برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1464 100 1

فروش

/foruS/

معنی فروش در لغت نامه دهخدا

فروش. [ف ُ ] (اِمص ) فروختن. (آنندراج ). بجای اسم مصدر در این معنی به کار رود. مقابل خرید. فروخت و مبادله ٔ چیزی به پول نقد. (از ناظم الاطباء). || (نف مرخم ) فروشنده. (آنندراج ). در این معنی مخفف فروشنده است و همواره بصورت ترکیب و مزید مؤخر بکار رود.
ترکیب ها:
آجیل فروش. آلوفروش. امانت فروش. ارزن فروش. باده فروش. بارفروش. بلورفروش. پیاله فروش. جاروب فروش. جوراب فروش. جوفروش. چرم فروش. خرده فروش. خواربار فروش. دستفروش. دوغ فروش. روزنامه فروش. سبزی فروش. سقطفروش. شیرفروش. شیرینی فروش. صابون فروش. فرش فروش. کاه فروش. گران فروش. گل فروش. مال فروش. میوه فروش. و.... این ترکیبات جداگانه در ذیل لغات ترکیب شونده با کلمه ٔ فروش و یا بصورت مستقل (مدخل ) در لغت نامه آمده است. برای توضیح و شواهد آنها به ذیل هر یک از این مدخل ها رجوع شود.
|| نیز به معنی تظاهرکننده و نماینده است و در این معنی هم بصورت مزید مؤخر استعمال شود مانند این ترکیب ها:
- پارسایی فروش ؛ آنکه اظهار پارسایی کند و به تظاهر خود را پرهیزگار نماید :
پلیداعتقادان پاکیزه پوش
فریبنده و پارسائی فروش.
سعدی.
- چربش فروش ؛ چرب زبان. پرگوی. فریبنده :
ترازوی چربش فروشان برنگ
بود چرب و چربی ندارد بسنگ.
نظامی.
|| ازدست دهنده و آنکه چیزی گرانبها را به رایگان از کف دهد. در این معنی نیز بصورت مزید مؤخر آید، چون ترکیب های زیر:
- خودفروش ؛ کسی که از خود سخن به گزاف گوید و خود را ستاید. خودبین. خودستای :
در میان صومعه ، سالوس پردعوی منم
خرقه پوش خودفروش خالی از معنی منم.
سعدی.
- || در تداول امروز، بی شخصیت. آنکه خود و آبروی خود راآسان از کف دهد.
- دین فروش ؛ آنکه به دین پشت پا زند. که دین به دنیا فروشد. که حکم شرع را خوار شمارد بخاطر مال دنیا :
که ای زرق سجاده ٔ دلق پوش
سیهکار دنیاخر و دین فروش.سعدی. ...

معنی فروش به فارسی

فروش
( اسم ) ۱ - عمل فروختن بیع مقابل خرید ۲ - در ترکیب به معنی فروشنده آید : جورابفروش کاغذ فروش کتابفروش کلاه فروش ماهی فروش نمک فروش .
[sale] [اقتصاد] مبادلۀ کالا یا خدمات با پول
[ گویش مازنی ] /feroosh/ فروش عمل فروختن
[telesales, telephone selling, telephone saling] [عمومی] فروش کالا یا خدمات ازطریق تلفن
به فروش رسیدن . فروخته شدن
به فروش رسانیدن . فروختن متاع یا هر چیز دیگر .
( اسم ) کسی که شغل او فروختن آب جوست .
فروشنده آبگینه
( اسم ) فروشند. آجیل .
دقاق
( اسم ) آنکه آلو بخارای در آب خیسانده فروشد .
آنکه آنتیک فروشد
( اسم صفت ) علاقه بند ابریشمی رنگ فروش رنگروش .
( اسم ) ارزان فروشنده فروشنده به قیمت مناسب .
فروشند. سلاحها. که آلات جنگ فروشد .
فروشنده اشنان . حرضی . اشنانی
فروشنده اطلس . یا مراد از آتش ف ...

معنی فروش در فرهنگ معین

فروش
(فُ) (اِ.) ۱ - فروختن . ۲ - مقدار پول به دست آمده از فروختن کالا یا ارائه خدمت در یک روز یا ماه یا سال .
(فُ) (اِمص .) فروختن مال یا غله قبل از مهیا شدن ، دریافت پول پیش از تحویل مال یا غله .
( ~ . فُ) (ص فا.) ۱ - شاعر. ۲ - متملق .
(فَ ضْ لْ. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که سعی می کند دانش خود را به رخ دیگران بکشد.
(فَ نْ. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حیلت گر، فریبکار.
( ~ .) (ص فا.) فروشنده ای که جنس را کمتر از وزنی که باید داشته باشد می فروشد.

معنی فروش در فرهنگ فارسی عمید

فروش
۱. [مقابلِ خرید] عمل فروختن چیزی.
۲. (بن مضارعِ فروختن) = فَروختن
۳. فروشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کاغذفروش، کتاب فروش، کلاه فروش، میوه فروش.
فروشندۀ آجیل، کسی که آجیل درست می کند یا آجیل می فروشد.
کسی که چیزی را به بهای ارزان می فروشد.
فروشندۀ باده، می فروش.
فروشندۀ غلام و کنیز.
آن که خرمهره می فروشد، خرمهره فروش: چون به نزدیک اهل عصر کنون / مرد پلچی فروش جوهری است (ابن یمین: لغت نامه: پلچی فروش).
۱. فروشندۀ پوست.
۲. کسی که پوست های دباغی شدۀ حیوانات را می فروشد.
فروختن کالایی که هنوز حاضر و موجود نیست و فروشنده پولی می گیرد که بعد آن را تحویل بدهد.
۱. فروشندۀ خانه.
۲. (اسم مصدر) فروختن و حراج اثاث خانه.
۳. [قدیمی، مجاز] = غارت
۴. [قدیمی، مجاز] تارک دنیا و راغب آخرت.
۱. [مقابلِ عمده فروش] فروشنده ای که کالاها را جزئی می فروشد.
۲. فروشندۀ اشیای دست دوم.
۱. فروشندۀ دانش، عالم، دانشمند.
۲. کسی که علم و دانش خود را به رخ دیگران بکشد، فضل فروش.
۱. کسی که کالایی روی دست می گیرد و در کوچه و بازار برای فروش می گرداند.
۲. [مجاز] فروشندۀ دوره گردی که برای فروختن اجناس خود ...

فروش در دانشنامه ویکی پدیا

فروش
دامپینگ
خریدوفروش (در اصطلاح حقوقی: بیع) به مبادلهٔ یک کالا یا خدمت با پول گفته می شود.
شخصی که کالا یا خدمت را ارائه می کند فروشنده و شخصی که پول را پرداخت می کند خریدار نامیده می شوند.
در علم مالی، فروش استقراضی عمل فروختن دارایی و معمولاً اوراق بهاداری است که از شخص ثالثی (معمولاً یک کارگزار) و با هدف خریدن مشابه همان دارایی در آینده جهت پس دادن آن به قرض دهنده، قرض گرفته می شوند. فروشندگان استقراضی امیدوارند که از کاهش قیمت آن دارایی پس از فروش و تا قبل از خرید مجدد آن سود کنند. از آنجایی که پس از کاهش قیمت بایستی بهای کمتری را هنگام خرید مجدد آن دارایی بپردازند. همچنین درصورتی که قیمت افزایش یابد، فروشنده استقراضی متحمل ضرر می شود (چراکه مجبور است آن دارایی را در قیمتی بالاتر از آنچه که فروخته خریداری کند). این ضرر محدود به کل بهای دارایی فروخته شده است. دیگر هزینه های فروش استقراضی، هزینه قرض گیری دارایی و ... است. از دید ریاضی، فروش استقراضی برابر با خرید دارایی با حجم منفی است.
Sloan، Robert. Don't Blame the Shorts: Why Short Sellers Are Always Blamed for Market Crashes and Why History Is Repeating Itself، (New York: McGraw-Hill Professional، 2009). ISBN 978-0-07-163686-5
فروش استقراضی همواره محدود به دارایی هایی است که در بازارهای اوراق بهادار، کالا و ارز مبادله می شوند و حجم ورود خروج این دارایی ها در آن بازار، هر زمان قابل کنترل باشد، تا خرید مجدد دارایی قرض گرفته شده در هر زمان لازم امکان پذیر باشد. چون این نوع دارایی ها مثلی هستند، هر دارایی از همان نوع که خریداری شود می تواند به قرض دهنده به عنوان عوض قرض داده شود.
فروش پشت ماشینی (نیز: فروش صندوقی، نمایشگاه پشت ماشین، فروش صندوق خودرو و مانند آن) به شیوه ای از بازار خرید و فروش کالا گفته می شود که در آن افراد برای فروش لوازم خانگی و کالاهای باغی و کشاورزی گرد هم می آیند ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فروش در جدول کلمات

فروش به بهای ارزان
حراج
فروش جنس بنجل
ابکردن
این عملیات زمانی اتفاق می افتد که بانک مرکزی پایه پولی را با خرید و فروش اوراق بهادار (قرضه و خزانه) تغییر دهد
بازارباز
این نوع هزینه از مجموع هزینه های فروش و اداری و عمومی حاصل می شود
عملیات
بازار خرید و فروش اوراق بهادار
بورس
بازار خرید و فروش اوراق بهادار و معامله
بورس
برگه ای که نشان می دهد فروشنده آمادگی فروش کالایی را به بهای اعلام شده دارد
پرفرما
به دست آوردن و به فروش رساندن محصول کارخانه
بهره برداری
به مقادیر مختلفی از یک کالا که در قیمت های مختلف به شرط ثبات سایر عوامل آماده فروش است | اطلاق می شود
عرضه
پر فروش ترین کتاب صادق چوبک
روز اول قبر

معنی فروش به انگلیسی

sale (اسم)
حراج ، بازار فروش ، فروش
sales (اسم)
حراجی ، فروش ، جنس فروشی

معنی کلمه فروش به عربی

فروش
بيع
بيع
مخرج
بزاز
تاجر الفراء
بائع السجائر
بائع السجائر
قطعة
جواهري , صاحب محل المجوهرات
بائع , غرير
تاجر الفراء
بقال
بائع متجول
فاحص البصر
منافق
بقال
بائع الحليب
حلواني
فاحص البصر
رائج , قابل للبيع , قابل للنقل

فروش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
فَروَش همان فروشی است در اوستا است فَروَش که همان فروهر است. در فارسی باستان فَرورتیو در پهلوی فَروَهر که یکی از نیروهای مینویی اخروی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرایط فروش ایران خودرو   • فروش ویژه سایپا   • فروش اقساطی پارس خودرو   • فروش اقساطی سایپا 95   • فروش محصولات سایپا   • فروش محصولات پارس خودرو   • فروش اقساطی پراید   • فروش اینترنتی پارس خودرو   • معنی فروش   • مفهوم فروش   • تعریف فروش   • معرفی فروش   • فروش چیست   • فروش یعنی چی   • فروش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فروش
کلمه : فروش
اشتباه تایپی : tv,a
آوا : foruS
نقش : اسم
عکس فروش : در گوگل

آیا معنی فروش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران