برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1472 100 1

سفید

/sefid/

مترادف سفید: آق، بیاض، سپید، سیمگون، شیری رنگ، نقره فام، نقره گون ، سفیدپوست

متضاد سفید: اسود، سیاه، رنگین پوست

برابر پارسی: سپید

معنی سفید در لغت نامه دهخدا

سفید. [ س َ / س ِ ] (ص ) سپید که نقیض سیاه باشد و به عربی ابیض خوانند. (برهان ). ابیض. (غیاث ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). رنگی است روشن ترین رنگها و رنگی است خارج از رسته ٔ اصلی و فرعی. این رنگ را بهر رنگ دیگر اضافه کنندروشن تر سازد. (فرهنگ فارسی معین ) :
بچهره چنان بود برسان شید
ولیکن همه موی بودش سفید.
فردوسی.
|| روشن :
شما را سوی من گشاده ست راه
بروز سفید و شبان سیاه.
فردوسی.
گذشت آن کز آن چرخ با اعتمید
چو شب دورباشی ز روز سفید.
اثیرالدین اخسیکتی.
بتشنیع و دشنام و آشوب و زجر
سفید از سیه فرق کردم چو فجر.
سعدی.
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی.
حافظ.
|| کنایه از ظاهر و نمایان هم هست چه هرگاه گویند «سفید شد» مراد آن باشد که ظاهر و نمایان گردید. «سفید نشد» یعنی پیدا نشد. (برهان ).
|| درمک. سمید. و آن قسمی نان است که سبوس گرفته باشند. (یادداشت مؤلف ).

معنی سفید به فارسی

سفید
اسپید، هرچیزی که برنگ برف یاشیرباشد، مقابل سیاه
( صفت ) ۱ - آنچه به رنگ برف یا شیر باشد ابیض مقابل سیاه اسود . توضیح سفید روشن ترین رنگها و رنگی است خارج از دسته اصلی و فرعی . این رنگ را به هر رنگ دیگر اضافه کنند آنرا روشن تر سازد . ۲ - ظاهر نمایان : سفید شد .
ده جزه دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین دارای ۱۲۶ تن سکنه است .
[ گویش مازنی ] /sefidaab/ از توابع نشتای عباس آباد که در محل معروف به ا اسبه o esbe است
نوعی از تخم سپندان خردل سفید .
خردل سفید و آن نوعی از تخم سپندان باشد خردل سپید .
[ گویش مازنی ] /sefid al/ از انواع درختان با دانه های سرخ با نام علمی eootinaymoosaanon
نوعی از آش است اسفید باج آش اسفناج .
( صفت ) خوشبخت خوش اقبال نیکبخت . مقابل سیاه بخت بدبخت .
خوشبختی خوش اقبالی نیکبختی مقابل سیاه بختی بد بختی .
[ گویش مازنی ] /sefidban/ مرتعی در شمال روستای کدیر نوشهر
نوعی از پشه کلان است
( صفت ) آنکه دارای پوست سفید است آنکه از نژاد سفید است مقابل سیاه پوست .
دارای پوست سفید بودن از نژاد سفید بودن مقابل سیاه پوستی .
( صفت ) کسی که روپوش سفید بر تن کند .
...

معنی سفید در فرهنگ معین

سفید
(س یا سَ) [ په . ] (ص .) = سپید: ۱ - آن چه که به رنگ برف یا شیر باشد، ابیض . مق . سیاه . اسود. ۲ - (کن .) ظاهر، نمایان . سفید و اسپید و سپی نیز گویند.
(لِ س ِ) (اِمر.) پول نقره ، سکة نقره .
(س ) (ص مر.) مرد سالخورده دارای تجربه و آگاهی .
(س ) (اِ.) زن سالخورده و دارای تجربه و آگاهی .
( ~ . س ) (ص مر.) نیک کردار.
(کَ س ) [ ع - فا ] (ص مر.) کنایه از: صاحب همتی که به سبب بخشش تهیدست شده .
( ~. س ) [ تر - فا ] (ص مر.) ۱ - (عا.) کارمند دفتری یا دارای شغلی که مستلزم آلودگی دست و لباس نیست . ۲ - (عا.) کسی که دستش به دهانش می رسد.

معنی سفید در فرهنگ فارسی عمید

سفید
۱. از رنگ های ترکیبی شبیه رنگ برف یا شیر تازه.
۲. (صفت) هر چیزی که دارای این رنگ باشد.
۳. (صفت) [مجاز] روشن.
۴. (صفت) [مجاز] کسی که پوست سفید دارد.
۵. [مجاز] فاقد رنگ، نوشته یا نقش: کاغذ سفید.
۶. (موسیقی) نتی که از نظر زمانی برابر نصف نت گرد است.
۱. سپیدپا.
۲. خوش قدم، خجسته پی: شد کار سخت بر ما هرچند پی سفیدیم / ماندیم در کشاکش از شق کمانی خویش (مخلص کاشی: لغت نامه: پی سفید).
دارای پیشانی سفید.
۱. پررو، بی حیا، بی شرم.
۲. بی ادب، گستاخ.
۳. لجوج.
۱. مرد پیری که موهای صورتش سفید شده باشد.
۲. [مجاز] کدخدا و بزرگ تر محله و ده.
زن سال خورده در خانواده که فرمانش نافذ است.

سفید در دانشنامه اسلامی

سفید
سفید یکی از رنگ ها می باشد که در به مناسبت در ابواب مختلف فقه از آن سخن گفته شده است.
سفید عنوان یکی از رنگ ها است.

کاربرد سفید در فقه
احکام مرتبط با آن را در بابهایی نظیر طهارت، ، صلات، حج و نکاح ذکر کرده‏اند.

احکام رنگ سفید
...



سفید در دانشنامه ویکی پدیا

سفید
سفید یا سپید رنگی است که ترکیب همهٔ رنگ های طیف قابل دیدن است. مکمل این رنگ سیاه است.
یاسی
سفید یخچالی
رنگ سفید مخالف سیاهی و تاریکی است. رنگ سفید رنگی مثبت، نورانی و مهیج محسوب می شود. همچنین رنگ سفید به عنوان نماد جوانی، عفت، پاکی، بی گناهی، خلوص و صلح محسوب می شود. پوشیدن لباس سفید باعث حالت روحانی، دلگشا و مفرح در فرد می شود. عروس ها سفید می پوشند تا نماد پاکی و معصومیت باشد. رنگ سفید رنگ تابستانی به حساب می آید چون نور را منعکس می کند و از گرم شده جلوگیری می کند. کاربرد رنگ سفید در دکوراسیون و مد لباس زیاد است چون رنگ ملایم و خنثی بوده و با همه چیز تناسب دارد. از آنجایی که رنگ سفید روشن است آلودگی روی آن زود معلوم می شود. پرستارها و پزشک ها لباس سفید می پوشند که نشان دهنده تمیزی و ضد عفونی بودن باشد.
قانونی برای استفاده از رنگ سفید در دکوراسیون وجود ندارد و در هر جایی می توان آن را بکار برد. ایجاد بافت، شکل و چاپ روی رنگ سفید راه بسیار مناسبی برای ایجاد کنتراست در اتاق ها و فضاهای سفید است. چون اتاق های سفید ممکن است بی روح به نظر برسند، می توان طیف گرم تری از رنگ سفید مانند شیری را بکار برد. رنگ شیری به دیوارها روشنی و گرما می بخشد. در اتاق هایی که سفید رنگ هستند، می توان با بکار بردن ظروف شیشه ای و نقره، کنتراست و جذابیت ایجاد کرد. در دکوراسیون رنگ سفید به عنوان بزرگ کننده و روشن کننده فضا شناخته شده است. با به بکار بردن رنگ سفید در اتاق های کوچک یا کم نور روی دیوارها، ستون ها و سقف می توان فضا را بسیار بزرگتر و روشن تر نشان داد. یک رنگ نشان دادن همه چیز تا حدی خطای دید ایجاد کرده و به چشم این اجازه را می دهد تا اتاق را بزرگتر از آنچه هست، ببیند. هر رنگی به اتاق سفید افزوده شود، برجسته به نظر می آید؛ مثلاً یک ماهی قرمز کوچک در تنگ آب در یک اتاقی که کاملاً سفید است، بسیار خودنمایی می کند.
سفید یکی از رنگ ها است و ممکن است به یکی از موارد زیر نیز اشاره داشته باشد:
سفیدپوست
آمریکایی سفیدپوست
ارتش سفید
سه رنگ: سفید، نام فیلمی است ساختهٔ کریستوف کیشلوفسک ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سفید در دانشنامه آزاد پارسی

سفید (White)
اصطلاحی است که به یک ضد انقلابی، به ویژه عضو نیروهای ضد کمونیست در جنگ داخلی روسیه(۱۹۱۸ـ۱۹۲۱)، اطلاق می شد. در جنگ داخلی روسیه، سفیدها تحت فرماندهی افسران پیشین تزاری قرار داشتند و تحت حمایت سربازان کشورهای خارجی بودند، ولی سرانجام از ارتش سرخبلشویک ها شکست خوردند. آن ها را همچون مخالفان سلطنت طلب انقلاب فرانسه، که نشان بیرقشان همان نشان «سوسن سفید» شاهان بوربونبود، سفید خواندند.

ارتباط محتوایی با سفید

سفید در جدول کلمات

سفید آذری
اق
سفید آب
باروق
سفید اذری
اق
سفید پوست نیست
سبزه
سفید ترکی
اق
سفید رنگ
ابیض
سفید مات
شیری
سفید وروشن
غرا
از فلزات سفید رنگ
کبالت
اسبی که دست راست وچپش سفید باشد
اشکل

معنی سفید به انگلیسی

gray (صفت)
بی رنگ ، پیر ، کهنه ، باستانی ، خاکستری ، سفید ، سفید مایل بخاکستری ، سفید شونده ، رو به سفیدی رونده ، بد بخت
hoary (صفت)
سالخورده ، کهن ، سفید ، سفید مایل به خاکستری
blank (صفت)
پوچ ، سفید ، نانوشته
white (صفت)
سفید ، خنگ
silvery (صفت)
براق ، سفید ، صاف ، نقره فام ، سیمین
snowy (صفت)
سفید ، برفی ، پوشیده از برف ، سفید همچون برف

سفید را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویا بنایی
رنگ‌پریده
کسرا
در کردی((چرمگ)) هم میشه
نادر
سفید به ترکی: آق ، آغ ، بیاض

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رنگ سفید   • سفید رنگ در جدول   • سفید انگلیسی   • انواع رنگ سفید   • عکس رنگ سفید   • روانشناسی رنگ سفید در دکوراسیون   • معنی سفید رنگ   • رنگ سفید شیری خودرو   • مفهوم سفید   • تعریف سفید   • معرفی سفید   • سفید چیست   • سفید یعنی چی   • سفید یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سفید
کلمه : سفید
اشتباه تایپی : stdn
آوا : sefid
نقش : صفت
عکس سفید : در گوگل

آیا معنی سفید مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران