برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1466 100 1

شمال

/SomAl/

مترادف شمال: خو، سرشت، نهاد، چهره، شکل، صورت، سمت چپ، یسار

برابر پارسی: اپاختر

معنی شمال در لغت نامه دهخدا

شمال. [ ش ِ ] (ع اِ) سرشت. ج ، شمائل. (از منتهی الارب ). سرشت. طبع. خوی. ج ، شمائل. (ناظم الاطباء). طبع. خو. خوی. عادت. خلق. (یادداشت مؤلف ). خوی. (دهار). خو. خلق. (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص 3). || خوبی ذات. سرشت نیکو. (ناظم الاطباء) (برهان ). || چپ. ضد یمین. ج ، اَشمِلَة، شمائل ، شُمُل ، شمال (به لفظ واحد). (منتهی الارب ). چپ. ضد یمین.(ناظم الاطباء). یسار. مقابل یمین. سوی چپ. مقابل سوی راست. دست چپ. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (ترجمان القرآن ص 62) (از غیاث ) (مهذب الاسماء) (دهار). دست چپ. (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص 3) :
من بر این مرکب فراوان تاختم
گرد عالم گر یمین و گر شمال.
ناصرخسرو.
نیست کسی جز من خشنود از او
نیک نگه کن به یمین و شمال.
ناصرخسرو.
مدح تو چون تمام کنم گرچه ناصرم
من کز یمین خویش بنشناختم شمال.
ناصرخسرو.
- اصحاب یمین و شمال ؛ کسانی که در دست راست و دست چپ واقع شده اند. (ناظم الاطباء).
- خط شمال ؛ سمت چپ. سوی شمال :
گر خط شمال خسف گیرد
از مکه روم امان ببینم.
خاقانی.
- ذوالشمالین ؛ کسی که به هر دو دست کار میکند. (ناظم الاطباء).
|| جوف. (یادداشت مؤلف ). || فال بد و شوم. ج ، اَشمُل ، شمائل ، شُمُل. (ناظم الاطباء). شوم. (آنندراج ) (غیاث ) (منتهی الارب ). || ماده شترشتاب رو. یقال : ناقة شمال. || هر دسته ٔ زراعت که در وقت درو بدست گرفته درو نمایند. || داغ پستان گوسفند. || غلاف پستان گوسپند، یعنی توبره مانندی که در وقت گران شدن پستان بدان بندند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کیسه ٔ پستان. ج ،شمائل. (از مهذب الاسماء). || غلاف خرمابن نورس. ج ، شمالات. (ناظم الاطباء). غلاف نخل نورس. (از آنندراج ) (از غیاث ) (منتهی الارب ). || ج ِ شمال که بمعنی طرف چپ و دست چپ باشد. (ناظم الاطباء). ج ِ شمال (به لفظ واحد). (منتهی الارب ). مفرد کلمه و جمع آن در این معنی یک لفظ دارد. || ج ِ شَملَة. (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). رجوع به شملة شود.

شمال. [ ش َ / ش ِ ] (ع اِ) بادی که از جانب دیار ثمود وزد، او ما استقبلک عن یمین ...

معنی شمال به فارسی

شمال
طرف چپ، سمت چپ، ضدیمین، مقابل جنوب
( اسم ) ۱ - جانب روبروی کسی که محل طلوع آفتاب در جانب راست او قرار گیرد طرف دست چپ کسی که رو به مشرق ایستاده باشد. مقابل جنوب . ۲ - بادی که از جانب شمال وزد . ۳ - سمت چپ مقابل یمین . یا بلاد شمال . شهرهایی که در قسمت شمالی کره زمین یا کشوری واقع شده اند . یا قطب شمال . آن قطب از کره زمین که بمحاذات ستاره قطبی باشد .
لغتی است در شمال که بادی است جمع شمائل .
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← جهان شمال
[ گویش مازنی ] /shemaal/ شمال - باد ملایم خنک
[northeaster/ nor'easter] [علوم جَوّ] باد شمال شرقی به ویژه باد قوی یا تندباد
[northwester/ nor'wester] [علوم جَوّ] بادی که از شمال غرب می وزد
نماینده و نشان دهنده شمال یا قطب نما
[norther] [علوم جَوّ] بادی شمالی و عموماً به صورت توفان باد سرد
وزخیان . مردمان و اصحاب دست چپ یعنی دوزخیان و اصحاب الشمال یاران دست چپ اند ایشان بوقت اخراج ذریات در شمال آدم علیه السلام بودند یا نامهای اعمال ایشان بدست چپ ایشان میدهند یا بدوزخ برند و دوزخ بر چپ عرش است . از تفسیر حسینی .
دریایی است در شمال غربی اروپا از متفرعات اقیانوس اطلس که بوسیله جزایر بریتانیای کبیر فرانسه شبه جزیره دانمارک سواحل آلمان محصور و محدود شده است .
[North Equatorial Countercurrent, NECC] [علوم جَوّ] نوار جریان شرق سو بین جریان های استوایی شمال و جنوب غرب سو
...

معنی شمال در فرهنگ معین

شمال
(ش ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - سمت روبروی ما وقتی که خورشید در سمت راستمان باشد. ۲ - سمت چپ .
(دِ شُ) (اِمر.) باد صبا، صبا.

معنی شمال در فرهنگ فارسی عمید

شمال
۱. [مقابلِ یمین] طرف چپ، سمت چپ.
۲. [مقابلِ جنوب] (جغرافیا) طرف دست چپ کسی که رو به مشرق ایستاده باشد.
۳. (صفت) [قدیمی] شوم، نامبارک، بدیمن.

شمال در دانشنامه اسلامی

شمال
معنی شِّمَالِ: چپ
معنی شَّمَائِلِ: سمت چپها (جمع شِمال)
معنی ذِي ﭐلْقَرْنَيْنِ: لقب يكي از اولياء الهي عليهم السلام (در روايتي از امام صادق عليه السلام درمورد ذي القرنين عليه السلام آمده است که کارهائي ميکرد که از بشر عادي ساخته نيست و شخصي از حضرت علي (عليهالسلام) پرسيد : آيا ذو القرنين پيغمبر بود ؟ در پاسخ فرمود : نه ، ولي بن...
ریشه کلمه:
شمل‌ (۱۲ بار)
اصحاب شمال کسانی هستند که در قیامت نامه عمل آن ها به دست چپ داده می شود.
اصحاب شمال در قیامت، آرزومند ندیدن نامه اعمالشان هستند.و اما من اوتی کتبه بشماله فیقول یلیتنی لم اوت کتبیه. و اما کسى که کارنامه اش به دست چپش داده شود گوید اى کاش کتابم را دریافت نکرده بودم.
حاقه/سوره۶۹، آیه۲۵.    
اصحاب شمال در قیامت، آرزومند زنده نشدن خود پس از مرگ هستند.و اما من اوتی کتبه بشماله فیقول... ؛ یلیتها کانت القاضیة.
حاقه/سوره۶۹، آیه۲۵.    
 ۱. ↑ حاقه/سوره۶۹، آیه۲۵.    
...
اصحاب شمال به گمراهان ، تکذیب کنندگان، کافران و دریافت کنندگان نامه عمل در قیامت با دست چپ گفته می شود.
اصحاب شمال ترکیبی از دو واژه «اصحاب» به معنای یاران، دوستان، ملازمان و «شِمال» به معنای چپ، مقابل «یمین» به معنای راست است. برخی گفته اند: ریشه لغوی شِمال در مقابل یمین، عبری و از شمؤُل است و در اصل به معنای جهت بیرونی جدای از شیء است و کار برد آن در مورد دست یا سمت چپ شیء، به اعتبار مجاورت آن ها با جهت بیرونی مذکور است و استعمال آن در جهت شمال مقابل جنوب به این لحاظ است که انسان به طور طبیعی رو به جهت مشرق قرار می گیرد؛ زیرا مشرق همواره معلوم است، در نتیجه شمال، سمت چپ وی قرار می گیرد. «اصحاب المشئمه » نیز ترکیبی از دو واژه «اصحاب» و «مشئمه» است و «مشئمه» مصدر میمی از شوم در مق ...


شمال در دانشنامه ویکی پدیا

شمال
شُمال (شِمال هم تلفظ شده) یا آپا یا اَپاختَر، یکی از چهار جهت اصلی است.
جهت یابی
شمال مغناطیسی
میل مغناطیسی
در نقشه ها جهت شمال را همیشه به سوی بالای نقشه نشان می دهند.
شمال واژه ای عربی و فارسی آن آپا یا اَپاختَر است. در زبان پارسی میانه، خشکی های شمال غربی کره زمین را وُروبَرشت و خشکی های شمال شرقی را وُروژَرشت می نامیدند.
در بُندَهِش آمده که برای هر جهت اصلی یک سپاهبد گمارده شده و سپاهبد شمال، ستاره هفت اورنگ (محتملاً نگهبان شمال) است.
عکس شمال
شمال یکی از چهار جهت اصلی ست.
شمال (فیلم ۱۹۹۴)، به کارگردانی راب رینر
شمال (فیلم ۲۰۰۹)
شمال (باد)، یکی از بادهای معروف در منطقهٔ استان هرمزگان در جنوب ایران
شمال همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
باد شمالی یکی از بادهای معروف در منطقهٔ استان هرمزگان در جنوب ایران است.
زنده دل، دستیاران، حسن. (مجموعه کتابهای راهنمای جامع ایرانگردی استان هرمزکان) ج۱. چاپ وانتشار سال ۱۹۹۸ میلادی.
باد شمالی به مدت ۹ ماه از سال به موازات سواحل شمالی خلیج فارس می وزد و ۴۰ روز از دوره وزش آن در فصل تابستان همراه با گرد و غبار فراوان است . جهت وزش این باد غیر از زمستان به جهت «غربی» – «شرقی» دارد و از جنوب غربی به سمت شمال شرقی است . باد شمالی در فصل زمستان توأم با هوای نسبتاً سرد است و دوام کمتری دارد .
شمال (انگلیسی: North) فیلمی در ژانر فانتزی و کمدی-درام به کارگردانی راب رینر است که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد.
۲۲ ژوئیه ۱۹۹۴ (۱۹۹۴-07-۲۲)
شمال (فیلم ۲۰۰۹) ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شمال

شمال در جدول کلمات

از محلات شمال تهران
ونک
از مناطق ییلاقی شمال تهران
اوین
از کوههای شمال تهران
توچال
ازکشورهای شمال کشورمان
روسیه
ایالتی در شمال شرقی هندوستان
آسام
ایالتی در شمال غرب هند | که در غرب و شمال با کشور پاکستان هم مرز است
پنجاب
این خلیج از شمال به دریای کارائیب پیوسته است
پاریا
این غذا از روسیه و جمهوریهای سابق شوروی به ایران راه یافته و در برخی از مناطق شمال ً ایران کامال شناخته شده است
سوپ برش
بادی که در شمال مدیترانه می وزد
ترامونتانا
بازیگر فقید آمریکایی و نامزد اسکار با فیلمهایی همچون هیچ جز قلب تنها و شمال از شمال غربی
کریگرانت

معنی شمال به انگلیسی

north (اسم)
باد شمال ، شمال ، در شمال

معنی کلمه شمال به عربی

شمال
شمال
منطقة شمالية غربية
منطقة شمالية شرقية
منطقة شمالية شرقية
شمالي شرقي , منطقة شمالية شرقية
منطقة شمالية غربية
شمالي غربي , منطقة شمالية غربية
شمالي
شمال
شمال
شمال
شمالي

شمال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسرا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اَپاختر (پهلوی)
اودیژ (سنسکریت: اودیچی)
اوتَر (سنسکریت: اوتَرا)
اشکان
این واژه ایرانی است :
واژه ایرانی شمال (شم-شام=سمت چپ آل=پسوند ویژگی) به معنای سمت چپ خورشید در هنگام طلوع است که ضد معنای جنوب (سمت راست طلوع خورشید) باشد همانطور که در فهرست ریشگان هندواروپایی لغت skaiw�s شاوس به معنای �سمت چپ� left-handed و در لغتنامه سکا-ختن واژه syamdai** به معنای چپ left و در فهرست نامهای پارسی لغت شام *shām به معنای that which is on the left-hand side ثبت شده است. دانستنی است در سنسکریت لغت सौम्य saumya به معنای شمالی در لاتویا ziemeļu به معنای شمال و در لیتوانی Šiaurė به معنای شمال است.



پیرسها:

*The Complete Book of Muslim and Parsi Names by Maneka Gandhi, Ozair Husain

** Dictionary of Khotan-Saka by Harold Walter Bailey
نیازعلی شمس
با درود به پیشگاه گرانمایگان پارسی گوی
آفرین بر این دیدگاهها،وه چه خرسندم
اکنون چند واژه که پوشیده مانده‌اند را به دوستداران می‌شناسانم:
دهخدا
شمال .[ ش ِ ] (اِخ ) آذربادگان . (آثارالباقیه ) (مفاتیح ).
برآفتاب
برآفتاب . [ ب َ ] (اِ مرکب ) آفتاب رو. مَشرَقه . مقابل نسار و نسر. (یادداشت مؤلف ).
اباختر،همان گونه که آمد اپاختر
شمال غربی: اباختر خورآیی
شمال شرقی:اباختر خور بَر

نیک ایرانی
باختر = سویی که سرزمین باکتریا (باختر)‌ بوده است.
آزاد ادوای
این واژه کوردی هست یعنی شم یعنی شمع ومال یعنی خونه عربهای چون خونه نداشتن به کسای که در شمال بودن شمال میگفتند
یک بادی هم همیشه از بالا میاید در کوردوار بهش میگویند
شه مال ایواژه هیچ ربطی به عرب ندارد
واژگان لری( بختیاری)
چهار سوییه جهان در زبان لری که هنوز به کار می رود:

اَفتوزه=آفتاب زن====خاور (خور آور) =شرق
اَفتوپور(اَفتوکور) =دُم اَفتو==== باختر=غرب
وُر رو = وَر رو ====شمال
دِهو=دِهون=دِوو=دوون=دومِن==== جنوب

اَفتو=آفتاب

وررو به مَنای به طرف بالا (بر رو)
شاید نام باستانی دریای مازندران به این مَنا باشد:وررُگان=وررُکان =ورکانه= شمالگان

دِوون و دِهون به مَنای پایین
واژه دون نیز به مَنای پایین و پست و فرومایه می باشد.

واژه های شمال و جنوب نیز به کار می رفته اند.
از باد شمال در گفتار روزانه و در ترانه ها و سروده ها یاد کرده اند.
سیامک یوسفی
با پیوستن دو واژه "زیر" و "زبر" با پسوند "سوی" می توان جایگزین ساده و آشنا و خوش آهنگ برای "شمال" و "جنوب" یافت.

شمال = زبر سوی
جنوب = زیر سوی
شمال شرقی = زبر خاوری
شمال غربی = زبر باختری
جنوب شرقی = زیر خاوری
جنوب غربی = زیر باختری

تهران شهری است زبر سوی شیراز
شیراز شهری است زیر سوی تهران

سامانه بارانی در راه استان های خاوری و زبر خاوری است

زنده باشید
پریسا
در پارسی به این سو، هودَر hudar گویند.
نازنین کهنگی
شم درشمال وشمیران ونیز سم درسمیرم همریشه بازم درزمستان یعنی سرما وباواژه شمالیادر زبان کاسی باستان یعنی ایزدگام زننده برقلل مرتفع وکوهها بنظرمیرسدوقلل هم نمادبرف وسرمامی باشندواژه شمالیا متشکل ازواژه شم وال بنظرمیرسدکه ال پسوندبنظرمیرسدمانندال درچنگال وگودال ومنگال یعنی داس درسنگسری.
علی باقری
شمال یک کلمه فارسی است شم به معنای بالا می باشد چنانکه شنبه کردن به معنای بالا آمدن توپ پس از زمین خوردن است و شنبه در ایام هفته به معنای بازگشت بوده است و پسوند آل نیز یک پسوند باستانی مشترک بین اقوام هندواروپائی می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شمال دریا   • دانشگاه شمال آمل   • شمال ایران   • وارش نیوز   • شمال فردا   • مازنی نیوز   • شهر شمال   • خزرنما   • معنی شمال   • مفهوم شمال   • تعریف شمال   • معرفی شمال   • شمال چیست   • شمال یعنی چی   • شمال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شمال
کلمه : شمال
اشتباه تایپی : alhg
آوا : SomAl
نقش : اسم
عکس شمال : در گوگل

آیا معنی شمال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران