برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

عروس

/'arus/

مترادف عروس: بیو، بیوگ، لعبت

متضاد عروس: داماد

برابر پارسی: اروس، بیوگان

معنی عروس در لغت نامه دهخدا

عروس. [ ع َ ] (ع ص ، اِ) مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. (منتهی الارب ). زن نوکدخدا و مرد نوکدخدا، مگر در عرف اطلاق این بیشتر بر زن کنند، و به ضمتین خواندن خطاست. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. (ناظم الاطباء). مرد و زن مادام که در اِعراس و عروسی باشند. (از اقرب الموارد). مرد و زن که تازه خواستگاری شده است مادامی که در سور گردند. (شرح قاموس ). ج ، عُرُس ، عَرائس ؛ گویند هم عُرُس و هن عرائس. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یعنی جمع آن در مرد عرس ، و درزن عرایس است. (از شرح قاموس ). هدی. هدیة. مهدیة.
در مثل گویند: کاد العروس یصیر أمیرا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). لاعطر بعد عروس لامخباء لعطر بعد عروس ، این مثل در حق شخصی گویند که اجناس خوب و نیکو از وی پوشیده نباشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن را برای کسی گویند که ذخیره کرده نمی شود از او چیزی گرانبها. (شرح قاموس ). آن را در حق کسی گویند که چیز نفیس از وی پنهان نشود، و یا در مذمت پنهان کردن چیزی در وقت حاجت ، به کار برند. (از اقرب الموارد). اصل مثل این است که اسماء عذریة بنت عبداﷲ را شوهری بود عروس نام که پس از خواستگاری از او مرد. پس مردی از او خواستگاری کرد که بی چیز و بخیل و زشت بود و دهانی بدبوی داشت و چون خواست پیش اسماء برود اسماء او را گفت اگر اجازه دهی پسر عم مرده ٔ خود را بستایم. مرد گفت بکن. اسماء گفت : بر تو می گریم ای عروس عروسها، ای کسی که میان اهل خود در آرامی چون روباه بودی و در وقت سختی ها و گرفتاری هاچون شیر بودی و اوصافی در تو بود که مردم بر آن آگاه نیستند. مرد گفت آن اوصاف چیست ؟ اسماء گفت : در همت و عزیمت سستی نمی کرد و در بامدادهای سختی و گرفتاری ، شمشیر به کار می برد، سپس افزود: ای عروس روی سپید و تابان و نیکو و بزرگوار، که در تو چیزهایی بود که یاد کرده نشود. مرد گفت آن چیزها چه بود؟ اسماء گفت :وی از ناسزا و زشتی دور بود و دهانی خوش بوی داشت و او را بوی بد در دهان نبود، توانگر بود و تنگدست نمی بود، آنگاه مرد پی برد به اینکه منظور اسماء کنایه زدن بر اوست. و چون بنزد اسماء رفت به وی گفت خود را به بوی خوش بیالاید، ولی عطردان او را افکنده دید، اسماء در جواب گفت «لاعطر بعد عروس » یعنی عطر و بوی ...

معنی عروس به فارسی

عروس
یا [ جواهر التفسیر لتحفه الامیر ] تفسیریست بفارسی تالیف حسین کاشفی که آنرا برای امیر علیشیر نوایی تالیف کرده و در اول آن علوم و فنون متعلق بتفسیر را با ۲۲ عنوان ضمن ۴ اصل آورده و ظاهرا با تمام آن موفق نشده و از اول قر آن تا آیه ۸۴ سوره نسا تفسیر کرده و آن زیاده بر پنجاه هزار بیت است و آنرا تفسیر است زهراوین نیز گویند که تفسیر دو سوره کامل بقره و آل عمران است. مولف آنرا بنام [ مختصر ] تاخیص کرده است . دو نسخه خطی ازین تفسیر در کتابخانه عالی مدرسه سپهسالار موجود است .
( اسم ) زنی که تازه زناشویی کرده جمع عرائس ( عرایس ) مقابل داماد . توضیح در عربی به مردی که تازه زناشویی کرده اطلاق شود . ۲ - زن پسر شخص ۳ - هر چیز زیبا و آراسته . ۴ - بسیار محجبوب یا عروس ارغنون زن . زهره . ( رب النوع طرب ) یا عروس جهان . ستاره زهره . یا عروس چرخ . آفتاب . یا عروس چمن . گل . یا عروس چهارم . آفتاب . یا عروس خاوری . آفتاب . یا عروس خشک پستان . ۱ - زن نازا . ۲ - دنیای بی بقا جهان فانی . یا عروس دریایی . ۱ - جانوریست سخت پوست از شاخه بند پایان و از رده سخت پوستان و جزو راسته ده پایان که دارای شکم نسبتا بزرگی است و انتهای بدنش یک پرده شنای قوی به نام تلسن ختم می شود . این جانور کاملا شبیه خرچنگهای دراز رودخانه یی است و بسیار شکیل و زیباست و وجه تسمیه اش نیز همین است . انبرکهایش قوی است به طوری که با یک ضربت سریعا سخت ترین استخوان های جانورانی راکه شکار می کند و یا صدف حیوانات دریایی را قطع می کند و در شنا نیز بسیار سریع حرکت می کند طول بدنش تا ۵٠ سانتیمتر می رسد و وزنش تا ۵ کیلو گرم نیز مشاهده شده است . این جانور گوشتش مورد توجه اروپاییان است و به همین جهت در دریاهای شمال صید می شود خرچنگ دریایی . ۲ - مدوز . یا عروس روز . آفتاب . یا عروس شوی مرده . دنیای فانی . یا عروس عدن . ۱ - ماه قمر . ۲ - ستاره کوکب . یا عروس عرب . مکه معظمه . یا عروس فلک . آفتاب . یا عروس کج . صورتی زشت و مهیب که کودکان را بدان ترسانند . یا عروس گل . گل نوبر آمده . یا عروس مرده شوی . دنیای فانی . یا عروس معنی . معنی زیبا . یا عروس نه فلک . آفتاب .
موضعی است نزدیک مدینه
عروس آرا ...

معنی عروس در فرهنگ معین

عروس
(عَ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) زنِ تازه شوهر کرده . ج . عرائس . ۲ - در فارسی : زنِ پسر. ۳ - (ص .) بهترین ، زیباترین . ،~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن .
( ~. عَ) [ ع - فا. ] (ص .) زنی که به تازگی ازدواج کرده است ، نوعروس .
(گَ. عَ) (اِمر.) نام گنج اول از گنج های خسرو پرویز.
( ~. عَ) (اِمر.) کنایه از: هفت سیاره .

معنی عروس در فرهنگ فارسی عمید

عروس
۱. زنی که تازه ازدواج کرده.
۲. زن نسبت به خانوادۀ شوهرش، زن پسر یا زن برادر.
۳. (صفت) [مجاز] هر چیز بسیار زیبا، آراسته، خوب.
* عروس پس پرده: = کاکنه
* عروس چرخ: [مجاز] خورشید.
* عروس خاوری: [مجاز] = * عروس چرخ
* عروس روز: [مجاز] = * عروس چرخ
* عروس فلک: [مجاز] = * عروس چرخ
* عروس دریایی: (زیست شناسی) جانوری سخت پوست با بدنی شفاف و چتری که در اطراف بدنش شاخک های بسیار دارد.
= شش بانو

عروس در دانشنامه اسلامی

عروس
عروس، همسر پسر را گویند.
از احکام مرتبط با آن در باب نکاح سخن گفته اند.
احکام
عروس بر پدر شوهرش مَحرم است؛ از این رو، ازدواج پدر شوهر با او حرام خواهد بود. این حکم برای پدر پدرشوهر و هرچه بالاتر رود نیز ثابت است؛ چنان که در ثبوت حکم یاد شده تفاوتی میان پدر شوهر نسبی و رضاعی نیست.مادر عروس و هرچه بالاتر رود و نیز دختران عروس از غیر پسر انسان و هرچه پایین تر آید بر پدر شوهر محرم نیستند. اگر مردی به اشتباه با عروس خود آمیزش کند، آیا عروس بر شوهر خود حرام می شود یا نه؟ مسئله اختلافی است. اما اگر با او زنا کند، در صورتی که ارتکاب این عمل بعد از آمیزش شوهرش باشد، بدون شک موجب حرمت عروس بر شوهرش نخواهد شد. به قول مشهور همچنین است اگر زنا بعد از ازدواج و قبل از آمیزش باشد. از برخی قدما در این فرض، حرمت عروس بر شوهر نقل شده است.
«عروس الافراح فی شرح تلخیص المفتاح» اثر بهاء الدین سبکی است.
«عروس الافراح فی شرح تلخیص المفتاح» اثر بهاء الدین سبکی (۷۷۳ ق)، شرحی است بر کتاب «تلخیص المفتاح» اثر جلال الدین قزوینی (۶۶۶ ق) در معانی بیان که به زبان عربی، نوشته شده است. در ابتدای کتاب، مقدمه ای از محقق آن، عبدالحمید هنداوی، پیرامون علم بلاغت آمده و پس از آن، شرح حال مختصری از جلال الدین قزوینی و بهاء الدین سبکی ارائه شده است.
شیوه تألیف
روش شرح بدین صورت است که در بالای صفحه، عباراتی از کتاب تلخیص آورده شده و در پایین، شرح و توضیحاتی پیرامون آن عبارات، ارائه شده است.عملیاتی که محقق بر روی کتاب انجام داده، بدین قرار است: اضافه کردن تعلیقاتِ توضیحی بر کتاب تلخیص، خارج کردن شواهد قرآنی، حدیثی و شعری از دواوین و مصادر آن در کتب ادب و میراث بلاغی، شرح معانی الفاظ غریب، شرح حال افرادی که در کتاب، ذکری از آن ها شده است و اضافه کردن بعضی از عناوین فرعی برای موضوعات.
وضعیت کتاب
در پاورقی ها به ذکر منابع و توضیح برخی مطالب متن پرداخته شده است. فهرست مطالب، آیات، احادیث نبوی، اشعار، ارجاز و انصاف ابیات مذکور در متن به همراه و مصادر ...


عروس در دانشنامه ویکی پدیا

عروس
عروس یا پیو به زن در شب ازدواج گفته می شود. نوع و کیفیت مراسم ازدواج و پوشش عروس و داماد (همسر عروس) به فرهنگ و آداب جامعه بستگی دارد. امروزه لباس توری و سپید رنگ در بسیاری از کشورها مرسوم است.شاهزاده الیزابت ساکسن آلتنبورگ در لباس عروسی، آوریل ۱۸۸۴   تابلوی نامزدی اثر ژول ژوزف لفوره   یک عروس ژاپنی در یک معبد شینتو   مراسم عروسی در مینه سوتا، آمریکا   مراسم ازدواج در یک معبد هندو، بالی، اندونزی   مراسم ازدواج در اوکلند، نیوزیلند، ۱۹۶۸ میلادی   عروسی مسلمانان هند   آرایش سنتی موی سر عروس در ژاپن   عروس و داماد در چین
عروس از ریشه واژه ای عربی است که همچنین به عنوان نوعی نسبت خویشاوندی سببی هم به کار می رود به این معنا که همسرِ پسر شخص عروس شخص است. پیو معادل فارسی این واژه می باشد. به عروسی نیز پیوگانی می گویند. این واژه در زبان تالشی و دیگر زبانان مرتبط با فارسی همچنان محفوظ است.
عروس وام واژه ای از عربی است و برابر فارسی آن وِیو، وَیوگ یا بَیوگ است و به جشن ازدواج هم جشن بیوگانی گفته می شود. ایران دخت مهر پرور در نوشته ای در روزنامه امرداد می نویسد: واژگانی مانند عزیز و عروس پارسی بوده اند. پیشوندهای ا و ان در ایران باستان برای منفی کردن بکار میرفته. برای نمونه واژه ژیژ به چشم ناخشنود بوده که عکس آن اژیژ بوده و برای فهم اعراب تبدیل شده به ازیز و سپس عزیز. برای واژه عروس نیز چنین تعبیری وجود دارد.
شاهزاده الیزابت ساکسن آلتنبورگ در لباس عروسی، آوریل ۱۸۸۴
عکس عروس
عروس می تواند در موارد زیر بکار رود:
عروس
عروس فیلمی ایرانی به کارگردانی بهروز افخمی
عروس به عربی ( الَعرُوس )، روستایی است در دهستان بَنی مطر از توابع ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با عروس

عروس در جدول کلمات

عروس
شهناز, بیوگ
عروس آذری
گلین
عروس به خانه بخت می برد
جهاز
عروس به خانه داماد می برد
جهیز
عروس به خانه می برد
جهاز
عروس پرندگان
طاووس
عروس زاگرس
ایلام
عروس شهرهای اروپا
پاریس
عروس شهرهای ایران
رامسر
عروس شهرهای شمال ایران
رامسر

معنی عروس به انگلیسی

bride (اسم)
عروس ، تازه عروس
daughter-in-law (اسم)
عروس

معنی کلمه عروس به عربی

عروس
عروس
عروس

عروس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیان
نگارش درست این واژه اروس می باشد؛ زیرا پارسی است نه اربی. این واژه در سنسکریت: اَروسَ arusa (رو به سرخی؛ زیرا بر چهره ی اروس سرخاب می مالیدند تا زیباتر شود) و در اوستایی: اَئوروشَ aur-uŝa (سپید، درخشان) و در پهلوی اروس arus (سپید) بوده است و این که اروسان جامه ی سپید بر تن می کنند از همین روست.
جدیری
عروس، کلمه ی ترکی است.که مثل خیلی از کلمات ترکی باعین که از حروف مخصوص عربی (ح ع ث ص ض ذ ط ظ) می باشد.نوشته شده است.اروس(عروس)،اوقاپ(عقاب)آشیق(عاشق)،اورآباد(عورآباد)، بابا طاهر اوریان(عریان)، ........اروس(ا روس)مثل گروس(گ روس)، خروس(خو روس) ...عروس با املای صحیحش اروس ترکی است.اروسک(عروسک)هم خانواده ی اروس است از جمله کلمات،ترکی که آخرشان ک دارند.مثل خروسک،سنجاقک، آخوندک(قلیان چکن)،نخودک، پنیرک،انارک،کودک......این ک برای تصغیر وتحقیر نیست ومخصوص زبان ترکی است.
محمدحسین بهاری
پیوگ

بهترین جایگزین برای عروس است.
هرچند واژه آروس با این نگارش پارسی است و نمیتوان آن را از پرهون واژگان زدود، ول با سخن رودکی بزرگ :
بسا که مست درین خانه بودم و شادان
چنانک جاه من افزون بد از امیر و پیوگ

گمان بر این است که پیوگ و بیوگ بهتر از آروس و عروس باشد.
اینگونه جشن پیوند زناشویی را نیز پیوگانی یا بیوگانی توان گفت.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عروس فیلم   • عروس و داماد   • عروس جدید   • عروسی خارجی   • عروسي نوه رفسنجاني   • عروس هندی   • عروسی بازیگران   • عروسی اپارات   • معنی عروس   • مفهوم عروس   • تعریف عروس   • معرفی عروس   • عروس چیست   • عروس یعنی چی   • عروس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عروس
کلمه : عروس
اشتباه تایپی : uv,s
آوا : 'arus
نقش : اسم
عکس عروس : در گوگل

آیا معنی عروس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )