برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1468 100 1

صحرا

/sahrA/

مترادف صحرا: بادیه، بیابان، تیه، دشت، راغ، فلات، وادی

متضاد صحرا: باغ

برابر پارسی: بیابان، دشت و دمن

معنی اسم صحرا

اسم: صحرا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: بیابان، میدان جنگ، دشت هموار

معنی صحرا در لغت نامه دهخدا

صحرا. [ ص َ ] (از ع ، اِ) صحراء. دشت. ج ، صحراوات ، صحاری. (مهذب الاسماء). دشت هموار. گشادگی فراخ بی گیاه. بیابان. بر. هامون. زمین هموار و فراخ. اراجیح. بجدة. بریة. تیر. جبار. جَبّان. جبانة. جَرَد. مَلا. (منتهی الارب ) :
بر که و بالا چو جه همچون عقاب اندر هوا
بر تریوه راه چو جه همچو بر صحرا شمال.
شهید بلخی (از لغت فرس ).
عالم بهشت گشته کاشانه زشت گشته
عنبرسرشت گشته صحرا چو روی حورا.
کسائی.
آهو همی گرازد گردن همی فرازد
گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا.
کسائی.
صحرای بی نبات پر از خشکی
گوئی که سوخته است بابرنجک.
دقیقی.
سپاهی که صحرا و دریا و کوه
شد از نعل اسبان ایشان ستوه.
فردوسی.
نخواهم که با او بصحرا بود
هم آورد ار کوه خارا بود.
فردوسی.
بتابید صحرا و هامون و دشت
تو گفتی که آتش از او درگذشت.
فردوسی.
همه سوی صحرا سر و دست و پای
بزیر سم اسب جنگ آزمای.
فردوسی.
صحرای سنگروی و که سنگلاخ را
از سم آهوان و گوزنان شیار کرد.
فرخی.
سواری چند از طلیعه بتاختند که علی تکین از آب بگذشت و در صحرائی وسیع بایستاد... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 351). و خوردنیها به صحرا مغافصة پیش آوردندی و نیز میزبانیهای بزرگ کردی... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 107). امیر دیگر روز برنشست و به صحرا آمد... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 347). پس نماز دیگر برنشست و در آن صحرا میگشت و همه ٔ اعیان با وی... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 198). پس ازخلعت علی میکائیل بباغ صدهزار رفت و به صحرا آمد...(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 366).
شادی بدین بهار چو می بینی
چون بوستان خسرو صحرا را.
ناصرخسرو.
زین چرخ برون ، خرد همی گوید
صحراست یکی و بیکران صحرا.
ناصرخسرو.
رخ سبز صحرا بخندید خوش
چو بر وی سیاه ابر بگریست زار.
ناصرخسرو.
نیست چیزی دیدنی ز اینجا برون و زین قبل
کی ...

معنی صحرا به فارسی

صحرا
۱ - دشت دشت هموار . ۲ - بیابان بر بی آب و علف جمع : صحاری صحراوات . ۳ - چند جفت یا بند که با هم تشکیل یک دسته و یک واحد زراعتی را دهند ( خراسان ) . ترکیبات اسمی : یا صحرائ آذر گون . صحرایی همانند آتش . یا صحرائ جان . عالم ارواح عرصه ارواح . یا صحرائ دل . پهنه دل عرصه قلب . یا صحرائ سیم . صبح صادق . یا صحرائ عشق . ملک عشق میدان عشق . یا صحرائ غم . ملک غم وادی اندوه . یا صحرائ فلک . عرصه فلک . یا صحرائ قدسی . عالم لاهوت . یا صحرائ هند . هندوستان . یا صحرائ یقین . عالم یقین . ملک یقین . ترکیبات فعلی و تعبیرات : آن سرش صحراست . بسیار وسیع است . از صحرائ سر در آوردن . ( جستن یافتن ) مفت و رایگان یافتن . یا از صحرائ نهادن. آشکار شدن پیدا کردن هویدا کردن . یا به صحرائ افتادن . آشکار شدن . در معرض انظار قرار گفتن . یا سر به صحرائ نهادن . ۱ - گریختن فرار کردن ۲ - دیوانه شدن . یا صحرائ که نمانده اید مگر صحرائ مانده اید . به مهمانی که در رفتن شتاب دارد گویند .
وی دختر لقمان است و برادر او را لقیم نام بود
( صفت ) ۱ - آنکه در صحرایی طی طریق کند . ۲ - تند رو سریع السیر .
ده کوچکی از بخش شهریار شهرستان تهران
( صفت ) بناز و خرام رونده در صحرا .
( صفت ) زراعتی که قسمتی از زمین واقع در صحرا را زراعت کند ( خراسان ) .
( صفت ) صحرا گرد بیابانی .
قصبه ایست از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فسا در ۶ کیلومتری جنوب شرقی فسا کنار شوسه فسا به جهرم جلگه و گرمسیر:۲۶۵٠ تن سکنه آب از قنات محصول غلات حبوبات پنبه خرما صیفی شغل اهالی زراعت و کسب صنعت دستی قالی بافی .
...

معنی صحرا در فرهنگ معین

صحرا
(صَ) [ ع . صحراء ] (اِ.) ۱ - دشت . ۲ - بیابان . ~ی کربلا کنایه از: جای فاقد آب و گیاه و دیگر امکانات .

معنی صحرا در فرهنگ فارسی عمید

صحرا
۱. (جغرافیا) زمین پهناور بی آب وعلف، دشت، بیابان.
۲. (کشاورزی) زمینی که در آن زراعت می کنند.

صحرا در دانشنامه اسلامی

صحرا
صحرا، دشت و بیابان است.
عنوان یاد شده در بابهای طهارت ، صلات ، زکات ، خمس ، حج ، اطعمه و اشربه و لقطه به کار رفته است.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، زیر نظر آیت الله محمود هاشمی شاهرودی، ج۵، ص۵۰، برگرفته از مقاله «صحرا».    
...
بیشتر طریقه های صوفیه در افریقای جنوب صحرا از طریقه های اصلی که ابتدا در خاورمیانه و شمال افریقا شکل گرفتند، مشتق شده اند. اما برخی از آن ها نیز بومی این قاره اند و ویژگی های خود را دارند. طریقه های غالب در این منطقه عبارت اند از قادریه، شاذلیه و تیجانیه.
این طریقه که آن را عبدالقادر گیلانی (د ۵۶۰ یا ۵۶۱ق/۱۱۶۵ یا ۱۱۶۶م) در بغداد پایه گذاری کرد، رایج ترین طریقه در افریقای جنوب صحراست.
بیشتر طریقه های صوفیه در افریقای جنوب صحرا از طریقه های اصلی که ابتدا در خاورمیانه و شمال افریقا شکل گرفتند، مشتق شده اند. اما برخی از آن ها نیز بومی این قاره اند و ویژگی های خود را دارند. طریقه های غالب در این منطقه عبارت اند از قادریه، شاذلیه و تیجانیه.
این طریقه که آن را عبدالقادر گیلانی (د ۵۶۰ یا ۵۶۱ق/۱۱۶۵ یا ۱۱۶۶م) در بغداد پایه گذاری کرد، رایج ترین طریقه در افریقای جنوب صحراست.
← ویژگی ها
این طریقه که آن را شیخ تونسی، ابوالحسن علی بن عبدالله شاذلی (د ۶۵۶ق/۱۲۵۸م) بنیان گذارد، نیز در این منطقه فاقد مرکزیت واحد است و طریقه ای نخبه گرا به شمار می آید که به طایفه های متعدد تقسیم شده است.
← شیخ احمد
این طریقه را در ۱۲۸۸ق/۱۸۷۱م فردی الجزایری به نام ابوالعباس احمد بن محمد مختار تیجانی (د ۱۲۳۰ق/۱۸۱۵م)، که خود یکی از خلیفه های طریقۀ خلوتیه بود، تشکیل داد.
← انشعابات
...
جمهوری عربی صحرا ...

صحرا در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:بیابان

صحرا در جدول کلمات

صحرا
هامون, دشت, قاع , راغ, بیابان,بادیه
صحرا | هامون
بیابان
اسکی صحرا نوردی
کراس کانترال
وابسته به صحرا و بیابان
لردی

معنی صحرا به انگلیسی

desert (اسم)
شایستگی ، صحرا ، بیابان ، دشت ، استحقاق
field (اسم)
زمین ، صحرا ، میدان ، پهنه ، عرصه ، رشته ، دایره ، مرغزار ، دشت ، مزرعه ، کشتزار
champaign (اسم)
صحرا ، میدان جنگ ، زمین مسطح ، زمین مرتفع ، دشت ، جلگه
wilderness (اسم)
صحرا ، بیابان ، سرزمیننامسکون و رام نشده
wild land (اسم)
صحرا ، بیابان ، زمین بایر و لمیزرع
agro- (پیشوند)
کشاورزی ، خاک ، صحرا

معنی کلمه صحرا به عربی

صحرا
صحراء

صحرا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azi
من یجامعنی صحرا رو فراخ و گشاد خوندم،ک فراخ یعنی برهان،وازمعانی برهان:حجت روشن،دلیل قاطع ومنطق بود ک میشه بنظر من از چندمعانی متعددبرای صحراهم معنی کرد.وهمچنین فردی ک قاطع هست ومنطقی.نظر باقی دوستاااان چیه!؟لطفا اگ کسی نظری داره بگه
Azi
و همچنین از دیگر معانی صحرا بنظرم،شکست ناپذیر ومغلوب نشدنی و کسی ک هرگز نمیمیرد.
باتوجه ب اینکه صحرا درعربی ب معنی جای بی آب و علف بیان شده،پس کسی ک درآن شرایط باشه شکست ناپذیره و مغلوب نشدنی وهرگز نمیمیره.
صحرا
من چون اسمه خودم صحراع خیلی در مورد اسمم تو گوگل زدم و بیشتر به کلمه شکت ناپذیر ،دشت ناهموار،میدان جنگ،جاودانه (هرگز نمیمیرد )،بیابان و کویر و ...رو به رو شدم.
علی قناد
بیابان
Bsh
بادیه
علیرضا کریمی
دشت
مینا
بیابان
Yalda
دشت
عاتوسا
بیابان
عاتوسا
بیابان
عذرا
حروف (ح ع ث ص ض ذ ط ظ)مخصوص زبان عربی است.و در هیچ زبان دیگری وجود ندارد....کلمات تورکی را عمدا با این حروف می نویسند.و به کلمات تورکی هویت عربی(اربی)می دهند.مثل صحرا=سه را(بر وزن ،اوزرا(عذرا)،زهرا،،سارا ودارا،خارا،(اصلان=اسلان)،(حوله=هوله)،(صابون=سابین(فعل سابیدن فارسی از سابین تورکی گرفته شده است)،(عقاب=اوقاپ(قارتال))،(عور اباد=اور آباد(بر وزن اورمیه،شهر اورمچی تورکستان)،(باباطاهر عریان=اوریان بر وزن دریان شبستر)
امیر گنجی
صحرا=چول(بیابان)و معنی دیگر صحرا=پس فردا در گویش تاتی
اسما
من یه جایی دیدم به معنی یه رنگی و صاف وسادگی هم میشه منتهی معنی مجازیش
حمیدرضا دادگر_فریمان
بادیه، بیابان، تیه، دشت، راغ، فلات، وادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• صحرا در جدول   • کشور صحرا   • معنی صحرا   • صحرا چیست   • نام دیگر صحرا   • نرم افزار صحرا   • شعر صحرا   • اسم صحرا   • مفهوم صحرا   • تعریف صحرا   • معرفی صحرا   • صحرا یعنی چی   • صحرا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی صحرا
کلمه : صحرا
اشتباه تایپی : wpvh
آوا : sahrA
نقش : اسم
عکس صحرا : در گوگل

آیا معنی صحرا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران