دسته

/daste/

مترادف دسته: سنخ، صنف، قسم، گونه، باند، جماعت، جمع، جمعیت، جوخه، رجه، رسته، رسد، عده، فرقه، گروه، قبضه

معنی انگلیسی:
school, clan, cohort, company, corps, crowd, division, faction, family, handle, hilt, helve, haft, pestle, lever, bunch, bundle, class, party, group, section, gang, platoon, squad, brigade, joystick, batch, band, battery, bevy, block, body, category, circle, cluster, clutch, covey, crop, force, fraternity, grip, handhold, key, nest, number, outfit, pack, package, persuasion, pocket, ring, sect, sort, suite, team, throng, troop, tuft, ure _, web, wisp, caboodle, passel, camp, clump, dial, drove, eye

لغت نامه دهخدا

دسته. [ دُ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) سنگ. حجر. ( آنندراج ) ( برهان ) ( جهانگیری ).

دسته. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) هر چیز که نسبت به دست دارد. ( آنندراج ). || دستینه. خط نوشته. دستخط :
گوئی که به پیرانه سر از می بکشم دست
آن باید کز مرگ نشان یابی و دسته.
کسائی.
و مراد از این دست همانست که حافظ گوید در این بیت «یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر» و اینکه اسدی گوید «دسته یاور بود» و شعر فوق از کسائی را شاهد می آورد بر اساسی نیست.( یادداشت مرحوم دهخدا ). || آنچه کوفتنی هاون را بدان کوبند. استوانه مانندی کوتاه با بنی پهن تر، از چوب یا سنگ یا فلز که آنچه در هاون است بدان کوبند... مرادف دسته سنگ است که مقابل هاون بود. ( آنندراج ). کوبه. مِدَق . هاون دسته. حدلة. ( منتهی الارب ) :
ندیده ست آنچه من دیدم ز غربت
بزیر دسته سرمه کرد هاون.
ناصرخسرو.
این بوی سای این فلکی هاون
میسایدم به دسته آزارش.
ناصرخسرو.
- امثال :
مثل دسته هاون ؛ به توبیخ ، بچه در قنداق یا بغل. ( امثال و حکم دهخدا ).
اگر مردی سر دسته هاون را بشکن . ( امثال و حکم ذیل همین مثل ).
|| مقبض. مقبض سیف. قبضه. قائم. قائمة.قسمت غیر برنده کارد و شمشیر و تیغ و قلمتراش و چاقو که تیغه را در خود جای داده است. مقابل تیغه : دسته تیغ، دسته شمشیر، دسته کارد، دسته چاقو؛ قبضه و قائمه تیغ و شمشیر و جز آن :
چو بشنید مهراب بر پای جست
نهاد از بر دسته تیغ دست.
فردوسی.
کاردی باید از آنگونه گهردار که تیغ
بفلک ماند و بر زهره و تیر و برجیس
دسته چون عود که چون برکشی اندر مجلس
خوش و خوشبوی شودهرکه بود با تو جلیس.
سوزنی.
کی تراشد تیغ دسته خویش را
رو بجراحی سپار این ریش را.
مولوی.
نی غلطم پیسه نشد تیر راست
پیسگی از دسته شمشیر خواست.
میرخسرو.
سر نهاده میان زانوها
هرزمان ساخت دسته چاقوها.
کاتبی.
جزعة السکین ؛ دسته کارد.جزاة؛ دسته درفش و کارد و مانند آن. ( منتهی الارب ).خلیل ؛ دسته شمشیر ( دهار ). نصاب ؛ دسته کارد. ( دهار ).
- دسته بزر ؛ با دسته زرین. دارای قبضه زرین :
یکی گرز پیروزه دسته بزر
فرود آن زمان برگشاد از کمر.
فردوسی.
بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنچه مانند دست باشد . ۲ - آنچه باندازه دست باشد . ۳ - آ ن قسمت از اشیائ ( مانند شمشیر دسته اره خنجر تیشه و غیره ) که بدست گیرند قبضه . ۴ - آنچه بر کاسه عود و طنبور و مانند آن وصل کنند . ۵ - مجموع ای از اشیائ ( مانند گل سبزه علف کاغذ و غیره ) . ۶ - گروهی از مردم که در جایی گرد آیند یا با هم حرکت کنند و کاری انجام دهند . ۷ - گروهی که با تشریفات خاصی در خیابانها و کوچه ها حرکت کنند و اشعاری خوانند برای اقامه عزاداری سید الشهدائ و ائمه دیگر . ۸ - واحدی از ورزشکاران که با هم در انواع ورزش شرکت کنند . ۹ - واحدی که شامل سه جوخه است رسد . ۱٠ - دو کشتی جنگی که به فرمان یک تن باشد ۱۱ - در عهد قاجاریه ساعت ۱۲ ( صبح و غروب ) را دسته میگفتند .
سنگ . حجر

فرهنگ معین

(دَ تِ ) (اِ. ) ۱ - آن چه مانند دست باشد. ۲ - آن قسمت از اشیاء مانند شمشیر، اره ، تیشه ، خنجر و کارد که به دست گیرند. ۳ - گروهی از مردم که در جایی گرد آیند. ۴ - واحدی از ورزشکاران که با هم در انواع ورزش همکاری کنند. ۵ - مجموعه ای از یک چیز.

فرهنگ عمید

۱. آنچه مانند دست یا به اندازۀ دست باشد.
۲. چیزی که تمام آن یا دنبالۀ آن در دست گرفته شود: دستهٴ شمشیر، دستهٴ تبر، دستهٴ تار، دستهٴ کوزه، دستهٴ گل، دستهٴ علف، دستهٴ کاغذ.
۳. گروهی از مردم که در یک جا و با هم باشند یا با هم حرکت کنند.
۴. عده ای ورزشکار که در نوعی از ورزش با هم کار کنند.
۵. عده ای نوازنده و خواننده که آهنگی را با هم بنوازند و بخوانند.

فرهنگستان زبان و ادب

{batch} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] چند برنامه یا فرمان که به صورت یک گروه پردازش شود
{block} [شیمی] بخشی از مولکول بسپار که از شمار زیادی تکپار تشکیل شده است و آرایش فضایی یا ساختاری آن دست کم از یک جنبه با بخش مجاور تفاوت دارد
{grip} [ورزش] بخشی از کمان که با دستِ ستون آن را می گیرند
{neck} [موسیقی] 1. قسمتی از ساختمان بربط ها و سازهای کمانه ای که تغییر طول زه های مرتعش بر آن انجام می شود و معمولاً ساز را به کمک آن نگه می دارند 2. بخشی از ساختمان چنگ ها که گوشی ها بر روی آن قرار دارند
{platoon} [علوم نظامی] یگانی نظامی و زیرمجموعۀ گروهان که معمولاً از دو یا چند گروه یا رسد تشکیل می شود
{section} [موسیقی] گروهی از سازهای همسان در یک ارکستر
{stem} [موسیقی] خط قائمی که به سرِ نُت وصل می شود و یکی از عوامل نشان دهندۀ دیرند نغمه است

گویش مازنی

/deste/ درست است & جمعیتی که برای سینه زدن در عزاداری محرم در کوچه ها و تکایا با علم ها و کتل ها حرکت کرده و نوحه سرایی کنندگروهی از سینه زنان و نوحه سرایان در ایام غزا که به تکایا و مساجد و کوی و برزن روند و اغلب منتسب به محله یا طایفه ای می باشنددر عین حال این واژه در مورد کلیه ی گروهایی که در مراسم مختلف سوگ و عزا شرکت جویند کاربرد دارد که دسته های سنگ زن، کرب زن، قمه زن، سینه زن، زنجیرزن و دسته ی تعزیه خون نیز از آن جمله انداصطلاحی که برای یک گروه بازیگر تقلید یا تعزیه به کار رود & مجموع خوشه های بسته شده ی برنج را دسته می نامندبخش پایینی ساقه ی برنج که برای پوشش خانه و شیروانی های روستایی به کار گرفته می شود

واژه نامه بختیاریکا

بافه
بُر
بِیلِه
پلارِه
تُلُم
جَره
جلاو
چَپه
دسته بستِه؛ دَسته مُستِه
کُت
گَل
مُستِه

دانشنامه عمومی

دسته (یگان نظامی). دسته ( یا به فارسی افغانی: بلوک ) یگانی نظامی و زیرمجموعهٔ گروهان که معمولاً از دو یا چند گروه یا رسد تشکیل می شود. [ ۱]
معمولاً ۴ گروه با هم یک دسته و ۴ دسته با هم یک گروهان را تشکیل می دهند. فرماندهِ یک دسته معمولاً درجهٔ ستوانی دارد.
احتمال می رود که «دسته» همچون یگان نظامی نخستین بار در سپاه اشکانیان ( ۲۵۰ تا میلاد — ۲۲۴ میلادی ) پدید آمده است. چنانچه، در سفال نوشته های اشکانی از دهه ۴۰ پیش از میلاد، که از بایگانی شهر باستانی نسا بازیافت شده اند، اصطلاح «تَهم دار» ( پارتی: tgmdr ) بازخوانی شده که پژوهشگران آن را روبردار از اصطلاح یونانی باستان: Error: {{Lang}}: متن دارای نشانه گذاری ایتالیک است ( راهنما ) در سپاه روم باستان دانسته اند: پارتی: tagmadār > لاتین: tagma لژیون ( > یونانی باستان: τάγμα رده؛ بخشی از سپاه، هنگ ) + پارتی: Error: {{Lang}}: متن دارای نشانه گذاری ایتالیک است ( راهنما ) دارنده؛ فرمانده = یونانی باستان: τάγματάρχης یا τάγματάρχος فرمانده تاگما[ ۲] .
«تاگما» ( یونانی باستان: Error: {{Lang}}: متن دارای نشانه گذاری ایتالیک است ( راهنما ) ) در سپاه پادشاهی روم شرقی یگانی نامیده می شد که ۱۰۰ تا ۵۰۰ سرباز را در بر می گرفت[ ۳] . احتمال می رود که این اصطلاح در پی جنگ های ایران و بیزانس در زمان اشکانیان از رومیان وام گرفته شده و دیرتر با واژۀ پارتی: taxm نیرومند، دلاور، دلیر، چابک یا پارسی میانه: Error: {{Lang}}: متن دارای نشانه گذاری ایتالیک است ( راهنما ) نیرو، توان ( هر دو از - taxma* در زبان نیاایرانی و ریشۀ - tak√ تاختن، دویدن’ در زبان نیاهندوایرانی روییده اند[ ۴] ) اینهمان و مترادف شده است.
در زمان ساسانیان نیز سپاه ( پارسی میانه: spāh ) بر پایه سیستم شمارش دهدهی گروهبندی می شد، [ ۵] فرمانده آن سپاهبد ( پارسی میانه: spāhbed ) خوانده می شد. جوخه در این زمان «رده» ( پارسی میانه: radag ) و گروهان «تَهم» ( پارسی میانه: tahm ) نامیده و فرمانده آن «تهم دار» ( پارسی میانه: tahmdār ) خوانده می شدند[ ۶] . گردان در آن زمان «وَشت» ( پارسی میانه: wašt ) و سرگرد «وشت سالار» ( پارسی میانه: wašt - sālār ) نام داشته اند. هنگ نیز «درفش» ( پارسی میانه: drafš ) و سرهنگ «درفش سالار» ( پارسی میانه: drafš - sālār ) خوانده می شدند. لشکر در سپاه ساسانیان «گند» ( پارسی میانه: gund ) نامیده می شد و سرلشکر را «گُندسالار» ( پارسی میانه: gund - sālār ) می خواندند[ ۷] .
عکس دسته (یگان نظامی)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

دسته (platoon)
کوچک ترین واحد پیاده نظام در ارتش. شامل ۳۰ تا ۴۰ سرباز است و فرماندهی آن را ستوان یکم یا ستوان دوم برعهده دارد. هر گروهان متشکل از سه یا چهار دسته است.

دسته (موسیقی). دسته (موسیقی)(neck)
در سازهای زهی، تکه چوب باریکی که از جعبه صدا بیرون زده و پایۀ دستۀ انگشت گذاری را تشکیل می دهد. در انتهای آن جعبۀ گوشی ها قراردارد، که سیم ها را محکم نگه می دارد.

جدول کلمات

گروه

مترادف ها

detachment (اسم)
کناره گیری، قسمت، دسته، تفکیک، جدا سازی

school (اسم)
اموزشگاه، گروه، دسته، مکتب، دبیرستان، دبستان، مدرسه، تحصیل در مدرسه، تدریس در مدرسه، مکتب علمی یا فلسفی، جماعت همفکر، دسته ماهی، گروه پرندگان

section (اسم)
برش، قسمت، گروه، دسته، قطعه، بخش، دایره، مقطع، برشگاه

regimen (اسم)
پرهیز، حکومت، دسته، پرهیز غذایی، سیستم اداری

hand (اسم)
طرف، کمک، پیمان، دست، دسته، شرکت، خط، پنجه، پهلو، عقربه، دست خط، دخالت، یک وجب

party (اسم)
طرف، فرقه، قسمت، جمعیت، دسته، مهمانی، بزم، سور، یارو، بخش، فئه، حزب، دسته همفکر، دسته متشکل

order (اسم)
سامان، ساز، امر، سیاق، دسته، ترتیب، نظم، ارایش، انجمن، حواله، خط، دستور، فرمان، نوع، مقام، صنف، زمره، رسم، ارجاع، فرمایش، ضابطه، ردیف، رتبه، امریه، انتظام، ایین، سفارش، طرز قرار گیری، راسته، نظام، ایین و مراسم، فرقهیاجماعت مذهبی، گروه خاصی، دسته اجتماعی، درمان

stack (اسم)
توده، دسته، بسته، پشته، دودکش، کومه، خرمن، قفسه کتابخانه

handle (اسم)
وسیله، دسته، لمس، فرصت، قبضه، قبضه شمشیر، احساس با دست

shaft (اسم)
تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه، دودکش، ستون، بادکش، نیزه، قلم، چاه، چوبه

sect (اسم)
فرقه، قسمت، دسته، بخش، مذهب، حزب، دسته مذهبی، مکتب فلسفی

kind (اسم)
جور، قسم، گروه، دسته، طبقه، نوع، جنس، گونه، طرز، کیفیت، در مقابل پولی

clump (اسم)
انبوه، دسته، مشت، ضربه سنگین

clique (اسم)
محفل، گروه، دسته

set (اسم)
دوره، جهت، مجموعه، دستگاه، دست، دسته، یک دست

troop (اسم)
گروه، دسته، خیل، عده سربازان، استواران

stem (اسم)
ریشه، دودمان، دنباله، میله، دسته، اصل، تنه، گردنه، ساقه

fagot (اسم)
اغوش، دسته، دسته هیزم، ریشه کردن حاشیه پارچه، بخیه زینتی

lever (اسم)
بازو، دسته، دیلم، اهرم، شاهین، میله اهرم

team (اسم)
جفت، دست، گروه، دسته، گروهه، تیم، یک دستگاه

pack (اسم)
یک بسته، گروه، دسته، کوله پشتی، بسته، ملافه، بقچه، یک دست ورق بازی

sheaf (اسم)
یک بسته، بغل، دسته، بافه، دسته یا بافه گندم، دسته گل یا گیاه

army (اسم)
ارتش، سپاه، لشکر، گروه، جمعیت، صف، دسته

host (اسم)
سپاه، گروه، دسته، خواجه، ازدحام، خانه دار، مهمانخانه دار، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار

corps (اسم)
سپاه، لشکر، گروه، دسته، هیئت

group (اسم)
گروه، جمعیت، دسته، انجمن، غند

company (اسم)
گروه، جمعیت، دسته، انجمن، شرکت، گروهان، هیئت بازیگران

category (اسم)
دسته، طبقه، رده، مقوله، رسته، زمره، مقوله منطقی

class (اسم)
جور، گروه، دسته، طبقه، نوع، رده، رسته، زمره، کلاس، سنخ، هماموزگان

gang (اسم)
گروه، جمعیت، دسته، گام برداری، دسته جنایتکاران

assortment (اسم)
دسته، ترتیب، طبقه بندی، دسته بندی

grouping (اسم)
دسته، طبقه بندی، دسته بندی، گروه بندی، گروه سازی

estate (اسم)
علاقه، دسته، دارایی، حالت، طبقه، وضعیت، مملکت، ملک، املاک، اموال

junta (اسم)
دسته، دسته بندی، حزب، انجمن سری

ear (اسم)
دسته، شنوایی، غول، خوشه، گوش، سنبله

helm (اسم)
دسته، نظارت، اداره، سکان، زمام، اهرم سکان

cluster (اسم)
گروه، دسته، خوشه

ensign (اسم)
اشاره، نشان، گروه، دسته، پرچم، علم، ناوبان دوم، پرچمدار، نشان افتخار، نشان رسمی، سربازی که حامل پرچم است

batch (اسم)
دسته، مقدار نان در یک پخت

deck (اسم)
کف، دسته، عرشه، عرشه کشتی، دستینه، یک دسته ورق

knob (اسم)
دسته، دستگیره، برجستگی، بر امدگی، گره، دکمه، قبه

handhold (اسم)
دسته، دستگیره، گیره دستی

handgrip (اسم)
دسته، دستگیره، جنگ دست به یقه، دست بگریبان

bevy (اسم)
گروه، دسته

tuft (اسم)
دسته، منگوله، طره، کلاله، ریش بزی، ته ریش، ریشه پارچه

fascicle (اسم)
دسته، جزوه، کراسه، دسته یا مجموعه کوچک الیاف

genre (اسم)
جور، قسم، دسته، نوع، جنس، طرز

genus (اسم)
جور، قسم، دسته، طبقه، نوع، جنس، سرده

brigade (اسم)
دسته، تیپ، تشکیلات، فئه

wisp (اسم)
حلقه، دسته، بسته، گردگیر، جاروب کوچک، بقچه کوچک، بقچه بندی

parcel (اسم)
قسمت، دسته، بسته، بخش، گره، جزئی از یک کل، امانت پستی

clan (اسم)
دسته، قبیله، خاندان، طایفه، خانواده

gens (اسم)
دسته، قبیله، خاندان، خانواده

confraternity (اسم)
دسته، انجمن اخوت

drove (اسم)
دسته، ازدحام، گله، رمه، محل عبور احشام

congregation (اسم)
گروه، دسته، جماعت، حضار در کلیسا

covey (اسم)
گروه، دسته، یک دسته کبک، گله

stud (اسم)
دسته، خیز، دکمه سر دست، گل میخ، داربست، اسب تخمی

haft (اسم)
دسته، دسته کارد، قبضه

hilt (اسم)
دسته، قبضه، دسته شمشیر

skein (اسم)
دسته، کلاف، کلاف نخ یا پشم، هر چیزی شبیه کلاف پیچیدن

helve (اسم)
دسته، دسته تبر، دسته تیشه و مانند ان

horde (اسم)
گروه، دسته، گروه ترکان و مغولان، ایل وتبار، گروه بیشمار

nib (اسم)
نوک، دسته، نوک قلم

shook (اسم)
دسته

rabble (اسم)
دسته، ازدحام، اراذل و اوباش، توده مردم پست، توده طبقات پست

skulk (اسم)
گروه، دسته، ادم بی بندوبار

squad (اسم)
گروه، دسته، جوخه

trusser (اسم)
دسته، بسته، چوب بست زننده، بشکه ساز

فارسی به عربی

اذن , تجمع , تشکیلة , جزع , جیش , حزب , حزمة , حشد , خصلة , دفعة , رایة , رعاع , زمرة , سرب , صنف , طائفة , طلب , عشیرة , عصابة , عقار , علبة , عمود , فریق , قوات , قیادة , لواء , مدرسة , مضیف , مقبض , نوع , ید

پیشنهاد کاربران

lever بیشتر در قطعات خودرو به معنای دسته و اهرم.
batch
دسته : [عامیانه، اصطلاح] جمعیت سینه زن.
زمره
معانی مختلف دسته به زبان ترکی:
دسته گل و نظایر آن: کَلَف ، دستَه
دسته کتری، قوری، قابلمه، تابه و نظایر آنها: قیلپ که غالباً قیرپ گفته می شود. اَل یئری نیز می گویند.
دسته بیل، کلنگ، پارو و نظایر آنها: ساپ ، دستَه
...
[مشاهده متن کامل]

دسته انسانها: گوروه، گوروپ، جَرگَه
دسته پرندگان و نظایر آن: سورو ، سوری هم گفته می شود ولی سورو دقیقتر است.

دسته: [اصطلاح مداحی ] گروهی از عزاداران که با هم، شعر یا نوحه ی خاصی را زمزمه می کنند.
صنف
جرگه
فوج

بپرس