برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

خنجر

/xanjar/

مترادف خنجر: آهن خشک، تیغ، چاقو، شمشیر، دشنه، قمه، کارد، نیزه، سرنیزه

برابر پارسی: دشنه، خونبر، سرنیزه

معنی خنجر در لغت نامه دهخدا

خنجر. [ خ َ /خ ِ ج َ ] (ع اِ) دشنه. دشنه ٔ کلان. چاقوی کلان. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). سلاحی نوکدار و برنده. (ناظم الاطباء). دشنه. (بحرالجواهر) (محمودبن عمر). نوعی از کارد یا شمشیر کوتاه نوک تیز هلالی جنگ را. (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، خناجر :
اگر سر همه سوی خنجر بریم
بروزی بزادیم و روزی مریم.
فردوسی.
هر آن کس کز آن تخمش آمد بمشت
بخنجر هم اندر زمانش بکشت.
فردوسی.
همی گوید این لشکر بی بهاست
سر خنجر این را که گفتم گواست.
فردوسی.
همه آسمان گرد لشکرگرفت
همه دشت شمشیر و خنجر گرفت.
حکیم اسدی (از فرهنگ جهانگیری ).
چو روباه شد شیر جنگی چو دید
قوی خنجر شیرخوار علی.
ناصرخسرو.
دیوانه وار راست کند ناگه
خنجر بسوی سینه ات و زی حنجر.
ناصرخسرو.
مشکل تنزیل بی تاویل او
بر گلوی دشمن دین خنجر است.
ناصرخسرو.
خنجرت هست صف شکستن کو.
سنائی.
خنجر فتنه چو گشت کند در ایام تو
حنجر خصم تو است خنجر او را فسان.
خاقانی.
تو بر خاقانی بیچاره دایم
گهی تیغ و گهی خنجر کشیدی.
خاقانی.
تو مرا می کشی بخنجر لطف
من در آن خون بناز می غلطم.
خاقانی.
خنجر سبزش چو سرخ آید بخون
حصرم و می را نشان بینی بهم.
خاقانی.
جز خستگی سینه مرا نیست چاره ای
زین خاطر چو تیر و زبان چو خنجرم.
خاقانی.
چون خنجر جزع گون برآرد
لعل از دل سنگ خون برآرد.
نظامی.
در صحبت رفیق بدآموز همچنان
کاندر کمند دشمن آهخته خنجری.
سعدی.
از خنجر گوشتین کس نمرد.
امیرخسرو دهلوی.
خنجر خسرو است کلک وزیر
سپر کلک روز گیراگیر.
اوحدی.
مدتی بر خویشتن خندید خصمت همچو گل
دست تقدیرش نهاد از خنجرت ناگاه خار.
ابن یمین.
نی ...

معنی خنجر به فارسی

خنجر
( اسم ) ۱ - سلاحی بانداز. کارد که نوک دار و تیغه اش کج و برنده است دشنه. ۲ - سر نیز. تفنگ . یا خنجر زر . ۱ - سرزدن آفتاب . ۲ - عمود صبح . یا خنجر زرفشان . خنجر زر . یا خنجر سیم . عمود صبح . یا خنجر فلک . ۱ - دمیدن صبح . ۲ - طلوع آفتاب .
دهی است از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو دارای ۱۲۶ تن سکنه . آب آن از رود مشکین و محصول آن : غلات و حبوبات شغل اهالی زراعت و گله داری و راه ارابه رو است .
دهی است از دهستان کلیایی بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاهان دارای ۲۳٠ تن سکنه آب آن از رودخانه سراب و محصول آن غلات و حبوبات و توتون .
( صفت ) خنجر زن .
خنجر گذار خنجر افکن
بازی با خنجر و این بازی غالبا با رقصی همراه است در پاره از طوایف قفقازی .
تیز کردن خنجر
تیز کردن را گویند
دهی است جزئ دهستان رودبار بخش معلم کلایه شهرستان قزوین با ۲۲۱ تن سکنه . آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و بنشن و انگور و میوه .
آنکه خنجر در دست داشته باشد
زخم خنجر برداشتن یا کشته شدن و مردن از زخم خنجر .
خنجر گذار مسلح به خنجر
تیز گویی نیک سخن گویی
با خنجر زخم زدن خنجر به چیزی فرو ...

معنی خنجر در فرهنگ معین

خنجر
(خَ جَ) [ ع . ] (اِ.) سلاحی به اندازة کارد که نوک تیز دارد و تیغه اش کج و برنده است .

معنی خنجر در فرهنگ فارسی عمید

خنجر
حربۀ بُرنده به اندازۀ کارد که تیغه اش کج و هر دو دم آن تیز باشد، دشنه.

خنجر در دانشنامه ویکی پدیا

خنجر
خَنجَر (به انگلیسی: Dagger) نوعی سلاح سرد است کوتاه، به اندازه کارد، که دو دَم آن تیز و بُرنده است. خنجر های شرقی بیشتر خم است و خنجر های اروپایی بیشتر شبیه یک شمشیر کوتاه است. این سلاح نباید با «دشنه» (به انگلیسی: Stiletto) استباه شود. کلمه خنجر معربِ خونگر در فارسی است.
خنجر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
خنجر (فرعون)
خنجر (مشگین شهر)
خنجر (انگلیسی: Dagger) تیغه ای، یکپارچه و کمانی-شکل متعلق به سده های ۱۲–۱۳ پیش از میلاد که در آرتیک کشف شده است. این خنجر در یک مجموعه به شماره ۲۳۴۶–۳۳۱ در موزه تاریخ ارمنستان نگهداری می شود.
خِنجِر فرعونی از دودمان سیزدهم مصر در دوره دوم میانی بوده است. نام او در پاپیروس تورین آمده ولی طول دوره فرمانرواییش نامشخص است.
K.S.B. Ryholt (۱۹۹۷)، The Political Situation in Egypt during the Second Intermediate Period، Copenhagen: Museum Tusculanum Press، ص. ۲۲۰
نام خنجر مصری نیست و ریشه ای خارجی دارد. به باور باستان شناس دانمارکی کیم ریهولت، نام او ریشه در واژه سامی ه(ن)زر به معنای «گراز» دارد. او که احتمال دارد از ریشه ای فلسطینی یا سوری بوده باشد، فرمانده نیروهای نظامی مصر در بیرون از کشور بوده است. از این رو به نظر می رسد که او نخستین پادشاه نابومی مصر بوده است.
نام تاجی او اوسرکارع به معنای «روان رع نیرومند است» می باشد.
وجود او در دو پاپیروس آمده که یکی پاپیروس بروکلین است و دیگری پایپروس بولاک. سنگ نبشته های یافت شده در مجموعه آرامگاه او در سقاره طول دوران فرمانروایی او را کمتر از ۵ سال (۴ سال و ۳ ماه و ۵ روز) نوشته اند.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خنجر در دانشنامه آزاد پارسی

سلاحی سرد شبیه کارد و دشنه با تیغه ای کوتاه و معمولاً خمیده از جنس فولاد. در نبردهای تن به تن، در میان پارتیان، به کار می رفت. خنجرهای دورۀ صفوی دو گونه بود: کردی و هندی. خنجرهای کردی کوچک و هلالی شکل با تیغه های شیاردار دودَمه ساخته می شد و سر و ته دستۀ آن ها یکسان بود. خنجرهای هندی بزرگ تر، با نوک بسیار باریک دسته ای استخوانی مخروطی بود. تیغۀ آن ها فقط از یک سو تیزی و برندگی داشت. خنجرها نیز مانند کاردها مزّین به زر و کنده کاری هایی بر روی تیغه و دسته بودند. خنجر را مانند کارد در نیام می گذاشتند و در شال کمر جای می دادند یا در دو سوی ران از کمر می آویختند. نیام خنجرها بندهایی از قیطان یا یراق های زربفت داشت که آن ها را روی شال کمر محکم می کرد. برخی مردان و همچنین زنان دورۀ صفوی گاه در پر شال خود دو خنجر می نهادند که نوعی تفاخر به شمار می رفت. بهترین نوع خنجر، خنجر آبگون بود. سرنیزۀ تفنگ یا شمشیر را نیز خنجر می نامیدند. اصطلاح خنجر آجین کردن نیز بدین معنا بود که خنجرهای متعددی در جای جای بدن کسی فرو کنند.

خنجر در جدول کلمات

معنی خنجر به انگلیسی

bodkin (اسم)
خنجر ، نوعی جوالدوز
dirk (اسم)
خنجر ، دشنه ، جنجر
poniard (اسم)
خنجر ، دشنه
stylet (اسم)
خنجر ، دشنه ، سیخ ، قلم گراور سازی و حکاکی
bowie knife (اسم)
خنجر ، دشنه

معنی کلمه خنجر به عربی

ابرة , طعنة

خنجر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فراز پارسی
برگرفته از واژه "خونگر" پارسی!
مهسا
دشنه
وریا صادقی
خنجر در اصل فارسی است در زبان عربی به جای حرف(ج) (گ) گذاشته می شودو چون در زبان عربی این حرف را نداریم مثلا .(گرگان ،جرجان) (گوگل ،جوجل)بعد از فراموش شدن خون گر و کاربرد بیشتر خنجر این کلمه جایگزین کلمه خون گر شده.
دشنه
دشنه با خنجر ( خونگر) متفاوت است دشته و خنجز نباید با هم اشتباه گرفته بشوند. �دشنه� (به انگلیسی: Stiletto)
حمیدرضا دادگر_فریمان
آهن خشک، تیغ، چاقو، شمشیر، دشنه، قمه، کارد، نیزه، سرنیزه
علی باقری
خنجر:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " خنجر" می نویسد : (( ریشه و خواستگاه خنجر بر من روشن نیست ، اگر ستاگ واژه خنج باشد ، آن را می توان ریختی از هنج شمرد که در " آهنجیدن" ، به معنی بدر کشیدن و آهیختن به کار برده شده است . بر این پایه ، معنای بنیادین و نخستین خنجر " آنچه از نیام به در می کشند " می توانسته است بود. ))
((همان تیز خنجر کشید از نیام
نه بگشار راز و نه برگفت نام .))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 319.)
در زبان ترکی به خنجر "خَشْگار " یا خَشْگَر گفته می شود به معنی ابزاری که خَش می اندازد .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خنجر   • قیمت خنجر   • خنجر نظامی   • خرید خنجر   • خنجر در جدول   • خنجر عماني   • خنجر عشق   • خنجر شعر   • مفهوم خنجر   • تعریف خنجر   • معرفی خنجر   • خنجر چیست   • خنجر یعنی چی   • خنجر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خنجر

کلمه : خنجر
اشتباه تایپی : ok[v
آوا : xanjar
نقش : اسم
عکس خنجر : در گوگل

آیا معنی خنجر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )