برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1437 100 1

رستم

/rostam/

معنی اسم رستم

اسم: رستم
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: rostam) کشیده بالا، بزرگ تن، قوی اندام، (در قدیم) (به مجاز) مرد شجاع و نیرومند، (در اصل) نام پهلوان معروف شاهنامه است - در زبان قدیم ایرانی مرکب از رس (بالش، نمو) + تهم (دلیر، پهلوان )، نام پهلوان شاهنامه

معنی رستم در لغت نامه دهخدا

رستم. [ رُ ت َ ] (اِ) هر آدم شجاع و دلاوری که به رستم زال نسبت دهند. (ناظم الاطباء) :
بتر از کاهلی ندانم چیز
کاهلی کرد رستمان را حیز.
سنایی (حدیقةالحقیقه ص 73).
چنان سایه گسترد بر عالمی
که زالی نیندیشد از رستمی.
(بوستان ).
هر رئیسی خسروی هر کدخدایی بهمنی
هر جوانی رستمی افکنده در بازو کمان.
سعیدالدین سعید هروی.

رستم. [ رُ ت َ ] (اِخ ) پسر زال پهلوانی مشهور از اهالی زابلستان. (ناظم الاطباء). نام پهلوان داستانی ایران که جنگها و دلاوریهای او در شاهنامه آمده و او را رستم دستان و رستم زال نیز گویند. (از شعوری ج 2 ص 24). نام پهلوانی معروف از سرداران لشکر کیکاوس ، روستم و رستهم و روستهم مزیدعلیه آن. (از آنندراج ). از غایت اشتهار محتاج به تعریف نیست و او را رستهم و روستم نیز گفته اند. (انجمن آرا). در تداول محلی شوشتر رُسَّم گویند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). گاهی او را رستم زال و گاهی رستم دستان و گاهی رستم زابلی و زاولی گویند. (از یادداشت مؤلف ). و در شاهنامه و دیگر متنهای فارسی رستم را با صفات زیر یاد کرده اند: رستم پهلوان. رستم پیلتن. رستم تیزچنگ.رستم جنگجو. رستم دیوبند. رستم زابلی. رستم زال. رستم زاولی. رستم سرفراز. رستم سوار. رستم شیردل. رستم شیرمرد. رستم کینه خواه. رستم نامدار. رستم نامور.
رستم = رستهم = روستهم = روستم... مرکب از دوجزو: رس = راودهه (بالش و نمو) [ رستن و روییدن از همین ریشه است ] + تهم = تَخْمه در پارسی باستان وگاتها و دیگر بخشهای اوستا به معنی دلیر و پهلوان. تهمتن نیز از همین ریشه است به معنی بزرگ پیکر و قوی اندام و در حقیقت تهمتن معنی کلمه ٔ رستم است. بنابر آنچه گفته شد رستم یعنی کشیده بالا و بزرگ تن و قوی پیکر... نام جهان پهلوان ایرانی پسر زال پسر سام... هرتسفلد رستم را با گندفر پادشاه سکستان (سیستان ) یکی میداند... استاد هنینگ در مجله ٔ السنه ٔ شرقی... در معرفی و نقد کتاب (مذکور) هرتسفلد گوید: «سرگذشت جذاب گوندفر و ق ...

معنی رستم به فارسی

رستم
پادشاه آق قویونلو (جل.۹۷ه.ق./۱۴۹۱م. مقت.۹٠۲ه.ق./۱۴۹۶م.) در جنگی که میان امرای آق قویونلو در گرفت جمعی از امیران خاندان مزبور کشته شدند تنها رستم نواده امیر حسن را زنده گذاشتند .طولی نکشید که بایسنقر گرفتار طرفداران سلطنت رستم شد و ناچار به شروان نزد فرخ یسار پناه برد. رستم پسران شیخ حیدر صفوی (سلطانعلی اسماعیل و ابراهیم) را که یعقوب بحبس انداخته بود آزاد کرد ولی چون به سلطانعلی بدگمان شد سلطانعلی و برادرانش باردبیل مهاجرت کردند و رستم سپاهی بتعقیب ایشان فرستاد و سلطانعلی در جنگی که در اردبیل واقع شد کشته گردید. رستم در ۹٠۲ بدست پسر عمویش احمد بیک که بر او شوریده بود کشته شد.
مردشجاع دلیر پهلوان : [[ پهلوان شد سوی موصل باحشم با هزاران رستم و طبل و علم ]] .
نام یکی از دهستانهای پنجگانه بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون . حدود و مشخصات شمال : ارتفاعات سرتنگ و تا مرادی و سرگیچینه .
یکی از دهستانهای بخش رودبار شهرستان رشت .واقع در شمال رودبار و مغرب سفید رود در طول دره های کوهستانی . هوای آن نسبت به پستی وبلندی متغیر است .هوای کنار رودخانه معتدل ناسالم است و هر قدر که از ساحل رودخانه بالاتر روند هوا سردتر میشود و هوای سینه کوه و قلل ارتفاعات غربی دهستان کاملاسردسیر و سالم است .مرکز دهستان قصبه (( کلوزر )) است که در یک کیلومتری راه شوسه رشت واقع است .این دهستان از ۱۵ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده جمع نفوس آن حدود ۷٠٠٠ تن است .قرای مهم آن عبارتند از :کلوزرجوین شام پشته .
ده از دهستان پشتکوه شهرستان شهرکرد
ده از دهستان زهرا بخش بوئین شهرستان قزوین .
ده از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان .
ده از بخش شیب آب شهرستان زابل
ده از دهستان حو ...

معنی رستم در فرهنگ معین

رستم
(رُ تَ) [ په . ] ۱ - (اِ.) جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق بشری بود. ۲ - (ص .) شجاع ، دلیر، پهلوان . ،~ و یک دست اسلحه کنایه از: تنها وسیله یا امکان موجود.

معنی رستم در فرهنگ فارسی عمید

رستم
۱. بزرگ تن، تنومند، بلندبالا، خوش اندام.
۲. مرد دلیر و شجاع، پهلوان: پهلوان شد سوی موصل با حشم / با هزاران رستم و طبل و علم (مولوی: ۸۲۹). &delta، در اصل نام پهلوان شاهنامه بوده است.
ویژگی آن که مانند رستم دارای هیبت و سطوت است.
دلیر و پهلوان مانند رستم.

رستم در دانشنامه اسلامی

رستم التواریخ، اثر آصف (رستم الحکماء) محمد هاشم، کتابی مفید و مفرح بخش است و گوشه ای از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی دورانی را که موضوع کتاب است، نشان می دهد و ما معتقدیم که اگر کسی با دقت لازم آن را مطالعه نماید، از خلال سطور و جمله ها نکات با ارزش بسیاری درباره ی طرز فکر و زندگی و رفتار و کردار و حتی گاهی گفتار مردم آن عهد به دست می آورد که گمان نمی رود، به توان به آسانی در جای دیگری پیدا کرد.
«رستم التواریخ»، آئینه قد نمای مملکت ماست، در زمانی که پس از غلبه یافتن افغان ها بر آخرین پادشاه صوفی اغتشاش و آشفتگی و هرج و مرج (به استثنای دوره های بسیار کوتاهی) سرتاسر ایران را فرا گرفت و یک نوع دوره ی ملوک الطوایفی منحوس و خون بازی شروع گردید که از جمله دوره های بسیار غم افزای مملکت ما به شمار می آید و عاملان آن تقریبا بدون استثنا همه از رؤسا و خوانین ایلات و عشایر گوناگون ایرانی نژاد و اغلب غیر ایرانی نژاد بودند و قریب به یک قرن ایران را به صورت قتلگاه مهیبی درآورده، در هر گوشه و کنار جوی های خون، عموما از خون بی گناهان جاری ساختند و آبادی های بسیاری را خراب و گاهی با خاک یکسان نموده اند و باعث قحط و غلاهای بسیار شدید شدند. به طوری که می توان ادعا نمود که در صفحه ایران کمتر شهر، قصبه و حتی دهکده ای باقی ماند که مورد تاخت و تاز و خونریزی و غارت و تاراج گردیده و مردمش مورد تجاوزهای سخت جانی، مالی، بی عصمتی، بی عرض، ناموسی و بیداد واقع نشده باشند.
گر چه مؤلف در سبب تألیف کتاب، از زبان پدرش خطاب به او چنین نوشته است:
«ای فرزند سعادتمند، این حکایات را که از من می شنوی با کمال وضوح و ختصار به عبارات شیرین بیان کن که به فهم همه کس از خاص و عام نزدیک باش».
ولی افسوس که فرزند سعادتمند؛ یعنی رستم الحکماء همه جا به پند و دستور پدر عمل نکرده است، چنانکه مثال کتاب خود را با این عبارت شروع نموده است:
ابوشجاع اصفهانی زاهر بن رستم، از محدّثین قرن ششم هجری بوده است.
ابوشجاع زاهر بن رستم بن ابی الرّجاء اصفهانی، ...


رستم در دانشنامه ویکی پدیا

رستم
رُسْتَمْ نام آورترین چهرهٔ اسطوره ای در شاهنامه و به تبع آن، مهم ترین چهرهٔ اسطوره ای ادبیات فارسی است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدریِ رستم به گرشاسپ و از طریق گرشاسپ به جمشید می رسد؛ تبار مادری او به مهراب کابلی و ضحاک می رسد. رستم، سرانجام به دست برادر ناتنی اش شغاد، کشته شد.
کشتن دیو سپید
فتح دژ سپندکوه
آوردن کیقباد از البرز کوه
نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید در مازندران (با استان مازندران اشتباه نشود) با گذشتن از هفت خوان
نجات کاووس از بند شاه هاماوران
بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود
جنگ با سهراب
پرورش سیاوش پسر کاووس
کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش
خونخواهی سیاوش و تاختن به توران
حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و اسارت خاقان چین
کشتن اکوان دیو
نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.
کشتن اسفندیار
پرورش بهمن پسر اسفندیار
رستم در ادبیات فارسی به صورت های رستهم، روستهم، روستم نیز آمده است. در اصل از دو جزء تشکیل شده است: «رُس» از /raodha/ (به معنی بالیدن و نمو یافتن) + «تَهم» /taxma/ که در فارسی باستان و گاتاها و دیگر بخش های اوستا به معنی «دلیر» و «پهلوان» آمده است و «تهمتن» نیز از همین ریشه است به معنی بزرگ پیکر و قوی اندام، و در حقیقت تهمتن معنی کلمهٔ رستم است. بنابر آنچه گفته شد، رستم یعنی کشیده بالا و بزرگ تن و قوی پیکر. «در ادبیات پهلوی نام رستم به صورت «رُت ستَخمَک» /rot-staxmak/ یا «رُت ستَخم» /rot-staxm/ و «رُت ستَهم» /rot-stahm/ آمده است.یوزف مارکوارت تصور کرده است که کلمهٔ «رُت ستَخمَ» در اوستا «رَنتَستَخمَ» /ranta-staxma/ و یکی از عناوین و صفات گرشاسپ بوده است، و این دو پهلوان نه تنها از جهت اعمال پهلوانی به یکدیگر شبیهند، بلکه از نظر مذهبی نیز شباهت و قرابت دارند. البته این وجوه شباهت هیچ گاه دلیل وحدت دو پهلوان و همسانی آن دو با یکدیگر نیست.
تئودور نُلدکه، برعکسِ مارکوارت، معتقد بود که داستان زالِ زر و رستم به هیچ روی با روایت گرشاسپ ارتباطی ندارد و نسب نامهٔ آن دو ساختگی و مجعول است، چراکه اولاً در اوستا از ایشان نامی نیامده است و دوم آن که گرشاسپ در اوستا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های رستم

رستم قهرمان حماسی در شاهنامه فردوسی و اساطیر فارسی است؛ پسر زال و رودابه.
• «شگفتی بگیتی ز رستم بس است/کزو داستان بر دل هرکس است//سر مایهٔ مردی و جنگ ازوست/خردمندی و دانش و سنگ ازوست...» -> شاهنامه

ارتباط محتوایی با رستم

رستم در جدول کلمات

رستم ا ز آن گذشت
هفتخوان
رستم هندوستان
شکونتلا
از قهرمانان شاهنامه | پسر گودرز | داماد رستم و پدر بیژن
گیو
پسر رستم دستان
فرامرز
جد رستم در شاهنامه
نریمان
جد رستم دستان
سام
لقب رستم در شاهنامه
دستان
همســر رســتم دســتان و دختــر شــاه ســمنگان
تهمینه

رستم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
رستم خان بختیاروند پلنگ
*رستم کلاه چرمینه*
پسر سهراب خان بختیاروند

فرمانده جنگجویان لر بختیاروند
در جریان جنگ چالدران

در راه وطن شهید شد
آریا بهداروند
رستم خان بختیاروند پسر امیر شاه حسین خان بختیاروند پسر رستم خان بختیاروند پلنگ
آریا بهداروند
رستم خان آقاسی بختیاروند *کلی وردی خان.الله وردی خان )پسر شاه منصور خان بختیاروند ایلخان پسر خلیل خان ایل بیگی بختیاروند ایلخان پسر جهانگیر خان بختیاروند ایلخان

الله وردی خان فرمانده سپاه صفوی و فاتح گرجستان

شجرنامه تیره بزرگ آشتیانی وند خلیلی
شاه منصور خان بختیاروند ایلخان
الله وردی خان بختیاروند *رستم خان آقاسی.کلی وردی.خداوردی*
تاج الدین امیر قنبر عالی *قنبر علی خان*
عالی ویسی خان*علی ویسی*
عالی مهمد *محمود *
حیات الله خان*هیبت الله *
چهل امیر
آشتیان دوم*شاه منصور *
پدر(آقاسی.کاظم .داوود.رفیع.. )

ایل منجزی بهداروند *بهادروند *ایل بزرگ لر بختیاروند

دهستان الله وردی *خانوردی*در در شهر آشتیان
محله خلیلی در شهر آشتیان
خشایار باجولی لر لک
طایفه رستم ایل لر ممسنی
ساکن در استان فارس
Dorsa💫
اسم بابام رستمه شجاع مندانه ترین اسم ایرانی✴
رستم : مرد شجاع و قدرتمند 💠
شهریار آریابد
ابر پهلوان ایرانی پسر زال ، سام ، نریمان از تبار گرشاسب و به چم رستگار .
رستم رستم پور
پدرجدم رستم خان ترک اردبیل بوده البته من جنوبی هستم رستم اسم بزرگیست منم ازاسمم خوشم میاد. درود برتمامی رستم ها*
رستمی
رستم خان آقاسی بختیاری پدر امام قلی خان پدر سردار محمد حسن خان

رستم خان آقاسی فاتح گرجستان بود و به
کی گرجی معروف شد
سردار محمد حسن خان بختیاری از سرداران
سپاه نادرشاه در فتح هندوستان

رستم خان آقاسی جد طایفه رستم لر ممسنی
(محمد حسنی )
رامین
در زبان لری بختیاری به صورت زیر..
روستم،روسم،رسم
پیمان
1 بزرگ تن و مردی با اندام های قوی و بزرگ
2 شجاع و نترس و با درایت
3 در ایران باستان به نوعی مرکب جوهر از رس میگفتند
4 پهلوان و جوانمرد ، با مرام بزرگوار
یکی از نام های ایرانی و معروف در شاهنامه که حتما همه نامش را شنیدند
نریمان نادری
پدر رستم نام داشت یکی از هشت فرزندان پدر بزرگم رئیس ابوطالب دوسیرانی🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۱،علی اکبر۲،افراسیاب۳،رستم۴،حسنعلی۵،اسکندر
۶،هوشنگ۷،فریدون۸،اسفندیار🌹🌹🌹🌹🌹🌹
همگی دار فانی را وداع گفتند اولین مرحوم حسنعلی
رئیسی در جوانی دراثرسانحه تصادف در جاده بن رود
که مرگ این ابر مرد ضربه سختی به طایفه عبدالکریمی
زد که دراون دوران از نابودی کل طایفه حرف میزدن از طوایف دیگربقیه پهلوانان از هجر رییس حسن یکی پس از دیگری از دنیا رفتند روحشان شاد ویادشان گرامی🌹🌹🌹🌹🌹😭😭😭😭😭🌹🌹🌹🌹🌹
کوروش
رستم به معنی روستن ، رویش، راستن و قیام دوبازه با جسم و تن قوی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قبر رستم کجاست   • رستم واقعی   • نام برادر رستم در شاهنامه   • قبر رستم دستان کجاست   • آرامگاه رستم   • نام جد رستم   • شهرستان رستم   • معنی رستم   • مفهوم رستم   • تعریف رستم   • معرفی رستم   • رستم چیست   • رستم یعنی چی   • رستم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رستم
کلمه : رستم
اشتباه تایپی : vsjl
آوا : rostam
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس رستم : در گوگل

آیا معنی رستم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )