برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1461 100 1

سرکش

/sarkeS/

مترادف سرکش: بدرام، بدرفتار، تخس، چموش، طاغی، عاصی، عصیانگر، طغیانگر، فرمان ناپذیر، گردنکش، لجام گسیخته، مارد، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، وحشی، یاغی

متضاد سرکش: رام

معنی اسم سرکش

اسم: سرکش
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از موسیقیدانان دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی

معنی سرکش در لغت نامه دهخدا

سرکش. [ س َ ک َ /ک ِ ] (نف مرکب ) نافرمان و مغرور. (برهان ). نافرمان.(آنندراج ). نافرمان و گردنکش. (رشیدی ) :
زمین سربسر گفتی از آتش است
هوا دام آهرمن سرکش است.
فردوسی.
چو در دستم بود دریای سرکش
چرا پرهیزم از سوزنده آتش.
(ویس و رامین ).
مهر بر او مفکن و بفکنش دور
زانکه بد و سرکش و مهرافکن است.
ناصرخسرو.
بگردن فتد سرکش تندخوی
بلندیت باید بلندی مجوی.
سعدی.
دو صاحبدل نگه دارند مویی
هم ایدون سرکش و آزرم جویی.
سعدی.
سرکش مشو که چون شمع ازغیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا.
حافظ.
ای بخت سرکش تنگش ببر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه.
حافظ.
مرد سرکش ز هنرها عاری است
پشت خم خاصیت پرباری است.
جامی.
|| مردم صاحب قوت و قدرت. (برهان ). خداوند قوت و قدرت. (رشیدی ). نیرومند. توانا. قوی :
که من سرکشی ام ز ایران سپاه
چو شب تیره شد دور ماندم ز راه.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که آمد نشان
ز گفتار آن نامور سرکشان.
فردوسی.
بدو گفت گیو ای سر سرکشان
ز فر بزرگی چه داری نشان.
فردوسی.
جانورکش مرکبانی سرکش و ناجانور
آب هر یک را رکاب و باد هر یک را عنان.
فرخی.
سرکشان مردی هزار پیاده سه هزار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 282).
پسربوحلیم شیبانی
سرکش و صفدر و یل و سردار.
مسعودسعد.
آن از همه گردنان سر نامه
و آن از همه سرکشان سر دفتر.
مسعودسعد.
سپهبد هیونان سرکش هزار
به صندوقها کرد از آن نقره بار.
مسعودسعد.
سرکشان از عشق تو در خاک چون دامن کشند
من کیم در کوی عشقت کاین رقم بر من کشید.
خاقانی.
پس آنگه تند شد چون کوه آتش
به خسرو گفت کی سالار سرکش.
نظامی.
حافظ دراین کمند سر سرکشان بسی است
سو ...

معنی سرکش به فارسی

سرکش
موسیقی دانی که در زمان خسرو دوم زندگی میکرد و جزو مطربان دربار بود . روایاتی که در باب باربد و سرکش بما رسیده ماخوذ از خوذای نامک ( خدای نامه ) نیست بلکه محتملا از بعض کتب معمولی در اواخر دوره ساسانی نقل شده است . تفصیلی که در شاهنامه و غرر سیر نقل شده کمابیش افسانه آمیز است . گویند سرکش در آغاز جوانی رتبه اول داشت و بسبب حسادت پیوسته باربد را - که رامشگری جوان و بقول غرر سیر از مردم مرو بود - از قرب شاه دور میداشت . اما باربد حیله کرد و آواز خویش را بگوش خسرو رسانید و خنیا گر مقرب شاه گردید .
گردنکش، یاغی، نافرمان، توانا، قوی، زورمند
یا پرده سرکش . لحنی است از موسیقی قدیم
ده جزئ دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر .
[ گویش مازنی ] /sar kesh/ خمیری که خوب ور آید
[ گویش مازنی ] /sar kashbayiten/ در آغوش گرفتن
[ گویش مازنی ] /sar kash dengoen/ نهادن سر شاخه های نازک بر روی پرچین - روکش کردن تشک، متکا، لحاف و غیره
[ گویش مازنی ] /sarkash kal/ وسیله ی حجامت پیشانی که از نوک شاخ گاو تهیه کنند
[ گویش مازنی ] /asbe sarkash/ روانداز پالان اسب که غالبا از نمد انتخاب می شود
( اسم ) آهنگی است در موسیقی قدیم .
[runaway inflation] [اقتصاد] نرخ بسیار بالای تورم که کم وبیش غیرقابل مهار باشد
[rogue state] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] دولتی که از وحشت افکنان حمایت می کند و برخلاف قوانین بین المللی رفتاری خصومت آمیز با کشورهای دیگر دارد

معنی سرکش در فرهنگ معین

سرکش
(سَ . کَ یا کِ) (ص فا.) عاصی ، یاغی .
( ~ سَ کِ) (اِمر.) از نواهای موسیقی قدیم .

معنی سرکش در فرهنگ فارسی عمید

سرکش
۱. [مجاز] گردنکش، یاغی، نافرمان.
۲. [قدیمی، مجاز] توانا، قوی، زورمند: منم سرکشی گفت از ایران سپاه / چو شب تیره شد بازماندم ز شاه (فردوسی: ۶/۴۲۶).
۳. [قدیمی، مجاز] سرافراز.

سرکش در دانشنامه ویکی پدیا

سرکش
سرکِش (نام دیگر: سرکِس) رامشگر، خواننده و آهنگ ساز نام دار دوران ساسانی و دربار خسرو پرویز است.
مصاحب، غلامحسین (به سرپرستی) (۱۳۸۳)، دائرةالمعارف فارسی، تهران: امیرکبیر، شابک ۹۶۴-۳۰۳-۰۴۵-۸
پژوهشگران بر این باورند که او رامشی یونانی با نام سرجیوس بوده که با گذشت به سرگش و سپس به سرکش تبدیل گردیده است. بی گمان نام او پس از باربد و نکیسا سرشناس ترین نام از موسیقی دانان دوره ساسانی است. گویا سَرکَب نیز که در اشعار فارسی یکی دیگر از رامشگران خسرو پرویز دانسته شده، تحریفی از همان نام سرگس است.
سرکش به معنانی زیر است.
سرکش، خواننده و آهنگ ساز نام دار دوران ساسانی و دربار خسرو پرویز است.
سرکش، نام روستایی است در شهرستان جلفا در شمال استان آذربایجان شرقی.
سرکش (فیلم)
سرکش یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان شجاع بخش مرکزی شهرستان جلفا واقع شده است.
سرکش (به هندی: Mawaali) فیلمی محصول سال ۱۹۸۳ و به کارگردانی کوولامودی باپایا است. در این فیلم بازیگرانی همچون جیتندرا، سری دوی، جایا پرادا، قادرخان، پریم چوپرا، شاکتی کاپور، آسرانی، افتخار، آریونا ایرانی ایفای نقش کرده اند.
۴ نوامبر ۱۹۸۳ (۱۹۸۳-11-۰۴)
سرکش فیلمی به کارگردانی و نویسندگی صمد صباحی محصول سال ۱۳۴۳ است.
رضا بیک ایمانوردی
دیانا
سهیلا
محمدرضا فاضلی
اکبر هاشمی
حسن شاهین
ملک پور
انوری
رضا بانکی
نریمان
نریمان و افرادش در گردنهٔ پاوه به قتل و غارت مشغولند…
m|سیف الله خان بهمنی نفر وسط مالک باغچه مشهور، در کنار ستارخان و باقرخان
در افواه شایع بو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سرکش در دانشنامه آزاد پارسی

سَرکَش
موسیقی دان ایرانی. ازجمله موسیقی دانان مشهور دربار خسرو پرویز، پادشاه سلسلۀ ساسانیان بود. او را مطربی یونانی دانسته اند که نام اصلی اش سرگیوس بوده و به تدریج به سرکش تبدیل شده است. سرکش بسیار مورد توجه خسرو پرویز بود.

ارتباط محتوایی با سرکش

سرکش در جدول کلمات

سرکش
یاغی, شارد
سرکش و نافرمان
خیره سر, خیره سر, یاغی
اسبی که سرکش می کند
بدرکاب

معنی سرکش به انگلیسی

wanton (صفت)
سر بهوا ، جسور ، گستاخ ، سرکش ، عیاش
randy (صفت)
زبان دراز ، سرکش ، بی تربیت ، خشن ، شهوانی ، افسار گیسخته ، گدای سمج و بیادب
restive (صفت)
بی قرار ، سرکش ، کله شق ، چموش ، رام نشو
stubborn (صفت)
خیره ، ستیزه جو ، ستیزه گر ، ستیز گر ، سرکش ، ستیز جو ، معاند ، خیره سر ، کله شق ، سر سخت ، لجوج ، سمج
arrogant (صفت)
خود رای ، متکبر ، مغرور ، گستاخ ، سرکش ، پرنخوت ، گردنفراز ، پر افاده ، برتن ، پر از باد غرور ، عظیم ، غراب ، غره ، خود بین
rebellious (صفت)
سرکش ، متمرد ، عاصی
disobedient (صفت)
خیره ، شیطان ، سرکش ، سرپیچ ، متمرد ، نامطیع ، عاصی ، گردن کش ، نا فرمان
indomitable (صفت)
سخت ، سرکش ، رام نشدنی ، تسخیر ناپذیر ، غیر قابل فتح ، تسلط ناپذیر
rebel (صفت)
سرکش
recalcitrant (صفت)
سرکش ، سر سخت ، مصر
turbulent (صفت)
سرکش ، اشفته ، یاغی ، گردن کش
contumacious (صفت)
سرکش ، معاند ، یاغی ، سرپیچ ، متمرد
froward (صفت)
خود رای ، سرکش ، خود سر ، یاغی ، سر سخت
unyielding (صفت)
سرکش ، گردن کش
insubordinate (صفت)
سرکش ، گردن کش ، نا فرمان
refractory (صفت)
سرکش ، سر سخت ، گردن کش ، مقاوم
indocile (صفت)
سرکش ، نا فرمان ، رام نشدنی ، تعلیم ناپذیر
malignant (صفت)
سرکش ، زیان اور ، خطر ناک ، متمرد ، پر ازار ، بدخواه ، بدخیم ، بدطینت ، صدمه رسان ، کینه جو
hard-mouthed (صفت)
سرکش ، بد دهن ، بدلگام ، خودسر
irrepressible (صفت)
سرکش ، غیر قابل جلوگیری ، منع ناپذیر ، جلوگیری نکردنی ، خوابانده نشدنی ، مطیع نشدنی
inelastic (صفت)
شق ، سرکش ، تغییر ناپذیر ، غیر قابل انعطاف ، بدون قوه ارتجاعی ، بدون کشش ، ناجهنده
malcontent (صفت)
سرکش ، یاغی ، متمرد ، ناراضی ، اماده شورش
rowdy (صفت)
سرکش ، خشن ، چموش

معنی کلمه سرکش به عربی

سرکش
خبيث , شقي , صاخب , عاصي , غير مرن , لا يقهر , متمرد
ضربة
غشاش

سرکش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس
عاصی
مجتبی عیوض صحرا
به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این که بوی زُهم(ریم) خمیر سرکش را بگیرند به آن کمی دارچین یا وانیل می زنند.
احمدیان
زور نا پذیر،قلدر،خام نشو،بی محابا،انسان آزاد،
حمید خاشعی
مارد ،یاغی
علی
لجام گسیخته
فرهاد
چموش💪
فاطی 84
Rebellious
علی باقری
سرکش: [ اصطلاح معماری و شهر سازی ] پیشامدگی سقف از دیوار خارجی بنا را سرکش یا کنسول می گویند.
حمیدرضا دادگر_فریمان
یاغی ، متمرد ، عصیان گر ، مارد ، نافرمان
sepideh
تخس💪🏻
ملینا
وحشی
آدمی که افسارش وا شده😑

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سرکش در جدول   • سرکش پایدار   • معنی کلمه سرکش   • معنی انزجار،تنفر   • معنی سرکش در جدول   • سرکش و ناسازگار در جدول   • مترادف سرکش   • معنی خشکی میان دریا   • مفهوم سرکش   • تعریف سرکش   • معرفی سرکش   • سرکش چیست   • سرکش یعنی چی   • سرکش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سرکش
کلمه : سرکش
اشتباه تایپی : sv;a
آوا : sarkeS
نقش : صفت
عکس سرکش : در گوگل

آیا معنی سرکش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران