دیوان

/divAn/

مترادف دیوان: داره، دفترخانه، محکمه، وزارت خانه، دفتر، سفینه، مجموعه، دیوها، شیاطین، دولت
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

poetical works, tribunal, court, government, office

مترادف ها

court (اسم)
عرصه، اظهار عشق، دادگاه، دیوان، دربار، بارگاه، حیاط

bureau (اسم)
دفتر، اداره، دایره، دیوان، دفترخانه، گنجه جالباسی، میز کشودار یا خانه دار

لغت نامه دهخدا

دیوان. [دی ] ( اِ ) محل گردآوری دفاتر ( مجمعالصحف ) فارسی معرب است و کسائی آن را به فتح دال و مولد دانسته است و سبب اینکه «واو» در دیوان مانند «سید» اعلال نشده است [ چون واو بعد از یاء ساکن قلب به یاء شود ] آن است که یاء در آن غیر اصلی بر وزن فِعّال از دَوَّنْت َ می باشد و در تصغیر دُوَیْوین گویند. کسانی که بفتح دال خوانده اند آن را به بیطار قیاس کرده اند جوهری گوید که اصل دیوان دوان است ( با واو مشدد ) و یکی از دو واو قلب به یاء شده است چون در جمع آن گوئیم دواوین. و هرگاه یاء آن اصلی بودباید در جمع دیاوین میگفته اند اما ابن جنی دیاوین را نیز گفته است. ( از لسان العرب ). مؤلف تاج العروس در سبب تسمیه دیوان نویسد چون کسری سرعت عمل منشیان را در اجرای کارها ملاحظه کرد گفت این کار دیوان ( جن )است ( دیو بمعنی جن و الف و نون در فارسی علامت جمع است ). مناوی گوید که دیوان بمعنای صورت حساب است و سپس بر حسابگر و جای و موضعوی اطلاق گردیده است و مؤلف شفاءالغلیل گوید دیوان اطلاق بر دفتر میشده است سپس به هر کتابی اطلاق گردیده و گاه مجازاً اختصاص به مجموعه شعر شاعری معین یافت و رفته رفته در این معنا بصورت حقیقت استعمال گشته بنابراین دیوان را پنج معنی است کُتّاب ، محل کتاب ، دفتر، مطلق کتاب و مجموعه اشعار. ( از تاج العروس ). ابن الاثیر گوید دیوان دفتری است که در آن نام سپاهیان و اهل عطا ثبت شده است و نخستین کس که در اسلام دیوان را تأسیس کرد عمر بود. ( از لسان العرب ). جوالیقی وخفاجی گویند فارسی و معرب است. ( از المعرب ) ( از شفاءالغلیل ). دیوان بمنظور حفظ حقوق حکومتی از قبیل پستها و دارایی و مأموران و سپاهیان وضع شده است. ( الاحکام السلطانیة ماوردی ). در تشکیلات اداری عهد خلفا و سلاطین ممالک اسلامی عنوان اداره کل محاسبات مملکت و دفتر محاسبات و همچنین بمعنی مطلق اداره و تشکیلات اداری و کلمه ظاهراً ایرانی است و همریشه دبیر و این احتمال هم هست که اصل آن آسوری یا سومری باشد به هرحال کلمه دیوان در نزد مسلمین در آغاز جهت ثبت و ضبطمداخل و مخارج مملکت بکار میرفته است و سپس از طریق توسع بمعنی محل کار اعضا و اجزای مالیات استعمال شده است بعدها بر جمیع ادارات و دفاتر اطلاق یافته است و گویند در اسلام نخستین بار عمر خلیفه دوم رسم ثبت و ضبط دیوان را در دیوان الجند بتقلید از ایران و ظاهراً بصوابدید هُرمُزان برقرار نموده است. مقارن عهدعمر و مدتها بعد از وی نیز دیوان در بلاد ایران بزبان پهلوی و در بلاد شام بزبان یونانی و در مصر بزبان قبطی و یونانی و بهرحال در دست غیرمسلمین بوده بعدها با توسعه فتوحات هم دیوان جند در امصار اسلامی ( مثل کوفه و بصره ) پدید آمد و هم دیوان خراج چنانکه نزد ساسانیان و رومیان رایج بود. در عهد معاویه بعضی از دیوانهای دیگر بوجود آمد. ظاهراً در عهد عبدالملک بن مروان خلیفه اموی دیوان عراق بعربی نقل شده و دیوان شام نیز بعربی درآمده است. در عهد عباسیان دیوان رسائل یا انشاء اهمیت یافت و دیوانهای متعددی بوجود آمد. در عهد سامانیان تشکیلات دیوان تحت نظر وزیر و خواجه بزرگ و شامل دیوان رسائل یا دیوان انشاء دیوان استیفاء دیوان اشراف ، دیوان قضا بود و این تأسیسات راابوعبداﷲ جیهانی از روی تأسیسات مشابه سایر ممالک درست کرده بود بعد از عهد سامانیان نیز نزد غزنویان و سلاجقه و خوارزمشاهیان هم کم و بیش ادامه داشت. رسوم و آداب و قواعد و مقررات دیوان تا عهد مغول بیش و کم همچنان محفوظ ماند. ( از دائرة المعارف فارسی ). عبارت است از جمع متفرقات اصناف مردم جهت ترتیب امور مملکت. ( نفائس الفنون قسم 1 ص 104 ). جای جمع شدن مردم.( از غیاث ) ( آنندراج ). بشرحی که گذشت کلمه دیوان درمعنی دستگاه و اداره و دفاتر ثبت ارقام مالیات و جایگاه متصدیان این امور بکار رفته است و اینک ذکری ازدیوانها و سپس معانی جداگانه کلمه و شواهد هریک :بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

دادگاه، عدالتخانه، دفترخانه، دفترحساب، دیوان فارسی، دیوانخانه، نیمکت، مبل، تشک
( اسم ) ۱ - وزارت خانه ( در قدیم ) . ۲ - اداره ( در قدیم ) . ۳ - دفتر خانه . ۴ - دفتر محاسبه دفتر حساب دفتر عمومی برای ثبت در آمد و هزینه . ۵ - خزانه داری ۶ - دولت یا دیوان انشائ ادارهای که از طرف شاه اسناد رسمی صادر و مکاتبات دولتی را اداره میکرد ( پیش از مغول ) . یا دیوان استیفائ استیفائ . یا دیوان بلخ گویند در شهر بلخ قاضیان احکام نادرستی صادر می کردهاند بیگناهان را بزه کار و گناهکاران را معصوم جلوه میدادند از این رو دیوان بلخ مثل هر دادگاه و محکمهای شده که احکام آن بر خلاف حق باشد . یا دیوان تمیز دیوان کشور . یا دیوان دادرسی کشور دیوان کشور . یا دیوان زمام دفتر خانه ای که در آن دفاتر محاسبات مداخل و مخارج را نگه میداشتند . یا دیوان عرض وزارت جنگ ( در قدیم ) . یا دیوان کشور دیوان عالی تمیز عالی ترین محکمه دادگستری که نقض و ابرام آرائ صادر از محاکم پایینتر و حل اختلافات دادگاههای دادگستری و مراجع غیر دادگستری و رفع اختلافات موسسات دولتی را بعهده دارد . یا دیوان محاسبات ادارهای در وزارت دارایی که برسیدگی بحسابهای کل کشور و تهیه و تنظیم لایحه تفریغ بودجه موظف است و شامل پنج شعبه میباشد که هر یک دارای سه تن مستشار است . یا دیوان مظالم عدلیه ( قاجاریان ) . یادیوان مالک اداره ای که نظارت امور ایالات مملکت در آن متمرکز بود .

فرهنگ معین

(اِ. ) ۱ - مجموعة اشعار یک شاعر (به صورت کتاب ). ۲ - وزارتخانه (در قدیم ). ۳ - دفتر محاسبه . ۴ - دولت . ۵ - اداره (قدیم ). ۶ - خزانه داری . ، ~ سیاه کردن کنایه از: گناه کردن .

فرهنگ عمید

۱. (حقوق ) دادگاه، عدالت خانه.
۲. دفترخانه.
۳. دفتر حساب.
۴. ادارۀ حسابداری.
۵. [منسوخ] در عهد خلفا و پادشاهان ایرانی بعد از خلفا، دفتر محاسبات.
۶. دفتر شعر و کتابی که اشعار شاعری در آن چاپ شده باشد.
* دیوان استیفا: [قدیمی]
۱. اداره یا محلی که مالیات ها و درآمدها در آنجا جمع آوری می شد.
۲. دیوان محاسبات که حسابداران و مستوفیان در آن مشغول کار بودند، دارالاستیفا.
* دیوان برید: [قدیمی] اداره یا محلی (در زمان خلفای اسلام ) که نامه های نوشته شده را به قاصدان یا چارپاها می دادند که به مقصد برسانند، دفتر پست.
* دیوان بلخ: [قدیمی، مجاز] گویند قاضی یا دادگاهی بوده در بلخ که حکم ناحق می داده و بی گناهان را محکوم می ساخته. اکنون هر دادگاه یا قاضی که حکم ناروا بدهد او را به دادگاه یا دیوان بلخ و یا قاضی بلخ تشبیه می کنند.
* دیوان تمیز: [قدیمی] = * دیوان کشور
* دیوان خراج: [قدیمی] محل جمع آوری مالیات ها.
* دیوان رسائل: [قدیمی] دارالانشا، دیوان انشا، محل نوشتن نامهها و فرمان های خلیفه یا پادشاه.
* دیوان قضا: [قدیمی] ادارۀ اجرای احکام شرعی.
* دیوان کشور: [قدیمی] دیوان تمیز، دادگاه فرجامی، دادگاه عالی که به محاکمه ای که به مرحلۀ فرجام برسد رسیدگی می کند.
* دیوان محاسبات: ادارهای در وزارت دارایی که به حساب های کل کشور رسیدگی میکند.
* دیوان مظالم: [قدیمی] دیوان رسیدگی به شکایت ها.
مبل یا نیمکت بدون پشتی که تشک داشته باشد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] دفتر رسمی مربوط به فهرست نامها، ارقام و مانند آنها را دیوان گویند. عنوان یاد شده در بابهای جهاد، قضاء و دیات به کار رفته است.
عنوان دیوان در گذشته کاربردها و اطلاقات متعددی داشته است، از قبیل دیوان داوری و دیوان لشکری.
← دیوان لشکری
سزاوار است حاکم اسلامی برای ثبت اسامی نظامیان و قبایل و اصناف مختلف و حقوق و مقرری آنان، دفتری تهیه کند.
تحویل دیوان داوری توسط قاضی
مستحب است قاضی در آغاز شروع به کار، دیوان داوری را از قاضی پیشین تحویل بگیرد.
ارتزاق صاحب دیوان از بیت المال
...

[ویکی اهل البیت] دیوان عنوانی است مشترک برای :

[ویکی اهل البیت] دیوان (تشکیلات اداری). در تشکیلات اداری عهد خلفا و سلاطین ممالک اسلامی عنوان اداره کل محاسبات مملکت و دفتر محاسبات و همچنین به معنی مطلق اداره و تشکیلات اداری و کلمه ظاهراً ایرانی است و همریشه دبیر و این احتمال هم هست که اصل آن آسوری یا سومری باشد به هر حال کلمه دیوان در نزد مسلمین در آغاز جهت ثبت و ضبط مداخل و مخارج مملکت بکار می رفته است و سپس از طریق توسع به معنی محل کار اعضا و اجزای مالیات استعمال شده است.
بعدها بر جمیع ادارات و دفاتر اطلاق یافته است و گویند در اسلام نخستین بار عمر خلیفه دوم رسم ثبت و ضبط دیوان را در دیوان الجند به تقلید از ایران و ظاهراً به صوابدید هُرمُزان برقرار نموده است.
مقارن عهد عمر و مدتها بعد از وی نیز دیوان در بلاد ایران به زبان پهلوی و در بلاد شام به زبان یونانی و در مصر به زبان قبطی و یونانی و به هر حال در دست غیرمسلمین بوده بعدها با توسعه فتوحات هم دیوان جند در امصار اسلامی (مثل کوفه و بصره) پدید آمد و هم دیوان خراج چنان که نزد ساسانیان و رومیان رایج بود.
در عهد معاویه بعضی از دیوان های دیگر بوجود آمد. ظاهراً در عهد عبدالملک بن مروان خلیفه اموی دیوان عراق به عربی نقل شده و دیوان شام نیز به عربی درآمده است. در عهد عباسیان دیوان رسائل یا انشاء اهمیت یافت و دیوان های متعددی بوجود آمد. در عهد سامانیان تشکیلات دیوان تحت نظر وزیر و خواجه بزرگ و شامل دیوان رسائل یا دیوان انشاء، دیوان استیفاء، دیوان اشراف، دیوان قضا بود و این تأسیسات را ابوعبداﷲ جیهانی از روی تأسیسات مشابه سایر ممالک درست کرده بود بعد از عهد سامانیان نیز نزد غزنویان و سلاجقه و خوارزمشاهیان هم کم و بیش ادامه داشت. رسوم و آداب و قواعد و مقررات دیوان تا عهد مغول بیش و کم همچنان محفوظ ماند.
در دوران پس از مشروطه، به ویژه در دوره پهلوی، برخی مؤسسه های قضایی "دیوان" نام گرفت؛ مانند "دیوان عالی کشور"، یا - پس از انقلاب اسلامی - "دیوان عدالت اداری".
لغت نامه دهخدا، ذیل واژه دیوان.
دایرة المعارف کتابداری و اطلاع رسانی(نسخه آزمایشی)، مدخل دیوان.

[ویکی اهل البیت] دیوان (شعر). دیوان در ادب فارسی و عربی به اشعار گردآوری شده شاعری خاص اطلاق می شود که آثاری بلند مانند مثنوی، کمتر در آن آمده باشد.
لغویون دوره عباسیان (که بیشتر ایرانی الاصل بودند) آثار پیش از اسلام شاعران عرب را که تا آن زمان سینه به سینه به آنها رسیده بود، در مجموعه هایی به نام "دیوان" گرد آوردند.
ظاهراً علت این نام گذاری همسانی این شیوه گردآوری اشعار با شیوه گردآوری و نگهداری اسناد مالی در بایگانی ها بوده است. از آن پس، شاعران عرب نیز در زمان عباسیان اشعار خود را در دیوان گرد آوردند. در مواردی اشعار بعضی از این شاعران که در دوران حیاتشان به صورت دیوان گردآوری نشده بود، پس از مرگ آنان همراه با آثار شاعران دیگر در دیوانی واحد گرد آمد که متنبّی از آن جمله است.
بسیاری از دیوان های فارسی، متعلّق به دوران پیش از مغول فقط از نسخه هایی که در دو یا حداکثر سه سده گذشته کتابت شده به دست آمده است. به نظر می رسد که این نسخه ها مدیون همت ادیبان دوره صفویان بوده باشد؛ مانند تقی کاشی که دیوان شاعرانی چون فرخی، لامعی، منوچهری و عنصری را گرد آورد. به سبب نبودن نسخه های قدیمی نمی توان نظر قطعی داد که نسخه های دوره صفویان بر پایه نسخه های گمشده پیشین پدید آمده یا جسته و گریخته از آثار نقل شده در گزیده های ادبی گردآوری شده است.
بیشتر دیوان های منتشر شده دیگر را مصححان و ویراستاران در آغاز سده بیستم میلادی گردآوری کرده اند. از سوی دیگر برخی دیوان ها نیز مانند دیوان ازرقی یا سنایی، جزو نسخه های بازمانده از سده 13 ق هستند. به هر روی، دیوان های فارسی از پیشینه ای دیرین برخوردارند که به سده های نخستین پس از اسلام بازمی گردد.
ناصرخسرو در 488 ق می نویسد که قطران شاعر "دیوان منجیک و دیوان دقیقی را به نزد من آورد؛ و همین شاعر (ناصرخسرو) در اشعارش از دو دیوان خود سخن می گوید که به فارسی و عربی بوده است.
نظامی گنجوی اشاره ای دارد که دیوانش را پیش از 584 ق. (آغاز دوران کارش به عنوان یک شاعر) گردآورده و هم روزگارش، فریدالدین عطار، نیز دیوانش را بنا به دیباچه هایی که بر دو اثر دیگرش (مختارنامه و خسرونامه) نوشته، خود گرد آورده است. از سوی دیگر دیوان ظهیرالدین فاریابی پس از مرگش توسط شاعری به نام شمس الدین سُجاسی گردآوری شده که دیباچه ای به نثر نیز بر آن نگاشته است.
پس از دوران مغول، انتشار دیوان شعر بدست خود شاعر رواج یافت. امیرخسرو دهلوی اشعارش را در مراحل گوناگون زندگی اش، در پنج دیوان مختلف گردآورد و به هر کدام دیباچه ای به نثر نگاشت. جامی نیز به پیروی از وی اشعارش را در سه دیوان گردآورد. برعکس اشعار کوتاه سعدی در دیوان گرد نیامد بلکه همراه با اشعار بلند و دیگر آثار منثورش توسط علی بن احمد بن ابوبکر بن بیستون در مجموعه ای که به کلیات سعدی شهرت دارد، گردآوری شد.

دانشنامه عمومی

دیوان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دیوان به معنی مجموعه اشعار (دفتر شعر) مانند:
دیوان حافظ
دیوان شمس
دیوان ناصرخسرو

دیوان (ادبیات). دیوان به یک مجموعه اشعار (کتاب شعر) گفته می شود. این واژه همچنین به معنی مکان نوشتن حساب نیز هست.
ادبیات فارسی
شعر کهن فارسی
گلچین ادبی

دیوان (بندر لنگه). مختصات: ۲۶°۳۴′۵۲″ شمالی ۵۴°۳۵′۰۵″ شرقی / ۲۶٫۵۸۱۱۱°شمالی ۵۴٫۵۸۴۷۲°شرقی / 26.58111; 54.58472
الوحیدی الخنجی، حسین بن علی بن احمد، «تاریخ لنجه»، چاپ دوم، دبی: دارالأمة للنشر والتوزیع، ۱۹۸۸ میلادی.
محمد صدیق، عبدالرزاق، «صهوة الفارس فی تاریخ عرب فارس»، چاپ اول، شارجه: چاپ خانه المعارف، ۱۹۹۳ میلادی.
العصیمی، محمد بن دخیل، عرب فارس، چاپ اول، دمام (عربستان سعودی): انتشاراتی الشاطیء الحدیثة، ۱۴۱۸ هجری قمری.
حاتم، محمد بن غریب، تاریخ عرب الهولة، چاپ اول، قاهره: دارالعرب للطباعة والنشر والتوزیع، ۱۹۹۷ میلادی.
کامله، القاسمی، بنت شیخ عبدالله، (تاریخ لنجة) مکتبة دبی للتوزیع، الامارات:، چاب دوم، انتشار سال ۱۹۹۳ میلادی. (به عربی).
کتاب: «تاریخ لنجه» نوشته: حسین علی الوحیدی الخنجی.(به عربی).
ترجمه: محمد محمدیان کوخِردی.
بختیاری، سعید، «اتواطلس ایران» ، “ مؤسسه جغرافیایی وکارتگرافی گیتاشناسی، بهار ۱۳۸۴ خورشیدی
دیوان روستای از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران.این روستا در یک کیلومتری کرانه دریا واقع شده است.
محدوده: از شمال روستای جنگل و روستای هیروند، از جنوب خلیج فارس، از مغرب گافرغان، و از مشرق به روستای بستانه منتهی می شود.
جمعیت آن حدود 2200 نفر است (سال 1393) که از اهل سنت و از شاخه شافعی هستند یعنی از پیروان امام محمد ادریس شافعی می باشند و به زبان فارسی (به لهجه محلی ای صحبت می کنند که در هیچ کدام از روستاهای مجاور از آن استفاده نمی شود) تکلم می کنند.دارای مسجد، دبستان، دبیرستان دوره اول و دوره دوم، مخابرات و آب انبار (برکه) است.

دیوان (ساز). دیوان از جمله سازهای مضرابی است. این ساز یک ساز کُردی است. و یکی از سازهای خانواده تنبور به حساب می آید، که غیر از کردستان ترکیه در مناطق مختلف کردستان عراق و کردستان ایران و کردستان سوریه استفاده می شود و انواع خاصی از آن در مناطق مختلف کردستان ترکیه وجود دارد. دیوان سایز بزرگتر تنبور است.
سازهای زهی
این ساز بیشتر در بین مردم کردستان ترکیه (مناطق کرمانج)، کردستان ایران و کردستان عراق (شمال عراق) که زبان و فرهنگ و رسوم یکسانی و مشابهی دارند متداول می باشد. امروزه دیوان در بوکان، مهاباد، سنندج و کرمانشاه مورد استفاده بوده و با اینکه سابقه دیرینه در این مناطق ندارد مشتاقان فراوانی پیدا کرده است. دیوان در کردستان ترکیه دوستداران فراوانی دارد و برای اجرای ملودی های سنتی از آن استفاده می شود. مردم کرمانج کردستان ترکیه این ساز را تنبور می نامند و در این منطقه می توان اصیل ترین ملودی ها را از زبده ترین نوازندگان این ساز شنید.
این ساز در اندازه های مختلف ساخته می شود که سایز کوچک آن را (جُرا) و سایز متوسط آن را (دسته کوتاه) و سایز بزرگ (دسته بلند) را در اصل دیوان می نامند (در ایران بین دسته کوتاه و دیوان فرقی قایل نیستند ولی پرده های دیوان کمی بلندتر است و کاسه ای بزرگتر دارد) که کاسه ای بسیار بزرگ تر از سه تار دارد.
دسته دیوان دارای ۲۴ پرده است. پرده ها جابجا می شوند. دیوان ۷ سیم دارد از این تعداد دو سیم آن واخوانند. هر سه سیم به طور هم صدا کوک می شوند. از تعداد گوشیها ۴ گوشی روی جایگاه یا صفحه گوشیها و سه گوشی در کنار آن ها قرار دارند. سیم بست در منتهالیه قسمت صاف بدنه طنین نصب شده است. قسمت تحتانی آن سوراخی صوتی به بعد ۳۵ میلی متر دارد. دیوان با مضراب پلاستیکی نواخته می شود. نوازنده، موقع اجرا، انگشت میانی خود را بر کاسه طنین می زند.

دیوان (سازمان اداری). دیوان، واژه ای پارسی به معنای اداره است که در دورهٔ ساسانیان برای نشان دادن چگونگی ادارهٔ جامعه و دولت به کار می رفت.
دیوان سالاری
واژهٔ «دیوان»، از ریشهٔ پارسی باستان dipi-vahanam* گرفته شده و واژه ای از آن زبان پارسی میانه است. این واژه باید با واژهٔ «دبیر» هم ریشه باشد. واژهٔ «دیوان»، از زبان پارسی به زبان تازی و از آنجا، به زبان های دیگری همچون زبان لاتینی و ترکی راه یافته است.
در دورهٔ خلافت عمر بن خطاب، فردی پارسی به نام هرمزان دیوان را برای عرب پدید آورد. وی چهره ای شناخته شده در دیوان سالاری دورهٔ ساسانی بود که در نبرد قادسیه نیز شرکت داشت. حدود پنجاه سال بعد، عبد الملک بن مروان، خلیفهٔ اموی، دستور داد دیوان ها از هر زبانی، به زبان تازی برگردانده شوند. از این رو، پس از کشته شدن زادان فرخ، رئیس دیوان، صالح بن عبد الرحمن دیوان ها را از پارسی به تازی برگرداند.
ادارهٔ مالیه و عوائد؛ بخشی از تشکیلات درباری و حکومت که از سوی مستوفیان اداره می شد و بر دخل و خرج کشور رسیدگی می کرد. سوزنی سمرقندی نام این دیوان را در یکی از سروده های خویش آورده است:صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را / #اندر او اهلیت صاحبقرانی بود و هست.
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

دانشنامه آزاد فارسی

واژۀ فارسی هم ریشه با دبیر مشتق از کلمه دی پی به معنی نوشتن. اصطلاحی در تمدن اسلامی و ایرانی، اطلاق شده به مجموعۀ تشکیلات اداری و نیز دفاتر و اداره های مختلف حکومت. در واقع آنچه امروزه وزارت و وزارتخانه یا ادارۀ کل نامیده می شود، در گذشته دیوان خوانده می شد. دیوانِ بَرید وزارت پست، دیوان استیفا وزارت دارایی، و دیوان قضا وزارت دادگستری بود. صاحب دیوان را هم مترادف وزیر به کار می بردند. نام و شرح دیوان های مختلف در ذیل مدخل های جداگانه آمده است.

دیوان (حقوق). دیوان (حقوق)(tribunal)
امروزه به معنای مرجع رسیدگی حقوقی است. دیوان، در حقوق ایران ناظر به مراجع رسیدگی است که گرچه رسیدگی قضایی می کنند اما رسیدگی آن ها اغلب غیر ماهوی است، مانند دیوان کشور، دیوان عدالت اداری، دیوان محاسبات. مراجع داوری را نیز اغلب دیوان داوری گویند. در حقوق انگلستان به مرجعی اطلاق می شود که دولت به منظور داوری در اختلافات و تحقیق پیرامون پاره ای موضوعات ایجاد می کند. مانند مرجع حلّ اختلافات صنعتی، که مسئول رسیدگی به حقوق استخدامی ازجمله اخراج غیرمجاز است، یا مرجع امور استیجاری، که مسئول تعیین اجاره بهای منصفانه برای مستأجران حمایت شده (بی بضاعت) است. مرجع بررسی بیماری های روانی دربارۀ بیمارانی اظهار نظر می کند که در بیمارستان های روانی نگهداری می شوند مراجع داخلی، مراجع انضباطی و انتظامی سازمان هایی نظیر سازمان های حرفه ای یا اتحادیه های کارگری را تشکیل می دهند.

دیوان (شعر). در اصطلاح ادبی به مجموعه یا بخشی از اشعار یک شاعر که در دفتری گرد آمده باشد، اطلاق می شود. تا قرن ۶م نظم اشعار یک دیوان تابع قانون خاصی نبود ولی پس از آن به تدریج اشعار دیوان براساس قالب های ادبی تقسیم و در هر قالب (حتی الامکان) براساس حروف قافیه و ردیف الفبایی می شد. ظاهراً قدیم ترین دیوان فارسی به رودکی تعلق دارد. اگرچه به برخی شاعران پیش از رودکی نیز دیوان نسبت داده اند اما آثار چندانی که ثابت کنندۀ آن باشد، باقی نمانده است.

فارسی به عربی

مکتب

پیشنهاد کاربران

استعاره از دیوانه /
در برخی اشعار از این کلمه میتوان استفاده کرد که به نظرم هم زیبایی دارد و هم مورد استقبال قرار میگیرد و چون بسیار در بحث قافیه و عروض به کمک ما شاعران خواهد آمد.
دربسیاری از اشعار شاعران بزرگ حتمای به وضوح دیده اید که حرفی را به خاطر قافیه از آخر کلمات حذف کرده اند که در لغت نامه ی دهخدا وجود دارند اما دیوان وجود ندارد ولی از آن دسته کلمات به شمار می آید.
خواهشمندم دقیق بررسی کنید که بسیار حیاتی است برای بنده.
متشکرم
دربار
دیوان= دارندگان علم و دانش
دیوانه=علمای کوچک
دیوان عالی= دیوان دادرسی
بدیوان ننشست : به وزارت خانه نرفت
" و خواجه احمد حسن هم بر این حال بود و بدیوان ننشست "
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۶.
واژه ی دیوان از دو قسمت : " دی " که تغییر یافته ی دیپی=نوشته ، سند / وان : خانه تشکیل یافته امروزه در معنی آرشیو، دفترخانه به کار می رود.

مفرد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما