برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1402 100 1

ذخیره

/zaxire/

مترادف ذخیره: اندوخته، پس افت، پس انداز، پستا، تدارک، توشه، تهیه، ذخر، رزرو

برابر پارسی: اندوخته، پس انداز، پشتوانه

معنی ذخیره در لغت نامه دهخدا

ذخیرة. [ ذَ رَ ] (ع اِ) الفغده. چیز الفنجیده. پستا. نهاده. برنهاده.یخنی. بئرة. بؤرة. بئیرة. پس انداز. پس اوکند. پس افت. پس افکند. ذُخر. پس انداز. اندوخته. پستائی. چیز نهان کرده. آنچه نگاهداشته شود برای روزی. آن چیز که نگاهداشته شود که وقتی بکار آید. یخنی نهان کرده. (دهار). آنچه نهان کنند و نگاهدارند برای گاه حاجت. گنجینه. (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). ج ، ذخائر. اَذخار : من این صلت بزرگ را که ارزانی داشتی به دل و دیده پذیرفتم و منتی سخت بزرگ داشتم و خاندان خود را این فخر ذخیره نهادم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 32).
بهانه جویدبر حال خویش و همت خویش
کز آن مرا چه ذخیره ست و زین مرا چه سپار.
فرخی (از حاشیه لغت نامه اسدی ص 155).
امیر گفت دریغ احمد یگانه روزگار چنو کم یافته میشود و بسیار تأسف خورد و توجع نمود و گفت که اگر بازفروختندی ما را هیچ ذخیره از وی دریغ نبودی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 371). و بقاء ذکر برامتداد روزگار ذخیره ٔ نفس و به هر بها که خریده شود رایگان نماید. (کلیله و دمنه ). و آن را در خزائن خود موهبتی عزیز و ذخیرتی نفیس شمرد. (کلیله و دمنه ).
آرزو راذخیره امید است...
وصل امید و عمر جانور است.
خاقانی.
آسیا را چه ذخیره است ز چندین تک و دو.
ظهیر فاریابی.
ملوک زمان را کدامین ذخیره
به از ذکر باقی است ز ایام فانی.
فریدن العکاشه (معاصر شیخ ابواسحاق ).
پانزده مربط فیل که او را از بهر ذخیره ٔ ایام و عدّت اوقات خصام اندوخته بود بستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 336). گفتم ای یار توانگران دخل مسکینانند و ذخیره ٔ گوشه نشینان. (گلستان ). || (اصطلاح بانکی ) پشتوانه.

ذخیرة. [ ذَ رَ ] (اِخ ) نام موضعی است ونوعی از خرما را بدانجا نسبت دهند. (مراصدالاطلاع ).

معنی ذخیره به فارسی

ذخیره
پس انداز، اندوخته، ستنج، برای روزمبادا
( اسم ) چیزی که برای موقع احتیاج نگاهدارند پس انداز پس افکنده جمع ذخایر ( ذخائر ) .
نام موضعی است و نوعی از خرما را بدانجا نسبت دهند .
[deposit] [زمین شناسی] اصطلاحی غیررسمی برای انباشتی از کان سنگ یا دیگر مواد ارزشمند زمین از هر منشأ
[reserve] [ورزش] در بازی های تیمی، بازیکنی که در مواقع لزوم و با نظر مربی جانشین بازیکن اصلی تیم شود
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← ذخیره شده
خرمنگاه و انبار خان و مخزن .
کتابی است مفصل بزبان فارسی شامل همه بخشهای علم طب قدیم تالیف اسماعیل بن حسن جرجانی (ه.م.) این کتاب بنام قطب الدین محمد بن انوشتکین خوارزمشاه در سال ۵٠۴ ه. ق . تالیف شده و آن در زمره مهمترین کتاب طبی عالم اسلامی است .ازین کتاب نسخ متعدد در کتابخانه های اروپا و ایران موجود است .
کتابی است بسیار حجیم و مبسوط بزبان فارسی در جمیع شعب علم طب تالیف زین الدین ابو ابراهیم اسمعیل بن حسن بن احمد بن محمد.
[storage device] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] محل ذخیره سازی دائمی یا نیمه دائمی داده های رقمی، که بیشتر به دیسک یا نوار اطلاق می شود
[secondary storage] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] هرنوع ذخیره ساز بیرونی رایانه مانند نوار و دیسک
[storage] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فرایند انباشتن داده ها و اطلاعات در حافظه
[mass storage] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فرایند انباشتن حجم انبوهی از داده ها و اطلاعات در حافظه یا هر ذخیره ساز دیگر
[fores ...

معنی ذخیره در فرهنگ معین

ذخیره
(ذَ رِ) [ ع . ذخیرة ] (اِ.) ۱ - پس انداز، اندوخته . ج . ذخایر. ۲ - آن که می تواند در صورت غیبت یا کناره گیری عضوی از یک گروه جانشین او شود. ۳ - آن که به خاطر به وجود آمدن نیاز جنگی به خدمت در ارتش فراخوانده شود. ۴ - (کن .) معلومات ، افکار. ۵ - (کن ) پول
( ~.) [ ع - فا. ] (اِمص .) عمل ذخیره کردن .
( ~. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) پس انداز کردن ، ذخیره کردن .

معنی ذخیره در فرهنگ فارسی عمید

ذخیره
هر چیزی که برای روز مبادا نگه دارند، آنچه آماده سازند برای وقت حاجت، پس انداز، اندوخته، ستنج.

ذخیره در دانشنامه اسلامی

ذخیره
به آنچه برای نیاز آینده کنار گذاشته و اندوخته می شود، ذخیره گویند. از احکام ذخیره در باب های خمس، حج و تجارت سخن رفته است.
از چیزهایی که خمس به آن تعلّق می گیرد گنج است. گنج به مال پنهان شده در زمین به قصد ذخیره کردن- نه به قصد حفظ و مانند آن- گفته می شود.
مال پس انداز شده
۱) به مالی که پس انداز شده، هر چند بر اثر سخت گیری بر خود و خانواده، در صورت گذشت سال بر آن، خمس تعلّق می گیرد. ۲) به قول برخی، به پولی که برای تهیه ی نیازهای زندگی، همچون خانه و مانند آن پس انداز می شود، در صورتی که بدون پس انداز، توان تهیه ی آن را نداشته باشد،خمس تعلق نمی گیرد. قول مقابل، تعلّق خمس به آن پس از سپری شدن سال است.
ذخیره کردن مواد غذایی
ذخیره سازی برخی مواد غذایی، از قبیل گندم و جو به قصد گران شدن، احتکار به شمار می رود.
ذخیره کردن گوشت قربانی
...
کتاب ذخیرۀ الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین و اصحابه نوشته سید عبدالمجید حائری شیرازی است که با تحقیق باقر دُریاب نجفی منتشر شده است.
کتاب حاضر در ده مجلس و یک خاتمه تنظیم شده و در باره یاران امام حسین(ع) اعم از کسانی که در کربلا بوده و یا پیش از آن به شهادت رسیده اند، سخن می گوید. حجر بن عدی، عمرو بن حمق، قصه ارینب، شرح حالی در باره معاویه و یزید، شرح زیارت ناحیه و نام هایی که در ان آمده، نام کسانی که از آنان در زیارت ناحیه یاد نشده است از جمله مباحث این کتاب است.
اصل کتاب در سال 1345 قمری به صورت سنگی منتشر شده بود که مرکز تحقیقات سپاه آن را احیا کرد. مؤلف از منابع زیادی استفاده کرده که محقق ارجاعات آنها را استخراج کرده و در پاورقی آورده و در مواردی هم توضیحاتی ارائه داده است.
منابع این کتاب عبارتند از مهم ترین آثار کهن شیعه و سنی که درباره امام حسین(ع) و مقتل آن حضرت تدوین شده است: مقتل ابومخنف، کافی، ارشاد،بصائر، تاریخ طبری و دهها منبع دیگر که مؤلف می گوید تأکید وی بر استفاده از منابع دست اول بوده است.
مطالعه کتاب ذخیرة الد ...


ارتباط محتوایی با ذخیره

ذخیره در جدول کلمات

جای ذخیره کالا
انبار
در یاخته (سلول) | نوعی دستگاه انتقال انرژی است که موجب می شود انرژی شیمیایی موجود در مواد غذایی با عمل فوسفوریلاسیون اکسیداتیو | به صورت پیوند های پر انرژی فسفات (A•T•P) ذخیره شود
میتوکندری
عضوی از بدن گوسفند که چربی در آن ذخیره می شود
دنبه
محل ذخیره پول
بانک
محل ذخیره سازی کالا
انبار
محل ذخیره کالا
دسته, انبار
وسیله در رایانه برای ذخیره اطلاعات که از یک صفحه نازک و منعطف تشکیل شده است
فلاپی دیسک
وسیله ذخیره کردن الکتریسیته ساکن
خازن
یکای اطلاعات و ذخیره سازی در رایانه
گیگابایت
یکای اطلاعات و ذخیره سازی در رایانه با نام اختصاری MB
مگابایت

معنی ذخیره به انگلیسی

stock (اسم)
ذخیره ، سهم ، مایه ، نیا ، پایه ، کنده ، تخته ، تنه ، قنداق تفنگ ، سرمایه ، موجودی ، یدکی ، سهمیه ، در انبار ، قنداق ، موجودی کالا ، مواشی ، پیوندگیر ، ته ساقه ، دسته ریشه
hoard (اسم)
ذخیره ، احتکار ، اندوخته ، گنج
store (اسم)
ذخیره ، انبار ، مقدار زیاد ، دکان ، مخزن ، فروشگاه ، اندوخته ، مغازه
accumulation (اسم)
انباشتگی ، ذخیره ، توده ، جمع اوری
reserve (اسم)
ذخیره ، مدارا ، حفاظ ، احتیاط ، یدکی ، اندوخته ، پس نهاد
supply (اسم)
ذخیره ، موجودی ، خواربار ، اذوقه ، لزوم ، فرااورده
reservoir (اسم)
ذخیره ، مخزن ، اب انبار ، مخزن اب
reservation (اسم)
ذخیره ، شرط ، قید ، احتیاط ، ملاحظه ، استثناء ، کتمان ، تقیه ، قطعه زمین اختصاصی
spare (اسم)
ذخیره ، یدک
stockpile (اسم)
ذخیره

معنی کلمه ذخیره به عربی

ذخیره
احتياطي , تراکم , حجز , خزان , کنز , محجوز ، اِحتياطي ، اِدّخاري
اِحتياطي الْمَصْرِفِ
خزن
مخبا
اِحْتِياطي النَّفْطِ
اِحْتِياطي النَّفْطِ
صندوق
اِدَّخَرَ
کنز , مخزن ، اِدّخار
احتياط
حسابُ الإدّخارِ

ذخیره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
رزرو
شهریار آریابد
در زبان پارسی واژه " تلنبار و هنبارش " نیز به معنای ذخیره بکار می رود.
رحمت
ذخیره گذاشتن: دریغ کردن
غفار
انباشت،گنجینه،نگهداری
علی دوستی نوگورانی
پس انداز
uSER
دو کلمه ذخیره و اندوخته، در عمل دارای دو مفهوم کاملا متفاوت در حسابداری میباشند.
حمیدرضا دادگر_فریمان
اندوخته، پس افت، پس انداز، پستا، تدارک، توشه، تهیه، ذخر، رزرو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ذخیره   • صورت وضعیت صندوق ذخیره فرهنگیان   • ذخیره شاهد بانک دی   • قیمت سهام شاهد   • صندوق شاهد   • سود سهام بانک دی   • پرتال اعضا سهام بانک دی   • سهام بانک دی ایثارگران   • مفهوم ذخیره   • تعریف ذخیره   • معرفی ذخیره   • ذخیره چیست   • ذخیره یعنی چی   • ذخیره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ذخیره
کلمه : ذخیره
اشتباه تایپی : bodvi
آوا : zaxire
نقش : اسم
عکس ذخیره : در گوگل

آیا معنی ذخیره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )