برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1580 100 1
شبکه مترجمین ایران

سکون

/sokun/

مترادف سکون: ایستایی، توقف، ثبات، خموشی، رکود، فترت، وقفه ، آرام، آرامش، آسایش، قرار، آرمیدن، قراریافتن

متضاد سکون: تحرک

برابر پارسی: آرامش، آرامیدن

معنی سکون در لغت نامه دهخدا

سکون. [ س ُ] (ع مص ) آرمیدن. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). آرامش. (آنندراج ). آرام. (غیاث ) :
همه با سیاوش گرفتند جنگ
ندیدند جای سکون و درنگ.
فردوسی.
ببایست ناگاهش آمد بجنگ
نبد روزگار سکون و درنگ.
فردوسی.
کوهی که بر او زلزله قادر نشد او را
از حلم تو یکذره سکونی وقراریست.
فرخی.
این نامه نبشته آمد و معتمد دیوان وزارت رفت و بازآمد و سکون ظاهر پیدا آمد. (تاریخ بیهقی ). مرحمت خود و آمرزش و بهشت که ایشان را در آن سکون ابدی خواهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 311). لاجرم همه را بجانب او سکون افتاد. (کلیله و دمنه ).
خاک بفرمان تو دارد سکون
قبه ٔ خضرا تو کنی بیستون.
نظامی.
پس جواب او سکوت است و سکون
هست با ابله سخن گفتن جنون.
مولوی.
غضب دست در خون درویش داشت
ولیکن سکون دست در پیش داشت.
سعدی.
سالها رفت مگر عقل و سکون آموزد
تا چه آموخت کزآن شیفته تر بازآمد.
سعدی.
آنکس که از او صبر محالست و سکونم
بگذشت و ده انگشت فرو برده بخونم.
سعدی.
|| درویش گردیدن. || محتاج شدن. || ضعیف گردیدن. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || جای گرفتن در خانه. || جای باش گردانیدن آن را. (آنندراج ). || در اصطلاح فلسفه یعنی عدم الحرکة و مقابل حرکت است از تقابل عدم و ملکه و ساکن مقابل متحرک است و بنابراین مجردات نه متحرک اند نه ساکن زیرا شأن آنها متحرک بودن نیست که سکون درباره آنها صادق باشد. متکلمان گویند، سکون عبارت از استقرار در زمان است که حرکت در آن واقع میشود و بنابراین تعریف سکون ضد حرکت است. شیخ الرئیس گوید: «اما السکون مقدم فعل لافعل » که همان عدم الحرکة باشد. بعضی در تعریف سکون گفته اند که عبارت از دو کون است در دو زمان در یک مکان و کون در آن دوم در مکان اول و حرکت مقابل آن یعنی کون دوم در آن دوم در مکان دوم را حرکت میگویند.
این اصطلاح معنی اخلاقی نیز دارد و آن بود که نفس در خصومات یا محاربات ک ...

معنی سکون به فارسی

سکون
آرمیدن، آرام یافتن، قرارگرفتن، آرامش، ضد
۱ - ( مصدر ) آرمیدن آرامش یافتن . ۲ - جای گرفتن جای باش گردانیدن . ۳ - ( اسم ) آرامش مقابل حرکت . توضیح سکون عدم حرکت چیزیست که شانیت حرکت دارد. پس بر عقول مجرده و ذات واجب تعالی اطلاق سکون نمیشود زیرا اطلاق حرکت نمیشود چه موجودی که از هر جهت بلفعل است حرکت در او نیست و چون حرکت در او نیست پس سکون هم نیست . بنابر این تقابل بین حرکت و سکون تقابل عدم و ملکه است .
آرام گرفتن آرام شدن
آرامش پذیرفتن تسکین یافتن
[rest energy] [فیزیک] انرژی هم ارز با جِرم هر ذرۀ ساکن در چارچوب مرجع لَخت که برابر است با حاصل ضرب جِرم در مربع سرعت نور
جنبان ٠ متحرک ٠ یا مشوش ٠ مضطرب ٠ بی آرام ٠
[rest mass] [فیزیک] جِرم هر ذره در چارچوب لَختی که نسبت به ذره ساکن باشد
[rest point] [ریاضی] در یک دستگاه دینامیکی، نقطه ای که مدار آن تک عضوی باشد

معنی سکون در فرهنگ معین

سکون
(سُ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) آرام گرفتن . ۲ - جای گرفتن . ۳ - (اِمص .) آرامش .

معنی سکون در فرهنگ فارسی عمید

سکون
۱. قرار گرفتن و از حرکت ایستادن، آرمیدن، آرامش یافتن.
۲. [مقابلِ حرکت] آرامش.

سکون در دانشنامه اسلامی

سکون
سکون، در لغت به معنای آرامش و در مقابل حرکت است. معادل فرانسوی این لغت، Statique است و در انگلیسی بدانImmobility و Static گفته می شود.
در اصطلاح فلسفی، سکون، عدم حرکت در چیزی است که صلاحیت حرکت را دارد و قرار موضوع در یک مقوله و در یک زمان خاص و عدم حرکت آن و یا عبارت است از حصول در مکان ، در مدت بیش از یک زمان. در فلسفه ارسطو، عنوان ساکن یا ثابت یا بی حرکت، به محرک اول که جهان با به حرکت در می آورد و خود حرکت ندارد (خداوند) اطلاق می شود. در مقابل، عده ای از متکلمان معتقدند که اگر شیء، در حال حرکت باشد، در هر لحظه در مکانی وجود می یابد و همینطور در زمان های بعدی (البته در حرکات انتقالی)، در مکان دوم و سوم و... ، وسکون به اینصورت تحقق می یابد که شیء، در دو لحظه در یک مکان باشد.
دیدگاه متکلمان
آنان برخلاف فلاسفه که وجود سکون را در یک وجود مستمر به اندازه زمان توقف و عدم حرکت می دانند، معتقدند که سکون عبارتست از بودن شیء در مکان اول در لحظه و آن دوم. به این معنا که اگر شیء در لحظه دوم، به مکان دوم نقل نیافت، حرکت نکرده است و ساکن بوده است. پس شیء ساکن دارای وجودها و کون های متعدد در زمان های پی در پی است. این تعریف مربوط به سکون در مکان است. این نظر آنان اگر چه درست نیست، اما حاکی از دقت آنان در این مساله است. زیرا آنان سکون را از کون و بودن دوم در همان مکان اول انتزاع کرده اند. اینان معتقد به وجود اکوان هستند یعنی می گویند وقتی که شیء ساکن است دارای اکوان متعددی یکی پس از دیگری است و به عدد آنات و لحظاتی که در اینجا هست، اکوان و بودن ها وجود دارد. این نظر مورد مخالفت واقع شده است و حکما می گویند که اگر شیء مدت زمانی مشخص در یک مکان باشد، این خودش یک بودن و یک کون است، نه اینکه به عدد لحظات و آناتی که به صورت غیر متنهای قابل فرض است، اکوان وجود داشته باشد. بر خلاف نظر مشهور فلاسفه، علامه طباطبایی ، نظر متکلمین را تایید می کند و قائل است که شیء در حال سکون نیز حرکت دارد. این نظر مورد تایید عرفا نیز هست. آنان نیز معتقدند که هر شیئی که در حال سکون به نظر می رسد، در حال حرکت و تغییر است و سکون و حالت یک نواختی آن وهمی و خیالی است.
زمان دار بودن سکون
سوالی که پس از تبیین مفهوم سکون به نظر می رسد این است که آیا ...

سکون در دانشنامه آزاد پارسی

سُکون
(در مقابل حرکت) اصطلاحی در فلسفه و کلام. به شیوه های گوناگونی تعریف شده است؛ متکلمان آن را استقرار در زمان و فلاسفه آن را عدم اعتبار حرکت در آنچه شأن حرکت دارد، دانسته اند. بنابراین، چون مجردات شأن حرکت ندارند، سکون نیز در آن ها بی اعتبار است، یعنی مجردات نه متحرک و نه ساکن شمرده می شوند. چون حرکت در چهار مقولۀ کمّ، کیف، أین و وضع رخ می دهد، سکون به معنی عدم حرکت در این چهار مقوله خواهد بود؛ یعنی رخ ندادن حرکت در مقدار و کیفیت شیء و عدم حرکت مکانی و وضعی آن. ملاصدرا با تحلیل حرکت جوهری جهان، مادّه را همواره در سیلان می داند و هیچ گونه سکونی را برای آن فرض نمی کند، جز هنگامی که تمام قوای یک متحرک به فعلیت تبدیل شود که لحظۀ آرامشآن فرا می رسد.

سکون در جدول کلمات

سکون
قرار, رکود
سکون و راحتی
ارامش

معنی سکون به انگلیسی

calm (اسم)
ارامش ، سکوت ، سکون ، بی سر و صدایی
quiet (اسم)
ارامش ، سکون ، رفاه
inertia (اسم)
جبر ، سکون ، قوه جبری ، ناکاری
slack (اسم)
قطع ، سکون ، انقطاع ، کسادی ، شلی ، کساد
quiescence (اسم)
خاموشی ، سکون ، خموشی ، بی حرکتی ، جزم
repose (اسم)
سامان ، استراحت ، ارامش ، سکون ، اسودگی
lull (اسم)
ارامش ، سکون ، ارامی
quietness (اسم)
ملایمت ، ارامش ، سکون
inactivity (اسم)
سستی ، سکون ، رکود ، عدم فعالیت
quiescency (اسم)
خاموشی ، سکون ، خموشی ، بی حرکتی ، جزم
immovability (اسم)
استواری ، سکون ، بی حرکتی ، بی جنبشی ، غیر منقولی
quietude (اسم)
ارامش ، سکون

معنی کلمه سکون به عربی

سکون
اقامة , فترة الهدوء , قصور ذاتي , محطة , موازنة
محطة , هادي

سکون را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " ایستش " و" توشت" به معنای سکوه ، قرارگرفتن و آرام گرفتن است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• علامت سکون   • ساکن در ورد 2013   • معنی سکون   • تشدید   • علامت سکون در قرآن   • تنوین چیست   • شکل علامت ساکن   • مفهوم سکون   • تعریف سکون   • معرفی سکون   • سکون چیست   • سکون یعنی چی   • سکون یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سکون

کلمه : سکون
اشتباه تایپی : s;,k
آوا : sokun
نقش : اسم
عکس سکون : در گوگل

آیا معنی سکون مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )