برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1431 100 1

دوشیزه

/duSize/

مترادف دوشیزه: باکره، بتول، بکر، عذرا

معنی دوشیزه در لغت نامه دهخدا

دوشیزه. [ زِ / زَ ] (ص ، اِ) دخترک نارسیده که مساس نکرده باشندش و به تازیش باکره خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). دختر بکر و زن جوان که هنوزنزدیک مرد نشده باشد. (غیاث ). دختر بکر را گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ). باکره و ماری و دختر بکر و زنی که مرد در وی دخول نکرده باشد. ج ، دوشیزگان. (ناظم الاطباء). باکره. مقابل بیوه و کالم و ثیب و ثیبه. دختری شوی نادیده. دختر که مرد ندیده باشد. (یادداشت مؤلف ). عذراء. (منتهی الارب ) (دهار): ابکار؛ دوشیزگان. (دهار) : فرمود [ عملوق ] که هیچکس مبادا که دختر دوشیزه به شوی دهد از قبیله ٔ جدیس تا نخست به من نیارد و دوشیزگی او بستانم. (ترجمه تاریخ طبری بلعمی ). ابرهه گفت : چه خواهی ؟ گفت : [ غلام ] بفرمای تا هیچ دختر دوشیزه به خانه ٔ شوهر نبرند تا نزدیک من نیارند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).
آراسته گشته ست ز تو چهره ٔ خوبی
چون چهره ٔ دوشیزه به یک رنگ و به گلنار.
خسروی.
رسیده بدین سال و دوشیزه اند
به دوشیزگی نیز پاکیزه اند.
فردوسی.
ز چندین یکی را نبوده ست شوی
که دوشیزگانیم وپوشیده روی.
فردوسی.
ستیزه ٔ بدن عاشقان به ساق و میان
بلای گیسوی دوشیزگان به بش و به دم .
عسجدی.
هدهد چو کنیزکی است دوشیزه
با زلف ایاز و دیده ٔ فخری.
منوچهری.
یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید
الاهمه آبستن و الا همه بیمار.
منوچهری.
زن دوشیزه را دو خوشه در دست
ز سستی مانده بر یک جای چون مست.
(ویس و رامین ).
مردی فقاعی حاجب بکتغدی... دست در دو دختر دوشیزه زد تا رسوا کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 471). این خاتون را عادت بود که سلطان محمود را غلامی نادر و کنیزکی دوشیزه ٔ نادره هرسالی فرستادی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253).
علم تأویل است دوشیزه ٔ نهان
چون به برگ حنظل اندر حنظله.
ناصرخسرو.
وز زمانی که کسی دست بر ایشان ننهاد
همه دوشیزه و همزاد به یک صورت شاب.
ناصرخسرو.
آن چیست یکی دختر دوشیزه ٔ زیبا
از بوی و مزه چون شکر و عنبر س ...

معنی دوشیزه به فارسی

دوشیزه
دختر، دخترجوان که شوهرنکرده باشد، دوشیزگان
( اسم ) ۱ - بکر ( اعم از مرد و زن ) . ۲ - دختر بکر جمع دوشیزگان یا دوشیزگان جنت حوران بهشتی .
[virgin] [مطالعات زنان] شخصی که رابطۀ جنسی را تجربه نکرده است متـ . باکره
( صفت ) زن مرد دیده غیر باکره .

معنی دوشیزه در فرهنگ معین

دوشیزه
(زِ) (اِمصغ .) دختر، دختر شوهر نکرده .

معنی دوشیزه در فرهنگ فارسی عمید

دوشیزه
بانوی جوان شوهرنکرده، دختر.

دوشیزه در دانشنامه ویکی پدیا

دوشیزه
دوشیزه یا باکره واژه ایست که در معنای دختری که هیچگاه آمیزش جنسی نداشته است می باشد. این کلمه از نام های بسیار کهن فارسی و تلفظ دیگری از دغدوا یا دوغدویه (doghdova) است که در اوستا نام مادر زرتشت می باشد.
زنان هندی تا پیش از ازدواج خال میان دو ابرو نمی گذارند و پس از ازدواج این خال را می گذارند.
در میان ترکمنها رایج است که دختران پس از بلوغ و تا پیش از ازدواج کلاهی گرد و سوزن دوزی شده به نام بریک را بر سر گذارند، اما پس از ازدواج یک پیشانی بند و روسری به نام آناق سر می کنند.
در بخش هایی از جنوب ایران مانند بندرعباس زنان تا قبل از ازدواج از نقاب صورت استفاده نمی کردند.
در قبیله زولو در آفریقا زنان تا پیش از ازدواج بالاتنه خود را نمی پوشانند. تنها هنگام نامزدی گردنبند بلندی که تاحدودی سینه شان را می پوشاند و نشانه مهر به نامزد است می پوشند و بعد از ازدواج است که لباسشان بالاتنه را نیز پوشش می دهد.
برخی معتقدند دوشیزه مربوط به دوغدی (dogdhi) در سانسکریت به معنای دوشیدن است و به این ترتیب دوشیزه (دوش + یزه) به معنای «دوشنده» است، چرا که دوشیدن حیوانات خانگی همواره کاری زنانه بوده است، این که دوشیزه در معنای دختر به کار می رود نیز شاید از آن روی باشد که نیاکان ما، مایل بوده اند که شوی نادیدگان (شاید به زعم آنان پاکان) دوشندگان گاو و گوسفند باشند.
با این وجود برخی ذکر کرده اند که در پارسی میانه «دوشکیزه» (گونه دیگر دوشگیزه که به دوشیزه منتهی می شود) هم بوده است و که بخش دوم آن واژه را مربوط به «کیجا» در زبان مازندرانی دانسته اند. «کچ» در کردی، و کنیز هم با آن همریشه است. بخش دوم واژه «دوشکیزه» پهلوی همریشه با واژه اوستایی kanyâ است.
اجازه ولی در نکاح زنی که دوشیزه نیست، شرط نیست، و در باکره و دوشیزه به نظر "بیات زنجانی": "بنا بر اقوی شرط صحت نیست بلکه شرط اخلاقی است و برای تحکیم مبانی خانواده لازم است و مطابق روایات متعدد معتبر، افراد از نکاح موقت با دوشیزگان اجتناب کنند."
دوشیزه عنوان زنانی است که ازدواج نکرده اند.
دوشیزه نام یک صورت فلکی است.
دوشیزه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دوشیزه در دانشنامه آزاد پارسی

دوشیزه (صورت فلکی)
رجوع شود به:سنبله

ارتباط محتوایی با دوشیزه

دوشیزه در جدول کلمات

دوشیزه
باکره
دوشیزه اورلئان
ژاندارک
دوشیزه فرنگی
میس

معنی دوشیزه به انگلیسی

gill (اسم)
تمیز کردن ، یار ، ابجو ، دلارام ، دوشیزه ، دختر ، دلبر ، دختربچه ، گوشت ماهی ، پیمانهای برای شراب ، دختر جوان ، استطاله زیر گلوی مرغ ، نوعی نان شیرینی بشکل قلب
miss (اسم)
خطا ، دوشیزه
damsel (اسم)
دوشیزه
maiden (اسم)
خاده ، دوشیزه ، باکره ، دختر باکره
girl (اسم)
کلفت ، معشوقه ، دوشیزه ، دختر ، دختربچه ، زن جوان
demoiselle (اسم)
دوشیزه ، لک لک ، دختر خانم
mademoiselle (اسم)
خانم ، دوشیزه ، دختر خانم ، مادموازل
signorina (اسم)
دوشیزه ، مادموازل

معنی کلمه دوشیزه به عربی

دوشیزه
بنت , عذراء
جارية
عنب الثعلب
رمية خاطية

دوشیزه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
دوش و پسوند اسم ساز شباهت (یزه!)
یعنی کسی که مشغول دوشیدن! می باشد و قصد ازدواج ندارد(قصد ادامه تحصیل دارد!)،پاک کننده بدی ها،پاکدامن،دلپاک،دختر!
آیدا
ماه زیبارو فرشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه دوشیزه   • سايت دوشيزه   • سایت دوشیزه   • دوشیزه به چه معناست   • فیلم دوشیزه   • مساس   • دوشیزه به انگلیسی   • دوشیزه به زبان فرانسوی   • معنی دوشیزه   • مفهوم دوشیزه   • تعریف دوشیزه   • معرفی دوشیزه   • دوشیزه چیست   • دوشیزه یعنی چی   • دوشیزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دوشیزه
کلمه : دوشیزه
اشتباه تایپی : n,adci
آوا : duSize
نقش : اسم
عکس دوشیزه : در گوگل

آیا معنی دوشیزه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )