برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1464 100 1

سفر

/safar/

مترادف سفر: جابجایی، رحلت، رحیل، سیاحت، عزیمت، کوچ، مسافرت، مهاجرت، نقل مکان، هجرت |

متضاد سفر: حضر |

برابر پارسی: رهنوردی، رهسپاری، نورد

معنی سفر در لغت نامه دهخدا

سفر. [ س َ] (ع مص ) نوشتن. (غیاث ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 58). || (اِ) نشان. ج ، سفور. (منتهی الارب ). || (ص ، اِ) مسافران. واحد و جمع در وی یکسان است. یقال رجل سفر و قوم سفر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء).

سفر. [ س َ ف َ ] (ع اِمص ، اِ) مقابل حضر. بریدن مسافت. (از منتهی الارب ) :
سفر خوش است کسی را که با مراد بود
اگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش.
خسروانی.
براه شاه نیاز اندرون سفر مسگال
که مرد کوفته گردد بدان ره اندر سخت.
کسایی.
خاری که به من درخلد اندر سفر هند
به چون به حضر در کف من دسته ٔ شب بوی.
فرخی.
تا تو اندر حضری من بحضر پیش توام
تا تو اندر سفری با تو من اندر سفرم.
فرخی.
چگونه گیرد پنجاه قلعه ٔ معروف
یکی سفر که کند در نواحی لوهر.
عنصری.
بر من سفر از حضر بهست ار چند
این شد چه نعیم و آن چو آذر شد.
علی شطرنجی.
با رفیقان سفر مقر باشد
بی رفیقان سفر سقر باشد.
سنایی.
سفر نیست آهو که والا گهر
چو بیند جهان بازگیرد هنر.
خاقانی.
قرآن ز سفر جهان گرفته ست
ماه از سفر آسمان گرفته ست.
خاقانی.
سفر کعبه ببغداد رسانید مرا
بارک اﷲ همه سال این سفرم بایستی.
خاقانی.
زین بحر همچو یاران بیرون شو و سفر کن
زیرا که بی سفر تو هرگز گهر نگردی.
عطار.
از سفرها ماه کیخسرو شود
بی سفرها ماه کی خسرو شود.
مولوی.
آنکه شش ماه در سفر باشد
روی دیگر براه در باشد.
اوحدی.
هر سفری را خطری در ره است
هر خطری را خبری در ره است.
خواجوی کرمانی.
ای دل ارچند درسفر خطر است
کس خطر بی سفر کجا یابد.
ابن یمین.
گرچه دوریم بیاد تو قدح می نوشیم
بعد منزل نبود در سفر روحانی. ...

معنی سفر به فارسی

سفر
قطع مسافت، رفتن ازشهری بشهردیگر، اسفارجمع، کتاب، کتاب بزرگ، سفرخروج، سفراعداد، سفرتثنیه
( اسم ) ۱ - کتاب بزرگ . ۲ - جزوی از اجزای تورات . یا سفر تکوین سفر تثنیه جمع : اسفار .
مصحف (( سغر )) . سیخول که خارپشت بزرگ باشد . صاحب موید الفضلائ میگوید که این لغت سغر است وتصحیف خوانی شده است .
[trip] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حرکت یک طرفۀ شخص یا وسیلۀ نقلیه به منظور معین، به نقطه ای خاص
[voyage, voy] [حمل ونقل دریایی] گذار معمولاً طولانی از بندری به بندر دیگر
[educational trip] [گردشگری و جهانگردی] سفری که هدف اصلی آن آموزش است
[discretionary travel] [گردشگری و جهانگردی] نوعی گردشگری غیراجباری در هنگام فراغت در حین سفر تکلیفی
[exploration trip] [گردشگری و جهانگردی] سفری برای شناخت مکان ها و پدیده های ناشناخته
[backhaul] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] نیمۀ دوم یک سفر دوطرفه از مقصد به مبدأ متـ . برگشت 3
[external-external trip] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] سفری که هر دو سر آن، یعنی مبدأ و مقصد، خارج از محدودۀ مشخص باشد متـ . سفر دوسربرون
[outbound trip] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] سفر به بیرون از مرکز شهر یا محدودۀ تجاری مرکزی یا مرکز عمدۀ فعالیت
[interzonal trip] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] سفری که مبدأ و مقصد آن در دو حوزۀ مختلف باشد
[expedition] [گردشگری و جهانگردی] سفری گروهی با هدفی خاص برای شناخ ...

معنی سفر در فرهنگ معین

سفر
(س ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - کتاب ، کتاب بزرگ . ۲ - هر یک از پنج کتاب اول عهد قدیم تورات .

معنی سفر در فرهنگ فارسی عمید

سفر
۱. رفتن از شهری به شهر دیگر، قطع مسافت.
۲. (اسم) بقیۀ سفیدی روز پس از غروب آفتاب.
۱. کتاب بزرگ، کتاب: از یکی سو نهاده تا سر سقف / از یکی گوشه چیده تا دَمِ طاق ـ ... ـ سِفرها از مباحثِ مشاء / جِلدها از دقایق اشراق (قاآنی: ۴۹۹).
۲. جزئی از اجزای تورات، هر یک از پنج کتاب اول عهد قدیم (تورات) شامل سفر تکوین (سفر پیدایش)، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد، و سفر تثنیه.
دو یا چند تن که با هم سفر کنند.

سفر در دانشنامه اسلامی

سفر
سفر عبارت است از خارج شدن از محل زندگی به قصد پیمودن مسافتی خاص که موجب قصر نماز و افطار روزه گردد. مقابل آن، حَضَر قرار دارد. از احکام آن در بابهای صلات، صوم، حج، نکاح و مضاربه سخن گفته اند.
سفر موضوع احکام تکلیفی پنج گانه واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح قرار گرفته است.
← سفر واجب
سفر با شرایطی موجب قصر نماز و افطار روزه می شود. بین دو اثر یاد شده تلازم وجود دارد؛ بدین معنا که هرجا نماز قصر شود روزه نیز افطار می شود. عکس آن نیز چنین است؛ مگر مواردی خاص که از این قانون کلّی استثنا شده است.
شرایط قصر
سفر با شرایط زیر موجب قصر نماز می شود؛ یعنی نمازهای چهار رکعتی (ظهر و عصر و عشا) دو رکعت خوانده می شوند.
← مسافت
...
سفر
معنی سَفَرٍ: سفر
معنی صُفْرٌ: زرد
معنی أَسْفَاراً: کتابها (جمع سِفر، کلمه سَفر - به فتح سين و سکون فاء - به معناي پردهبرداري است که البته در خصوص اعيان استعمال ميشود ، مانند سفر عمامه يعني برداشتن عمامه از سر ، و سفر خمار يعني برداشتن نقاب از صورت و سِفر - به کسر سين و سکون فاء - به معناي کتابي است ک...
معنی ضَرَبُواْ فِي ﭐلْأَرْضِ: سفر کردند (بر زمين گام زدند)
معنی لَا يَسْتَثْنُونَ: استثناء نمي كنند - ان شاء الله نمي گويند (کلمه استثناء که مصدر فعل يستثنون است ، به معناي اين است که بعضي از افراد کل را از حکم کل کنار بگذاريم ، و نيز به معناي گفتن کلمه ان شاء الله در هنگام وعده قطعي و يا هر سخن قطعي ديگر است ، و اگر اين کلمه را هم...
معنی تَحْمِلَهُمْ: تا مرکبشان دهي - تا وسيله سفر به آنان بدهي (کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي ،و "حمله ، يحمله ، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود ، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفا...
ریشه کلمه:
سفر (۱۲ بار)

(بر وزن فلس) پرده برداشتن و آشکار کردن (مجمع)راغب گوید: «السفر: کشف الغطاء... سفر العامة عن الرأس و الخمار عن الوجه» مسافرت را از آن جهت مسافرت گویند که اخلاق مردم در آن آشکار ...


سفر در دانشنامه ویکی پدیا

سفر
سفر می تواند به موارد زیر اشاره کند:
سفر (تلفظ می شود/sæfær/) یا مسافرت
سفر (کتاب) (تلفظ می شود/sæfær/)، کتابی از تونی بلر
سفر (تورات) (تلفظ می شود/sefr/)، به معنای کتاب یا نوشته
سفر (فیلم ۱۳۵۱) فیلمی به کارگردانی بهرام بیضایی
سفر (فیلم ۱۳۷۳)
سفر (فیلم ۱۹۷۴)
سفر (داستان بلند) به نویسندگی محمود دولت آبادی
سفر (آلبوم)، آلبومی مشترک از معین و هایده
سفر نام یک آلبوم موسیقی اثر معین، هنرمند ایرانی است که در سبک پاپ تهیه شده و دارای ۱۰ آهنگ است.
نصرالله معین
سفر
سِفر واژه ای عبری است به معنی کتاب و نسک است. جمع شکسته یا مکسرِ آن، اَسفار است. در زبان فارسی از این واژه برای نامیدنِ پنج کتاب تورات یا همهٔ عهد قدیم، به کار می رود. اسفار خمسه یا پنجگانه عبارتند از: سفر پیدایش، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد، سفر تثنیه.
سفر عنوان داستان بلندی به قلم محمود دولت آبادی می باشد، دولت آبادی نگارش این داستان را در سال ۱۳۴۵ انجام داده است. سفر اولین بار در سال ۱۳۴۷ منتشر شد، دولت آبادی در سال ۱۳۵۲ این داستان را بازنویسی کرد و توسط انتشارات گلشایی برای بار دوم منتشر شد. بر اساس این داستان فیلم زمستان است به کارگردانی رفیع پیتز ساخته شده است.
سفر فیلمی نیم ساعته به کارگردانی و نویسندگی بهرام بیضایی است که در سال ۱۳۵۱ ساخته شد.
تماشای فیلم کوتاه «سفر» ساخته بهرام بیضایی (سیاه و سفید - ۳۳ دقیقه)
داستان دو پسربچهٔ کارگر است که یکی در جستجوی پدر و مادرش است و دیگری او را همراهی می کند، به این امید که این والدین موهوم کارِ بهتری برایش پیدا خواهند کرد . . . ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سفر در دانشنامه آزاد پارسی

سَفَر
اصطلاحی عرفانی. عارفان توجّه قلب سالک به سوی مقصود را سَفَر می خوانند. این امر یکی از ارکان تصوف است و مشایخ صوفیه برای آن اهمیت و آداب و شرایط خاصی قائل بودند. در این سفر، مسافر: قلب سالک، مقصدِ سفر: قرب به حضرت حق، راهنمای سفر: شیخِ سالک، و مرکبِ سفر: بدن سالک است. در این میان، سرعت سیر و نیز نهایتی که سفر در آن متوقّف می شود، گذشته از استعداد ذاتی سالک بستگی تمام به کیفیّت سلوک و توانایی شیخ دارد. از این رو، شماری از سالکان در مدّتی کوتاه به نهایت سیر می رسند، و شماری دیگر نیز پس از سال های طولانی سلوک، باز در نخستین مراحل متوقّف می شوند. سالک چه مبتدی و چه منتهی، هرگز نباید دست از انجام فرامین شریعت بردارد. عارفان، معمولاً اسفار را بر چهار قسم بنیان می نهند، هرچند در چگونگی و نام گذاری این اسفار اربعه، اختلاف دارند.

نقل قول های سفر

مسافرت به جابه جایی انسان از محلی به محلی دیگر به هرمنظوری یا هرمدتی گفته می شود. این جابه جایی می تواند با وسیله یا بدون هیچ وسیلهٔ حمل و نقلی صورت گیرد.
• «سفر، پاره ای از رنج و دشواری است». (به عربی: السفر قطعة من عذاب) صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۱۰ -> محمد بن عبدالله
• «زندگی یک سفر است نه یک مقصد.» -> الن مک آرتور

ارتباط محتوایی با سفر

سفر در جدول کلمات

سفر اداری
ماموریت
سفر رفتن
مسافرت
سفر فرنگی
تریپ
سفر کردن
مسافرت
عازم سفر است
راهی
عزم سفر دارد
راهی
قصد سفر به عتبات عالیات
قصد کردن | سفر کردن
عزیمت
گونهای از گردشگری که در آن مردم برای دیدار از مناطق طبیعی نامسکون و دست نخورده جهان سفر می کنند و به تماشای گیاهان و پرندگان و ماهی ها و دیگر جانوران می پردازند
طبیعت گردی
منزلگاه موقتی کسی که عازم سفر شده است
مسافرخانه

معنی سفر به انگلیسی

expedition (اسم)
سرعت ، تسریع ، سفر ، اردوکشی ، هیئت اعزامی
progress (اسم)
پیشرفت ، حرکت ، جریان ، پیش روی ، ترقی ، گردش ، سفر ، تکامل
travel (اسم)
حرکت ، جنبش ، گردش ، سفر ، سیر ، جهانگردی ، مسافرت ، سیاحت
volume (اسم)
توده ، ظرفیت ، جلد ، کتاب ، دفتر ، سفر ، حجم ، اندازه ، طومار ، مجلد ، درجه صدا
book (اسم)
فصل ، کتاب ، دفتر ، سفر ، فصل یاقسمتی از کتاب
tour (اسم)
ماموریت ، نوبت ، سفر ، سیر ، گشت ، مسافرت ، سیاحت
trip (اسم)
گردش ، سفر ، لغزش ، سیاحت ، سبک رفتن ، لغزش خوردن
journey (اسم)
سفر ، مسافرت ، سیاحت
voyage (اسم)
سفر ، سفر دریا
campaign (اسم)
سفر ، لشکر کشی ، یک رشته عملیات جنگی ، مسافرت درداخل کشور
junket (اسم)
سفر ، سفر تفریحی
pilgrimage (اسم)
سفر ، زیارت ، زیارت اعتاب مقدسه
traveling (اسم)
سفر ، عمل پیمودن ، عمل طی کردن
trek (اسم)
سفر ، کوچ مسافرت باگاری

معنی کلمه سفر به عربی

سفر
بعثة , تجارة , جولة , حج , حلوي , خليع , رحلة , سفر , سفرة
الجولة التفقدية
هريسة
حلوي
حلوي
رحلة
رحلة
ابحار , جولة بحرية
رحلة العار
رحلة , سفرة , عصابة
سفر
مخطط الرحلة
امتعة , زي , عدة
علاوة

سفر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه
این واژه عربی است و پارسی آن یانا می باشد که واژه ای سنسکریت است
امیررضا
معرب سپر یا سپار است از ریشه سپردن یا سپاردن یه معنای به جای دیگری رفتن - ره پیمودن - گشت و گذار کردن
از این واژه همخانواده های رهسپار - ره سپردن - سپردن - سپار
بر خلاف نوشته بیشتر فرهنگ نویسان سپر یا سپار و سپردن و سپاردن در زبان پارسی چنان ریشه و کهنگی نمایان و آشکار دارد که هرگز نمی توان واژه سفر را عربی دانست بلکه معرب واژه ای پارسی است
شهریار آریابد
در پارسی " نوردش " از بن نوردیدن به معنای سفر کردن
پرنیان
پهن کردن یک پارچه
روحی
سِفر واژای عبری و به معنی کتاب بزرگ است، سِفر مفرد اسفار است" اسفار پنج گانه تورات عبارتند از :
سِفر پیدایش،سِفر خروج،سِفر لاویان،سِفر اعدادو
سِفر تثنیه
یاسین
سفر کردن
travel
journey
expedition
علی بهجو
گشت و گذار # رهسپار # رهسپارشدن# در نوردیدی
فر کیانی
.
لغت سپر (س=داشتن پر=گذر) به مانای راه پیمودن رهسپردن شکل اسلی لغت آریایی سفر journey است که در آن پیشوند س به مانای دربرداشتن، شامل شدن، دارابودن و پر به مانای گذر است که از آن لغت پل bridge را ستانده‌اند.
پیشوند س در واژه سبک (س پوک=پوچ) و لغت سنسکریت सगर sagara به مانای زهردار-ژردار-گردار دیده میشود و ریشه پر در لغت اوستایی peretush به چَمارِ گذرگاه پاساژ پل به کار رفته که در زبان سغدی به شکل wrtn در زبان زروان-پهلوی به دیسه ی vartan در اوستایی به شکل varta در زبان تورفان پارت به دیسه ی wrdywn در آبخاز به شکل a-wardan در چچن به شکل vorda در یونانی به شکلporos و در انگلیسی کهن به دیسه ی faran به مانای سفر ثبت شده است.
دانستنی است ستاک سپردن sepordan به مانای تحویل، به امانت گذاشتن و تسلیم است که نباید آنرا با sapardan به مانای رهسپاری و سفر کردن یکی گرفت.
پی (پای) رخش رستم زمین بسپرد--- ز توران کسی را به کس نشمرد
یوسف
تقریب معنایی که د ر سٍفر به معنی نوشتن وجود دارد ما را به اصل کلمه کتابت, که قوانین کائنات می باشد رهنمون می کند, قوانینی که در زره ی کوانتم جهان مکتوب گشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جملات زیبا در مورد سفر   • سفر ایران   • سفر شعر   • سفر می   • متن سفر   • معنی سفر   • سفر چیست   • بلیط لحظه آخری   • مفهوم سفر   • تعریف سفر   • معرفی سفر   • سفر یعنی چی   • سفر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سفر
کلمه : سفر
اشتباه تایپی : stv
آوا : safar
نقش : اسم
عکس سفر : در گوگل

آیا معنی سفر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران