ساسانیان

شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

the sassanids

لغت نامه دهخدا

ساسانیان. ( اِخ ) سلسله شاهنشاهانی که بعد از اشکانیان و تا حمله تازیان بر ایران حکومت میکردند. خاندان ساسانی بعد از خاندان هخامنشی مقتدرترین و معروفترین سلسله ایرانی است و دوره چهارصد ساله شاهنشاهی ساسانیان تأثیر عظیمی در تکوین ملیت و فرهنگ ایرانی داشت و هنگامی که سخن از ایران باستان و آداب و سنن خالص ملی ایران بمیان می آید هر ایرانی بلافاصله تمدن ساسانی را توأم با تمدن هخامنشی فرایاد می آورد. مؤسس این سلسله اردشیر پور بابک پور ساسان ، و آخرین پادشاه آن یزدگرد سوم بود و مدت سلطنت آنان ، از کشته شدن اردوان آخرین پادشاه اشکانی [ 226 م. ] تا کشته شدن یزدگرد سوم [ 652 م. / 31 هَ. ق. ] 426 سال بود و در این مدت 35 تن از آنان سلطنت راندند. ساسان جد این خاندان مردی از دودمان نجبا و موبد پرستشگاهی بود که در استخر برای ناهید ( آناهیتا )ساخته بودند. زن او [ رام بهشت ] دختر گوزهر ( گوچیهر ) از پادشاهان بازرنگی ( وازرنگ ) بود. بازرنگیان در نیسایه ( نسا= بیضا = کاخ سفید ) در شمال شیراز حکومت داشتند. بابک پسر ساسان در شهر خیر در کنار دریاچه بختگان حکومت داشت و با استفاده از خویشاوندی با بازرنگیان پسر خود اردشیر را بمقام ارگبدی شهر دارابگرد رسانید و این مقدمه پیشرفت این خانواده بسوی قدرت گردید. مقارن این احوال بابک بر گوچیهر شاه شورید و مقر وی نیسایه را گرفت و گوچیهر را کشت و خود بشاهی رسید. اردشیر میخواست پادشاه سرتاسر پارس شود ولی بابک اندیشه فرزند جاه طلب را دریافت و هراسان شد و نامه ای بحضور شاهنشاه اردوان پنجم نوشت و دستوری خواست که تاج گوچیهر را بر سر فرزند بزرگتر خود شاهپور گذارد. شاهنشاه در پاسخ نوشت که او بابک و پسرش اردشیر را یاغی میشناسد. بابک اندکی بعد از این واقعه درگذشت و شاهپور بجای او نشست و میان او و برادرش اردشیر کشمکش بالا گرفت ولی اردشیر مجبور به اطاعت از برادر بزرگتر شد. اتفاقاً شاهپور بطور ناگهانی بدرود حیات گفت. این حادثه را مشیرالدوله. ( در کتاب ایران قدیم ص 151 ). بسال 212 م. بعلت خراب شدن زیرزمین قصر ملکه همای میداند و کریستنسن.( چ دوم ترجمه کتاب او ص 107 ). بسال 208 م. در ضمن حمله به دارابگرد در نتیجه افتادن سنگی از سقف در خانه ویرانه ای ذکر میکند.بعد از شاهپور برادران دیگر تخت و تاج را به اردشیرتقدیم کردند و بدینسان مردی به قدرت رسید که تاریخ او را مؤسس حقیقی شاهنشاهی ساسانی میشناسد. اینک پادشاهان ساسانی و خلاصه ای از شرح حوادث روزگار هریک :بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

سلسله ای از شاهنشاهان که از ۲۲۴ تا ۶۵۲م.در ایران سلطنت کردند . کانون خاندان ساسانی ایالت فارس بود یعنی همان سرزمین باستانی جنوب غربی ایران که قریب به هزار سال پیش نخستین قبایل قوم پارس در آن سمتقر شده بودند . تاج و تخت شاهنشاهی بدست سلسله ای از پادشاهان ملی افتاد که خود را و ارث هخامشیان معرفی میکردند و با محروم کردن اشکانیان از این مزیت سلطنت را تنهاحق خود میدانستند. ساسانیان پس از آنکه تاج و تخت را بر اثر منازعات طولانی بدست آوردند حکومتی ملی تاسیس کردند که متکی بدین ملی ( زردشتی ) و تمدنی بود که شاید از جنبه ایرانیت در سراسرتاریخ طویل ایرانیان نظیر نداشته است . تشکیل قدرتی مرکزی و قوی که زمام اشراف ملوک الطوایفی فتنه جو را در دست گرفت تربیت قشونی منظم و تربیت شده و ایجاد سازمانی دقیق که بعهده اداره ای - که تحت نظارت دقیق قرار داشت - سپرده شده بود همه موجب گردید ایران - که تجدید قوی یافته بود - راه ترقی سپارد و چنان قوه ای بهم رساند که بنظر میرسد دنیای متمدن بین آن کشور و روم تقسیم شده بود . از نظر مسائل خارجی ساسانیان بدون احساس خستگی و با موفقیت متناوب درسه جبهه محاربات را ادامه میدادند با رومیان در مغرببا کوشانیان و هپتالیان در مشرق و با بدویان در شمال . مسئله دشوار ارمنستان نیز بخشی از مساعی آنان را مصروف خود میداشت بدون آنکه انتظامی قطعی برقرار شود . این محاربات طولانی و جنگهای خونین با ممالک مجاور مدت چهار قرن ملت ایران را فصد میکرد بدون آنکه وضع داخلی شاهنشاهی بتواند برای استقرار تعادل چاره ای بیندیشد ملوک الطوایفی همواره درصددبود مجددا حقوق قدیم خود را باز یابد. عصیانهای فرماندهان نظامی که توقع داشتند قدرت عالیه را در دست خود بگیرند استبداد و رقابتهای شدید در اطراف تاج و تخت که قدرت آن بمرور ضعیف میگردید و پس از همه منازعه حقیقی طبقات ) که مبانی جامعه ایرانی را لرزانید و در شهرها و قصبات خونها جاری کرد - همه این عوامل برای سقوط شاهنشاهی در همان زمان که وی د ر نظر جهانیان باوج قدرت خود رسیده بود دست بهم دادند . ضربت قاطع از سوی دشمنان ایران - که مدت چند قرن قوای آنرا فرسوده کردند - وارد نشد بلکه از طرف قوم جدید - این قوم مدت چند سال خود را بعنوان مولی و مخدوم شاهنشاهی وسیع ایران معرفی کرد . ماترک ساسانیان بمنزله مکتبی ارجمند برای آنان بود. فتح نظامی عرب موجب منازعه صلح جویانه ای شد که در نتیجه جنبه ایرانیت غلبه کرد . طبق روایات ساسان جد سلسله ساسانی مقامی ارجمند در معبد اناهیته (ناهید ) در استخر داشت . پسر او پاپک که جانشین او گردید با دختر امیری محلی ازدواج کرد و بوسیله کودتایی قدرت را از دست او گرفت . هموست که بعدها بمنزله موسس حقیقی سلسله شناخته شد و جلوس وی مبدا تاریخی جدید بشمار میرود( ۲٠۸ م . ) سلطان متبوع او پادشاه پارت این جانشینی را مشروع ندانست و با پیشنهاد پاپک مبنی بر جانشینی پسرش شلپور رضایت نداد. بنابراین بین شاه بزرگ و تابع او قطع رابطه شد و این قطع رابطه معرف وضع اغتشاش آمیز و هرج و مرجی است که در این عصر در ایران و مخصوصا در فارس حکمفرما بوده است . اردشیر پسر دوم پاپک در دارابگرد(فارس ) شغلی نظامی داشت . وی پس از مرگ پدر از شناختن پادشاهی برادر خود شاپور امتناع ورزید . کشمکش بین آنان قریب الوقوع بود ولی حادثه ای موجب مرگ شاپور شد و راه را برای اهوائ اردشیر - که خود را بعنوان شاه پارس معرفی کرد - باز نمود . او بزودی اردوان پنجم را مغلوب کرد و مالک الرقاب ایران گردید . شاهنشاهان این سلسله ازین قرارند : ۱ - اردشیر اول بن بابک . ۲ - شاپور اول بن اردشیر . ۳ - هرمز اول بن شاپور . ۴ - بهرام اول بن شاپور . ۵ - بهرام دوم بن بهرام اول . ۶ - بهرام سوم ( سکانشاه ) ابن هرمز اول . ۷ - نرسی بم شاپور اول . ۸- هرمز دوم بن نرسی. ۹- آذر نرسی بن هرمز دوم . ۱٠ - شاپور دوم بن هرمز دوم . ۱۱ - اردشیر دوم بن هرمز دوم . ۱۲ - شاپور سوم ابن شاپور دوم . ۱۳ - بهرام چهارم ابن شاپور دوم . ۱۴ - یزدگرد اول ابن شاپور سوم . ۱۵-بهرام پنجم (بهرام گور ) بم یزدگرد اول. ۱۶ - یزدگرد دوم بن بهرام پنجم . ۱۷ - هرمز سوم بم یزدگرد دوم . ۱۸ - پیروز اول بن یزدگرد دوم . ۱۹ - بلاش بن یزگرد دوم . ۲٠ - غباد(قباد ) اول بن پیروز اول . ۲۱ - جاماسب بن پیروز اول . ۲۲ - غباد ( قباد ) اول ( بار دوم ) ۲۳ - خسرو اول انوشیروان بن غباد اول . ۲۴ - هرمز چهارم بن انو شروان . ۲۵ - خسرو دوم پرویز بن هرمز چهارم . ۲۶ - غباد (قباد ) دوم شیرویه بن خسرودوم . ۲۷- اردیر سوم بن شیرویه .۲۸- خسرو سوم بن غباداول . ۲۹ - جوانشیر بن خسرو دوم . ۳٠ - پوراندخت دختر خسرو دوم . ۳۱ - گشنسب بندهبن غباد اول . ۳۲- آزرمیدخت دختر خسرو دوم . ۳۳ - هرمز پنجم نواده خسرو دوم . ۳۴ - خسرو چهارم نواده خسرو دوم . ۳۵ - پیروز دوم نواده انوشروان . ۳۶ - خسرو پنجم نواده انوشروان . ۳۷- یزدگردسوم بن شهریار.یزدگرد سوم . مغلوب عرب گردید و خاندان ساسانی و بساط شاهنشاهی ایران برچیده شد . تمدن ساسانی - دوره ساسانی بسبب تمدن درخشان و آثار عظیم هنری و پیروزیهای بزرگ در جنگ با رومیان و وجود شاهنشاهان بزرگی مانند اردشیر شاپور بهرام گور انوشروان و جلال و شکوه دربار خسرو پرویز و گنجهای افسانه یی او موضوع آثار بسیار در ادبیات شرق عموما و در ادبیات ایران خصوصا گردیده.سلسله ساسانی علاوه بر ایران کنونی بین النهرین و ارمنستان و اران و ماورائ النهر و نیز در مشرق تا رود سند را در دست داشتند . کشور ایران بچندین خره ( یا استان ) تقسیم شده هر استان مرکب از چند تسو ( طسوج ) بود . حکمرانان کل را [[شترپان ]](شهربان ) مرزبان شهردار مینامیدند و بعض آنان عنوان و لقبی خاص داشتند . پایتخت ساسانیان تیسفون (مدائن ) بود. خسرو پرویز از سال ۶٠۳ م . در دستگرد خسرو واقع در ۱٠۷ کیلومتری شمال شرقی تیسفون اقامت گزید . شاهنشاهان ساسانی شهرها و ابنیه بسیار بنا کردند ه اند . مسشهورترین بنای آن عهد (( طاق کسری ) ) است . جامعه عهد ساسانی بر دو اصل خون و خاک (خانواده و مالکیت ) استوار بود. مزدک برای بر هم زدن ارکان چنین جامعه ای قیام کرد و توفیقی نیافت . در حقیقت جامعه ایران حکم هرمی داشت که در راس آن شاهنشاه قرار داشت . جامعه بچهار طبقه تقسیم میشد : ۱ - آتوربانان ( روحانیان ) ۲ - ارتشتاران (سپاهیان ) ۳ - دبیران ( کارکنان ادارات ) ۴ - واستریوشان ( روستاییان ) و هوتخشان ( صنعتگران ). هر یک ازین طبقات رئیسی داشت . ادارات ساسانی تشکیل هرم دیگری را میداد که در راس آن صدر اعظم در آمد در کشوری فلاحتی مانند ایران میبایست از مالیاتی که بر اراضی مقرر شده بود تامین گردد و عوارض فردی نیز موجب تزیید آن میگردید . پادشاه بزرگترین قاضی بود . و از رعایا کسانی که موفق به اخذ حقوق خود نمی شدند حق داشتند بدو مراجعه کنند. تشکیلات قشون و فرماندهی آن درمدت سه قرن اول سلطنت ساسانی در دست یک فرمانده کل وشغلی موروثی بود وهمواره بعهده یکی از افراد خاندان شاهی تفویض میشد . تحت فرماندهی او دو صاحب منصب عالی رتبه انجام وظیفه میکردند : یک تن مامور تنظیم امور قشون و دیگری فرمانده سپاه نظام . خسرو اول تشکیلات مزبور را بهم زد و منصب فرماندهی کل قوی را حذف کرد وفرماندهی قشون را بچهار فرمانده که مامور شمال جنوب مشرق مغرب کشر بودند واگذاشت . و برای هر یک معاونانی برگزید . در زمان پیدایش سلسله ساسانی فارس مهد آنان - با داشتن آیین ناهید ( اناهیته ) بود که معبد عمده آن در استخر قرار داشت و در آن هیربدان - از جمله اجداد خاندان ساسانی - مقامی ارجمند داشتند . در زمان شاپور اول که شاهنشاهی استقرار یافت و دولت ایران منافعی در سیاست بین المللی بدست آورده بود مسئله دین شاهنشاهی مطرح شد . بنظر میرسد علت توجه شاپور به مانی و دین او همین امر باشد . دین مانی مدتی در زمان نخستین شاهنشاهان رواج داشت . از زمان مرگ شاپور اول عکس العملی شدید از جانب روحانیان مزدایی مخصوصا مغان شمال - که رئیس آنان کرتیر بود - ایجاد گردید . زیرا مزدا پرستی بین دین بودایی از یکسو و مسیحیت از سوی دیگر محصور شده بود . در داخل ایران هم ائین مزدا از جانب مانویت مورد تهدید قرار گرفته بود . اندکی پس از مرگ شاپور اول مانی محاکمه و اعدام گردید . پیروان وی مورد ایذا قرار گرفتند و از وطن مهاجرت کردند . یکی از علل تقویت آیین مزدیسنی تبدیل آیین قسطنطین کبیر بود که متعاقب آن مسیحیان در زمان شاپور دوم مورد اذیت و سوئ ظن قرار گرفتند . جنبشی ایجاد شد که مزدیسنی را بحالت اول بر گرداند واتحاد آن با مقام سلطنت بوسیله تبعیت روحانیت از آن تقویت گردید . هنر ساسانی - هنر ساسانی که آخرین جلوه هنر شرقی قدیم است خود معجونی است از هنر ایرانی که متجاوز از هزار سال بر آن گذشته و درهای آن بر روی جریانات خارجی باز مانده است . این هنر جریانات مزبور را پذیرفت و طبق سنن محلی تغییر شکل داد و چون هنر شاهنشاهی جهانی شده بود باطراف پرتو افکن شد و خود مورد اقتباس گردید و در ممالک بسیار بعید جهان نفوذ کرد. شهر فیروز آباد که توسط اردشیر - پیش از جلوس وی بنا شده بود - طبق طرح معمول که مخصوصا در زمان پارتیان رایج بود ساخته شد . طرح تاسیسات جدید شهر سازی در زمان شاپور اول تغییر کرد . شهر بیشاپور وی بر طبق اصول سنن غربی که توسط هیپو داموس معمول گردید ساخته شده و دارای طرحی مستطیل است که ووضع طبیعی زمین را نیز تعقیب میکند و دو جاده شریانی یکدیگر را در مرکز شهر بطور عمودی قطع مینمایند . معماری ساسانی عمیقا مربوط بسنن ملی و دنباله معماریی است که در عهد پارت شناخته شده . تا پایان قر . ۳ م. ابنیه مرکب از تخته سنگهای بزرگ مقطوع و نیک نصب شده کماکان باقی بودند. یکی از قصرهای بیشابور بهمین وجه ساخته شده . در بنای معابد تغیراتی صورت گرفت . تالار مرکزی آتشکده مربع ومحصور بچهار دالان بوده است . بزرگترین آنها از لحاظ ابعاد آتشکده بیشابور است . شاهنشاهان ساسانی بیش از همه اسلاف خود سنن نقوش برجسته روی سنگ را که از هزاره سوم ق م. شناخته شده حفظ کردند . متجاوز از ۳٠ نقش برجسته آنان صخره های نجد ایران را - که بخش اعظم آنها در فارس است - مزین ساخته .اعطای منصب فتح و غلبه بر دشمن شکار پادشاه با افراد موکب یا افراد خانواده خویش موضوعات کارهای هنری هستند که جریانات مختلفی را که در هنر ساسانی در طی چهار قرن بعمل آمده جلوه گر میسازد . کنده کاری عهد ساسانی بهتر شناخته شده . چه ده ها دوری ( جام ) فنجان و بطری ازین عهد دردست است. همه این قطعات بنقوش مزین اند و از جمله موضوعات مختلف آنها مخصوصا شکارشاهی مقامی مخصوص دارد . ایران در عهد ساسانی حکم کشور ترانزیت ابریشم خام و ابریشم کارشده را ( بین چین وروم ) یافت . پادشاهان بزرگ ساسانی که مایل بودند این شعبه از تهیه منسوجات را در ایران توسعه دهند در تعقیب فتوحات خود در سوریه دسته های بزرگ نساجان را تغییر مکان دادند و در ایالات ایران - مخصوصا خوزستان - مستقر ساختند .

دانشنامه آزاد فارسی

اردشیر اول ساسانی
اردشیر اول ساسانی
اردشیر اول ساسانی
اردشیر اول ساسانی
اردشیر اول ساسانی
آخرین سلسلۀ بزرگ شاهنشاهان ایران پیش از اسلام (۲۲۶ـ۶۵۲م). در فارس تشکیل شد و پس از غلبه بر اشکانیان و احیای ایران و تشکیل قدرت قوی مرکزی و سازمان دقیق داخلی، تمدنی درخشان و عالی آفرید و با آثاری که از خود به جا گذاشت، مصالح ارزشمندی برای تاریخ قومی و ملی ایرانیان فراهم آورد. این سلسله به ساسان، کاهن بزرگ معبد آناهیتا در استخر فارس که معاصر بلاش چهارم اشکانی می زیست، منسوب است. پسرش بابک (پاپک) همانند پدر، کاهن بزرگ معبد بود و همچون او با خانواده حکومتگر بازرنگیان فارس وصلت کرد و پس از تمهیداتی مقام آن خاندان را در اختیار گرفت و چون درگذشت میان دو پسرش شاپور و اردشیر بر سر حکومت اختلاف افتاد که با مرگ زودهنگام شاپور، مقام پدر به اردشیر رسید. او به توسعۀ قلمرو خود در فارس و اصفهان و کرمان پرداخت و پس از پیروزی بر اردوان پنجم (شاید چهارم) در ۲۲۴م و تسخیر تیسفون در ۲۲۶م، خود را شاهنشاه خواند و پس از آن به جنگ باقی ماندۀ اشکانیان و حامیان کوشانی و سکائی و ارمنی آن ها رفت و سرانجام بر همۀ فائق آمد و پس از آن آمادۀ جنگ با رومیان شد و در ۲۳۰م به قلمرو رومیان حمله برد و احتمالاً در ۲۳۸م شهرهای نصیبین و حران را تصرف کرد. شاپور اول (۲۴۱ـ۲۷۲م) در اوایل سلطنت خود بر دولت کوشانی چیره شد و آن دولت را به اطاعت از خود در آورد. در جنگ با رومیان که با شکست و پیروزی همراه بود، سرانجام پس از قتل امپراتور گوردیانوس، با فیلیپ عرب، امپراتور جدید روم مصالحه کرد و به این ترتیب ارمنستان و شمال بین النهرین را به تصرّف درآورد. در ۲۶۰م، والریانوس امپراتور روم را در جنگ اِدِسا (رها. اورفه) به اسارت درآورد و او را با تمام اسیران به خوزستان فرستاد و آنان را برای ساختمان پل ها و سدها به کار گرفت. در جنگ با پادشاه تدمر مغلوب شد و به ایران بازگشت. مانی و پیروان او تحت حمایت شاپور قرار داشتند و در زمان او بعضی کتاب های یونانی و هندی به زبان پهلوی ترجمه شد. شهر بیشابور از ساخته های اوست. هرمز اول (۲۷۲ـ۲۷۳م) فرزند شاپور، سلطنت کوتاهی داشت و از حوادثی که به دورۀ سلطنت او نسبت می دهند، جنگ با سُغدیان است. او نیز از دوستداران مانی بود، اما بهرام اول (۲۷۳ـ۲۷۶/۲۷۷م) به تشویق و تحریک موبد کرتیر که از مدافعان سرسخت مذهب زردشت بود، مانی را کشت و مسیحیان و مانویان را تحت تعقیب و آزار قرار داد. بهرام دوم (۲۷۶/۲۷۷ـ۲۹۳م) در ۲۸۳م مغلوب رومیان شد و تیسفون را به آنان واگذاشت، اما پس از مرگ امپراتور کاروس در همان سال میان دو طرف صلح برقرار شد و شمال بین النهرین و ارمنستان به رومیان واگذار گردید. بهرام پس از آن به جنگ برادر خود هرمزد و متحدان سکائی و کوشانی او رفت و پیروز شد. بهرام سوم (۲۹۳م) پس از چندماه سلطنت توسط عموی خود نرسی (۲۹۳ـ۳۰۲/۳۰۳م) برکنار شد. نرسی در این مبارزه، حمایت بسیاری از اشراف و حتی حمایت موبد کرتیر را با خود داشت و به جز اینان، اغلب حکام نواحی و شاهان مناطق هم جوار که تحت تابعیت دولت ساسانی قرار داشتند ـ نظیر شاهان کوشان و خوارزم و اعراب لخمی ـ سلطنت او را پذیرفتند. نرسی در ۲۹۶م ارمنستان را اشغال کرد، اما در ۲۹۸م مغلوب گالریوس شد و شمال بین النهرین و ارمنستان را به رومیان واگذاشت. رفتار نرسی با مانویان و احتمالاً مسیحیان و یهودیان با تساهل همراه بود. هرمز دوم (۳۰۲/۳۰۳ـ ۳۰۹/۳۱۰م) پسر و جانشین نرسی در جنگ با اعراب کشته شد و آذر نرسی (۳۱۰م) پسر هرمز پس از چند ماه، از سلطنت خلع گردید و اشراف ساسانی، شاپور دوم (۳۱۰ـ۳۷۹م) پسر هرمز دوم را، که هنوز در شکم مادرش بود، به سلطنت برداشتند. او طولانی ترین سلطنت را در میان شاهان ساسانی داشت و ایران در زمان او تحول و توسعۀ زیادی به خود دید. شاپور به عربستان لشکر کشید و اعراب را که به قلمرو دولت ساسانی حمله آورده بودند، به سختی تنبیه کرد. لقب ذوالاکتاف حاصل همین سفر جنگی است. در شرق مانع از تهاجم اقوام بیابانگرد شد و پس از آن به جنگ با رومیان پرداخت و ساکنان نواحی تسخیرشده را به خوزستان و نقاط دیگر ایران انتقال داد و طبق مصالحه با یوویانوس، امپراتور روم، بیشتر متصرفات رومیان در شرق دجله و همچنین ارمنستان به دولت ساسانی واگذار گردید. شاپور از تعقیب و آزار مانویان و مسیحیان و یهودیان خودداری نداشت و مردم ارمنستان را برای تغییر مذهب و پذیرش دیانت زردشتی تحت فشارهای سنگین قرارداد. اردشیر دوم (۳۷۹ـ۳۸۳م) ملقب به کرپ کرتار (نیکوکار) به سبب مخالفت هایی که با اشراف ساسانی داشت، به دست آنان خلع گردید و شاپور سوم (۳۸۳ـ۳۸۸م) جانشین وی شد. در سلطنت او موضوع ارمنستان بار دیگر موجب اختلاف میان ایران و روم شد و با تقسیم مجدد ارمنستان این اختلاف و ستیز، برطرف گردید. دربارۀ بهرام چهارم (۳۸۸ـ۳۹۹م) ملقب به کرمانشاه اخبار متناقضی وجود دارد. بعضی از این اخبار، او را مردی تندخو و غافل از کار کشورداری نوشته اند و بعضی دیگر او را ستایش کرده اند. یزدگرد اول (۳۹۹ـ۴۲۰م) پسر بهرام چهارم، به سبب سختگیری های خود نسبت به موبدان زردشتی لقب بزهکار گرفت. او با مسیحیان همدلی هایی داشت و آنان با حمایت شاه در ۴۱۰م شورای سلوکیه را تشکیل دادند و مصوبات شورای نیقیه (۳۲۵م) را پذیرفتند. مناسبات ایران و روم روبه بهبود نهاد و امپراتور آرکادیوس، پسرش تئودوسیوس دوم را تحت حمایت یزدگرد قرار داد و او با حمایت یزدگرد به سلطنت رسید. یکی از همسران یزدگرد دختر کاهن اعظم یهودیان بود و از این طریق، وضع یهودیان ایران تا حدودی بهبود یافت. در اواخر سلطنت یزدگرد، مسیحیان که از حمایت های پادشاه تجری یافته بودند، تعدادی از آتشکده های زردشتی را ویران کردند و شاه تحت فشار زردشتیان ناگزیر به مسیحیان سخت گرفت و گروهی از آنان را به قتل رسانید. پس از مرگ یزدگرد، پسرش شاپور، که پادشاه ارمنستان بود، به تیسفون آمد و سلطنت را به دست گرفت و پس از مدتی کوتاه به دست مخالفان کشته شد و اشراف ساسانی، شاهزاده ای به نام خسرو را به سلطنت برگزیدند. اما بهرام پنجم (۴۲۰/۴۲۱ـ ۴۳۸/۴۳۹م) ملقب به بهرام گور فرزند یزدگرد با حمایت منذر بن نعمان، پادشاه حیره، که سرپرست او بود، به تیسفون لشکر کشید و خسرو را برکنار کرد و خود به سلطنت نشست. او در آغاز سلطنت به آزار مسیحیان پرداخت و بسیاری از آنان به قلمرو روم گریختند و درنتیجۀ خودداری دولت روم از استرداد فراریان جنگ هایی میان دو کشور درگرفت. به موجب مصالحه ای که پیش آمد، آزادی دینی مسیحیان و زردشتیان در هر دو کشور مورد تأیید قرار گرفت. پس از این کلیسای مسیحی ایران از کلیسای بیزانس جدا گردید. هیاطله در زمان او حملاتی به مرزهای شرقی دولت ساسانی داشتند، اما بهرام بر آنان پیروز شد. همچنین پادشاه اشکانی ارمنستان را، که خود بر تخت نشانده بود، به درخواست اشراف ارمنی برکنار کرد و یک ایرانی را به جای او برگماشت. این تغییرات سبب یک رشته مقاومت ها و جنگ ها در ارمنستان گردید. یزدگرد دوم (۴۳۸/۴۳۹ـ۴۵۷م) در آغاز سلطنت به جنگ رومیان رفت، اما خودداری تئودوسیوس دوم از جنگ و مصالحه جویی های وی، موجب توقف جنگ و حفظ وضع موجود شد. او پس از این، بر اقوام مهاجم شرق تفوق یافت و سپس به ارمنستان تاخت و مردم آن سامان را، که از پذیرش دین زردشتی خودداری ورزیده بودند، به سختی تنبیه کرد. وی پس از این، بار دیگر به شرق پرداخت تا مانع از تجاوزات هیاطله گردد. هرمز سوم (۴۵۷ـ۴۵۹) براثر شورش برادرش، پیروز اول (۴۵۹ـ۴۸۴م)، که مورد حمایت هیاطله قرار داشت، از سلطنت برکنار شد. پیروز در اوایل سلطنت خود آلبانیا را مسخر کرد، اما در جنگ با هیاطله مغلوب شد و به اسارت درآمد و تنها پس از تقبل پرداخت خراجی سنگین و گرو نهادن پسرش، قباد، در میان هیاطله، دوباره به سلطنت بازگشت و پس از این اوضاع ارمنستان را بهبود بخشید و سرانجام در جریان جنگ های مجدد خود با هیاطله کشته شد. بلاش (۴۸۴ـ۴۸۸م)، برادر پیروز، با هیاطله صلح کرد و خراجی سنگین برعهده گرفت. همچنین با اشراف ارمنستان به توافق رسید که آتشکده های ساخته شده در این کشور ویران گردد و ادارۀ ارمنستان مستقیماً با شخص پادشاه ساسانی باشد. پس از این که بلاش با توطئه اشراف ساسانی معزول گردید، قباد (۴۸۸ـ ۴۹۶م و ۴۹۸/۴۹۹ـ۵۳۱م)، پسر پیروز، که مدت ها در میان هیاطله به سر برده بود، به سلطنت نشست. قتل زرمهر یا سوخرا وزیر اعظم و همچنین تمایل او به مزدک سبب نارضایتی اشراف و خلع او از سلطنت شد. قباد پس از چندی از زندان به نزد خاقان هیاطله گریخت و با کمک او، دوباره به سلطنت ایران نشست و پس از آن به جنگ رومیان رفت و توفیقاتی به دست آورد. در ۵۲۸ یا ۵۲۹ به قتل عام مزدکیان پرداخت و آن نهضت بزرگ اجتماعی را برانداخت. خسرو انوشیروان (۵۳۱ـ۵۷۹م) در آغاز سلطنت خود، شورش برادران و بعضی از اشراف ساسانی را فرونشانید و باقی ماندۀ مزدکیان را قلع وقمع کرد. تقویم و مساحی اراضی را، که در زمان پدرش آغاز شده بود، ادامه داد و نظام مالیاتی جدیدی را براساس تقویم و مساحی ارضی و ممیزی اشجار زیتون و خرما و سرشماری افراد ترتیب داد و در نظام اصلاحاتی به عمل آورد و سپاهی کارآمد ایجاد کرد. پس از مدت ها جنگ وستیز با رومیان، صلح میان دو کشور برقرار شد. در ۵۵۷م با ترکان متفق گردید و هیاطله را به کمک آنان برانداخت و قلمرو آنان را با ترکان تقسیم کرد. برای جلوگیری از حملات خزرها و ترکان، استحکامات دربند و دیوار دفاعی گرگان را احداث کرد و در اواخر عمر، دامنۀ سلطنت خود را تا جنوب عربستان و کشور یمن بسط داد. هرمز چهارم (۵۷۹ـ۵۹۰م)، پسر انوشیروان، با مذاهب و ادیان دیگر مدارا داشت و همین امر خشم و غضب موبدان زردشتی را علیه او برانگیخت. در زمان او جنگ های ایران و روم تجدید شد. گروه هایی از اعراب به عراق حمله آوردند و ترکان و هیاطله به شمال شرق ایران تاختند. بهرام چوبین بر ترکان و هیاطله چیره شد، اما در جنگ علیه رومیان کاری از پیش نبرد و مورد تحقیر و استخفاف هرمز قرار گرفت. بهرام نیز سر به شورش برداشت و بزرگان ساسانی، که از هرمز ناخشنود بودند، او را برانداختند و پسرش، خسروپرویز، را به سلطنت برداشتند (۵۹۰ـ ۶۲۸م). بهرام چوبین همچنان بر شورش خود باقی ماند و با سپاهیانش تیسفون را به محاصره درآورد. خسروپرویز ناگزیر از ایران به روم گریخت و به کمک آن دولت بر قوای بهرام پیروز شد و سلطنت را دردست گرفت و در پاسخ به کمک های دولت روم، ارمنستان را به آن دولت واگذاشت و سرحد غربی دولت ساسانی در حدود دریاچۀ وان قرار گرفت. خسرو پس از این با شورش بستام روبه رو شد که قریب یک دهه ادامه داشت. خسروپرویز در همین سال ها نعمان بن منذر پادشاه نستوری مذهب حیره را برانداخت و ادارۀ آن سامان را در اختیار یکی از دولتمردان ایرانی قرار داد. خسروپرویز پس از قتل امپراتور موریس به روم حمله برد و طی نبردهای دامنه دار، تمام ارمنستان و سوریه و فلسطین و مصر و بخش اعظم آسیای صغیر را فتح کرد و در شرق برهیاطله پیروز شد و به این ترتیب حدود شاهنشاهی هخامنشی را احیا نمود، اما پیروزی های او دوامی نیاورد و هراکلیوس امپراتور روم، سرزمین های اشغال شده را دوباره به تصرّف درآورد، جنگ معروف ذی قار، که به شکست ایرانیان از اعراب منتهی شد، ظاهراً در سال های آخر سلطنت خسروپرویز اتفاق افتاد. وی سرانجام با توطئۀ اشراف ساسانی و همراهی های پسرش، شیرویه، خلع شد و به قتل رسید و شیرویه با نام قباد دوم به سلطنت نشست (۶۲۸م) و در همان آغاز کار تمام برادران خود را، که بالغ بر هفده نفر بودند، اعدام کرد و خود نیز پس از شش ماه سلطنت به طرزی مشکوک درگذشت و پسرش، اردشیر سوم (۶۲۹م)، پادشاه شد. شهربُراز، سردار بزرگ ساسانی، که ظاهراً از حمایت های هراکلیوس امپراتور روم برخوردار بود، به قصد تصرف سلطنت، شهر تیسفون را اشغال کرد و اردشیر سوم و اتباعش را بکشت، اما خود نیز پس از دو ماه به دست مخالفان کشته شد. یکی از برادرزادگان خسروپرویز به نام خسرو سوم، که در نواحی شرقی می زیست، در همان نواحی به سلطنت نشست اما به زودی کشته شد. جوانشیر، مدعی دیگر سلطنت، به جایی نرسید و چون هیچ یک از پسران خسروپرویز زنده نمانده بودند، اشراف ساسانی ناگزیر دختر او بوران دخت را به سلطنت برداشتند. او پس از شانزده ماه درگذشت. آزرمیدخت، خواهر او، نیز پس از مدتی کوتاه سلطنت با توطئۀ بزرگان دولت کشته شد و پس از او خسرو چهارم و پیروز دوم و خسرو پنجم و هرمز پنجم به سلطنت نشستند و سرانجام یزدگرد سوم در ۶۳۲م پادشاه ایران شد. در سلطنت او اعراب مسلمان چندین بار بر قوای ساسانی فائق آمدند و شکست های سنگینی را بر ایرانیان تحمیل کردند. رستم فرخزاد در نبرد قادسیه (۱۵ق/۶۳۶م) کشته شد و در سال بعد تیسفون به تصرّف اعراب درآمد. یزدگرد سوم در ۱۷ق/۶۳۸م از دولت چین یاری خواست، اما پاسخی دریافت نکرد. اعراب در ۲۱ق/۶۴۲م در نبرد نهاوند پیروز شدند و یزدگرد ناگزیر به طرف خراسان گریخت و چون ماهویه، مرزبان مرو، قصد جان او را کرد به آسیابی پناه برد و در آن جا به قتل رسید. با مرگ یزدگرد سوم سلطنت ساسانی نیز به پایان آمد و کوشش های پسرش، پیروز سوم، که خود را شاه ایران خوانده بود و تحت حمایت دولت چین قرار داشت، نتوانست سلطنت ساسانی را احیا کند.

نقل قول ها

ساسانیان نام دودمانی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی (۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند.

پیشنهاد کاربران

نام پادشاهی که نواده هخامنشیان بودند
ساسانیان جد قوم چهار دول هستند قوم چهار دول امروزه کرد زبان اند و در نواحی ایلام کرمانشاه کردستان ایران و عراق همدان شهرستان شاهین دژ آذر لاریجان غربی ساکن اند
کلوندی ها یکی از طوایف ایل چهار دول از نوادگان ساسانیان اند و همچنین کل ایل چهار دول از نوادگان ساسانیان اند .
ساسانیان نام یک قومی است که پادشاه آنها اسم آن را ساسانیان گذاشته😉
ساسانیان پس خسرو پرویز اردشیر دوم شاهپور دوم وسوم که همه از پادشاهان ساسانی بوده اند .
در تاریخ کشور ساسانیان بعد از اشکانیان حکومت داد حکومت ساسانیان وقتی اشکانیان ضعیف شد به دلایلی نالایقی پادشاهان خوش گذرانی و . . . . است و بعد اردشیر نوه ی ساسان وارد شد بوم بوم درق درق جنگید با حکومت اشکانیان و پیروز شد و حکومت ساسانیان که نام جدش بود نام حکومت را گذشت
خداحافظ
سلسله ی ساسانیان را اردشیر بابکان بنیان نهاد. ۱۰تا از بزرگترین شاهان ساسانی عبارتند از: ( ۱ - خسروپرویز ۲ - شاپور اول ۳ - شاپور دوم ۴ - خسرو انوشیروان ۵ - اردشیر بابکان ۶ - بهرام گور یا بهرام اول ۷ - هرمز اول ۸ - هرمز سوم ۹ - یزدگرد اول۱۰ - یزدگرد دوم ) این اسامی از نظر شخصی خودم است. و من این افراد را فقط از لحاظ جنگ آوری و جنگجویی مقایسه کردم نه از نظر اقتصاد و مالیات زنده و همیشه پاینده باشید.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما