برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

حرف

/harf/

مترادف حرف: پیشه ها، حرفه ها، شغل هامشاغل، صنعت ها | عرض، سخن، کلام، گفتار، گفت، تکلم، الفبا، نویسه ، کلمه، واژه، دال، لفظ ، مشاجره، بحث، کشمکش، دعوا، بگومگو، سخن بی اساس، مهمل، یاوه، ظاهر کلام، صورت لفظ

متضاد حرف: عدد، رقم، معنا، مدلول

برابر پارسی: وات، واچ، بند واژه، بندواژه، سخن، واج

معنی حرف در لغت نامه دهخدا

حرف. [ ح َ ] (ع اِ) حد. لب. کنار. کناره. لبه. کرانه. (منتهی الارب ). تیزی. (ترجمان عادل ) (منتهی الارب ). شفا. جانب. طرف. (منتهی الارب ): حرف جبل ؛ تیزی سر کوه. (منتهی الارب ). || کناره ٔ شمشیر. حد سیف. ج ، حِرَف. || ناقه ٔ استوار و باریک میان. ناقه ٔ تهیگاه برآمده. || ناقه ٔ لاغر. || ناقه ٔ کلان جثه و استوار. (منتهی الارب ). || آبراهه. || اشتر نزار. اشتر لاغر. || نشانه های سیاه بلاد سلیم. (منتهی الارب ). || هر یک از سی وپنج صورت که کلمات فارسی امروزین از آن مرکب شود، چون آب که مرکب از «آ» و «ب » باشد. هر یک از اجزاء کلمه.هر یک از حروف هجا. هر یک از حروف جمل اَ اُ اِ ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و هَ آ ی :
و آن حرفهای خط کتاب او
گوئی حروف دفتر لوقا شد.
دقیقی.
چه نقصان ز یک مرغ در خرمنی
چه بیشی ز یک حرف در دفتری.
منوچهری.
من آن بحرم که در ظرف آمدستم
چو نقطه بر سر حرف آمدستم
به هر اَلْفی اَلِف قدی برآید
اَلِف قدم که در اَلْف آمدستم.
باباطاهر.
این سخن را مثل نمودم من
حرفها را نبات با حیوان.
ناصرخسرو.
و یعنی بالحرف کلما یسمع بالصوت ، حتی الحرکات. (ابوعلی سینا). ج ، حُروف ، اَحْرُف. || کلمة. (السامی فی الاسامی ): قال ابوعبید: الاصل فی هذا [ ای فی اَنف ] ان یقال مأنوف... کما قالوا مبطون... ولکن هذا الحرف جاءَ شاذاً عنهم. و هذا [ ای کلمة حب ] شاذ لانه لم یأت یفعل بکسرالعین فی المضاعف متعدیاً الافی هذا الحرف وحده. قال الجوهری : لم اَر هذا الحرف [ای حبطقطق ] الا فی کتابه [ ای کتاب المازنی ]. (تاج العروس ج 6 ص 4232). کان غلام یطیف بابی الاسود الدؤلی یتعلم منه النحو فقال له یوماً... ما فعلت امراة أبیک... قال طلقها و تزوج غیرها، فحظیت عنده و رضیت وبظیت. قال و ما بظیت یا ابن اخی ؟ قال حرف من العربیة لم یبلغک. قال لا خیر لک فیما لم یبلغنی منها. (المزهر سیوطی ) . و فی الحدیث : نهی عن کسب الزمارة، قال ابوعبید فی تفسیره : فی الحدیث انها الزانیة و لم اسمع هذا الحرف الا فیه و لاادری من ای شی ٔ اخذ. (صحاح جوهری در زمر). قال ثعلب : لم یأت من الصفات ع ...

معنی حرف به فارسی

حرف
هریک ازحروف هجا، هریک ازواحدهای الفبا، احرف، کلمهای که نه اسم باشدنه فعل، پیشه ها، جمع حرفه
( اسم ) اسم عام گیاهان دست. تره تیزک است از قبیل : شاهی شاهی آبی تره تیزک و غیره .
مرتفعه سیاه است که نصر گوید گمان کنم در منازل بنی سلیم واقع باشد
حرفی که نتوان آنرا بی تکرار کشانید
هر یک از حرفهای ابجد
گویند قسمی از حرف بستانی است عریض الورق و بیخش بزرگ و گلشن سفید و حدت آن کمتر از رشاد است و خردل فارسی و خردل سفید نامند و بعضی حرف بابلی را باین اسما مسمی می دانند
الفی که در آخر صفت در آید چون زیبا و شکیبا
حرف رابطه
هفت حرف از حروف ظلمانی را اهل جفر بدین نام خوانند
حرف معنی دار
در اصطلاح دستور زبان عرب حرفی که در همه تصاریف یک کلمه باقی بماند
کلمه ایست که نسبت میان دو کلمه را بیان کند و کلمه بعد را متمم کلمه دیگر قرار دهد
[preposition , adposition] [زبان شناسی] یکی از مقوله های اصلی واژگانی که رابطۀ میان سازه های جمله را نشان می دهد
[prepositional] [زبان شناسی] دارای ویژگی حرف اضافه
( اسم ) حرف درشت حرف جلی .
اصطلاح جدید حرف درشت
...

معنی حرف در فرهنگ معین

حرف
(حَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - هر یک از واحدهای الفبا. ج . حروف ، احراف . ۲ - سخن ، گفتار. ۳ - در دستور زبان کلمه ای که معنی مستقل ندارد و تنها برای پیوند دادن کلمه ها یا جمله ها یا نسبت دادن کلمه ای به کلمة دیگر به کار می رود مانند: با، از، تا، که ، را... ، ~
(حِ رَ) [ ع . ] (اِ.) جِ حرفه ، پیشه ها، صنعت ها.
(حَ فِ حِ)(ص مر.)سخن معقول و منطقی ، سخن صریح و بدو ن مجامله .
(حَ. دَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) شایعه ساز، دروغ پرداز، مفتری .
( ~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) سخن گفتن .
( ~ ) [ ع - فا. ] (ص مر.) سخن ناحق ، سخن تحکم آمیز و ناروا.
( ~. ش نُ) [ ع - فا. ] (ص مر.) معقول ، سر به راه ، نصیحت پذیر. مق . حرف نشنو.
( ~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) نکته گیر، عیب جو.
( ~.) [ ع - فا. ] (اِمص .) خرده گیری ، عیب جو.
( ~. حَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) بیست و هشت حرف الفبا را به چهار بخش (هر یک شامل هفت حرف ) بنابر انتساب آن ها به عناصر اربعه - تقسیم کنند: اینچنین : هفت حرف آبی : ج ، ز، ک ، س ، ق ، ث ، ظ . هفت حرف آتشی : ا، ه ، ط ، م ، ف ، ش ، ذ. هفت حرف خاکی : د، ح ، ل ،

معنی حرف در فرهنگ فارسی عمید

حرف
۱. هریک از حروف هجا یا واحدهای الفبا که کلمات از آن ها ترکیب می شود، مانندِ ا، ب، پ، ت، ث....
۲. (ادبی) در دستور زبان، کلمه ای که معنی مستقل ندارد و تنها برای پیوند دادن کلمه، گروه یا جمله به یکدیگر و نشان دادن نقش کلمات به کار می رود، مانندِ از، با، بر، تا.
۳. کلمه.
۴. سخن.
۵. گپ.
* حرف پهلودار: [مجاز] = سخن * سخن پهلودار
* حرف راندن: (مصدر لازم) [قدیمی] سخن گفتن.
* حرف زدن: (مصدر لازم) سخن گفتن، گفتگو کردن.
* حرف ندا: (ادبی) در دستور زبان، حرفی که با آن کسی را بخوانند و توجه او را جلب کنند، مانند ایا، یا، ای.
= حرفه
خرده گیر، نکته گیر، عیب گیر، عیب جو: چو حرفم برآمد درست از قلم / مرا از همه حرف گیران چه غم (سعدی۱: ۴۹).
عیب جویی.
* حرف گیری کردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] عیب جویی کردن: گر انگشت من حرف گیری کند / ندانم کسی کاو دبیری کند (نظامی۵: ۷۸۳).

حرف در دانشنامه اسلامی

حرف
حرف، به معنای حرف الفبا، واژه وبه هر یک از نشانه های نوشتاری و همچنین به سخن نیز حرف گفته می شود؛از آن در بابهای طهارت، صلات و دیات سخن گفته اند.
ابن جِنّی، در بررسی ریشه و اشتقاق این کلمه، معنای اصلی «حَدّ» را برای آن یافته و در تعریف حروف هجاء نیز گفته است که حرف، حدّ مُنْقَطَع صوت است. این توضیحِ ابن جنّی مفهوم «مَقطَع» را برای نخستین بار به میان می آورد که جزئی است از نظامی که مدت مدیدی پس از او ساخته و پرداخته شد، ولی به سبب استعمال واژه «حدّ» مهم است.لسان العرب حاوی مقاله مفصّلی درباره حرف است و ابن منظور معنای «طرف و جانب» را در آن به عنوان معنای آغازین حرف ذکر کرده و نامِ «حرف» را در مورد حروف الفبا از این معنای اولیه مشتق دانسته است.ابن هشام فقط «طَرَف الشیء» را ذکر کرده است.
← لسان باستان
ولی تا کجا می شد این مفهوم «حرف» را گسترش داد؟ البته بسیاری از «اَدَوات» (جمعِ اَدات؛ این اصطلاح را فَرّاء به کاربرده است) خودبه خود مشمول این تعریف می شدند، اما برخی موارد دیگر به این آشکاری نبودند.مثلا ابن سَرّاج ، عسی و لَیسَ را «حرف» می دانست؛ ثَعْلَب در مورد اول با او موافق بود، و ابوعلی فارِسی در مورد دوم زجّاجی کانَ و اَخوات (نظایر) آن را جزو حروف می شمرد؛ سیوطی این مسئله را بررسی کرد و نظر عمومی را که اینها فعل اند تأیید نمود.زمخشری و ابن یعیش همه «حروف» مختلف را آورده و، برحسب کاربرد صرفی و نحوی آنها، گروه بندی کرده اند، مثلا حروف عطف، حروف نفی (حروف تنبیه، حروف استفهام، حروف شرط).اِدّه نیز همین کار را کرده است، ولی مختصرتر.در کتابهای صرف و نحو اروپایی این «حروف» را جزو اَدوات می آورند، ولی بدون تشریح نظام مندی که عربها کرده اند.ابن هشام کتاب مُغْنی اللَّبیب عَن کتب الأَعاریب خود را به ترتیب الفبایی مرتب نموده و از «حروف» آغاز کرده است.این طبقه بندیِ «حروف» نیست، بلکه ابن هشام آن ها را وسیله ای برای بررسی عظیم خود درباره نحو عربی قرار داده است.مع ذلک ناچار شده است کلماتی مانند «کُلّ» را که جزو حروف نیستند در اینجا بگنجاند.
تعداد حروف
سیوطی همه حروف را برشمرده است: یک حرفی، ۱۳ تا؛ دوحرفی، ۲۴ تا؛ ثلاثی، ۱۹ تا؛ رباعی، ۱۳ تا؛ خماسی، یکی؛ در مجموع، ۷۰ تا.کلماتی چون خَلْفَ و وَراءَ (در پسِ)، أَمامَ و قُ ...

حرف در دانشنامه ویکی پدیا

حرف
حرف ممکن است به یکی از این کاربردها اشاره داشته باشد:
حرف (دستور زبان)، در دستور زبان، یکی از اقسام سه ـ یا چندگانهٔ کلمات در هنگام تجزیهٔ جمله است.
حرف (زبان شناسی)، در زبان شناسی، کوچک ترین واحد تشکیل دهندهٔ یک زبان نوشتاری و مابِاِزای واج در زبان گفتاری است.
حرف مستقلاً به نشانه های الفبای نوشتاریِ زبان هم گفته می شود.
حرف مترادف سخن (گفتار) نیز هست.
در سنت دستور عربی حرف یا پارَک یا وند یکی از سه قسم کلام دانسته می شود. سیبویه به عنوان بنیان گذار این سنت در الکتاب می گوید «واژه ها اسم و فعل و حرف اند و حرف برای معنایی می آید که نه اسم است و نه فعل.» این کلی گویی و قرار دادن هر آنچه که اسم و فعل نیست در یک طبقه با نام حرف مورد انتقاد منطقی دانانی چون فارابی که با آثار دستورنویسان غربی همچون دیونوسیوس تراکس آشنایی داشتند قرار گرفت. فارابی در کتاب الالفاظ المستعمله فی المنطق می نویسد: «... کلمات معنادار همچنین شامل آن دسته از کلماتی می شوند که دستورنویسان آنها را «حرف» می نامند و برای حکایت از معنی به کار می روند. این حروف شامل مقولات بسیار مختلفی می شوند، اما امروزه محققان دستور عربی عادت ندارند که برای هر مقوله نام متمایز آن را به کار برند. از اینرو در برشمردن این مقولات باید از نامهایی استفاده کنیم که از دستورنویسان زبان یونانی آموخته ایم، چرا که آنها برای هر مقوله ای نام ویژه خودش را به کار می برند. آنها یک مقوله را خوالف «ضمیرها»، دیگری را واصلات «حروف تعریف» , دیگری را واسطه «حروف اضافه» یکی را حواشی «قیدها» و دیگری را روابط «حروف ربط» نام نهاده اند.» اما دستوریان عربی که به الکتاب سیبویه لقب قرآن النحو نیز داده بودند اصولاً وقعی به انتقادهای منطقیون نمی نهادند و به طور کل چندان از محتوی آثار ترجمه شده یونانی جز در موارد اندکی که مثلاً در تعاریف اسم و فعل دیده می شود تأثیر نپذیرفتند.
حرف در دستور زبان فارسی در کنار اسم و فعل و صفت و قید و… یکی از انواع کلمات است. حرف، خود، با توجه به معنی اضافی ای که دارد، دارای اقسامی است؛ مانند: حروف اضافه: در، به، از، تا، برای ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حرف در جدول کلمات

حرف
پیشه ها
حرف دهن کجی
یی
حرف 11 الفبا
ذال
حرف 16 فارسی
شین
حرف 22 الفبای یونانی
خی
حرف 23
فا
حرف 23 الفبا
فا
حرف 25 الفبا
کاف
حرف 27 الفبا
لام
حرف 28
میم

معنی حرف به انگلیسی

word (اسم)
خبر ، خطابت ، عهد ، لفظ ، حرف ، گفتار ، قول ، فرمان ، فرمایش ، سخن ، پیغام ، کلمه ، لغت ، واژه
particle (اسم)
ذره ، لفظ ، حرف ، خرده ، ریزه
speech (اسم)
نطق ، خطابت ، حرف ، گفتار ، صحبت ، سخن ، سخنرانی ، خطبه ، گویایی ، قوه ناطقه
talk (اسم)
حرف ، گفتگو ، مکالمه ، صحبت ، مذاکره ، سخن
say (اسم)
اظهار ، حرف ، عقیده ، نوبت حرف زدن
aitch (اسم)
حرف
letter (اسم)
حرف ، خط ، ادبیات ، نامه ، مراسله ، نویسه ، موجر ، دانش ، کاغذ ، عریضه ، مرسوله ، حرف الفباء ، حرف چاپی ، اثار ادبی ، اجازه دهنده
yap (اسم)
حرف ، سگ بد اصل ، زوزه ، صدای تند و تیز
blabbermouth (اسم)
حرف ، وراج ، پرگو
jib (اسم)
وقفه ، حرف ، ارواره ، دهان ، لب زیرین ، بادبان سه گوش جلو کشتی
grapheme (اسم)
حرف ، یکی از حروف الفباء ، نویسه

معنی کلمه حرف به عربی

حرف
ذراع , رسالة , قل , کتاب , کلام , کلمة
حرف الجر
ترجم صوتيا
راسمال
ضوء القمر , هراء
حرف الجر
مقالة
سرير
حرف الجر
لحم مفروم
راسمال
قاطع
إخَذَ بالنّصيحَة
ما
تکلم , قل , کلام
متکلم
مطيع
طاعة
طع
صوة اجش

حرف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف
(= هر یک از نشانه های الفبا) این واژه اربی می باشد و پارسی آن اینهاست:
لیپ lip (سنسکریت: لیپی lipi)
واک vãk (پارسی دری)
علی اصغر
(= سخن) این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
سَژ saž (اوستایی: سَچی saĉi)
وَژَس važas (سنسکریت: وَچَس vaĉas)
ویاه viãh (سنیکریت: ویاهْر viãhra)
پاراگ pãrãg (کردی: پاراو)
پَرباس parbãs (سنسکریت: پْرَبهاس prabhãs)
آژَک ãžak (سنسکریت: آچَکْش ãĉakŝ)
آگیا ãgiã (سنسکریت: آکْهیا ãkhiã)
کامی
سخن
علی سیریزی
حرف، کوچکترین واحد در زبان نوشتاری است،
پیه و دنبه که هر دو معنی چربی می دهد اما با هم تفاوت دارد یا نفت و تفت که اولی نفت یعنی مخلوطي از ئيدروكربن های جامد، مايع و گاز كه از تجزيه شدن پيكر مرده ی جانداران تك سلولي، كه ميليونها سال پيش می زيسته اند، بوجود آمده است. و دومی مراد تفت است که یعنی تابش، حرارت، گرمی، هرم، باشتاب، تند می باشد و با تغییر یک حرف ضمن تغییر تلفظ و صورت آوایی یک واژه یا کلمه با دگرگونی مفهوم نیز مواجه می شود.
علی سیریزی
حروف جمع حرف است،
حرف، کوچکترین واحد در زبان نوشتاری است،
پیه و دنبه که هر دو معنی چربی می دهد اما با هم تفاوت دارد یا نفت و تفت که اولی نفت یعنی مخلوطي از ئيدروكربن های جامد، مايع و گاز كه از تجزيه شدن پيكر مرده ی جانداران تك سلولي، كه ميليونها سال پيش می زيسته اند، بوجود آمده است. و دومی مراد تفت است که یعنی تابش، حرارت، گرمی، هرم، باشتاب، تند می باشد و با تغییر یک حرف ضمن تغییر تلفظ و صورت آوایی یک واژه یا کلمه با دگرگونی مفهوم نیز مواجه می شود.
علی سیریزی
واک ، واج ، وات ، ، بندواژه ، حرف (حرف ها)
آریانا
حرف ها یِ پارسی در سیستم ها یِ نوشتاریِ:
عربیک / لاتین

اَ : A
اِ : E
اُ : O
آ : �
ای : I
او : U

ء : �
ب : B
پ : P
ت : T
ث : S
ج : J
چ : C
ح : H
خ : X
د : D
ذ : Z
ر : R
ز : Z
ژ : Ž
س : S
ش : Š
ص : S
ض : Z
ط : T
ظ : Z
ع : �
غ : Q
ف : F
ق : Q
ک : K
گ : G
ل : L
م : M
ن : N
و : V
و : W
ه : H
ی : Y
علی دوستی نوگورانی
گپ
میرحسین سیاوشی خیابانی
حرف به ........ کشیده شد
امیر حسین
در گویش مازندرانی گپ بزوئن: حرف زدن
در دری افغانستان هم این واژه به کار میرود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حرف دل کوتاه   • حرف منطقی   • حرف دل عاشقانه   • حرف دل شکسته   • حرف مازندران   • حرف دل عاشق به معشوق   • معنی حرف   • حرف دل با خدا   • مفهوم حرف   • تعریف حرف   • معرفی حرف   • حرف چیست   • حرف یعنی چی   • حرف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حرف

کلمه : حرف
اشتباه تایپی : pvt
آوا : harf
نقش : اسم
عکس حرف : در گوگل

آیا معنی حرف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )