برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1435 100 1

دهان

/dahAn/

مترادف دهان: دهن، فم

معنی دهان در لغت نامه دهخدا

دهان. [ دَ ] (اِ) فم. (دهار) (ترجمان القرآن ). جوفی که در پایین صورت انسان و دیگر حیوانات واقع شده و از وی آواز و صوت خارج گشته و غذا و طعام را دریافت می کند. (ناظم الاطباء). قسمت مقدم و فوقانی لوله ٔ گوارشی که توسط لبها به خارج بازمی شود و در آن اندامهای مختلف مانند داندانها، زبان و شراع الحنک و غیره وجود دارد و غذا داخل آن می شود و پس از جویده شدن به وسیله ٔ لوله ٔ مخصوص وارد معده می گردد و همچنین صوت از آن خارج می شود. (فرهنگ فارسی معین ). کظم. عزلاء. فم. فوه. فیه. فو. فاة. فوهة. فقم. (منتهی الارب ) :
دو جوی روان در دهانش ز خلم
دو خرمن زده بر دو چشمش ز خیم.
شهید بلخی.
دهان دارد چو یک پسته لبان دارد به می شسته
جهان بر من چو یک پسته بدان بسته دهان دارد.
شهید بلخی (از لغت نامه ٔ اسدی ).
تن از خوی پر آب و دهان پر زخاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک.
فردوسی.
دهان گر بماند ز خوردن تهی
از آن به که ناساز خوانی نهی.
فردوسی.
شعر ژاژ از دهان من شکر است
شعرنیک از دهان تو پینو.
طیان (از لغت فرس اسدی ).
از دهان تو همی آید غساک
پیر گشتی ریخت مویت از هباک.
طیان.
چه چیز است آن رونده تیغ خسرو
چه چیز است آن بلالک تیغ بران
یکی اندر دهان حق زبان است
یکی اندر دهان مرگ دندان.
عنصری.
آنکه دهانت بدو نکو شود و تر
خشک شود گنده زو ز بیم دهانم.
ناصرخسرو.
دهان صبا مشک نکهت شد از می
به بوی می اندر صبا می گریزم.
خاقانی.
از آدمی چه طرفه که ماهی در آب نیز
جان را ز حرص در سر کار دهان کند.
خاقانی.
دهان جهان ناله ٔ آز داشت
به در سخاوت بینباشتش.
خاقانی.
- امثال :
دهانت را جمع کن ؛ دشنام گونه که کسی را گویند یعنی ترا نرسد که این ناسزا مرا گویی. (یادداشت مؤلف ).
دهان مرا باز مکن ؛ از شدت و حدت خود بکاه و گرنه آنچه را که از عیوب تو دانم علنی گویم. (یادداشت مو ...

معنی دهان به فارسی

دهان
عضوبدن انسان یاحیوان درقست سراوکه با آن غذاخورن
( صفت ) روغن فروش .
[زبان شناسی] ← حفرۀ دهان
دهان آلاینده .
که آلوده به آب دهان کسی باشد .
قسمی شمعدانی . اژدر دهان .
روی هم گذاشتن لبان بستن دهان را .
( اسم ) ۱ - پارچه ای که در برابر دهان بندند . ۲ - پوز بند . ۳ - پول یا مالی که بکسی دهند تا در امری سکوت کنند .
دهن بین . کنایه از کسی که به حرف این و آن گوش کند .
عمل دهان بین .
[oral medicine] [پزشکی-دندان پزشکی] شاخه ای از دندان پزشکی که به مطالعۀ تظاهرات دهانی بیماری های سازگانی (systemic diseases) می پردازد
تنگ دهان . که دهانی تنگ دارد .
[munching] [تغذیه] الگوی حرکت دهان در نوزادان حدوداً شش ماهه که شامل حرکات منظم و پایین و بالا بردن فک پایین است
که دهان داشته باشد .
( اسم ) ۱ - گشودن دهان بسبب غلبه خواب یا خماری و یا تنبلی . ۲ - خمیازه .
[Deuterostomia] [جانور شناسی] نام مشترک شماری از شاخه های جانوران که مخرج آنه ...

معنی دهان در فرهنگ معین

دهان
(دَ) [ په . ] (اِ.) = دهن : قسمت مقدم و فوقانی لولة گوارشی که توسط لب ها به خارج باز می شود و در آن اندام های مختلف مانند دندان ها و زبان و غیره وجود دارد. غذا داخل آن می شود و پس از جویده شدن به وسیلة لولة مخصوصی وارد معده می گردد و همچنین صوت از آن خار
(دَ هّ) [ ع . ] (ص .) روغن فروش .
( ~. دَ رِ)(اِمص .) ۱ - گشودن دهان به سبب غلبة خواب یا خماری یا تنبلی . ۲ - خمیازه .
(دَ) (ص مر.) دهن لق ، کسی که راز نگه دار نیست .
(مُ. دَ) (ص مر.) روزه دار.

معنی دهان در فرهنگ فارسی عمید

دهان
عضو بدن انسان و حیوان در قسمت سر او که زبان و دندان ها در آن قرار دارد و غذا در آن جویده و نرم می شود.
۱. آنچه جلو دهان ببندند.
۲. پوزبند که به دهان حیوانات بزنند.
۳. [مجاز] چیزی که به کسی بدهند که در امری سکوت اختیار کند یا اسراری را فاش نکند.
آن که حرف هرکسی را باور کند و تحت تٲثیر گفته های این و آن واقع شود.
= دهن دره
کسی که نتواند اسرار خود و دیگران را حفظ کند و هرچه می شنود به دیگران بگوید.
معشوق زیبا که دهانش به سان غنچۀ گل باشد.
۱. آن که دهان گشاد دارد.
۲. [مجاز] پرگو، بیهوده گو.
کسی که دهانش بوی بد بدهد.

دهان در دانشنامه اسلامی

دهان
دهان:از اعضای بدن است .به اوّلین قسمت دستگاه گوارش؛ شامل لب ها، زبان، دندان ها و غدد بزاقی، دهان گویند.
از احکام دهان، در باب های طهارت، صلاة، صوم، حج و تجارت سخن رفته است.

احکام دهان
 ۱. ↑ العروة الوثقیٰ،ج ۱، ص ۲۷۶.۲. ↑ التنقیح (الطهارة)،ج ۳، ص ۲۵۰ تا ۲۵۲.۳. ↑ العروة الوثقیٰ،ج ۲، ص ۱۲۴.    
...
آب دهان به بزاق دهان گفته می شود و دارای احکامی است که در باب هاى طهارت، صلات، صوم و اطعمه و اشربه آمده است.
فرو بردن بزاق براى روزه دار جایز است.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۶، ص۲۹۸.    
بیرون انداختن بزاق در حال نماز
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۱، ص۵۸.    
در حلیّت یا حرمت خوردن بزاق شخص دیگر اختلاف است.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۶، ص۳۹۳.    
...
ابن دَهّان ، ادیب ، مورخ ، ریاضی دان ، منجم و فقیه شافعی مذهب بغدادی بودند .
ابن دَهّان ، محمد بن علی بن شعیب بن برکه، ابوشجاع (یا ابوعبدالله )، ملقب به فخرالدین ، برهان الدین ، عزالدین و ثعیلب (د ۵۹۰ یا ۵۹۲ق /۱۱۹۴ یا ۱۱۹۶م )، ادیب ، مورخ ، ریاضی دان ، منجم و فقیه شافعی مذهب بغدادی بودند .
نیاکان
بعضی از منابع نیای بزرگ وی را مغیث بن الدهان یاد کرده اند که یقیناً مغیث تحریف شعیب است و برخی شعبة بن برکه نوشته اند که در منابع دیگر نیامده است .
محل تولد
ابن دهان در بغداد زاده شد، اما تاریخ تولد وی معلوم نیست .
عدم اطلاع از اساتید
...

دهان در دانشنامه ویکی پدیا

دهان
بر اساس علم کالبدشناسی، دهان حفرهٔ ابتدایی لوله گوارش است که نقش اصلی آن شروع فراید گوارش و صدور اصوات است. آرواره ها، زبان و دندان ها درون حفره دهان قرار دارند.
ساده ترین دهان در دهان نخستیان دیده می شود، در مورد جانوران پیش از آن ها نمی توان به سادگی تعریف مشخصی از دهان ارائه داد.
عکس دهان
دهان اوّلین عضو دستگاه گوارش بدن است که غذا و آب برای گوارش اول وارد این عضو می شوند.
دِهان (ارزوئیه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ارزوئیه در استان کرمان
دِهان (سراوان)، روستایی از توابع بخش سیب و سوران شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان
دِهان (نیک شهر)، روستایی از توابع بخش بنت شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان
دهان همچنین به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
دهان (بافت)، روستایی از توابع بخش ارزوئیه شهرستان بافت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان صوغان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۵ نفر (۱۱خانوار) بوده است.
دهان (سراوان)، روستایی از توابع بخش سیب و سوران شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
دهان روستایی در دهستان سیب و سوران بخش مرکزی شهرستان سیب و سوران استان سیستان و بلوچستان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۷۸۴ نفر (۲۰۲خانوار) بوده است.
دهان (ن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دهان در دانشنامه آزاد پارسی

دَهان
حفرۀ ورودی لولۀ گوارش یا جهاز هاضمه. در مهره داران خشکی، هوا از منافذ بینی به حفرۀ دهانی وارد می شود و به سمت نای پایین می رود. دهان پستاندران با آرواره ها، چانه ها، و کام احاطه شده است، دارای دندان است، و با توجه به روش زندگی پستاندار ممکن است عملکردهای متنوعی داشته باشد. دندان ها ممکن است برای نگه داشتن، کشتن جانداران دیگر یا بریدن غذا به کار روند. دندان ها عموماً در عمل هضم (گوارش) نقش دارند و به بریدن یا خردکردن قطعات بزرگ غذا و تبدیل آن به قطعاتی کوچک تر، همچنین مخلوط کردن غذا و بزاق کمک می کنند. بزاق، شیره ای گوارشی دارای آنزیم آمیلاز است. این آنزیم مولکول های بزرگ و حل نشدنی نشاسته را تجزیه و به مولکول های کوچک و حل شدنیِ قندهای مرکب تبدیل می کند. در مراحل بعدی، مولکول های قند مرکب در لولۀ گوارش به قند ساده تری با نام گلوکز تجزیه می شوند. نشاسته در دهان به ندرت به مدت طولانی باقی می ماند. بنابراین، در روده کوچک، لوزالمعده شیره ای گوارشی ترشح می کند که حاوی آمیلاز است و هضم نشاسته را کامل می کند.

ارتباط محتوایی با دهان

دهان در جدول کلمات

دهان
فم
دهان حیوانات
پوزه
دهان خودمانی
دهن
دهان دره
آسا
دهان عامیانه
دهن
دهان عرب
فم
دهان و کام
سق
دهان کجی
یی
بزرگراه میان دهان و معده
مری
پسته دهان گشوده
خندان

معنی دهان به انگلیسی

chop (اسم)
غذا ، ضربت ، ضرب ، گوشت با استخوان ، دهان
gob (اسم)
خرخره ، تکه ، دهان ، کلوخه ، مقدار بزرگ و زیاد ، ملوان ، یک دهن غذا ، تخته کف
throat (اسم)
خرخره ، دهانه ، نای ، صدا ، دهان ، حلق ، گلو
mouth (اسم)
مدخل ، دهانه ، بیان ، غنچه ، دهان
neb (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهان ، بینی
snout (اسم)
پوزه ، دهان ، سر لوله اب ، پوزه دراز جانور ، لوله کتری و غیره
mug (اسم)
پوزه ، فنجان ، ابخوری ، دهان ، لیوان ، دهن کجی ، عکس شخص محکوم
gam (اسم)
دهان ، دندان
jib (اسم)
وقفه ، حرف ، ارواره ، دهان ، لب زیرین ، بادبان سه گوش جلو کشتی
os (اسم)
دهان

معنی کلمه دهان به عربی

دهان
حنجرة , ذراع , فم , قدح , قط , قطع
کمامة
کمامة
کمامة
تثاوب
بصاق
مذاق
سليطة اللسان
شفهي
دکان
فک
نتن

دهان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نيلوفر
كام
مریم قاسمی
فم
من
تو
M
Mouth
حمیدرضا دادگر_فریمان
دهن، فم،کام،کب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نام دیگر دهان   • تمام دهان در جدول   • دهان دو حرفی   • مخاط دهان چیست؟   • معنی دهان   • مترادف دهان   • آناتومی دهان   • مخاط دهان کجاست   • مفهوم دهان   • تعریف دهان   • معرفی دهان   • دهان یعنی چی   • دهان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دهان
کلمه : دهان
اشتباه تایپی : nihk
آوا : dahAn
نقش : اسم
عکس دهان : در گوگل

آیا معنی دهان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )