برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1462 100 1

فلسفه

/falsafe/

مترادف فلسفه: الهیات، حکمت، راز، سر

برابر پارسی: فرزان

معنی فلسفه در لغت نامه دهخدا

فلسفه. [ ف َ س َ ف َ / ف ِ ] (معرب ، اِ) اصل کلمه یونانی و مرکب از دو جزء است : فیلوسس به معنی دوست و دوستدار و سوفیا به معنی حکمت. علم به حقایق موجودات به اندازه ٔ توانایی بشر. حکما بطور کلی فلسفه را بر دو قسم تقسیم کرده اند: فلسفه ٔ عملی یا حکمت عملی و فلسفه ٔ اکتسابی نظری یا حکمت نظری. حکمت عملی شامل تهذیب اخلاق ، تدبیر منزل و سیاست مدنیه است. حکمت نظری شامل سه قسم ذیل است : الف ) فلسفه ٔ ادنی که بحث از اموری میکند که مادی محض اند، علم طبیعی ، طبیعیات. ب ) فلسفه ٔ اولی که بحث از اموری میکند که نه در ذهن و نه در خارج احتیاج به ماده ندارند. و منظور از آن معرفت امور کلی احوال موجودات مانند وحدت و کثرت و وجوب وامکان و حدوث و قِدَم و مانند آنهاست و یا الهیات به معنی اخص. ج ) فلسفه ٔ اوسط که بحث از اموری میکند که در وجود خارجی به ماده احتیاج دارند. ریاضیات. (ازفرهنگ فارسی معین ). لفظی است یونانی ، معنی آن خویشتن را به حضرت واجب الوجود مانند ساختن است ، و فلسفه ٔ اولی عبارت از علم الهی است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). تشبه به اله آن طاقت بشری را نیازمند است که آدمی را قادر به تحصیل سعادت ابدی سازد چنانکه فرمود صادق - صلی اﷲ علیه و سلم - در سخن خود: خوی گیرید به اخلاق خداوند یعنی چون او شوید در احاطت بر دانستنی هاو تجرد از جسمانیات. (تعریفات جرجانی ) :
فلسفه در سخن میامیزید
وآنگهی نام آن جدل منهید.
خاقانی.
شغل او شاعری است یا تنجیم
هوسش فلسفه ست یا اکسیر.
خاقانی.
قصه گفت او شاه را و فلسفه
تا برآمد عشر خرمن از کفه.
مولوی.
علم نیرنجات و سحر و فلسفه
گرچه نشناسند حق الفلسفه.
مولوی.
فلسفه گفتش بسی و او خموش
ناگهان واکرد از سر روی پوش.
مولوی.
- فلسفه ٔ اشراق . رجوع به اشراق شود.
- فلسفه بافی ؛ سخن بیهوده و بظاهر مستدل گفتن. استدلال بی پایه کردن.
- || پرگویی کردن در مسائلی که مورد علاقه ٔ دیگران نیست.
- فلسفه ٔ بحثی (بحثیه ) ؛ فلسفه ای که در آن به بحث و استدلال پردازند. مقابل فلسفه ٔ ذوقی. (فر ...

معنی فلسفه به فارسی

فلسفه
رساله ایست در باب فلسفه بقلم ارسطو .
حکمت، تفکروتعمق وتفنن درمسائل علمیه، علمی که درمبادی وحقایق اشیائ وعلل وجود آنهابحث میکند
( اسم ) علم به حقایق موجودات باندازه توانایی بشر . توضیح حکما به طور کلی فلسفه را بر دو قسم تقسیم کرده اند : فلسفه ( حکمت ) عملی و فلسفه ( حکمت ) اکتسابی نظری ( حکمت نظری ) . حکمت عملی شامل تهذیب اخلاق تدبیر منزل سیاست مدنیه است . حکمت نظری شامل سه قسم است : الف - یا فلسفه ادنی . که بحث از اموری می کند که مادی محض اند علم طبیعی طبیعیات ب - یا فلسفه اولی . که بحث از اموری می کند که نه در ذهن و نه در خارج احتیاج به ماده ندارند و منظور از آن معرفت امور کلی و احوال موجودات مانند وحدت و کثرت و وجوب و امکان و حدوث و قدوم و مانند آنهاست الهیات ( به معنی اخص ) ج - یا فلسفه اوسط . بحث از اموری می کند که در وجود خارجی به ماده احتیاج دارد ریاضیات . یا فلسفه بحثی ( بحثیه ) فلسفه ای که در آن ببحث و استدلال بپردازند مقابل فلسفه ذوقی . یا فلسفه خاصیه ( متعالیه ) . ( اصطلاح صدر الدین شیرازی ) فلسفه خاصی است که وی از تلفیق آیات و اخبار و کلمات بزرگان و عارفان و خلاصه ای از تلفیق عقل و نقل و وحی و ذوق و بحث به وجود آورده مقابل فلسفه بحثی . یا فلسفه عامیه . ( اصطلاح صدر الدین شیرازی ) مراد فلسفه مشهور و معمول است مقابل فلسفه خاصیه متعالیه . یا فلسفه فیضی ( فیضیه ) . فلسفه افلاطون و فلسفه اشراق . یا فلسفه مطلقه . حکمت مطلقه . یا فلسفه نظری ( نظریه ) حکمت نظری .
پیروان حکمت . فیلسوفان فلاسفه حکما .

معنی فلسفه در فرهنگ معین

فلسفه
(فَ لْ سَ فِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - حکمت ، دانشی که موضوع آن هستی و وجود است . ۲ - علت ، دلیل . ، ~ بافی کنایه از: اظهار نظر دور از منطق .

معنی فلسفه در فرهنگ فارسی عمید

فلسفه
۱. علمی که در مبادی و حقایق اشیا و علل وجود آن ها بحث می کند، تفکر و تعمق و تفنن در مسائل علمیه، حکمت.
۲. [عامیانه] علت.

فلسفه در دانشنامه اسلامی

فلسفه
فلسفه آن علمی است که درباره کلی ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می کند. موجود به عنوان خودش و فارغ از هر گونه قید و شرط موضوع فلسفه است. کاربرد فلسفه شناخت موجودات است یعنی انسان به وسیله دانش فلسفه می تواند موجود حقیقی را از موجودات خیالی و توهمی تمیز دهد.
گرچه تعبیر علوم اسلامی در موارد مختلف مفهوم خاصی را از نظر گسترش یا محدودیت تداعی می کند، ولی هدف ما از علوم اسلامی دانش های است که به نوعی با اسلام و معارف اسلامی در ارتباط است و یا در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان در ابداع یا شکوفای آن نقش مؤثری داشته اند. از آن میان فلسفه از دو نظر جزء علوم اسلامی شمرده می شود:اولاً: برابر گفته برخی از بزرگان در کلمات پیشوایان دین بخصوص امیرمؤمنان و حضرت ثامن الائمه، ذخائر بی کران درباره الهیات بیان شده که عمیق ترین تفکرات فلسفی در آنها وجود دارد و مایه های اندیشه عقل و فلسفی را در جامعه اسلامی تأمین می کند. ثانیاً: فلسفه به عنوان یک رشته خاصی توسط مسلمانان به اوج و شکوفایی خود رسیده و ده ها مسئله جدید فلسفی توسط حکمای بزرگ مسلمان طرح و تثبیت شده است. بنابراین فلسفه جزء عزیزترین علوم اسلامی محسوب می شودکه در این جا به طور اجمال درباره برخی مباحث مربوط به آن بحث می شود:
تعریف فلسفه
گرچه درباره تعریف فلسفه مباحث فراوان مطرح است، اما به طور کلی برای فلسفه دو اصطلاح رایج است یک اصطلاح قدما که اصطلاح شایع است برابر این اصطلاح چون فلسفه یک لفظ عام است تعریف خاصی برای آن وجود ندارد و مطلق دانش عقلی را می توان فلسفه نامید.اما اصطلاح دیگری نیز برای فلسفه وجود دارد که برابر این اصطلاح فلسفه تعریف خاصی می تواند داشته باشد لذا براساس این اصطلاح در تعریف فلسفه گفته اند: فلسفه عبارت از علم و شناخت موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیّن خاصی دارد مثلاً جسم است، انسان یا گیاه است و مانند آن، بنابراین به طور خلاصه فلسفه به آن دانشی گفته می شود که درباره هستی با قطع نظر از مصادق آن بحث می کند.به عبارت دیگر فلسفه آن علمی است که درباره کلی ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به هم ...


فلسفه در دانشنامه ویکی پدیا

فلسفه
فلسفه یا خِرَددوستی (به انگلیسی: Philosophy) (به پارسی میانه: دوستدار دانش، xraddōstih) دانشی است که به تفکر دربارهٔ مسائل بنیادین و اساسی ای که در جهان و زندگی با آن ها روبرو هستیم مثلاً هستی، واقعیت، آگاهی، ارزش، خِرَد، ذهن و زبان؛ می پردازد.
افلاطون: فلسفه لذتی گرامی است؛ خاستگاه فلسفه، شگفتی در برابر جهان است.
ارسطو: فلسفه علم به موجودات است از آن سو که وجود دارند.
ویتگنشتاین: فلسفه نبردی است علیه ذهن افسون زده شده، توسط زبان.
کانت: فلسفه شناسایی عقلانی است که از راه مفاهیم حاصل شده باشد.
فیشته: فلسفه علمِ علم یا علم معرفت است.
یوهان فریدریش هربارت: فلسفه تحلیلِ معانی عقلی است.
ابن سینا: فلسفه؛ آگاهی بر حقایق تمام اشیا است؛ به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها آگاهی یابد.
سیسرون: فلسفه عبارت است از: علم پیدا کردن، به شریف ترین امور و توانایی استفاده از آن به هر وسیله ای که ممکن شود.
ملاصدرا: فلسفه استکمال نفس انسان، از طریق معرفت یافتن به حقایق موجودات است؛ همان گونه که در خارج هستند و نیز؛ حکم حقیقی به وجود آن ها با برهان و نه با ظن و گمان و تقلید، به قدر توانایی انسانی است.
هگل: فلسفه، بحث در امر مطلق است.
توماس هابز: فلسفه علم به روابط علت و معلولی میان اشیاست.
وونت: کار اساسی فلسفه متحد ساختن تمام معرفت هایی است که از راه علوم مختلف بدست می آیند تا به این ترتیب مجموعه ای واحد و پیوسته ایجاد شود.
کریستیان وولف: فلسفه، علم به موجودات ممکن است؛ یعنی بر هر چه ممکن است، بالفعل حالت تحقق پیدا کند.
واژه فلسفه شکل معرب واژهٔ یونانی فیلوسوفیا (به یونانی: φιλοσοφία، philosophia) و به معنای «دانشْ دوستی» است. این واژه ریشهٔ یونانی (به یونانی: φιλοσοφία) دارد که سپس به عربی و فارسی راه یافته است. نخستین بار فیثاغورس این واژه را به کار برده است.
تفاوت فلسفه با دیگر راه های پرداختن به مسائل، رویکرد نقّادانه و معمولاً سازمان یافتهٔ فلسفه و تکیه آن بر استدلال های عقلانی و منطقی است. با این اوصاف، اگرچه فلسفه، پژوهشی تخصصی است و به فیلسوفان اختصاص دارد اما ریشه اش در نیازهای مشترک مردمی است که هر چند فیلسوف نیستند اما به این نیازها آگاهند.
تعاریف گوناگونی از فیلسوفان برای فلسفه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فلسفه در دانشنامه آزاد پارسی

از واژه ای یونانی به معنای دوست داشتن دانایی. نخستین بار توسط فیثاغوریان در قرن ۶پ م به کار رفت. فیلسوفان در طول تاریخ بارها فلسفه را تعریف کرده اند اما با گذر زمان آشکار شده است که تعریف فلسفه براساس مکتب فکری ای که آدمی به آن تعلق دارد تغییر می کند. اما دست کم دو ویژگی برای فلسفه معمولاً ثابت بوده و این دو ویژگی عبارت اند از عقلانی و آزادبودن. فلسفه به مثابۀ نوعی اندیشیدن، اندیشیدنی است که عقلانی است و از هر مرجعیت و قیدی نیز آزاد است. فیلسوفان در پی آنند که زندگی آدمی را در رابطه ای سعادت بخش و معنی دار با جهانی قرار دهند که انسان خود را در آن می یابد. سرآغاز تاریخی فلسفه، انتقاد تأمل آمیز از باورهای دینی و اخلاقی بود و همواره نیز این ویژگی اندیشۀ انتقادی ـ عقلانی بودن را از دست نداده است. فلسفه را دست کم در دو کاربرد عام و خاص می توان دسته بندی کرد. در کاربرد عام، فلسفه عبارت است از مشرب عقلی عام یک دورۀ تاریخی یعنی جهان بینی همه گیر، روش های متمایز اندیشیدن، پیش فرض های بی چون و چرا و فضای عقیدتی آن دوره که دیدگاه فلسفی هر فرد در آن دوره را نیز معمولاً شکل می دهد. اما در کاربرد خاصّ تفکری است که انتقادی و تأمل آمیز است، یعنی دو ویژگی عقلانی و آزاد بودن را لزوماً به همراه دارد. ارسطو یکی از نخستین تقسیم بندی ها را از فلسفه ارائه کرد که براساس آن فلسفه عبارت است از مادر تمامی دانش هایی که ما اکنون می شناسیم. زیرا به نظر او فلسفه دو بخش نظری و عملی دارد که بخش نظری شامل این تقسیمات است: ۱. فلسفۀ اولی یا مابعدالطبیعه یعنی دانشی که به مطلق هستی می پردازد که در آن خدا، نفس، و جهان مورد پژوهش قرار می گیرند؛ ۲. ریاضیات؛ ۳. طبیعیات. بخش عملی نیز شامل تقسیم زیر است: ۱. اخلاق؛ ۲. تدبیر منزل؛ ۳. سیاست. ناگفته پیداست تمام این تقسیم بندی ها قابل مناقشه اند، اما برای روشن شدن مسائل فلسفه ناگزیر از برخی تقسیم بندی ها هستیم. از آن جا که فلسفه همواره دغدغۀ سعادت انسان را داشته است ضروری است که به ارزش ها به ویژه ارزش های اخلاقی و سیاسی بپردازد. از سوی دیگر از آن جا که مفهوم سعادت با مفهوم کمال پیوند دارد به ارزش های زیبایی شناسانه هم خواهد پرداخت. پس در مسائل فلسفه همواره با پرسش هایی از این دست برخورد خواهیم کرد که: معنای زندگی آدمی چیست؟ سرشت جهانی که انسان د ...

نقل قول های فلسفه

فلسفه مطالعهٔ مسائلی کلی و اساسی، دربارهٔ موضوعاتی همچون هستی، واقعیت، آگاهی، ارزش، خِرَد، ذهن و زبان است.
• «به نظر می رسد که علم دائماً در پیشرفت است و حال آنکه فلسفه قلمرو خود را از دست می دهد؛ ولی این امر فقط بدان جهت است که فلسفه وظیفه ای سنگین و پرحادثه دارد و آن عبارت است از حل مسائلی که هنوز ابواب آن بر روی روش های علوم باز نشده است: مانند مسائل خیر و شر، زیبایی و زشتی، جبر و اختیار، و حیات و موت؛ به محض اینکه میدانی از بحث و بررسی معلوماتی دقیق با قواعد صحیح در دسترس می گذارد، علم به وجود می آید.» در تاریخ فلسفه -> ویل دورانت
• «فلسفه ساکن و متحیر به نظر می رسد؛ ولی این امر از آن جهت است که وی ثمرات پیروزی خود را به دختران خود، یعنی علوم واگذار کرده است؛ وی راه خود را به سوی مجهولات و سرزمین های کشف نشده ادامه می دهد و در این کار اشتهای ملکوتی سیری ناپذیر دارد.» در تاریخ فلسفه -> ویل دورانت
• «علم بدون فلسفه مجموعه اموری است که دورنما و ارزش ندارد و نمی تواند ما را از قتل و کشتار حفظ کند و از نومیدی نجات بخشد. علم دانستن است و فلسفه حکمت و خردمندی است.» در تاریخ فلسفه -> ویل دورانت
• «فلسفه یک دانش آزاد است. هیچ پیش فرضی ندارد. فهمیدن آن کار بسیار دشواری است تا چه رسد به ابتکار در آن.» -> مهدی حائری یزدی
• «فرد باید تمام تعلقات شخصی و گرایشهای ذهنی را از خود تخلیه کند تا فیلسوف حقیقی باشد.» -> مهدی حائری یزدی

ارتباط محتوایی با فلسفه

فلسفه در جدول کلمات

فلسفه ارسطو
نق
فلسفه برتری و اصالت عقل بر احساسات
راسیو نالیسم
فلسفه خوشبینی
اپتیمیسم
فلسفه و آیینی که پیروان آن مدعی بودند معرفت عالی به طبیعت و صفات الهی دارند
گیوسی
بخشی از فلسفه ارسطویی
مابعد والطبیعه
پدر فلسفه جدید
فرانسیس بیکن
فیلسوف اتریشی انگلیسی و بنیان گذار نخستین فلسفه انتقادی غیر توجیه گرانه
پوپر
فیلسوف انگلیسی و نویسنده کتاب قدرت و تاریخ فلسفه غرب
راسل

معنی فلسفه به انگلیسی

philosophy (اسم)
تجرد ، بردباری ، حکمت ، فلسفه ، وارستگی

معنی کلمه فلسفه به عربی

فلسفه
فلسفة
تشاوم
تفاؤل
روحانية
طبيعية
انسانية

فلسفه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
این واژه از اساس یونانى ست و معرب واژه Philosophia مى باشد و در پارسى پهلوى فیلْسُفایى Filsofai گفته مى شود و شایسته است که ایرانیان بجاى آواگفتِ تازى آن ، آواگُفتِ پهلوى یعنى فیلْسُفایى Filsofai را بنویسند و بخوانند . همتایان دیگر آن در پارسى اینهاست
: خرددُشگى Xeraddoshegi (پهلوى: خْرَت دُشَکیهْ : خردورزى ، فلسفه) ، منشنیکى Maneshniki (پهلوى: مَنیشْنیکیهْ : فلسفه ، اندیشه ورزى ، دانش اندیشه ها ) اندیشگى Andishegi (پهلوى: اندیشَگیهْ : تفکر ، فلسفه ) آنویک Anvik (سانسکریت: نْویکا : فلسفه ، اندیشه ورزى)
، میماش Mimash (سانسکریت: میمَمشا : فلسفه ، اندیشگى)
حسین
این واژه معرب یونانی فیلُسُفیا می باشد و پارسی آن این واژه هاست: آنویک ãnvik (سنسکریت: آنویک شَکَ)، میماش (سنسکریت: میمَشا)
فر کیانی
در واژگان پهلوی لغت فلسفه به دیسه ی فیلسُفاییه و فیسلوف به شکل فیلسُفیا آمده است.
احسان فلک ناز
فلسفه یعنی مشخص و روشن کردن حقیقت
واقعیت در ذهن ما رخ میدهد و حقیقت اصل واقعه است
یک واقعه رخ میدهد و در ذهن اشخاص مختلف برداشت های مختلف ممکن است حاصل شود ، بدین معنی که واقعه یکی ولی واقعیت برای هر شخص بگونه خاص خودش با توجه به ذهن و ادارکش از آن واقعه ، اما حقیقت یکی است و آن اصل واقعه که برای کشف آن فلسفه وارد عمل میشود و از ابزار کشف حقیقت میتوان زبان بمعنای علم واژه شناسی ، علم انسان شناسی و نحوه تفکر و تعقل آن ، منطق ، نحوه ادراک اطلاعات محیطی توسط گیرنده های بشری و یا ساخته شده به دست انسان و حتی علم فیزیک و ریاضی یاد کرد
زبان فیزیک ریاضی است و زبان فلسفه واژگان است
استدلال در فیزیک معادلات ریاضی و استدلال در فلسفه منطق است
***پس فلسفه یعنی کشف حقیقت وقایع هستی با کمک منطق (ترکیب و تجزیه تحلیل اطلاعات دریافتی توسط حواس و نحوه تجزیه تحلیل آنها در ذهن بهنگام تفکر )
نینا
Philosophy
معمولا ریشه این کلمه را تا یونان باستان رد یابی میکنند و میگوند که اولین بار سقراط آنرا بیان داشته است. حال برای یک لحظه هم که شده با زاویه دیگری این کلمه ترکیبی را نگاه کنیم.
Phil o Sophie فیل و صوفی.
در افکار سقراط معنی این دو کلمه این به روشنی آشکار بوده است. فیل سمبل تن یا بدنِ مادی و سوفی ( صوفی ) به معنای خرد یا بخش معنوی وجود. این دو کلمه و حرف پیوند و ریشه یونانی ندارند بلکه از شرق وارد شده و هشیارانه توسط متفکرین یونانی به کلمه یونانی تبدیل شده است. بنابر این با خیال راحت می توانیم بگوئیم که فلسفه ریشه یونانی ندارد.
مسعود سلیمی
زبان اعتراض انسان به ندانسته ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جملات فلسفه   • تعریف فلسفه   • کتاب فلسفه   • علم فلسفه   • انواع فلسفه   • فلسفه چیست pdf   • فلسفه چيست   • فلسفه اسلامی   • معنی فلسفه   • مفهوم فلسفه   • معرفی فلسفه   • فلسفه یعنی چی   • فلسفه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فلسفه
کلمه : فلسفه
اشتباه تایپی : tgsti
آوا : falsafe
نقش : اسم
عکس فلسفه : در گوگل

آیا معنی فلسفه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران