در وسط همه و بعد از او کره آبست ... و بعد از او کره آتش است ... و بعد از او فلک قمر و بعد از او فلک عطارد و بعد از او فلک زهره و بعد از او فلک شمس و بعدازو فلک مریخ و بعدازو فلک مشتری و بعدازو فلک ثوابت و بعدازو فلک اعظم که آنرا فلک االافلاک خوانند و فلک اطلس نیز گویند و بر این مجموع اسم عالم اطلاق کنند و ما تحت فلک قمر را عالم سفلی و عالم کون و فساد خوانند و افلاک را عالم علوی . قدما آنرا جسم کروی الشکل و قابل خرق و التیام میدانستند . در نصاب [ در بیان تقسیم افلاک سبعه ] آمده : [ آفریننده پری و ملک آنکه نه آفرید چرخ و فلک بر یکی ماه و بردویم تیر است باز ناهید بر سیم میر است شمس بر چرخ چارم است مدام همچو بر چرخ پنجمین بهرام ششمین چرخ مشتری را دان هفتمین است منزل کیوان هشتمین چرخ ثابتان در اوست زبر او نهم که جمله در اوست .] ( نصاب . چا. کاویانی ۲ ) ۶۱ - هر یک از بخشهای نه گانه یا هفت گانه آسمان بعقیده قدما. یا فلک اثیر . و آن بعقیده قدما کره آتشی است که بالای کره هوا قرار دارد چرخ اثیر فلک نار. یا فلک اطلس . فلک الافلاک عرش ( بلسان شرع ) ( قد ) یا فلک اعظم. عرش ( قد ) یا فلک الاعلی. فراخترین فلک که کلیه عالم اند جوف او قرار دارد ( قد ) یا فلک الافلاک. فلک نهم که محیط بر همه فلکهاست عرش ( بلسان شرع ) ( قد ) یا فلک المحیط . فلک الافلاک : [ گردد فلک المحیط گویت کز دست تو صولجان ببینم .] ( خاقانی . سج. ۲۶۹ ) یا فلک البروج . فلکی که برجهای دوازده گانه در آن جای دارند ( قد ): [ زیبد فلک البرج کوست کز نوبه زدن نوان ببینم . ] ( خاقانی .سج. ۲۶۹ ) یا فلک ثابت . فلکی که کواکب ثابت در آن قرار دارند فلک هشتم کرسی ( بلسان شرع) ( قد.) یا فلک کوکب . فلک ثوابت کرسی ( قد.) یا فلک مستقیم . ۱ - کرسی ( قد.) ۲ - عرش ( قد. ) یا فلک مکوب . فلک ثوابت کرسی ( قد.)
( اسم ) ۱ - هر یک از بخشهای هفت یا نه گانه ) آسمان که مدار سیاه ایست ( به ع ...

معنی فلک در فرهنگ معین

فلک
(فُ لْ) [ ع . ] (اِ.) کشتی ، سفینه .
(فَ لَ) (اِ.) فلکه ، چوبی که در وسط آن ریسمان کوتاهی بسته شده بود که پای مجرم را در آن می بستند و می زدند.
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) آسمان ، سپهر، گردون .
( ~ . نَ) [ ع - فا. ] (ص مف .) خوش - اقبال ، کسی که سرنوشت به او روی خوش نشان داده .
(اَ دَ یِ فَ لَ) (اِمر.) تِنّین ، نام یکی از صورت های فلک شمالی .
( ~ ~.) [ فا - ع . ] (اِمر.) نوعی اسباب تفریحی کودکان که عبارت از دستگاه گردنده ای است که بر آن صندلی هایی ساخته شده که در آن می نشینند و در هوا دور محوری می چرخند.
(چَ خِ فَ لَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) آسمان ، سپهر، چرخ گردنده .
(وِ فَ لَ) (اِمر.) برج ثور، دومین برج از برج های منطقه البروج که در اردیبهشت خورشید در این برج قرار دارد.
(کَ کَ س فَ لَ) (اِمر.) نک کرکسان فلک .
(کَ کَ نِ فَ لَ) (اِمر.) دو ستارة نسر واقع در صورت فلکی شلیاق یا چنگ رومی و نسر طایر در صورت فلکی عقاب .

معنی فلک در فرهنگ فارسی عمید

فلک
چوبی که در آن ریسمان کوتاهی بسته شده و پاهای شخص مجرم را به آن می بستند و با چوب یا تازیانه می زدند.
۱. سپهر، گردون.
۲. (نجوم) هریک از طبقات هفت گانه یا نه گانۀ آسمان.
کِشتی.
فلک نهم که آن را محیط بر عالم ماده می دانستند، فلک المحیط، عرش.
فلکی که برج های دوازده گانه در آن جای دارند.
بدبختی، تهیدستی.
بی طالع، بدبخت، فقیر.
نه سپهر، نه آسمان.

فلک در دانشنامه اسلامی

فلک
معنی فَلَکٍ: فلك -مدارات فضايي که هر يک از اجرام آسماني در يکي از آن مدارها سير ميکنند (عبارت "کل في فلک يسبحون " يعني هر يک از خورشيد و ماه و نجوم و کواکب ديگر در مسير خاص به خود حرکت ميکند و در فضا شناور است ، همان طور که ماهي در آب شنا ميکند )
معنی فُلْکِ: كشتي - كشتي ها (هم يک کشتي را فلک ميگويند و هم جمع کشتيها را. جمع فلکه )
ریشه کلمه:
فلک‌ (۲۵ بار)

«فَلَک» از مادّه «فُلْک» چنان که ارباب لغت گفته اند: در اصل، به معنای بر آمدن پستان دختران و شکل دورانی به خود گرفتن است، سپس به قطعاتی از زمین که مدور است و یا اشیاء مدور دیگر، اطلاق شده، و از همین رو، به مسیر دورانی کواکب نیز اطلاق می شود.
(بر وزن فرس) مدار کواکب. . ایضاً . اوست خدائی که شب و روز را و آفتاب و ماه را آفرید همه در یک مداری شناوراند مدار شب و روز اطراف زمین و مدار آفتاب و ماه در فضا و مخصوص به خودشان است. ظاهراً «کل» به هر چهار برمی گردد آیه «یس» نیز در همین مضمون است. به نظر می‏آید مدار نجوم به مناسبت نجوم که در آن می‏گردند فلک گفته شده وگرنه مدار اعتباری است.



فلک در دانشنامه ویکی پدیا

فلک
فلک ابزاری است برای تنبیه بدنی یا شکنجه که با آن پاهای فرد مورد تنبیه یا شکنجه را بسته و با شلاق یا ترکه ای به کف پاهایش می زنند. برای فلک بستن دو سر چوبی را سوراخ می کنند و طناب یا تسمه ای از ان رد می کنند. پاهای فرد مورد نظر را برهنه کرده و بین چوب و طناب قرار می دهند و به کف پاهای او می زنند.
مکتبخانه
تنبیه بدنی
دو سر تسمه به چوب متصل است و برای چوب زدن پای مجرم را میان تسمه و چوب قرار داده و چوب را می گردانند تا تسمه دور آن بپیچد و پا را محکم نگه دارد، دو نفر دو سر چوب را نگه داشته تا پاهای مجرم بالا باشد آنگاه شخص دیگر با چوب بر کف پای مجرم زند.
از تنبیه چوب و فلک هم برای تنبیه کودکان (در مکتبخانه و مدرسه) و هم بزرگسالان (مرد و زن) استفاده می شده است. کاربرد فلک بیشتر در زندان ها برای تنبیه و شکنجه زندانیان، حرمسرای شاهان برای تنبیه زنان خاطی حرمسرا و خانه های اشرافی نیز برای تنبیه نوکرها و کلفت ها بوده است.
کاربرد چوب و فلک برای تنبیه در کشورهای عرب زبانی همچون مصر و سوریه و لبنان و همچنین کشورهای ترکیه، افغانستان، پاکستان و ایران بیشتر از مناطق دیگر بوده است.(البته تفاوتی در ظاهر آن دیده می شود، مثلاً در ایران پای فرد خاطی را روی چوب می بستند در حالی که در ترکیه پا، به زیر چوب بسته می شده است) در بعضی از این کشورها مانند افغانستان و پاکستان هنوز در برخی اماکن مانند مدارس و مکتب خانه ها استفاده می شود. امروزه باتوجه به افزایش شناخت مردم از تمایلات یکدیگر و همچنین تمایل به اعمال سادیسمی و مازوخیسمی برای تحریک پذیری بیشتر بین شرکای جنسی و همچنین زوج های ایرانی این روش از محبوبیت بالایی بین زوجها برخوردار است.که معمولا پاهای زن را می بندند و شوهر با وسیله ای مانند چوب، کابل ، شیلنگ به کف پای زن می زند.(یا بالعکس)
عکس فلک
فلک ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فلک ابزار تنبیه بدنی
فلک (س ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فلک در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:افلاک

فلک در جدول کلمات

فلک
اسمان
فلک و سپهر
اسمان
ساختمان سر به فلک کشیده
اپارتمان

معنی فلک به انگلیسی

destiny (اسم)
سرگذشت ، تقدیر ، سرنوشت ، فلک ، ابشخور ، نصیب و قسمت
welkin (اسم)
هوا ، طاق ، فلک ، آسمان ، گنبد نیلگون ، دارای بنیه محکم و قوی
fate (اسم)
تقدیر ، بخش ، بخت ، سرنوشت ، فلک ، نصیب و قسمت ، قضا و قدر
heaven (اسم)
خدا ، فلک ، بهشت ، عرش ، آسمان ، سپهر ، عالم روحانی ، قدرت پروردگار ، گردون ، هفت طبقه اسمان
sphere (اسم)
محیط ، حوزه ، گوی ، قلمرو ، رشته ، دایره ، کره ، فلک ، گردون ، جسم کروی ، حدود فعالیت ، دایره معلومات
sky (اسم)
اب و هوا ، فلک ، آسمان ، سپهر
doom (اسم)
ضلالت ، حکم ، سرنوشت ، فلک ، محشر ، سرنوشت بد ، حکم مجازات
firmament (اسم)
فلک ، آسمان ، گنبد اسمان
felucca (اسم)
فلک ، فلوقه

معنی کلمه فلک به عربی

فلک
سماء , مجال
سماء

فلک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mina
بسیار بلند
فاطمه یزدانی
شلاق ، آسمان ، بلند

بستگی داره در چه جایی به کار رفته باشه
سردار
سپهر | تازیانه،تَرکه | بَرین، والا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خاطرات فلک   • فلک کده   • کلیپ فلک شدن   • خاطرات چوب و فلک   • فلک آباد   • فیلم فلک شدن دختر   • فلک شونده ها   • تنبیه فلک اپارات   • معنی فلک   • مفهوم فلک   • تعریف فلک   • معرفی فلک   • فلک چیست   • فلک یعنی چی   • فلک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فلک

کلمه : فلک
اشتباه تایپی : tg;
آوا : falak
نقش : اسم
عکس فلک : در گوگل

آیا معنی فلک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )