برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1627 100 1
شبکه مترجمین ایران

ت

/te/

معنی ت در لغت نامه دهخدا

ت. (حرف ) چهارمین حرف الفبای پارسی و سومین حرف الفبای تازی و حرف بیست و دوم از ابجد است واز حروف مسروری و از حروف هوائی است و از حروف شمسیه و ناریه و هم از حروف مرفوع و مصمته و نیز از حروف مهموسه ٔ نطعیه است ، و آنرا تای قرشت و تای مثناة فوقانی گویند. و در حساب جُمَّل آنرا چهارصد دارند.
اقسام «ت » در فارسی : «ت » ضمیر - برای خطاب آیدو آن سه قسم است : یکی آنکه در آخر نامها درآید و مضاف الیه گردد و معنی تو دهد، در این حالت حرف پیش از «ت » مفتوح میشود :
یار بادت توفیق ، روزبهی با تو رفیق
دولتت باد حریق ، دشمنت غیشه و نال.
رودکی.
گر کوکب ترکشت ریخته شد
من دیده به ترکشت برنشانم.
عماره.
بیا گر به باده دلت کرده رای
از این در بدین باغ خرم درآی.
فردوسی.
بسختی نبودیم فریادرس
نهان باش و منمای رویت به کس.
فردوسی.
بیزدان سپردم چو او باز خواست
ندانم زبان و دهانت چراست.
فردوسی.
نمایم بتو گرز آوردگاه
سرت را دهم آگهی از کلاه.
فردوسی.
همه مهتران خواندند آفرین
که بی تاج و تختت مبادا زمین.
فردوسی.
برنج اندر آری تنت را رواست.
فردوسی.
ز مغزت خورش سازد این اژدها
جهان از خدائیت گردد رها.
فردوسی.
چنان در قید مهرت پای بندم
که گوئی آهوی سر در کمندم.
سعدی.
ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت بکرشمه چشم بندی.
سعدی.
میروی با دل تو همراهست
می نشینی ز جانت آگاهست.
اوحدی.
ضمیر متصل مفرد مخاطب «ت » در حال اتصال (اضافه ) بکلمات مختوم به الف و واو، یایی پس از واو یا الف آر ...

معنی ت به فارسی

ت
سطر آراکه ازدوقطعه وبشکل ت ساخته میشود، گونیا، بشکل ت برای اندازه گرفتن وساختن زاویه هابکاررود
( اسم ) نوعی خط کش که طراحان آنرا بکار میبرند و مرکب از دو شاخ. کوچک و بزرگ است . انتهای شاخ. بزرگ بشاخ. کوچک در وسط با زوای. قایمه ملحق میگردد .
در کتب رمز است از قریه
یکی از مبلغین و دانشمندان ایرانی که برای تبلیغ به چین رفتند و کتب مقدس بودای را به زبان چینی ترجمه نمودند .
به لغت زند و پازند پیه گوسفند و گاو و امثال آن باشد .
گران گردانیدن و سنگین کنانیدن و سبب میل کردن شدن . گران گردانیدن و مایل ساختن گرانی بار .
بد و زشت گفتار گردیدن بد زبان شدن .
برائت وارهیدگی و سمت از گناه و عیب و جز آن .
( اسم ) علامت اختصاری پست و تلگراف و تلفن .
( صفت ) پرجگر دلیر .
به لغت مردم یمن کاه و تبن
هفت شیوه در خواندن قر آن کریم است که صاحب غیاث اللغات آنها را چنین نقل کرده است : قرائ ت بن کثیر سوم از ابوعمر و بصری چهارم از ابن عامر شامی پنجم از عاصم کوفی ششم از حمزه کوفی هفتم علی کوفی ملقب به کسائی .
کفائ ه . همتایی . مانندی
کلائ ه : لله الحمد که ذات کریم مجلس سامی در کلائ ت و حفظ الهی است . در حمایت بیضه اسلام و کلائ ت حوزه دین از اتباع هوا و اختیا ...

معنی ت در فرهنگ معین

ت
(حر.) چهارمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر عدد ۴٠٠ می باشد.
(ضم .) ضمیر متصل شخصی ، دوم شخص مفرد. و آن بر دو گونه است : الف - اضافی : کتابت . ب - مفعولی : گفتمت .

معنی ت در فرهنگ فارسی عمید

ت
=تی۱
نام واج «ت».
چهارمین حرف الفبای فارسی، تا. &delta، در حساب ابجد: «۴۰۰».
ضمیر متصل که به آخر کلمه افزوده می شود و به این معانی دلالت می کند: ۱) مالِ تو، تو: دخترت، چشمت. ۲) تو را: می فرستمت، ای غایب از نظر به خدا می سپارمت / جانم بسوختی و ز جان دوست دارمت (حافظ: ۲۰۰). ۳) به تو: گفتمت.

ت در دانشنامه اسلامی

ت
معنی قَالَتِ: گفت (در اصل "قَالَتْ " بوده که حرف "ت"به دليل رسيدن به ساکن حرکت گرفته است)
معنی خَلَتِ: گذشت(در عبارت "وَقَدْ خَلَتِ ﭐلْقُرُونُ "در اصل ت ساکن بوده که چون در کنار ساکن يا تشديد کلمه بعد قرار گرفته به آن کسره داده اند)
معنی نَّفَعَتِ: سود بخشيد - نفع داشت (دراصل نَفَعَتْ بوده که به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار در کلمه ي بعد حرف "ت"حرکت گرفته است)
معنی غُلِبَتِ: شکست خورد - مغلوب شد (در اصل "غُلِبَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد در عبارت "غُلِبَتِ ﭐلرُّومُ " حرف "ت" کسره گرفته است )
معنی غَلَّقَتِ: بست (در اصل "غَلَّقَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به ساکن در عبارت "غَلَّقَتِ ﭐلْأَبْوَابَ " حرف "ت" کسره گرفته است )
معنی فُتِحَتِ: باز شد (در اصل "فُتِحَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد در عبارت "فُتِحَتِ ﭐلسَّمَاءُ " حرف "ت" حرکت گرفته است )
معنی فَصَلَتِ: جدا شد - بيرون رفت (در عبارت "لَمَّا فَصَلَتِ ﭐلْعِيرُ " يعني كاروان از مبدأ جداشد يا به راه افتاد. كسره "ت" نيز به دليل رسيدن دو ساكن به هم مي باشد)
معنی قُضِيَتِ: تمام شد- به پايان رسيد(در عبارت"قُضِيَتِ ﭐلصَّلَوٰةُ "حرف "ت" به دليل رسيدن به تشديد حرکت گرفته است)
معنی دَّعَوَا: خواندند - درخواست کردند(درجمله "فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا ﭐللَّهَ " چون دو ساکن به هم رسيده اند واو فتحه گرفته است و دال نيز به دليل نزديکي تلفظش به "ت " در آن ادغام گرديده است)
معنی ﭐثَّاقَلْتُمْ إِلَی ﭐلْأَرْضِ: خود را به سنگینی می زنید به قسمی که به زمین می نشینید - به زمین می چسبید - زمینگیر می شوید (در اصل باب تفاعل و تثاقلتم بوده است که ت به ث تبدیل و برای اجتناب از ابتدا به ساکن یک همزه وصل اضافه شده است ، از معانی باب تفاعل ، تظاهر است که در این کلمه ا...
تکرار در قرآن: ۹(بار)
چند نکته در مورد این فهرست :
1913 - تاج الدین بن طالب کیا الحسینی --- ج 4 ص 281
1914 - تاج الدین بن علی الحسینی ا ...

ت در دانشنامه ویکی پدیا

ت
ت حرف چهارم در الفبای فارسی، سومین حرف الفبای عربی و بیست و دومین حرف از حروف الفبای عبری (تاو ת) است. ارزش آن در حساب ابجد ۴۰۰ است.
ت در دو مورد به کار می رود:
ت چهارمین حرف از الفبای فارسی.
ت (سیریلیک) یکی از حروف الفبای سیریلیک.
ت (گویش: Te) یکی از حروف الفبای سیریلیک می باشد.
ت د ک، (به انگلیسی: TDK) شرکت الکترونیکی ژاپنی است، که خلاصه شده (به انگلیسی: Tokyo Denkikagaku Kogyo) می باشد. این شرکت در زمینه تولید سی دی، هارد دیسک، دی وی دی، دیسک بلو-ری و یواس بی فلش درایو فعالیت می نماید.
شرکت ت د ک در سال ۱۹۳۵ توسط یوگانو کاتو و تاکشی تاکی راه اندازی شد. دفتر مرکزی این شرکت در چوئو، توکیو، ژاپن قرار دارد و سهام آن در بازار بورس توکیو و بورس لندن معامله می شود. ت د ک هم اکنون حامی مالی باشگاه فوتبال کریستال پالاس می باشد.
شبکه تلویزیونی تِ رِتِ آواز (به ترکی: TRT Avaz) یکی از شبکه های تلویزیونی وابسته به سازمان رادیو و تلویزیون دولتی ترکیه است که در نوروز سال ۲۰۰۹ آغاز به کار کرد.
این شبکه با هدف ایجاد یک تلویزیون مشترک برای ترک زبانهای دنیا تأسیس شد اما چندی بعد زبانهای حوزه بالکان همانند بوسنیایی، مقدونی، آلبانیایی و غیره نیز به این شبکه اضافه گردید و هم اکنون بخشی از برنامه های آن به زبانهای بالکان است.
زبانهای اصلی این شبکه ترکی آذربایجانی، قزاقی، قرقیزی، ازبکی و ترکمنی است و برنامه های فرهنگی، هنری، مستند و موسیقایی پخش می کند.
نام این کانال تلویزیونی نامی پارسی است. واژه آواز که به زبانهای ترکی اویغوری و ازبکی نیز راه یافته است به معنای ندا و صدا می باشد.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ت در دانشنامه آزاد پارسی

تخت جمشید (بازسازی شده)
چهارمین حرف از الفبای فارسی و حرف سوم از الفبای عربی (ابتثی) و حرف بیست و دوم از حروف ابجدی که در حساب جمل معادل ۴۰۰ به شمار می رود. از نظر آوایی، نمایندۀ صامت دندانی ـ لثوی ـ انفجاری بی واک است. در عبری taw و در یونانی tau است، این حرف را فارسی زبانان «تِ= te» و «تا= tâ» و «تی= ti» می نامند. این حرف گاه به شکل تای گرد یا تای مربوطه (ة ـ ـة) در فارسی به کار می رود که مستقیماً از زبان و خط عربی وارد خط فارسی شده است. مانند دایرة المعارف، سریع الحرکة و گاهی نیز این حرف به تلفظ درنمی آید یا تبدیل به مصوت «ـَ = e» می شود، مثلِ شیعت ← شیعه، استفادت ← استفاده، قلعت ← قلعه، اشارت ← اشاره. حرف «ت» به عنوان ضمیر متصل دوم شخص مفرد به پایان کلمه اضافه می شود و مفهوم «تو» می دهد. مثلِ دیدمت، کتابت، ازت پس می گیرم.

ت در جدول کلمات

بیماری ت بنوبه
مالاریا
جانور ت کسلولی
امیب
سریالی از قدر ت الله صلح میرزایی با بازی عبدالرضا اکبری | محسن افشانی | فریبا نادری و کامران تفتی
پنجره
سریالی از حسن هدایت با بازی عز ت ا••• انتظامی | داریوش فرهنگ و مهناز افضلی
محاکمه
قیم ت بازاری
فی

معنی ت به انگلیسی

thy (ضمير)
مال تو ، ت
your (ضمير)
خودمانی ، ت ، مال شما ، مربوط به شما ، متعلق بهشما

معنی کلمه ت به عربی

ترس
تشنج لاارادي
زجاجيات
هيکل
راحة
تشکيل , لواء
تقلب
متقلب
نشافة
شوکولاته
زجاج , زجاجيات
محل الاسماک
قمامة
هضبة
تشنج
وغد
مکاين
مراسلة
صفقات
ميکانيکي

ت را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ت   • مفهوم ت   • تعریف ت   • معرفی ت   • ت چیست   • ت یعنی چی   • ت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ت

کلمه : ت
اشتباه تایپی : j
آوا : te
نقش : حرف الفبا
عکس ت : در گوگل

آیا معنی ت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )