برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

ران

/rAn/

مترادف ران: آلست، پا، لنگ

معنی ران در لغت نامه دهخدا

ران. (اِ) قسمتی از پای از بالای زانو تا کشال. از بیخ کمر تا زانو. (یادداشت مؤلف ). فخذ و آن جزئی از بدن انسان و دیگر حیوانات که در مابین کمر و زانو واقع شده. (ناظم الاطباء). بعربی فخذ گویند. (برهان ) (از شعوری ج 2 ورق 11) (از آنندراج ). فخذ. (دهار) (منتهی الارب ). سمت فوقانی پا در حیوان یا انسان یا حشرات که مابین زانو و کشال واقع شده است :
دو بازو بکردار ران هیون
برش چون برشیر و چهرش چو خون.
فردوسی.
بیاویخت بر نیزه ران بره
ببست اندر اندیشه دل یکسره.
فردوسی.
بپرسید رستم که این اسب کیست ؟
که از داغ روی دو رانش تهیست.
فردوسی.
ران گوران خورد آنکس که رود از پی شیر
درگه شاه پی شیر است اینت درگاه.
فرخی.
خان بخواری و بزاری بازگشت
از طپانچه لعل کرده روی و ران.
فرخی.
بر و گردن ضخم چون ران پیل
کف پای او گرد چون اسپری.
منوچهری.
بیک پنجه ران تکاور ببرد
بزد بر زمین گردنش کرد خرد.
اسدی.
برفتن همچو بندی لنگ از آنی
که بند ایزدی بستست رانت.
ناصرخسرو.
در بیشه گوزن از پی داغ تو کند پاک
هم سال نخست از نقطِ بیهده ران را.
انوری.
لاجرم زابلق چرب آخور چرخ
دلدلی داشت خم ران اسد.
خاقانی.
ران خورشید را بدان آتش
داغ شاه جهان کنید امروز.
خاقانی.
دو شیر گرسنه است و یک ران گور
کباب آنکسی راست کو راست زور.
نظامی.
سر خسته را بر سر ران نهاد
شب تیره بر روز رخشان نهاد.
نظامی.
افجی ؛ آنکه میان هر دو ران یا زانو یا ساقش دوری باشد. اغضب ؛ مابین زه تا ران. جباء؛ زن باریک ران. جَخِر؛لاغرران. جخور؛ لاغری ران. دَرَع ؛ سیاهی ران گوسپند. فخذ؛ بر ران کسی زدن. فودج ؛ بن ران ناقة. لفاء؛ ران سطبر. مجدح ؛ داغی است که بر ران شتر کنند. مقاء؛ ران بی گوشت. ناسلة، ناشلة؛ ران ...

معنی ران به فارسی

ران
سرین، کفل، قسمت بالای پای انسان یاحیوان
( اسم ) در ترکیب بمعنی راننده آید : ارابه ران سخنران قایقران .
گوش کردن سخن کسی را و قبول نمودن . یا احمق و سست گردانیدن کسی را .
[shank] [علوم و فنّاوری غذا] هریک از اندام های حرکتی پسین دام
[ گویش مازنی ] /raan/ سرپرست – گرداننده ی کار
( مصدر ) برانگیختن اسب و مانند آن .
راج. بنارس
قطع. فلزی که قسمت بالای ران را می پوشانده و بر قسمت علیای ران مماس میگشته است و از ادوات جنگ بوده است نظیر ساق بند و بازو بند و غیره .
ران افشردن . ران فشردن . کنایه از بر انگیختن و تیز کردن اسب .
مخفف ران افشردن . کنایه از برانگیختن و تیز کردن اسب است .
( مصدر ) ۱ - سوار شدن بر اسب و مانند آن . ۲ - فرود آمدن از اسب و مانند آن . ۳ - برهنه شدن . ۴ - ظاهر کردن عیب .
[ گویش مازنی ] /aab raan/ میراب
( اسم ) رهبر ارابه ارابه چی .
[Auriga, Aur, Charioteer] [نجوم] صورتی فلکی در آسمان شمالی (northern sky) بین دو صورت فلکی دوپیکر و برساوش
[device driver] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] جزئی نرم افزاری که داده رسانی را در افزارۀ جانبی یا ارتباطی واپایش می کند
[aeronaut] [حمل ونقل هوایی] فردی که هواگَرد سبک تر از هوا را هدایت می کند
...

معنی ران در فرهنگ معین

ران
(ص فا.) در ترکیب به معنی «راننده » آید: کالسکه ران ، سخنران ، قایقران .
[ په . ] (اِ.) قسمتی از پا یا اندام خلفی جانوران که بین مفصل زانو و مفصل خاصره قرار دارد، فخذ، آلست .
(پَ) (اِفا.) = پس راننده : رانندة شتر، حاد.

معنی ران در فرهنگ فارسی عمید

ران
قسمت بالای پای انسان یا حیوان از لگن تا سر زانو، سرین، کفل، آلست، الست، آلر، آگر.
* ران فشردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] فشار آوردن بر اسب در سواری و برانگیختن و به تاخت درآوردن او.
۱. = راندن
۲. راننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): اتومبیل ران، ارابه ران، قایق ران.
۱. رانندۀ ارابه.
۲. (نجوم) = ممسک الاعنه
= حاکم
۱. زبان آور.
۲. سخنران.
۳. پرگوی.
۴. بلیغ.
کسی که همواره در پی شهوت، کامرانی و مجامعت است.
۱. پرخور، شکم پرور.
۲. (اسم) (طب قدیم) داروی مسهل.
۱. رانندۀ قایق، کسی که قایق رانی می کند.
۲. پاروزن در قایق پارویی.
آلتی که با آن مگس ها را دور می کردند: حورفشی را چو مور زیر لگد کشته ای / پس پر طاووس را کرده مگس ران او (خاقانی: ۳۶۲).
پادشاه، فرمانروا.
آن که به هوا وهوس و میل نفس رفتار کند.
رانندۀ کشتی، کشتیبان.

ران در دانشنامه اسلامی

ران
ران قسمتی از بدن جانداران است که در پایین بدن قرار دارد.
ران بخش بالایی پای برخی جانداران؛ بین زانو و کشال است.

← کاربرد ران در فقه
 ۱. ↑ جواهر الکلام ج۴، ص۲۰۱-۲۰۳.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج ۴، ص۳۴.    
...
ران
معنی رَانَ: غبار و زنگار نشسته است (ازکلمه رين به معناي غبار و زنگ ، و يا به عبارتي تيرگي است که روي چيز گرانبهايي بنشيند )
ریشه کلمه:
رين‌ (۱ بار)

«رانَ» از مادّه «رین» (بر وزن عین) به طوری که «راغب» در «مفردات» می گوید: همان زنگاری است که روی اشیاء قیمتی می نشیند، و به گفته بعضی دیگر از ارباب لغت، قشر قرمز رنگی است که بر اثر رطوبت هوا روی آهن و مانند آن ظاهر می شود که در فارسی ما آن را «زنگ» یا «زنگار» می نامیم. و معمولاً نشانه پوسیدن و ضایع شدن آن فلز و طبعاً از بین رفتن شفافیت و درخشندگی آن است. و گاه، آن را به معنای غلبه و تسلط چیزی بر شیء دیگر، یا افتادن در چیزی که راه خلاص از آن نیست تفسیر کرده اند، که در واقع اینها همه لازمه همان معنای اصلی است.
زنگار. . یعنی اعمالشان بر روی دلهایشان زنگار گذاشته است در نهج البلاغه نامه 58 آمده «فَهُوَ الرّاکِسُ الَّذی رانَ اللّهُ عَلی قَلْبِهِ». رین به معنی غلبه و تعظیه نیز آمده است یعنی اعمالشان به قلوبشان غلبه کرده و یا آنها را پوشانده است مثل . در کافی کتاب «الایمان و الکفر» باب الذنوب حدیث 20 از امام باقر علیه السلام نقل شده فرمود: در قلب هر بنده نکته‏ای هست سفید چون گناهی کند در آن، نکته‏ای سیاه حادث می‏شود اگر توبه کند آن سیاهی از بین می‏رود و اگر به گناه ادامه بدهد سیاهی افزوده می‏شود و چون آن پئشیده شد دیگر صاحب قلب به نیکی روی نمی‏آورد و آن است فرموده خدای عزّ وجّل «کَلّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ».



ران در دانشنامه ویکی پدیا

ران
در بدن انسان ران منطقه ای است مابین لگن و زانو و در کالبدشناسی در قسمت پایین تنه قرار می گیرد.این قسمت از ماهیچه های قوی تر و ضخیم تری تشکیل شده است. استخوان ران بسیار قطور و قوی است و از پایین به مفصل زانو و از بالا به لگن متصل است.
ماهیچه نیم وتری
ماهیچه نیم غشایی
ماهیچه دوسر رانی
ناحیه ران به سه بخش قدام ران ، داخل ران و خلف ران تقسیم می شود.
عضلات ناحیه قدام ران  : عضله چهار سر رانی ، عضله تنسور فاسیا لاتا و عضله سارتوریوس یا خیاطه
عضلات ناحیه داخل ران :این عضلات عمدتاً عضلات اداکتور هستند که عمل آن ها نزدیک کردن ران به خط وسط بدن است و به سه طبقه تقسیم می شوند :
عکس ران
ران (به زبان نروژی باستان: Rán) به معنی سارق، در اساطیر اسکاندیناوی، ایزدبانوی طوفان ها، همسر آیژیر ایزد دریاها است و از او صاحب نه دختر (موج ها یا ارواح امواج) شد که همهٔ آن ها جامه آستین دار و نقاب بر سر داشتند. او بر قلمرو مردگان واقع در اعماق اقیانوس فرمانروایی می نمود. ران همراه با همسرش در تالاری باشکوه واقع در زیر اقیانوس ساکن بودند، و آن ها را به عنوان قدرت روح باوری اقیانوس و صفات مختلف آن در نظر می گرفتند.
ران دارای توری بود که بوسیلهٔ آن مردان را به دام می انداخت. او کشتی ها را غرق می نمود و سپس توسط تورش ملوانان غرق شده را به دام می انداخت و پس از انتقال آن ها به تالارش، با مهربانی پذیرای آنان می شد. افراد غرق شده نه رهسپار تالار کشتگان والهالا می شدند و نه به سرزمین مردگان هل هایم می رفتند. نام او به معنی سارق، به نظر می رسد با جنبه های شوم او مرتبط باشد.
به تور ایزدبانوی ران در حماسه ولسونگا ساگا نیز اشاراتی شده است. او در این افسانه تور خود را به ایزد شرارت لوکی قرض می دهد تا بتواند دورفی به نام اندواری را شکار کند.
ران (انگلیسی: Run؛ همچنین به نام پولائو ران، پولو ران، پولو رون و رهان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ران در دانشنامه آزاد پارسی

ران (thigh)
بخشی از اندام تحتانی، بین لگن و زانو. استخوان ران (فمور) بلندترین استخوان بدن است و در بالا با استخوان لگن، و در پایین با درشت نی مفصل می شود. نیز (← ساقِ پا)

ران در جدول کلمات

ران
الر
تسمه عقب پالان که روی ران ستور در زیر دم قرار میگیرد
رانکی
فیلمی از ران هاوارد
ویلو
مفصل بین ران و ساق پا
یکی از معروف ترین غذاهای ایرانی که معمولاً با ماهیچه یا ران مرغ صرف می کنند
زرشک پلو
یکی از معروف ترین غذاهای با ماهیچه یا ران مرغ ایرانی که معمولا مصرف می کنند
زرشک پلو

معنی ران به انگلیسی

leg (اسم)
پا ، قسمت ، پایه ، بخش ، ساق پا ، ساق ، مرحله ، پاچه ، ران
thigh (اسم)
فخذ ، ران

معنی کلمه ران به عربی

ران
ساق , فخذ
عظم الفخذ
عرقوب
لحم الخنزير
لحم الخنزير
عظم الفخذ
اربية
متکلم
لحم الخنزير
ورک
اربية

ران را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
سیاهی غم ترس و دردسر
علی باقری
ران : به معنای عضوی که بدن رابه جلو می راند.
ابوالفضل صابرنژاد
قسمتی از بدن انسان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ران زنان   • ران زیبا   • ران پای زنان   • ران به انگلیسی   • ران دختر   • ران زن ویکی پدیا   • ران سفید   • ران زن به انگلیسی   • معنی ران   • مفهوم ران   • تعریف ران   • معرفی ران   • ران چیست   • ران یعنی چی   • ران یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ران

کلمه : ران
اشتباه تایپی : vhk
آوا : rAn
نقش : اسم
عکس ران : در گوگل

آیا معنی ران مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )