برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1434 100 1

سلطنت

/saltanat/

مترادف سلطنت: امارت، امیری، پادشاهی، حکومت، شاهی، فرمانروایی، تسلط، چیرگی، سلطه ، پادشاهی کردن، امارت داشتن

متضاد سلطنت: رعیتی، نوکری

برابر پارسی: پادشاهی، شهریاری

معنی اسم سلطنت

اسم: سلطنت
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: پادشاهی، فرمانروایی

معنی سلطنت در لغت نامه دهخدا

سلطنت. [ س َ طَ ن َ ] (ع اِمص ) پادشاهی. (مهذب الاسماء). پادشاهی. شهریاری. فرمانروایی. حکومت. (ناظم الاطباء). سلطنة :
پانصد هجرت از جهان هیچ ملک چنو نزاد
از خلفای سلطنت تا خلفای راستین.
خاقانی.
لاف فریدون زدن و آنگه ضحاک وار
سلطنت و شیطنت هردو بهم داشتن.
خاقانی.
کی با نبوت سلطنت و با ریاست سیاست واجب است. (سندبادنامه ص 4).
نه هرکه قوت و بازو و منصبی دارد
بسلطنت بخورد مال مردمان بگزاف.
سعدی.
پس این توانگر بچشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی من بسلطنت برسیدم ، او همچنان در مسکنت ماند. (گلستان سعدی ).
سلطنت گر همه یک لحظه بود مغتنم است.
سعدی.
هیچ منصب بعجز نتوان یافت
سلطنت هست در سر شمشیر.
ظهیرالدین مرعشی (از تاریخ گیلان و دیلمستان ).
رجوع به سلطنة شود. || درازدستی. (ناظم الاطباء). || دراززبانی. (ناظم الاطباء). || قوت و قدرت و قهر و غلبه. (ناظم الاطباء). || نوعی حکومت که فردی مادام العمر در رأس آن قرار دارد. پادشاهی. و به اشکال مختلف است.
- سلطنت استبدادی (مستبده ) ؛ پادشاهیی که در آن شاه فعال مایشاء باشد و از قانونی پیروی نکند.
- سلطنت انتخاباتی ؛ پادشاهیی که در آن شاه از جانب ملت یانمایندگان وی مادام العمر بسلطنت انتخاب میشود.
- سلطنت مشروطه ؛ پادشاهیی که در آن مجلس شورای یا مجلس (شوری و سنا) حق وضع قانون دارند.
- سلطنت مطلقه ؛ همان سلطنت استبدادی است. (از فرهنگ فارسی معین ).
- سلطنت موروثی ؛ پادشاهیی که در آن سلطنت از پادشاهی بفرزند او معمولا به ارث برسد.

سلطنة. [ س َ طَ ن َ ] (ع اِمص ) درازدستی. || درازبالایی. || قهر و غلبه. (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به سلطنت شود.

معنی سلطنت به فارسی

سلطنت
پاشاهی کردن، سلطان شدن، قهروغلبه، توانایی
۱ - ( مصدر ) پادشاهی کردن فرمان راندن . ۲ - ( اسم ) فرمانروایی حکومت . ۳ - دراز دستی قهر غلبه . ۴ - دراز زبانی . ۵ - نوعی حکومت که فردی مادام العمر در راس آن قرار دارد پادشاهی . یا سلطان استبدادی ( مستبده ) . پادشاهیی که در آن شاه فعال مایشائ باشد و از قانونی پیروی نکند . یا سلطنت انتخاباتی . پادشاهیی که در آن شاه از جانب ملت یا نمایندگان وی مادام العمر به سلطنت انتخاب میشود مقابل سلطنت موروثی . یا سلطنت مشروطه . پادشاهیی که در آن مجلس شوری یا مجلسین ( شوری و سنا) حق وضع قانون دارند . یا سلطنت مطلقه . سلطنت استبدادی . یا سلطنت موروثی . پادشاهیی که در آن سلطنت از پادشاهی به فرزند او ( معمولا) به ارث رسد .
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← پادشاهی1
۱ - کاخی که در زمان ناصر الدین شاه قاجار در محل سلطنت آباد کنونی ساخته شده بود . ۲ - دهی جزو بخش شمیران شهرستان تهران در ۴ کیلومتری جنوب شرقی تجریش و ۳ کیلومتری مشرق شوسه ( اسفالتی ) قلهک بتهران . سکنه آنرا عده ای از افسران و کارمندان مهمات سازی تشکیل میدهند.
دهی است جزئ بخش شمیران شهرستان تهران .
سرای سلطنت درگاه پادشاهی .
( صفت ) آنکه پادشاهی کند سلطان پادشاه .
( صفت ) آنکه طرفدار حکومت سلطنتی است .
[monarchist, royalist] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فرد معتقد به نظام پادشاهی یا طرفدار آن
طرفداری از حکومت سلطنتی .
[monarchism, royalism] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] باور به لزوم یا مطلوبیت نظام پادشاهی
[علوم سیاسی و روابط بین الملل] ← پادشاهی مشروطه
...

معنی سلطنت در فرهنگ معین

سلطنت
(سَ طَ نَ) [ ع . سلطنة ] ۱ - (مص ل .) پادشاهی کردن . ۲ - (اِمص .) پادشاهی ، حکومت . ۳ - تجاوز، غلبه . ۴ - دراز زبانی .

معنی سلطنت در فرهنگ فارسی عمید

سلطنت
۱. پادشاهی، فرمانروایی.
۲. سلطان شدن، پادشاهی کردن.
۳. [قدیمی] قدرت، توانایی.
۴. [قدیمی] قهر و غلبه.

سلطنت در جدول کلمات

سلسله ای از پادشاهان ایران که در حدود سال های 559 | 330 ق•م سلطنت کردند
هخامنشیان
کتابی از اسکندر بیگ منشی درتاریخ سلطنت شاه عباس کبیر
عالم آرای عباسی
اثری در وقایع ایام سلطنت مظفرالدین شاه تألیف غلامحسین افضل الملک مستوفی
افضل التواریخ
از سوی مرداویج حاکم ری شد و پس از او به سلطنت رسید و با آل بویه جنگید
وشمگیر

معنی سلطنت به انگلیسی

reign (اسم)
حکومت ، سلطنت ، حکمفرمایی ، حکمرانی
power (اسم)
پا ، حکومت ، برتری ، بازو ، عظمت ، قدرت ، نیرو ، برق ، توان ، زبر دستی ، زور ، سلطه ، سلطنت ، نیرومندی ، بنیه ، توش ، اقتدار ، قدرت دید ذره بین ، سلطهنیروی برق
raj (اسم)
حکومت ، سلطنت
domination (اسم)
تفوق ، استیلاء ، تسلط ، چیرگی ، غلبه ، سلطه ، فرمانروایی ، تحکم ، سلطنت ، فرمانفرمای
kingship (اسم)
شاهی ، سلطه ، سلطنت ، مقام سلطنت
monarchy (اسم)
سلطنت ، رژیم سلطنتی ، سلطنت مطلقه ، شهریاری
sultanate (اسم)
سلطنت ، قلمرو سلطان ، وابسته به نیابت سلطنت

معنی کلمه سلطنت به عربی

سلطنت
سيادة , عهد , فخامة
حکم ملکي
عهد
السلطنة

سلطنت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پرنیا
این واژه تبارانه پارسى ست یعنى خودش پارسى نیست اما سرچشمه اش پارسى ست. واژه ى شاریتا/شاریتاه Sharita/Sharitah در پهلوى : پادشاه ، شاه ، سلطان ، فرمانروا ، تازیان (اَرَبان) این واژه را برداشته و معرب ساخته اند (ش - س ، ر - ل ، ت - ط) و به صورت سلیط/سلیطة
درآمده سپس آن را بر وزن فعیل تصور کرده ریشه سه حرفى س.ل.ط را از آن بیرون کشیده اند و ساخته اند: سَلَطَ ، یسلط ، تسلط ، مسلط ، تسلیط ، سلطان ، سلطنت و ...!!!! همتایان دیگر این واژه در پارسى اینهاست: پادشاهى Padshahi ، شاهى Shahi، شاهنشاهى Shahanshahi ، کیانى
Kiyani (شاهى) ، بَگانى Bagani (پهلوى: خدایگانى ، شاهنشاهى) ، شهریارى Shahryari ، کامهنجامى Kamhanjami (پهلوى: فرمانروایى ، پادشاهى) ، تاگورىTagvari (پهلوى: تاجورى ، پادشاهى، داشتن تاج و تخت) ، خدیوى Xadivi (پهلوى: فرمانروایى ، پادشاهى ، شهریارى)
رقیه امیرعاجلو
ملکت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سلطنت در جدول   • معنی سلطنت   • مشروطه سلطنتی چیست   • نام دیگر پادشاهی   • حکومت سلطنتی   • حکومت شاهی مطلقه   • حکومت پادشاهی و سلطنتی در جدول   • اسامی کشورهای پادشاهی جهان   • مفهوم سلطنت   • تعریف سلطنت   • معرفی سلطنت   • سلطنت چیست   • سلطنت یعنی چی   • سلطنت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سلطنت
کلمه : سلطنت
اشتباه تایپی : sgxkj
آوا : saltanat
نقش : اسم
عکس سلطنت : در گوگل

آیا معنی سلطنت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )