برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1569 100 1
شبکه مترجمین ایران

شیرین

/Sirin/

مترادف شیرین: شکرین، شهددار، گلوسوز، دلکش، نغز، نوشین

متضاد شیرین: تلخ

معنی اسم شیرین

اسم: شیرین
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: širin) دارای مزه ی شیرینی، (به مجاز) مطبوع، دلنشین و دلپذیر، (به مجاز) زیبا، (به مجاز) شیوا یا ادا شده با لهجه ای گوش نواز (سخن )، (به مجاز) گرامی، عزیز، به طور دلپذیر، خیلی خوب، مطبوع و خوشایند شدن، (در قدیم) (به مجاز) ارج و قرب پیداکردن، گرامی شدن، (در اعلام) نام معشوقه ی ارمنی و زوجه ی خسرو پرویز که طبق روایات فرهاد نیز به او عشق می ورزید - مطبوع، دلنشین، زیبا، عزیز، گرامی، از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی

معنی شیرین در لغت نامه دهخدا

شیرین. (ص نسبی ) هر چیزکه نسبت به شیر داشته باشد، خصوصاً در حلاوت. (آنندراج ) (بهار عجم ). || طفل شیرخواره. (ناظم الاطباء). شیری. || هر چیز که مزه ٔ قند و نبات دهد و حلاوت داشته باشد. غذا و خوراک باحلاوت. (ناظم الاطباء). حالی. حلو. صاحب طعمی چون طعم شکر. نقیض مر. مقابل تلخ. نوشین. (یادداشت مؤلف ) :
درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب و شیرین دهی مر ورا.
ابوشکور بلخی.
به پیش همه خوان زرین نهید
خورشها بر او چرب و شیرین نهید.
فردوسی.
زرد و درازتر شده از غاوشوی خام
نه سبز چون خیار و نه شیرین چو خربزه.
لبیبی.
توخواهی بار شیرین باش بی خار
به فعل اکنون و خواهی خار بی بار.
ناصرخسرو.
رنگین که کرد و شیرین در خرما
خاک درشت ناخوش غبرا را.
ناصرخسرو.
استحلاء؛ شیرین آمدن. احلاء؛ شیرین یافتن. (دهار).
- شیرین پرست ؛ که غذا و خوردنی شیرین را دوست داشته باشد :
یک آفت ز طباخه ٔ چرب دست
که شه را کند چرب و شیرین پرست.
نظامی.
- شیرین کردن دهان (دهن ) کسی را؛ او را غذا و خوراکی مطبوع و لذیذ دادن.
- || کنایه از خلعت و جایزه و چیزی به کسی دادن :
سخنش تلخ نخواهی دهنش شیرین کن.
سعدی.
- شیرین مغز؛ که مغزی خوش و شیرین دارد :
کردم این تحفه را گزارش نغز
اینْت چرب استخوان شیرین مغز.
نظامی.
- عسل شیرین ؛ عسل حلو :
هرچند حقیرم سخنم عالی و شیرین
آری عسل شیرین ناید مگر از منج.
منجیک.
|| حلوا. || مربا. || هر چیز که در ذائقه خوش آیند و گوارا باشد.(ناظم الاطباء). لذیذ. عذب. (یادداشت مؤلف ). طلیل. لَتِن. (منتهی الارب ): استحلاء؛ شیرین شمردن. (یادداشت مؤلف ).
- باده ٔ شیرین ؛ شراب باحلاوت و گوارا. (ناظم الاطباء).
- خون شیرین ؛ لذیذ و مرغوب. (از آنندراج ) :
خون شیرین است وحدت را خدا آسان کند
باز مشکل شد که با ما تیغ نازش خو گرفت.وحدت قمی (از آنندراج ). ...

معنی شیرین به فارسی

شیرین
معشوقه ارمنی و زوجه خسرو پرویز( ه.م .) ( ف. ۶۲۸ م .? ). طبق روایات فرهاد ( ه. م .) نیز بدو عشق میورزید .
آنچه که طعم شیروقندبدهد، منسوب به شیرخوردنی
( صفت ) ۱ - هر چیز که طعم قند و شکر و نبات داشته باشد مقابل تلخ . ۲ - هر چیز مطبوع و لطیف و دلپذیر . ۳ - تمام کامل : شصت سال شیرین دارد . ۴ - رونق رواج : بازار کار شیرین است .
[ گویش مازنی ] /shirin/ شیرین
که با شیرینی ادای سخن کند خوش سرا و خوش بیان .
[ گویش مازنی ] /shirin enaar/ انار شیرین
قسمی از جامه که ظریف باقته شود
که بهانه خوش و دلپسند بیاورد
( اسم ) گیاهی است علفی و پایا از تیره سبزی آساها که به ارتفاع ۵٠ سانتیمتر یا یک متر میرسد . این گیاه بومی جنوب معتدل آسیا می باشد ( در اکثر نقاط ایران خصوصا نواحی شرقی و شمال شرقی و همچنین آذربایجان به فراوانی می روید ) برگهای آن مرکب و از ۴ تا ۷ زوج برگچه باضافه بک برگچه انتهایی تشگیل یافته است . ریشه و ساقه زیر زمینی آن مصرف دارویی دارد . عصاره شیرین بیان به مناسبت شیرینی طعم آن جهت مخفی کردن طعم ناپسند بعضی داروها نظیر کاسیا و گنه گنه مصرف میشود و به علاوه چون موجب کم شدن انقباضات روده میگردد آنرا با مسهل های قوی مخلوط میکنند تا از پیچش جلوگیری شود سوس اصل السوس لوقیرنیرا شجره السوس کهک . توضیح ریشه شیرین بیان در بازار به نام آسه نیز عرضه می شود . یا شیرین بیان چینی . گونه ای شیرین بیان که در نواحی شمال شرقی ایران نواحی خراسان ) و افغانستان به فراوانی می روید و طعم ریشه آن از دیگر انواع شیرین تر است : شیرین بیان خطایی سوس چینی سوس شوکی . یا شیرین بیان صحرایی . گونه ای گون که از ریشه و ساقه زیر زمینی آن عصاره شیرین مزه ای استخراج میکنند و همان مصارف دارویی را شیرین بیان را دا ...

معنی شیرین در فرهنگ معین

شیرین
(ص نسب .) ۱ - هر چیزی که طعم قند و شکر داشته باشد. ۲ - هر چیز مطبوع و لطیف و دلپذیر. ۳ - (عا.) تمام ، کامل . ۴ - رونق ، رواج . ۵ - (اِ.) از نام های زنان .
(بَ) (اِمر.) گیاهی است علفی و پایا از تیرة سبزی آساها. رنگ گل هایش مایل به آبی . ریشه و ساقة آن مصرف دارویی دارد.
(دَ هَ) (ص مر.) خوش سخن .
(عَ) (ص مر.) (کن .) کم عقل ، ناقص عقل .
(تَ) (مص ل .) (عا.) کاری را به بهترین وجه انجام دادن .
( ~ِ) (اِمر.) یکی از الحان باربدی .

معنی شیرین در فرهنگ فارسی عمید

شیرین
۱. [مقابلِ تلخ] دارای مزۀ شیرین.
۲. [مجاز] دوست داشتنی، خوشایند: مگر از هیئت شیرین تو می رفت حدیثی / نیشکر گفت کمر بسته ام اینک به غلامی (سعدی۳: ۹۰۰).
۳. [مجاز] زیبا
۴. [مجاز] خوش سخن.
۵. (قید) [مجاز] یقیناً، حتماً: شیرین پنجاه سال داشت.
۶. [مجاز] دارای مزۀ مطبوع، گوارا.
۷. [مجاز] عزیز: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است (فردوسی۲: ۱/۱۰۰).
ریشۀ شیرین گیاهی خودرو که مصرف دارویی دارد.
کسی که شیرینی می پزد، قناد، شیرینی ساز.
ویژگی آن که لب و دهان زیبا و دوست داشتنی دارد.
کسی که گفتارش شیرین و خوش آیند است، خوش سخن، بلیغ، فصیح.
خوش سخنی، بلاغت، فصاحت.
۱. خوش سخن، خوش صحبت، شیرین کلام، شیرین گفتار، کسی که گفتارش خوش آیند است.
۲. لطیفه گو.
زیباروی، نیکوروی، آن که چهره و اندام زیبا دارد.
خوشمزه و لذیذ، خوشگوار.
ویژگی کسی که کار و هنر جالب توجه از خود نشان می دهد: بندهای رطب از نخل فروآویزند / نخل بندان قضا و قدر شیرین کار (سعدی۲: ۶۴۶).
کار جالب توجه کردن، هنرنمایی.

شیرین در دانشنامه اسلامی

در موارد متعددی در قرآن کریم از آب شیرین بحث شده است.
وجود مانعی بین دو دریا از آمیخته شدن آب های شیرین و شور آن ها با یک دیگراست که در سوره فرقان ذکر شده است.و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج.... .اوست که دو دریا به هم بیامیخت یکى شیرین و گوارا و دیگرى شورابى سخت گزنده. و میان آن دو مانعى و سدى استوار قرار داد.
فرقان/سوره۲۵، آیه۵۳.    
شور شدن آب های شیرین به مشیت خدا امکان پذیر است.افرءیتم الماء الذی تشربون • لو نشاء جعلنـه اجاجا...آیا آبى را که مى نوشید دیده اید؟ ....اگر مى خواستیم آن را تلخ مى گردانیدیم. پس چرا سپاس نمى گویید؟
واقعه/سوره۵۶، آیه۶۸.    
آب های شیرین به مراتب بهتر از آب های شور است.و ما یستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج...این دو دریا یکسان نیستند: یکى آبش شیرین و گواراست و یکى شور و تلخ . از هر دو گوشت تازه مى خورید، و از آنها چیزهایى براى آرایش تن خویش بیرون مى کشید. و مى بینى کشتیها را که آب را مى شکافند تا شما از فضل خدا روزى طلبید و باشد که سپاسگزار باشید
فاطر/سوره۳۵، آیه۱۲.    
...



شیرین در دانشنامه ویکی پدیا

شیرین
شیرین می تواند به یکی از موارد زیر اشاره کند:
شیرینی (مزه)
شیرین (شخصیت تاریخی)
شیرین (فیلم)، فیلمی به کارگردانی عباس کیارستمی
شیرین (چناران)، روستایی از توابع بخش گلبهار شهرستان چناران در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان بیزکی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۸ نفر (۴۴خانوار) بوده است.
روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان بنجار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۰ نفر (۱۶خانوار) بوده است.
شیرین از شهبانوان پرنفوذ ساسانی و از معشوقه های مشهور و کامروای ادب فارسی است. او محبوب ترین همسر خسرو پرویز شاهنشاه مقتدر ساسانی بوده است. شیرین را شهبانویی ایرانی ارمنی الاصل دانسته اند که خسروپرویز دلباخته او شد. بر اساس نوشته ها، سخت زیبا و مورد مهر و پرستش خسرو پرویز بود.
شهریار،
مردانشاه،
نستور،
فرود،
فرخزادخسرو (احتمالاً)
بنا به منابع، شیرین در ابتدای پادشاهی خسرو با وی ازدواج کرد و با اینکه مقامی پایین تر از شاهدخت مریم دختر موریس امپراتور روم که همسر نخست خسرو بود داشت اما از جهت علاقه وافری که خسرو به وی ابراز می کرد نفوذش در خسرو بی اندازه بود. ثعالبی گوید:خسرو در ایام ولیعهدی به عشق شیرین گرفتار بود و با او رابطه داشت تا آنکه به آشوب بهرام چوبین گرفتار گشت و مدتی شیرین را از یاد برد اما بعد از اینکه تخت شاهی را پس گرفت وی را بلافاصله به زنی گرفت و همه جان و دل به او سپرد و او را چون مردمک چشم عزیز می داشت؛ بزرگان را این ازدواج ناخشنود آمد چرا که عقیده داشتند شیرین که دوشیزه و باکره بود خود را بدون نکاح ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شیرین در دانشنامه آزاد پارسی

از زنان مشهور در ادبیات غنایی فارسی ایران. زنی مسیحی بود که در دورۀ جوانی به خدمت یکی از بزرگان فارس درآمد. او که در زیبایی سرآمد زنان عصر بود، مورد توجه و مهر خسرو پرویز، پادشاه ساسانی قرار گرفت . صاحب خانۀ شیرین پس از اطلاع از این موضوع دستور داد شیرین را در آب فرات بیندازند، اما او با کمک خدمتگزاری که مأمور قتلش بود از آب بیرون آمد. پس از آن ، شیرین خدمتگزار یک راهب گردید. بعدها به دستور خسرو پرویز شیرین را با حشمت بسیار به مداین بردند و او را به همسری خود برگزید. نتیجۀ این ازدواج بر اساس روایت شاهنامه چهار فرزند برای خسرو بود. پس از کشته شدن خسرو پرویز، جانشین وی ، شیرویه ، تصمیم گرفت که شیرین را به همسری خویش درآورد، اما او نپذیرفت و به بهانۀ دیدن خسرو به آرامگاه او وارد شد و زهری که با خود داشت ، خورد و در کنار خسرو پرویز جان سپرد. داستان خسرو و شیرین و نیز عشق فرهاد به او در ادبیات فارسی جایگاه ویژه ای یافته است. بعضی از مورخان شیرین را ارمنی و عدۀ دیگر اهل خوزستان دانسته اند.

شیرین در جدول کلمات

شیرین
نوشین
شیرین تر از فرزند
نوه
شیرین حرکات
خوش ادا
شیرین مزه است و پوست آن ضخیم و گوشتی است و از آن می توان برای تهیه سوپ یا کیک استفاده کرد
کدو تنبل
شیرین و گوارا
هنی
شیرین کم ترش
میخوش
بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان
سوپریور
تبسم شیرین و خوشایند
شکر خند
سرگرمی شیرین و مفید
جدول
سریالی ساخته محمدرضا فرزین در سال 85 با بازی محمود پاک نیت | شیرین بینا و ارژنگ امیر فضلی
سلام

معنی شیرین به انگلیسی

sweet (صفت)
مطبوع ، شیرین ، خوش ، نوشین
fresh (صفت)
اماده ، جسور ، با روح ، سرد ، خنک ، زنده ، شیرین ، پر رو ، خرم ، سبز ، تر و تازه ، تازه ، باطراوت ، تازه نفس ، با نشاط
amiable (صفت)
مهربان ، دلپذیر ، شیرین
sugary (صفت)
شیرین ، قندی ، ملیح ، شیرین زبان ، شکری ، قنددار
luscious (صفت)
شیرین ، لذیذ ، خوش مزه ، شهوت انگیز
soft (صفت)
مهربان ، شیرین ، نازک ، ملایم ، لطیف ، ترد ، نرم ، گوارا ، لین ، متورق ، نیم بند
saccharine (صفت)
شیرین ، قندی ، ساخاریندار ، شکری ، محتوی قند
tuneful (صفت)
شیرین ، خوش اهنگ ، ملیح ، خوش الحان
dulcet (صفت)
شیرین ، خوش اهنگ ، ملیح
mellifluous (صفت)
شیرین ، ملیح ، خوش زبان ، عسلی ، عسل دار ، خوش صحبت ، خوش هوا
mellifluent (صفت)
شیرین ، خوش زبان ، عسلی ، عسل دار ، خوش صحبت ، سرشار از عسل ، خوش هوا
sweetish (صفت)
شیرین ، نوشین ، چیز نسبتا شیرین

معنی کلمه شیرین به عربی

شیرین
جديد , حلوي , رخيم , مترف , محبوب , ناعم
حل
عديم العاطفة
حلو مر
کمامة
انخفض , حل , حلوي , سکر
نغم
ثاني الکربونات , صودا
غني
ميناء

شیرین را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیرین ناز منجزی
اسامی دختر در زبان لری بختیاری
شیرین ناز
شیرین گل
..
..
..
پیمان کریمی
طرحم درباره اسم شیرین رو تقدیم می کنم

کام مرا با آمدنت شیرین کن
وَ اِلا شیرینی
هرچقدر هم که شیرین باشد
پشتش تلخی می چسبد...

(پیمان کریمی)
عارفه ظهوری
برنامه بسیار خوبی است و شیرین به انگلیسی می شود sweet ترش:sour نمکی یا شور :salty تلخ :bitter وتند :spicy
شیرین
شیرین یعنی دختری به پاکی شیر
مثل سیمین که یعنی همانند سیم(نقره)
زرین: همانند زر(طلا)
گرگین:مثل گرگ
مهین: مثل ماه
شهین: مثل شاه
و ...
شیرین هم یعنی مثل شیر
حمیدرضا دادگر_فریمان
شکرین، شهددار، گلوسوز، دلکش، نغز، نوشین
مرضیه
شیرین :
معنی: هر چیزکه نسبت به شیر داشته باشد، خصوصاً در حلاوت.شکرین، شهددار، گلوسوز، دلکش، نغز، نوشین.

شیرین : /širin/ شیرین 1- داراي مزه‌ي شيريني؛ 2- (به مجاز) مطبوع، دلنشين و دلپذير؛ 3- (به مجاز) زيبا؛ 4- (به مجاز) شيوا يا ادا شده با لهجه‌اي گوش نواز (سخن)؛ 5- (به مجاز) گرامي، عزيز، به طور دلپذير، خيلي خوب، مطبوع و خوشايند شدن؛ 6- (در قديم) (به مجاز) ارج و قرب پيداكردن، گرامي شدن؛ 7- (اَعلام) 1) همسر مسیحی و احتمالاً ارمني خسرو پرويز، كه داستان عشق خسرو پرویز و فرهاد به او در ادبیات فارسی معروف است و از جمله در شاهنامه و خسرو شیرین نظامی آمده است. 2) شیرین نام بخشی از رود هِلّه در مسیر عبور از برازجان.
صدراقاسمی
سلام
اسم: شیرین
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: širin) دارای مزه ی شیرینی، (به مجاز) مطبوع، دلنشین و دلپذیر، (به مجاز) زیبا، (به مجاز) شیوا یا ادا شده با لهجه ای گوش نواز (سخن )، (به مجاز) گرامی، عزیز، به طور دلپذیر، خیلی خوب، مطبوع و خوشایند شدن، (در قدیم) (به مجاز) ارج و قرب پیداکردن، گرامی شدن، (در اعلام) نام معشوقه ی ارمنی و زوجه ی خسرو پرویز که طبق روایات فرهاد نیز به او عشق می ورزید - مطبوع، دلنشین، زیبا، عزیز، گرامی، از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر خسروپرویز پادشاه ساسانی
نام خواهر منهم شیرین هست
سپهر
(شیرین شاهزاده برجسته و باکمالات دوره ساسانی و دختر مهربانو بوده که در زیبایی چهره و اندام سرآمد روزگار خود بوده است و نمونه بارزی از یک زن ایرانی از نسل آریا میباشد)
درضمن لازم به ذکره که شیرین کلمه ای *ساده* و غیروندی است و نباید از روی نداشتن اطلاعات هر نظری رو مطرح کنیم یا باتوجه به ساختار بقیه کلمات نوع همه کلمات دیگه رو تعیین کنیم ؛ جهت اطلاعتون تابستان و زمستان و دستگاه و جامعه و مقدمه و فرزانه و دیوانه و.....ساده هستن بدلایلی مثل تحول معنایی و یا غیره
درسته که سیمین ساختار وندی داره اما اینکه بگیم کلمه شیرین هم مثل سیمین وندیه و معنیش مانند شیر هست کاملا مضحک و اشتباهه و نمیدونم چرا بعضی سایتها و افراد از پیش خود هر نظری رو به اشتراک میذارن
درکل بهتره تا علم چیزی رو نداریم حرف نزنیم!
ایرزاد
شیرین
وارون انگارش همگانی : شیرین : شیر- این
واژه ی شیرین رپتی به شیر ندارد بلکه سورت نخستین آن : شیل بوده که به شیر دگریده شده.
شیل به مینه شیرین در نام میوه شَلیل : شَل-ایل دیده می شود که شَلپ هم گقته شده است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسم شیرین   • شیرین شهرزاد   • شیرین کیارستمی   • نام شیرین   • شیرین خواننده عربی   • فیلم شیرین بازیگران   • معنی شیرین   • شیرین ارمنی   • مفهوم شیرین   • تعریف شیرین   • معرفی شیرین   • شیرین چیست   • شیرین یعنی چی   • شیرین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شیرین

کلمه : شیرین
اشتباه تایپی : advdk
آوا : Sirin
نقش : صفت
عکس شیرین : در گوگل

آیا معنی شیرین مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )