برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1464 100 1

حور

/hur/

مترادف حور: پری، حورالعین، حوری، زن بهشتی، بهشتی رو، زیبا، بیضا، سپیداندام، سیه چشم

معنی اسم حور

اسم: حور
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: زن زیبای بهشتی

معنی حور در لغت نامه دهخدا

حور. [ح َ ] (ع اِ) نقصان. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کمی. قلت. مقابل کور: اعوذ باﷲ من الحور بعد الکور. || ماتحت پیچ دستار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پاسخ. جواب. || تگ وعمق. (منتهی الارب ). قعر و عمق. (اقرب الموارد). || ما اصبت حوراً؛ نرسیدم بچیزی. || هو بعیدالحور؛ او دانا و عاقل است. || بازگشت. || (مص ) بازگشتن. || کاستن و کم گردیدن. || گشادن پیچ دستار را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). باز کردن عمامه. (تاج المصادر بیهقی ). || سرگشته شدن. (منتهی الارب ). متحیر شدن. (اقرب الموارد). || شستن وسپید کردن جامه را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

حور. [ ح َ وَ ] (ع اِ) پوستهای سرخ که سله را دوری گیرند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یکی آن حورة است. پوست سرخ رنگ کرده شده. (منتهی الارب ). || چوبی است که بفارسی سپیدار گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || درختی است که عامه آنرا حَوْر بسکون واو خوانند. || ستاره ٔ حَوَم از بنات النعش صغری. ستاره ٔ سوم از بنات النعش کبری چسبیده به نعش. (اقرب الموارد). || گاو. (منتهی الارب ). گاو برای سپیدی آن. (اقرب الموارد). ج ، احوار. || گیاهی است. || چیزی است که از رصاص محرق سازند و زنان بر رومالند. (منتهی الارب ). سفیداب. (یادداشت بخط مؤلف ). || (مص ) سپیدی سخت سپید و سیاهی سخت سیاه شدن چشم را. || گرد و مدور بودن سیاهه ٔ چشم و باریک بودن پلکها و سپید بودن گرداگرد آن یا سپیدی و سیاهی چشم سخت سفید و سیاه بودن یا سخت سپید بودن بدن یا تمام سیاه بودن چشم ، چنانکه چشم آهو است. احور نعت مذکر و حوراء نعت مؤنث است از آن. (منتهی الارب ).

حور. (ع مص ) بازگشتن. || کاستن. (منتهی الارب ). کم گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (حامص )هلاکی. (منتهی الارب ). هلاک. (اقرب الموارد). || نقصان. (منتهی الارب ). نقص. (اقرب الموارد): حورفی محارة؛ نقصان در نقصان است. انه فی حور و بور؛ او در بیکاری و بیحاصلی است یا در گمراهی است. || (ص ) ج ِ احور. || ج ِ حوراء. (منتهی الارب ). || (اِ) آرد که از دستاس بیرون آید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حَور شود.

حور. (ع ص ، اِ) ج ِ حوراء. سیه چشمان سپیداندام. ولی در فارسی ب ...

معنی حور به فارسی

حور
سیه چشمان، کسانی که دارای چشمان زیباهستند، زن بسیارزیبااززنان بهشتی وجمع آن حوران
( اسم ) ۱ - زن سیاه چشم . ۲ - ( اسم ) زن بهشتی هر یک از حورالعین . توضیح در عربی (( حور )) جمع (( حورائ )) است بمعنی زنی سپید پوست که سیاهی چشم و موی او بغایت باشد ولی در فارسی آنرا مفرد گیرند و در جمع (( حوران )) گویند و گاه یایی به (( حور)) افزایند و (( حوری )) گویند و سپس حوری را به (( حورریان )) جمع بندند . یا حورعین .
برائ مهمله بضم حاوبزای معجمه نیز آمده از جمله اشجار است قریب به درخت خرما برگش مثل برگ بید و از آن باریکتر و درازتر و دانه او مانند گندم و به لغت اندلس او را سردوله نامند و گلش خوشبو و نبطی و رومی میباشد و صمغ رومی آن را گویند کهربا است و بفارسی درخت توز گویند و آن پوست او است که کمان گران و غیره استعمال مینمایند درخت رومی او بزرگتر و برگش درازتر از نبطی است و نبطی او بی صمغ است و رومی او را منبت بلغار و روس است .
حور اسفند .
زنان سپید پوست فراخ چشم . توضیح در فارسی ترکیب مذکور بمعنی مفرد استعمال شود : ما زان دغل کژ بین شده با بی گنه درکین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا . ( دیوان کبیر ) (( شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العین اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم . )) ( حافظ )
بمعنی زنان سپید پوست چشم چه حور جمع حورائ است و حورائ بمعنی زن سپید پوست که موی سر و سیاهی چشمش بغایت سیاه و پوست بدنش بغایت سپید باشد و عین جمع عینائ است و لفظ عینائ بمعنی زن فراخ چشم .
درختی است که صمغ آن کاه ربا باشد برگ آنرا با سرکه بمصروع دهند شفا یابد اکیروس و صمغه بالغ فی التسخین .
تیره از ایل بیرانوند .
دهی است جزو دهستان کلیبر بخش شهرستان اهر ناحیه ایست کوهستانی و معتدل .
...

معنی حور در فرهنگ معین

حور
[ ع . ] (اِ.) ۱ - زن سیاه چشم . ۲ - زن زیباروی .

معنی حور در فرهنگ فارسی عمید

حور
۱. زن زیبای بهشتی.
۲. زنان زیبای بهشتی.

حور در دانشنامه اسلامی

حور
حور (حوری)، تعبیری قرآنی در وصف دوشیزگان بهشتی است.
حور (حوری)، تعبیری قرآنی در وصف دوشیزگان بهشتی. حور واژهای عربی و جمع حَوراء است. در فارسی این واژه به تنهایی یا به صورت مرکب (مثلا حورعین) و گاه با افزودن یای نسبت، غالباً به معنای مفرد به کار میرود. نیز با افزودن علامت جمع فارسی در آخر حور و حوری، واژههای حوران و حوریان ساخته می شود. همچنین واژه حور در اشعار و متون فارسی در ترکیب با واژگان دیگر (مثلا حورپیکر، حورزاد، حورسرشت، حورلقا، حورنژاد، حوروش، حوردیس) برای وصف زنان زیبارو به کار رفته است.
حور
معنی حُور: سفيدان (جمع حوراء است و "حور عين " به معناي زناني است که سفيدي چشمانشان بسيار سفيد ، و سياهي آن نيز بسيار سياه باشد ، و يا به معناي زناني است که داراي چشماني درشت چون چشم آهو باشند . )
معنی مَّقْصُورَاتٌ: محدود شده ها عبارت "حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي ﭐلْخِيَامِ " یعنی حوريانی از خیمه هایشان بیرون نمی روند لذا از دستبرد اجانب محفوظند و زناني مبتذل نيستند ، که غير شوهران نيز ايشان را تماشا کنند )
معنی غِلْمَانٌ: غلامان -جوانان - نوجوانان- پسربچه ها - خدمتکاران (غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتيند ، که از شدت زيبايي و صفا و حسن مانند لؤلؤاي هستند که از ترس دستبرد اجانب در گنجينهاش جاي ميدهند )
معنی عِينٌ: درشت چشمان (جمع عيناء و "حور عين " به معناي زناني است که سفيدي چشمانشان بسيار سفيد ، و سياهي آن نيز بسيار سياه باشد که خود مستلزم درشتي چشم مي باشد و يا به معناي زناني است که داراي چشماني درشت چون چشم آهو باشند )
معنی حَوَارِيُّونَ: جمع حواري و حواري کسي است که از ميان همه مردم به آدمي اختصاص داشته باشد ، ميگويند : اصل آن حور است که به معناي سفيدي خيلي زياد است و مانند اين است که حواري فلان شخص مانند اسب پيشاني سفيد داراي نشان است و مردم او را به عنوان دوست و ياور وي ميشناسند و...
معنی حَوَارِيِّينَ: ياران خاص و خالص (جمع حواري و حواري کسي است که از ميان همه مردم به آدمي اختصاص داشته باشد ، ميگويند : اصل آن حور است که به معناي سفيدي خيلي زياد است و مانند اين است ...

حور در دانشنامه ویکی پدیا

حور
حور ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
حور (راور)
حور (قلعه گنج)
حور (نمین)
حور (راور)، روستایی از توابع بخش کوهساران شهرستان راور در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان هروز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۷۳ نفر (۷۳خانوار) بوده است.
حور (قلعه گنج)، روستایی از توابع بخش چاه دادخدا شهرستان قلعه گنج در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان رمشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۶ نفر (۱۳خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۸°۱۲′۱۴″شمالی ۴۸°۳۹′۲۱″شرقی / ۳۸٫۲۰۳۸۳۰۵۵۵۵۵۵۶°شمالی ۴۸٫۶۵۵۹۱۹۴۴۴۴۴۴۴°شرقی / 38.2038305555556; 48.6559194444444
حور روستایی سر سبز است که در استان اردبیل، شهرستان نمین، بخش ویلکیج، دهستان ویلکیج جنوبی قرار دارد.
دهستان حور در35 کیلومتری شمال شرق اردبیل واقع شده که نزدیک 5000 نفر ( در حال حاضر آمار جدید در دسترس ویرایشگر نیست ) جمعیت دارد. البته جمعیت واقعی حور شاید بیش از 10000 نفر نیز باشد ولی بیکاری عدم اشتغال باعث شده که افراد زیادی از مردم حور به شهرهای گیلان و مازندران مهاجرت کنند.
بازار و حمام قدیمی حور ( در حال حاضر در حال مرمت و بازسازی اطراف این حمام می باشند تا حفظ اثر شود ) از تاریخی ترین مکانهای حور بوده و پاسگاه مرکزی و جنگلبانی از قدیم در حور مستقر می باشند.
بازه حور، روستایی از توابع بخش احمدآباد شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان پیوه ژن قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حور در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:حوری

ارتباط محتوایی با حور

حور در جدول کلمات

حور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیررضا
حور ، حورى ، احور .. این واژه ها از اساس پارسى و پهلوى هستند و تازیان (اربان) از واژه پهلوىِ هور Hur به معنى خورشید ، آفتاب ، مهر ، ستاره برداشته (به معنى درخشان و زیبا چون خورشید) و معرب نموده و ساخته اند: حور-حوری ، حوراء مذکر آن احور است!!! پس شایسته
ایرانیان است که بنویسند و بخوانند: هور ، هوریان . همتاى دیگر آن در پارسى : پرى Pari (پهلوى: همریشه واژه Fairy در انگلیسى و Fee در فرانسوى و آلمانى ست)
حور آسا
حور یکی از زیبا ترین اسم های عربی
حوردا
حور دا : حور دا اسم زیبای دخترانه لری به معنی مادر زیبای بهشتی است .
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
حور در زبان کامل عربی به معنی سیه چشم می باشد و کلمه حوری از این ریشه هست.
سیدحسین اخوان بهابادی
حور را از آن‌ روي‌ حور ناميدند كه‌ چشم‌ انسان‌ در زيبايي‌ و سپيدي‌ و صفا و شادابي‌ رنگ‌ آنها، سرگشته‌ ‌مي‌ماند و حيران مي‌شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حور بهشتی   • حور یار امام حسین   • روستای حور   • دهستان حور   • حور العین   • حور العين في الجنة   • معنی حور   • حور العين للنساء   • مفهوم حور   • تعریف حور   • معرفی حور   • حور چیست   • حور یعنی چی   • حور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حور
کلمه : حور
اشتباه تایپی : p,v
آوا : hur
نقش : اسم
عکس حور : در گوگل

آیا معنی حور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران