برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

فصل

/fasl/

مترادف فصل: دوران، زمان، عهد، گاه، موسم، موعد، نوبت، وقت، هنگام، انفصال، برش، تفکیک، جداسازی، جدایی، باب، بخش، بند، ماده، مبحث، مقوله

متضاد فصل: وصل

برابر پارسی: جدا ساختن، واره، فرَگَرد، هات، دمان، آوام، فرگرد، گسست، موسم

معنی فصل در لغت نامه دهخدا

فصل. [ ف َ ] (ع اِ) مانع و حاجز میان دو چیز. || هر جای پیوستگی در استخوان هر بند اندام. || (ص ) سخن حق و راست. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || حکم که حق از باطل جدا کند. (منتهی الارب ).
- فصل الخطاب . رجوع به مدخل فصل الخطاب شود.
|| (اِ) ضمیر مرفوع منفصل میان مبتدا و خبر و مانند آن. (منتهی الارب ). || خلاف اصل : و للنسب اصول و فصول ؛ ای فروع. (اقرب الموارد). || بخشی از کتاب یا رساله و معمولاً فصل را از باب کوچکتر گیرند. (فرهنگ فارسی معین ) : ما پدید کنیم اندر فصل دیگر مقدار هر ناحیتی. (حدود العالم ). این فصل تقریرکرده شود و خان نشاط کند که این عهد بسته آید. (تاریخ بیهقی ).
بر صورتت از دستخط یزدان
فصلی است نوشته همه معما.
ناصرخسرو.
گر این فصل بر کوه خوانی همانا
که جز بارک اﷲ صدایی نیابی.
خاقانی.
راندی به گوش اول صد فصل دلفریبم
و امروز در دو چشمم جز جوی خون نرانی.
خاقانی.
سوی ما نامه کرد و ما را خواند
فصلهایی به دلفریبی راند.
نظامی.
فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد. (گلستان ).
ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد
گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید.
سعدی.
|| قسمتی از گفتگو و مذاکره : گفتم اگر چاره نیست از زدن خلوتی باید تا نیکو دو فصل سخن گویم. (تاریخ بیهقی ). حاجب بزرگ بلگاتگین را بنزدیک پیل خواند و به ترکی با وی فصلی چند سخن بگفت. (تاریخ بیهقی ). خواجه ٔ بزرگ فصلی سخن گفت بتازی سخن نیکو در این معنی.(تاریخ بیهقی ). || هر یک از چهار موسم سال ، چون محور زمین نسبت به سطح مدار آن - یعنی دایره ای که بدور خورشید میگردد - 66 درجه و 33 دقیقه و 27 ثانیه تمایل دارد، این تمایل از طرفی سبب اختلاف روز و شب و از جهت دیگر باعث تغییر فصول و کمی و زیادی درجه ٔ حرارت در نقاط مختلف زمین میگردد. اگر محور نسبت به سطح مدار تمایل نداشت و عمود بر آن بود، اشعه ٔ آفتاب به هر یک از نقاط زمین در مدت سال به یک وضع ثابت می تابید. و تمایل آنها نسبت به نقاط زمین در عرض سال تغییر نمی کرد و همیشه در خط استوا عمود می تابیدو هر قدر ب ...

معنی فصل به فارسی

فصل
۱ - ( مصدر ) جدا کردن ۲ - فیصل دادن : فصل مرافعه . ۳ - ( اسم ) مانع حاجز میان دو چیز ۴ - جای پیوستگی میان دو استخوان هر بند اندام ۵ - بخشی از کتاب یا رساله . توضیح معمولا فصل را از باب کوچکتر گیرند ۶ - هر یک از چهار موسم سال توضیح چون محور زمین نسبت به سطح مدار آن یعنی دایره ای که به دور خورشید می گردد ۶۶ درجه و ۳۳ دقیقه و ۲۷ ثانیه تمایل دارد ( یعنی میل محور زمین نسبت به سطح مداری ۶۶ درجه و ۳۳ دقیقه و ۲۷ ثانیه است ) لذا به همین تمایل از طرفی سبب اختلاف روز و شب و از جهت دیگر باعث تغیر فصول و کمی و زیادی درجه حرارت در نقاط مختلف زمین می گردد . اگر محوری نسبت به سطح مداری تمایل نداشت و عمود بر آن بود اشعه آفتاب به هر یک از نقاط زمین در مدت سال بیک وضع ثابت می تابید و تمایل آنها نسبت به نقاط زمین در عرض سال تغییر نمی کرد و همیشه در خط استوا عمود می تابید و هر قدر بقطبین نزدیکتر میشد تمایل بر اشعه افزوده می گشت تا در قطبین اشعه با سطح کره مماس می گردید و چون مقدار حرارت هر نقطه هم مربوط به موضع ثابت اشعه است درجه حرارت هر مکان نیز همیشه در عرض سال ثابت می ماند و اختلافی بین مقدار گرما و سرمای آن نقطه در عرض سال حاصل نمی گشت . ولی این طور نیست زیرا محور زمین بر سطح مداری مایل است و وضع تابش و اشعه و مقدار تمایل آن نسبت بیک مکان در عرض سال ثابت نیست به علاوه مدتی هم که آفتاب در بالای افق هر نقطه میماند نسبت به آن نقطه عمود است و در نقاط دیگر مایل همین امر سبب تغییر فصول سال شده است . تابستان در هر مکان از سطح کره زمین هنگامی است که روزها از همه وقت سال طولانی تر و اشعه خورشید از همه وقت به سطح زمین می تابد . زیرا همین دو قسمت است که مقدار حرارت را زیادتر می کند ( طول روز و عمود بودن اشعه خورشید ) و فصل گرما را پیش می آورد برخلاف زمستان که روزها کوتاهتر و اشعه خورشید هم بیش از هر وقت مایلتر به سطح زمین می تابد . به همین جهت گرما کمتر و در نتیجه سرما بیشتر می شود . بهار و پاییز واسطه بین این دو فصل است . اگر انتقال از گرما به سرما باشد فصل را پاییز و اگر بعکس باشد فصل را بهار گویند ۷ - ممیز جوهری اشیائ و مقوم اجناس و علت وجود آنهاست مثلا ناطق فصل انسان است که او را از دیگر امور مشترک جنسی که حیوانیت باشد ممتاز و جدا می ...

معنی فصل در فرهنگ معین

فصل
(فَ صْ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) جدا کردن . ۲ - خاتمه دادن به خصومت . ۳ - (اِ.) مانع و حاجز میان دو چیز. ۴ - محل اتصال دو استخوان . ۵ - بخشی از کتاب یا رساله . ۶ - هر یک از چهار فصل سال .
(فَ لُ لْ خِ) [ ع . ] (اِمر.) ۱ - هر کلام فصیح و روشن که حق رااز باطل جدا کند. ۲ - کلمة «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه می گوید.
( ~ . مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) نشریه ای که در هر فصل سال یک بار منتشر می شود.
(فَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) ۱ - جدا کردن . ۲ - حساب پس دادن ، تصفیه حساب کردن .

معنی فصل در فرهنگ فارسی عمید

فصل
۱. هریک از چهار قسمت سال شامل سه ماه.
۲. [مجاز] دوره، برهه، مرحله.
۳. واحد تقسیم بندی مطالب کتاب، مقاله، رساله، و مانند آن.
۴. (ورزش) دورۀ برگزاری مسابقات ورزشی.
۵. (اسم مصدر) [مقابلِ وصل] (ادبی) نیاوردن واو عطف بین اجزای کلام.
۶. (منطق) خصوصیتی ذاتی که جنسی را از جنس دیگر متمایز می کند.
۱. فصاحت.
۲. حکم به بینه یا سوگند.
۳. آنچه بین حق و باطل را جدا می کند.
۴. [قدیمی] کلمۀ «اما بعد» که خطیب بعد از ذکر مقدمه می گوید.

فصل در دانشنامه اسلامی

فصل
فصل، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای کلیِ ذاتیِ مختصّ به یک ماهیت است.
فصل در لغت به معنای جدا شدن و جدایی است، و در منطق، اسم برای یکی از کلیات خمس است. فصل را از آن جهت فصل گفته اند که ممیّز ذات است بعد از آن که در یکی از اجزای ذات با اشیای دیگر اشتراک داشته است.
اقسام کلیات خمس
کلیات خمس به کلی ذاتی و کلی عَرَضی تقسیم می گردد.
توضیح اصطلاح
فصل، کلی ذاتی ای است خاص یک ماهیت که موجب امتیاز آن ماهیت از ماهیات دیگری که با آن در جنس مشترک هستند می شود، و در جواب سؤال "ایّ شئ هو فی ذاته" می آید؛ مانند "ناطق" که فصل انسان است و آن را از حیوانات دیگر جدا می سازد. مقصود از شئ، جنس است که قبل از سؤال از فصل شناخته شده است، مثلاً وقتی شبحی را از دور ببینیم و بدانیم که حیوان است ولی خصوصیات آن حیوان را ندانیم، سؤال می کنیم که کدام حیوان است؟ اگر انسان باشد جواب داده می شود: ناطق، و اگر فرس باشد جواب داده می شود: صاهل و اگر بدانیم جسم است ولی ندانیم چه جسمی است سؤال می کنیم، کدام جسم است؟ اگر حیوان باشد در جواب گفته می شود: حساس (که فصل حیوان است). بنابراین فصل، ذاتی اخص و جزء مختص و ممیز ماهیت است، در مقابل جنس که ذاتی اعم و جزء مشترک آن ماهیت با ماهیات مشارک آن است.
واژه های مترادف فصل
...
فصل
معنی فَصْلِ: جدايي (فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم خدا و قضاي او بين حق و باطل و يا بين مجرم و متقي ، جدايي ميافتد . و هر يک از ديگري متمايز ميشود )
معنی فَصَلَ بـِ: بيرون برد (عبارت "فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِـﭑلْجُنُودِ " يعني طالوت سپاهيانش را (از مقرّشان)بيرون برد)
معنی مُفَصَّلاًَ: به صورت روشن و واضح - جزء به جزء شده - فصل به فصل شده - به تفصیل بیان شده(تفصيل به معناي روشن ساختن معاني و رفع اشتباه از آن است ، به نحوي که اگر خلط و تداخلي در آن معاني شده و در نتيجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بين ببرد )
معنی مُّفَصَّلَاتٍ: به صورت روشن و ...


فصل در دانشنامه ویکی پدیا

فصل
فصل یا موسم یکی از تقسیمات سال بر اساس تغییرات آب و هوایی کره زمین است. بعلت مایل بودن محور گردش زمین بدور خورشید نسبت به صفحه استوا و در نتیجه تغییر طول روز و شدت تابش و دما فصل ها پدید می آیند.
اعتدال بهاری: از نظر نجومی به وقت نصف النهاری ایران، به صورت میانگین و متوسط - با توجه به وجود تفاضل زمانی حداکثر نیمروزه - کره زمین حدوداً در بامداد اول فروردین بر روی نقطه اعتدال بهاری (شمالی) است و فصل بهار آغاز می شود. نقطه اعتدال بهاری و آغاز بهار معمولاً اول فروردین (۲۱ مارس)، (متوسط ساعت صفر بامداد اول فروردین) و بهار ۹۲ روز و ۱۷:۵۶ ساعت بطول می کشد. ازنظر نجومی زمان رسیدن ظاهری خورشید به نقطه تقاطع صفحه استوا با مدار زمین در هنگام عبور شمالی اعتدال بهاری گویند. در گاهشماری رسمی ایران اول فروردین، آغاز سال با لحظه اعتدال گره خورده است و مرز تحویل سال مابین دوظهر آخرین روز سال و اولین روز سال بعد است. بنحوی که ساعت صفر بامداد اول فروردین تقریباً میانگین لحظه اعتدال است. از این رو لحظه اعتدال بهاری با توجه به گاهشماری ایرانی در نیمه نخست روز اول فروردین (۲۱ مارس) یا در نیمه دوم روز آخر سال (۲۹ یا ۳۰) اسفندماه است. در زمان عرفی شروع بهار، اول فروردین دانسته می شود.
انقلاب تابستانی معمولاً در ۳۱ خرداد (۲۱ ژوئن)، (متوسط ساعت ۱۷:۵۶ روز ۳۱ خرداد) تحویل می شود و تابستان ۹۳ روز و ۱۵:۴۱ ساعت می باشد. تنها در حدود یک چهارم موارد انقلاب شمالی اول تیرماه رخ می دهد. در زمان عرفی اول تیر شروع تابستان دانسته می شود.
اعتدال پاییزی و آغاز پاییز، معمولاً اول مهرماه (۲۳ سپتامبر)، (متوسط زمانی ساعت ۰۹:۳۷ اول مهر) و طول پاییز ۸۹ روز و ۲۰:۲۸ می باشد. در یک دهم موارد نیز اعتدال پاییزی روز قبل یعنی ۳۱ شهریور است. در زمان عرفی اول مهر شروع پاییز دانسته می شود.
انقلاب زمستانی و آغاز زمستان معمولاً اول دی ماه (۲۲ دسامبر)، (متوسط ساعت ۰۶:۰۵ اول دی) و طول زمستان ۸۸ روز و ۲۳:۴۳ ساعت می باشد. در یک چهارم موارد انقلاب جنوبی روز قبل یعنی ۳۰ آذر است. در زمان عرفی اول دی شروع زمستان دانسته می شود.
فصل های چهارگانه سال به ترتیب: بهار، تابستان، پاییز و زمستان هستند.
زمین در مداری بیضی شکل به دور خورشید می چرخد. مدار زمین در دوسوی صفحه فرضی ص ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فصل در دانشنامه آزاد پارسی

فصل (season)
33121700.jpg
دوره ای از سال با ویژگی های اقلیمی خاص. تغییر فصل عمدتاً ناشی از حرکت انتقالی زمین و انحراف محور زمین نسبت به صفحه مدار آن به گرد خورشید است. براثر این انحراف، مکان خورشید در آسمانِ محلی خاص، با گردش زمین به دور خورشید تغییر می کند. هنگامی که نیمکرۀ شمالی نسبت به خورشید چنان قرار گیرد که قطب شمال از خورشید دور شود (زمستان) پرتوهای خورشید باید راه طولانی تری را در جَو بپیمایند تا به زمین برسند، این پرتوها تحت زاویۀ کوچک تری به زمین می رسند و بنابراین اثر گرمایشی آن ها کمتر است و هوا سرد می شود. در این فصل روزها کوتاه تر و شب ها بلندترند. در همین زمان نیمکرۀ جنوبی به خورشید نزدیک تر است (تابستان). هوا در این نیمکره گرم تر، روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر است. وقتی نیمکرۀ شمالی به سمت خورشید متمایل و نیمکرۀ جنوبی از خورشید دور می شود، عکس این وضعیت روی می دهد. در عرض های معتدل چهار فصل قابل تشخیص اند: بهار، تابستان، پاییز و زمستان. نواحی استوایی دو فصل دارند: خشک و بارانی. نواحی آب و هوای موسمی در اطراف اقیانوس هند سه فصل دارد: سرد، داغ و بارانی. اختلاف بین فصل ها در درون بوم خشکی بارزتر از نواحی نزدیک ساحل است، زیرا در این نواحی دریا اثر دما را تعدیل می کند. در نواحی قطبی تغییر فصل، از تابستان به زمستان، ناگهانی صورت می گیرد و بهار و پاییز کمتر قابل تشخیص اند. در نواحی استوایی، کمربند باران که با بادهای بسامان مرتبط است، با حرکت خورشید به سمت جنوب و شمال می رود. بر این آب وهوای خشک مرتبط با کمربند پرفشار نزدیک نواحی استوا نیز همین اتفاق می افتد. سه فصل آب وهوای موسمی، ناشی از تأثیر اقیانوس هند بر تودۀ خشکی آسیاست.

فصل در جدول کلمات

فصل آخر
زمستان
فصل آغازین
بهار
فصل اول
بهار
فصل اول سال
بهار
فصل برداشت
درو
فصل بهار
بهامین
فصل پائیز
خزان
فصل پاییز
خزان
فصل سرما
زمستان
فصل شتا
زمستان

معنی فصل به انگلیسی

article (اسم)
ماده ، عمل ، شرط ، اسباب ، مقاله ، بند ، گفتار ، فقره ، فصل ، حرف تعریف ، متاع ، کالا ، چیز
clause (اسم)
ماده ، شرط ، جزء ، بند ، فصل ، قضیه ، جزئی از جمله
book (اسم)
فصل ، کتاب ، دفتر ، سفر ، فصل یاقسمتی از کتاب
chapter (اسم)
باب ، شعبه ، قسمت ، مقاله ، فصل ، فصل یاقسمتی از کتاب ، فصل یا قسمت مختصری
item (اسم)
فقره ، فصل ، تکه ، بخش ، رقم ، قطعه خبری
season (اسم)
فصل ، دوران ، هنگام

معنی کلمه فصل به عربی

فصل
مقالة , موسم
فصل
محصول العنب
موسم الربيع
تنوير
کتاب
طقس

فصل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد طاها
سالگـَه : " فصل سال"
season سالگـَه
احمد
در زبان عربی به معنای جدا کردن است ولی ریشه سریانی دارد و به معنای ترجمه کردن دارد
دباب
Season
HENGAME
میشه CHAPTER
یا
میشه SEASON

لایک کنید یادتون نره هر کی لایک کنه لایک میشه ممنون اگه نظری هم دارید بنویسید با تشکر ☺
علی باقری
فصل در معنی" مقدمه "
"فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال ِ بر دار کردن این مرد"
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۲۱.
سیدحسین اخوان بهابادی
جدایی، جدایی خصومت.
يَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ.
اي صاحب دادرسي و داوري، ای صاحب جدایی خصومت و داوري.
سهیل نظری
برشساز،برشیده،برشدار،برش دهنده(مخففش،بردهند)
برشدهند،برشکار،برشواره،برشنده،برنده،برشوار
هنگامه،هنگامگه
جداساز،جداییده،جدادار،جدا دهنده(مخففش،جداهنده)،جدادهند،جداکار،جداواره،جداوار
اِرشامه
بُرِشار: season & chapter
بُرِشیک: همان
اشکان
این واژه هند و اروپایی است نه سامی و هم خانواده با واژه فاز است که مثلن در زبا فارسی فصل و فاصله بکار می رود و می توان نوشت فازله و پسوند له :
پسوند له la که نشانه رپت و به معنای ای-ه-ی-برای است. پسوند له در واژگانی مانند وهله (در سنسکریت وه=نمود) حمله (در سنسکریت حم-هم=harm) مرحله (مره له=به پیش رفته) عجله (در سنسکریت اج = agile) کومله (کومه=توده) به کاررفته است.
حمیدرضا دادگر_فریمان
دوران، زمان، عهد، گاه، موسم، موعد، نوبت، وقت، هنگام، انفصال، برش، تفکیک، جداسازی، جدایی، باب، بخش، بند، ماده، مبحث، مقوله
زهره
سخن حق
اِعتَزِلْ ذِكْرَ الأغانـى و الْغَزَلْ
و قُلِ الْفَصْلَ و جَانِبْ مَنْ هَزَلْ:از ذكر ترانه هاي بي معني و مفهوم و لهو و لعب دوري كن.
و سخن حق بگو و از کسی که سخن بيهوده مي گويد. دوري كن.
علی باقری
فصل: [اصطلاح امورمالی]فصل یک تقسیم بندی اصلی از کوششهای سازمان یافته دولت است که خدمات مشخصی را برای جامعه دربر می گیرد. انجام عملیات مربوط به هر فصل یکی از اهداف اصلی دولت محسوب می-شود. مانند فصول کشاورزی، منابع طبیعی و...
V.m
وقتی خورشید به دور زمین بگردد میگویند☀️🌤🌧☃️

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• توصیف چهار فصل سال   • انیمیشن پیدایش فصل ها   • معنی فصل   • چهار فصل چگونه به وجود می آید   • فصل در جدول   • فصل های سال   • علت پیدایش فصل ها   • تحقیق در مورد چهار فصل سال   • مفهوم فصل   • تعریف فصل   • معرفی فصل   • فصل چیست   • فصل یعنی چی   • فصل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فصل

کلمه : فصل
اشتباه تایپی : twg
آوا : fasl
نقش : اسم
عکس فصل : در گوگل

آیا معنی فصل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )