برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

رای


مترادف رای: اندیشه، رای، فکر، نظر، اعتقاد، باور، زعم، عقیده، حکم، فتوا، رایزنی، شور، مشاوره، مشورت، آهنگ، تصمیم، عزم، قصد | اندیشه، رای، فکر، نظر، اعتقاد، باور، زعم، عقیده، تدبیر، شور، مشورت، حدس، قیاس، راه

معنی رای در لغت نامه دهخدا

رای. (اِ) رأی. (ناظم الاطباء). فکر. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (بهار عجم ) (ارمغان آصفی ) (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 2ورق 16) (مجموعه ٔ مترادفات ).اندیشه. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (ارمغان آصفی ) (بهار عجم ) (مجموعه ٔ مترادفات ). در عربی بمعنای تدبیر و مقتضای عقل. (برهان ). پنداشتی. تأمل.(ناظم الاطباء). نقشه. طرح. (ولف ). تدبیر. (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق بکتابخانه ٔ مؤلف ) (از شعوری ج 2ورق 16) (از برهان ).آنچه پیش دل آید. (از شرفنامه ٔ منیری ) :
مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همه پای تو.
فردوسی.
به آواز گفتند ما کهتریم
ز رای و ز فرمان تو نگذریم.
فردوسی.
کنون شهر ایران سرای تو است
مرا ره نماینده رای تو است.
فردوسی.
که جز کشتن و خواری و درد و رنج
ز کهتر نهان کردن رای و گنج.
فردوسی.
رزبان گفت چه رای است و چه تدبیر همی
مادر این بچگکان را ندهد شیر همی.
منوچهری.
در خواست [ خواجه احمد حسن ] تا ایشان [ اریارق و غازی ] را بتازگی دلگرمی بوده باشد آنگاه رای ، رای خداوند است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 223). امیر گفت :من همه ٔ شغلها بدو خواهم داد، و بر رای و دیدار وی هیچ اعتراض نخواهد بود. (تاریخ بیهقی ). چه رای امام مرحوم القادرباﷲ... ستاره ای بود درخشنده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310). نامه ٔ توقیعی رفته است تا... احمدبن الحسن... ببلخ آید... تا تمامی دست محنت از وی کوتاه آید و دولت ما با رای و تدبیر وی آراسته گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 685). پدر ما هرچند ما را ولیعهدکرده بود... در این آخرها... سستی بر اصالت رای بدان بزرگی... دست یافت... ما را به ری ماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73).
چنان کرد مهراج کو رای دید
که رایش سپهر دلارای دید.
اسدی.
رای سلطان معظم خسرو خسرونشان
معجزات فتح را بنمود در مشرق عیان.
امیرمعزی.
قضا ز وهمش پیوسته پیشرو گردد
قدر ز رایش پیوسته راهبر دارد.مسعود ...

معنی رای به فارسی

رای
اندیشه، فکر، عقل، تدبیر، عقیده، عنوان پادشاهان، وامرائ وفرمانروایان هنددرقدیم میگفتند
( اسم ) حاکم هند پادشاه هندوستان .
ماخوذ از تازی و در فارسی غالبا بصورت رای بکار رود .
رای آوردن . یا در اصطلاح انتخابات داشتن رای موافق .
تصمیم گرفتن . اراده کردن . آهنگ کردن . مصمم شدن .
( مصدر ) دیدن بچشم دیداربچشم . یا به رای العین . بمشاهده چشم : سلطان ... از آنجا باصفهان آمد و چون بیشتر ممالک خود برای العین مشاهده فرمود بهر موضعی و الیی نصب کرد . توضیح در عربی گویند جعلته رای عینک قرار دادم او را روباروی تو چنان ببینی او را .
رای عین . دیدن به چشم
رای انداختن . یا انداختن ورقه رای در صندوق انتخابات .
رای افتادن. رای فتادن. یا صاحب ارمغان آصفی رای افتادن را بمعنی راه افتادن و آغاز حرکت کردن و به راه پیمایی پرداختن آورده است .
نام شهری است مرکز استان در خط. اود واقع در ۷۴ هزار گزی جنوب خاوری لکهنو .
اظهار عقیده کردن . رای زدن . اظهار نظر کردن . نظر دادن . راهنمایی کردن .
گل گیاهی هندی است و آن سه گونه میباشد
رای بیننده . هوشیار . هوشمند
مخفف رای تراشنده . رای ساز در اصطلاح انتخابات کسی را گویند که با نظر خصوصی و اعمال نفوذ به نفع یک یا چند تن نامزد انتخابات از هر را ...

معنی رای در فرهنگ معین

رای
(اِ.) راه ، طریق .
[ هند. ] (اِ.) نک راجه .
[ ع . رأی ] (اِ.) ۱ - اندیشه ، فکر. ۲ - تدبیر. ۳ - عقیده ، اعتقاد. ۴ - شور، مشورت . ۵ - قصد، عزم .

معنی رای در فرهنگ فارسی عمید

رای
۱. عقیده، نظر، اندیشه.
۲. عقیدۀ کسی یا کسانی دربارۀ چیزی یا کسی.
۳. (سیاسی) برگه ای که نشان دهندۀ نظر فرد در مورد یک امر سیاسی، به ویژه انتخابات است: رٲیش را در صندوق انداخت.
۴. حکم دادگاه.
۵. (اسم مصدر) [عامیانه] قضاوت، اظهارنظر.
* رٲی ثاقب:
۱. رٲی نافذ.
۲. رٲی روشن.
۱. اندیشه، فکر.
۲. عقل.
۳. عقیده.
۴. تدبیر.
۵. عزم.
۱. لقب و عنوان برای پادشاهان و فرمانروایان هند، راج، راجه: همی نگون شود از بٲس و از مهابت شاه / به ترک خانهٴ خان و به هند رایت رای (عنصری: ۲۹۱).
۲. [قدیمی] پادشاه، حاکم.
رؤیت به چشم، دیدن به چشم، مشاهده.
مردد، دودل، کسی که نتواند فکر کند و تصمیم بگیرد.
۱. کسی که اندیشۀ پاک داشته باشد، پاکیزه رای: اگر بخردی سوی توبه گرای / همیشه بُوَد پاک دین پاک رای (فردوسی۲: ۲۴۸۴).
۲. دانا.
۱. دانا.
۲. کسی که اندیشۀ پاک داشته باشد، پاک رای.
۱. باتجربه، آزموده.
۲. عاقل.
بداندیشه، بدگمان.
۱. بدرای، بداندیش.
۲. نادرست.
ویژگی کسی که در رٲی و عقیدۀ خود استوار و پابرجا است، ثابت عقیده.
کسی که رٲی و اندیشۀ خام دارد، آن که رٲی و عقل درست ندارد: تو ای طفل ناپختهٴ خام رای / مزن پنجه در شیر جنگ آزمای (نظامی۵: ۸۲۸).
۱. خودخواه.
۲. بی عقل، ابل ...

رای در دانشنامه اسلامی

رای
نظریه ای که حاصل تلاش ذهن یک شخص هست و بر اساس آن حکم می شود را رأی گویند.
رأی نظریّه شخصى برآمده از تلاش ذهن و فکر ، اندیشه و تدبیر و حکم صادره از قاضی است.
رأی به معنای برآمده از ذهن
رأى به معنای برآمده از تلاش ذهن در باب اجتهاد و تقلید و قضاء به کار رفته است.
رأی به معنای اندیشه
از رأى به معناى اندیشه و تدبیر در باب جهاد و حج سخن گفته اند.
نهی قرآن از رأی شخصی
...
رای
معنی رَأْيَ: ديدن - نظر (منظور از "بَادِيَ ﭐلرَّأْيِ "کساني هستند که که بدون تفکر نظر مي دهند)
معنی مَا يُجَادِلُ: مجادله نمي كنند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی تُجَادِلُ عَن: دفاع مي کند از(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی تُجَادِلُکَ: با تو مجادله می کند (مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی تُجَادِلُونَنِي: با من مجادله مي کنيد (مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی جَادَلْتُمْ عَنْ: دفاع کردید از(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی جَادَلْتَنَا: با ما مجادله کردی(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی جَادَلُواْ: مجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی جَادَلُوکَ: با تومجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی جَادِلْهُم: با آنان مجادله کن(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی جِدَالَ: مجادله کردن(مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
معنی يُجَادِلُ ﭐللَّهَ عَنْهُمْ: در برابر خدا از آنها دفاع مي کند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي ا ...


رای در دانشنامه ویکی پدیا

رای
رای می تواند به موارد زیر اشاره کند:
رأی (حالت جمع: آراء) که در معناهای زیر به کار می رود:
عقیده؛ نظر؛ عقیدۀ کسی یا کسانی دربارۀ چیزی یا کسی
رای، در حوزهٔ سیاست، برگه ای است که نشان دهندۀ نظر فرد در مورد یک امر سیاسی، به ویژه انتخابات است.
رای، حکم دادگاه
رای سوزا ویرا د الیویرا (به پرتغالی: Raí Souza Vieira de Oliveira)‏ (۱۵ مه ۱۹۶۵) معروف به رای فوتبالیست برزیلی بود که کاپیتان تیم ملی فوتبال برزیل فاتح جام جهانی ۱۹۹۴ و از محبوب ترین بازیکنان این تیم بود. برادر بزرگتر او دکتر سوکراتس هم از ستاره های فوتبال برزیل و کاپیتان این تیم بود. رای در سال ۱۹۹۲ تیم سائوپائولو را در راه رسیدن به قهرمانی لیبرتادورس و جام بین قاره ای رهبری کرد و بازیکن سال فوتبال آمریکای جنوبی شد.
رای هم اکنون از فعالان اجتماعی و طرفداران عدالت اجتماعی است. وی در کنار لئوناردو همبازی سابقش در تیم ملی برزیل، یک سازمان فرهنگی ورزشی را تأسیس کرده که در حومه سائوپائولو و ریودوژانیرو دو شهر بزرگ برزیل خدمات آموزشی و فرهنگی را به کودکان محروم ارائه می دهد. حدود ۱۳۰۰ کودک از خدمات این سازمان استفاده می کنند و شورای ورزشی لاورس در سال ۲۰۱۲ جایزه ورزش برای نیکی را به رای اهدا کرد.
رای در سال ۱۹۶۵ در ریبیرائو پرتو واقع در حومه سائوپائولو به دنیا آمد. فوتبال حرفه ای را از سال ۱۹۸۴ با تیم بوتافوگو آغاز کرد. در ۱۹۸۶ به پونته پرتا پیوست و در ۱۹۸۷ به سائوپائولو رفت. از سال ۱۹۹۳ به باشگاه پاری سن ژرمن فرانسه پیوست و پس از پنج فصل بازی در فرانسه در سال ۱۹۹۸ به تیم سائوپائولو بازگشت و دو فصل را در این تیم گذراند. بین سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۸ در ۴۹ بازی ملی با تیم ملی برزیل همراه بود و ۱۷ گل به ثمر رساند.
مختصات: ۴۱°۵۵′۴″ شمالی ۱۲°۲۷′۵۹″ شرقی / ۴۱٫۹۱۷۷۸°شمالی ۱۲٫۴۶۶۳۹°شرقی / 41.91778; 12.46639
رای ۱: کانال اصلی عمومی ویژه خانواده ایتالیا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

رای در جدول کلمات

رای
عقیده, نظر , ایده
رای در زبان هندی
راو
حکم و رای حاکم شرع
فتوی
هم رای و هم عقیده
موافق

معنی رای به انگلیسی

dictum (اسم)
قرار ، حکم ، رای ، گفته ، اظهار نظر قضایی
sentence (اسم)
قضاوت ، حکم ، رای ، گفته ، فتوی ، فتوا ، جمله
verdict (اسم)
قضاوت ، نظر ، حکم ، رای ، فتوی ، رای هیئت منصفه
judgment (اسم)
داوری ، رای ، عقیده ، فتوی ، فتوا
opinion (اسم)
نظر ، گمان ، اندیشه ، رای ، اعتقاد ، عقیده ، فکر ، نظریه ، پندار
award (اسم)
جایزه ، رای ، اجر ، مژدگانی ، انعام
vote (اسم)
رای ، دعا ، اخذ رای
discretion (اسم)
نظر ، رای ، احتیاط ، بصیرت ، صلاحدید ، حزم
poll (اسم)
رای ، رای جویی ، اخذ رای دسته جمعی ، تعداد اراء اخذ اراء ، فهرست نامزدهای انتخاباتی ، مراجعه به اراء عمومی ، راس کلاه
suffrage (اسم)
رای ، حق رای و شرکت در انتخابات

معنی کلمه رای به عربی

رای
استطلاع الراي , تصوية , تقدير , جائزة , جملة , حکم , راي , صوت , قرار
تحکيم
جامع الاصوات
استطلاع الراي
انتخاب , جملة , صوت
استطلاع الراي
راوي
اقتراع
قرار
اغلاق
صوت
عنيد
امتناع
جماعي
اقتراع

رای را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قنبری
نام روستایی است در بخش شوسف از توابع شهرستان نهبندان در خراسان جنوبی.
گلابی
اعتقاد
ارمین
تدبیر
یاسر رحمانی
اعتقاد حقیقی
shiva_sisi‌
اعتقاد،تدبیر
اشکان
نام پادشاهان و حکمرانان هند
راجهو پادشاه هند
وحید
اندیشه
مبینا
درست
مثال:رای گفت..:درست گفت
رایان خردمند
رایان اسم دختر نیست:/
ایلین
نظر ،فکر
علی باقری
رای :
دکتر کزازی در مورد واژه ی رای می نویسد : (( رای واژه ای است ایرانی و در پهلوی ، کاربرد فعلی نیز یافته است : رایتیتن rāyĕnītan با بُن ِ اکنون راین rayēn ))
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 178 )
علی باقری
رای:
دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " رای " می نویسد : ((رای در بیت زیر در ترکیب اول به معنی حکمران است . به زبان هندی و بر پادشاهان هنداطلاق می شده است . در کلیله می‌خوانیم “رای گفت برهمن را …” و رای دوم اندیشه است و اعتقاد و از رای عربی گرفته شده است .))
((باش تا بر باد بینی خان رای و رای خان
باش تا در خاک بینی شر شور و شور شار))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص 231.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رای در جدول   • مترادف رای   • رای انتخابات   • معنی رای در جدول   • رای گیری   • رای دادن   • رای گیری امریکا   • مفهوم رای   • تعریف رای   • معرفی رای   • رای چیست   • رای یعنی چی   • رای یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رای

کلمه : رای
اشتباه تایپی : vhd
عکس رای : در گوگل

آیا معنی رای مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )